ملاحظات حسامالدین آشنا پیرامون اعتبار و اثربخشی ظریف؛
مقاله ظریف اولویت را بر «پایان دادن به جنگ» به جای «ادامه پیروزی نمادین» مینهد/ در این مقاله «پیروزی» بیشتر به معنای جلوگیری از فروپاشی و حفظ خط مقدم تعریف شده، نه پیروزی نظامی مطلق
مشاور سابق حسن روحانی نوشت: در متن ظریف، «پیروزی» بیشتر به معنای جلوگیری از فروپاشی و حفظ خط مقدم تعریف شده، نه پیروزی نظامی مطلق. در جنگ نامتقارن، همین که مهاجم به هیچ یک از اهداف اعلامی خود نرسیده و خود در باتلاق افتاده، از نظر بسیاری از نظریهپردازان «پیروزی» برای مدافع محسوب میشود.
حسامالدین آشنا در یادداشتی نوشت: مقاله اخیر دکتر محمد جواد ظریف در مجله فارن افیرز، بازخوردی تهدیدآمیز و توهینافزا در سطح سیاستورزی شبانه و مداحان و سخنرانان میدانی داشتهاست. او متهم به غرب باختگی، سازشکاری، تسلیمطلبی، جاسوسی و علامتدهی به دشمن شدهاست.
این مقاله را میتوان با فاصله بیشتر از میدان و خیابان، از چهار منظر منافع ملی ایران، تأثیر بر پایان جنگ، اثرگذاری در محافل تصمیمسازی آمریکا و سازواری درونی ارزیابی کرد. این مقاله از یکسو میکوشد «مقاومت» را به «دستاورد قابل تبدیل به مذاکره» تبدیل کند، که از منظر جلوگیری از فرسایش جنگی، منطقی و هوشمندانه است و از سوی دیگر، لحن پیروزمندانه، اتهامزنی حداکثری، و تحقیر بازیگران آمریکایی، ظرفیت آن را برای اثرگذاری واقعی در محافل تصمیمسازی آمریکا کاهش میدهد. بنابراین بهعنوان متن داخلی- هویتی برای اقناع بخشی از افکار عمومی ایران نسبتاً قویتر است تا بهعنوان متنی سیاستساز برای واشنگتن.
۱) ارزیابی از منظر منافع ملی ایران
مهمترین ویژگی مقاله این است که از موضع «ادامه جنگ تا تنبیه کامل طرف مقابل / جنگ جنگ تا پیروزی / جنگ جنگ تا رفع فتنه از کل عالم» فاصله میگیرد و میگوید «اکنون که ایران دست بالا دارد، باید آن را به توافقی پایدار تبدیل کند، نه به جنگی فرسایشی». مقاله به روشنی اولویت را بر «پایان دادن به جنگ» بهجای «ادامه پیروزی نمادین» مینهد. ظریف هزینههای تداوم درگیری (تلفات انسانی، تخریب زیرساخت، تبدیل جنگ منطقهای به جهانی) را بیشتر از دستاوردهای احتمالی مقاومت در نابودی دشمن میداند. این مقاله با راهبردی همسو است که تحققِ منافع ملی بلندمدت ایران را منوط به بازسازی اقتصادی، جذب سرمایه و کاهش انزوای جهانی میداند، در این مقاله تهدید اصلی نه «موجودیت نظام جمهوری اسلامی» که «فرسایش منابع در جنگی طولانی» تعریفشده. فرصت نیز «دست بالا» ی ایران در میدان نبرد است که میتواند به توافقی پایدار (نه صرفاً آتشبس) تبدیل شود. این صورتبندی، واقعبینانه و هزینهفایدهمحور است.
این ایده از منظر منافع ملی ایران، جنگ طولانی را حتی اگر با تابآوری همراه باشد، موجب فرسایش سرمایه انسانی، زیرساختی، مالی و اجتماعی کشور میداند و تبدیل «تابآوری» به «امتیاز سیاسی و اقتصادی» را بسیار عقلانیتر از تبدیل آن به صرفاً «غرور نمادین» فرض میکند.
در متن ظریف، «پیروزی» بیشتر به معنای جلوگیری از فروپاشی و حفظ خط مقدم تعریف شده، نه پیروزی نظامی مطلق. در جنگ نامتقارن، همین که مهاجم به هیچ یک از اهداف اعلامی خود نرسیده و خود در باتلاق افتاده، از نظر بسیاری از نظریهپردازان «پیروزی» برای مدافع محسوب میشود. البته مقاله بهدرستی تأکید میکند که پیروزی واقعی برای ایران، فقط بقا نیست؛ بلکه رفع فشار ساختاری، کاهش تهدید، باز شدن مسیر اقتصاد، و بازیابی ظرفیت حکمرانی داخلی است.
در این بخش، مقاله یک پیام مهم دارد:
هدف نباید فقط متوقف کردن شلیکها باشد، بلکه باید چرخه تکرار جنگ شکسته شود, این از منظر منافع ملی ایران، نکتهای جدی و راهبردی است.
ولی متن همزمان دو ویژگی مهم دیگر هم دارد:
الف) برآوردی از موقعیت ایران
مقاله بارها از موضعی سخن میگوید که گویی ایران «بهروشنی در حال بردن جنگ» است. این صورتبندی از نظر منافع ملی، میتواند مخاطرهآمیز باشد، چون اگر واقعیت میدانی پیچیدهتر باشد، این لحن میتواند تصمیمگیری را بر پایه اعتماد به نفس بیش از اندازه سوق دهد. واقعیت این است که در دیپلماسی، اعلام پیروزی پیش از تثبیت دستاوردها، گاه باعث میشود طرف مقابل بیشتر بهسمت تشدید یا انکار رانده شود.
چنین زبانی میتواند فضای لازم برای انعطاف هوشمندانه را محدود کند؛ زیرا هر عقبنشینی تاکتیکی بعدی، بهعنوان تناقض با ادعای پیروزی دیدهمیشود.
ب) معماری تضمین
پیشنهادها متقابل و مشخص هستند: محدودیت غنیسازی (زیر ۳.۶۷٪) در برابر رفع کامل تحریمها، پیمان عدم تعارض دوجانبه در برابر حذف اتهامات تروریستی، کنسرسیوم غنیسازی با مشارکت چین / روسیه / آمریکا (نه تعهد اتمی کور)، ولی «همکاری اقتصادی با شرکتهای آمریکایی» بدون تضمین اجرایی (تجربه برجام) تا اندازهای مبهم باقی میماند. همچنین بازسازی خسارات جنگی توسط آمریکا، هرچند از نظر اخلاقی موجه است، در عمل بعید به نظر میرسد؛ مگر با تضمینهای جهانی قوی.
ویژگی مقاله ظریف این نیست که مسئله تضمین را نادیده گرفته، بلکه این است که آن را در سطح سیاسی و توصیفی نگهداشته و به سطح طراحی عملیاتی، ابزار حقوقی، و هزینه نقض وارد نکردهاست. در نتیجه، پیشنهادهای او اگرچه از نظر جهتگیری قابل دفاعاند، ولی از نظر قابلیت اجرا، هنوز به چارچوبی تبدیل نشدهاند که بتواند ریسک بیاعتمادی ساختاری را مدیریت کند.
برای ایران، مسئله فقط «چه توافقی» نیست، بلکه مسئله این است که توافق احتمالی چگونه تضمینشود که مرحلهای، قابل راستیآزمایی، و مقاوم در برابر تغییر دولت در آمریکا باشد.
۲) ارزیابی از منظر تأثیر بر پایان جنگ
در سطح نظری، مقاله میتواند به پایان جنگ کمک کند، چون ادامه جنگ را از منظر هزینه- فایده زیر سؤال میبرد؛ بهجای «انتقام نامحدود» از «تثبیت دستاورد» دفاع میکند؛ به جای آتشبس شکننده، از صلح جامعتر حرف میزند؛ نوعی نقشه راه شامل: توقف درگیری، باز شدن هرمز، محدودیت هستهای، رفع تحریم، ترتیبات امنیتی منطقهای و عدم تجاوز ارائه میدهد.
در سطح عملیاتی مقاله بریک توالی منطقی است و از «اقدامات اعتمادساز کوچک» آغاز و به سطوح پیشرفتهتر میرسد:
توقف جنگ (آتشبس همزمان همه طرفها)
بازگشایی تنگه هرمز تحت مدیریت و بر اساس ترتیبات ایران و عمان برای کشتیهای تجاری و نیز نفت ایران (رفع تحریم نفتی بهعنوان نخست)
تصویب پروتکل الحاقی توسط مجلس ایران
تشکیل کنسرسیوم غنیسازی در منطقه
پیمان عدم تعرض و تبادل دیپلماتیک
اگر ایران بتواند بدون پذیرش آتشبس شکننده، فشار نظامی را حفظ کند و همزمان این پیشنهاد را از طریق کانالهای غیرمستقیم (عمان، قطر، چین) به واشنگتن برساند، احتمال تبدیل آن به سندی برای مذاکره رسمی وجود دارد
این طرح قابل ترجمه به اقدامات دیپلماتیک است چون برای دیپلماسی رسمی کاملاً مناسب است و در قالب توافق جامع (نه صرفاً آتشبس) ارائه شدهاست. برای کانالهای غیررسمی هم کاربرد دارد چون میتواند مبنای گفتوگو با اندیشکدهها و دیپلماتهای ارشد پیشین آمریکایی قرار گیرد. اشاره ظریف به نقش عمان و قطر بهعنوان میانجی نیز واقعبینانه است. اشاره به هزینه بالای انرژی برای ترامپ (افزایش قیمت سوخت در آمریکا) یک اهرم واقعی است که شاید او را به پذیرش وادارد. اگر آمریکا (با میانجیگری عمان یا قطر) گام اول یعنی اجازه فروش نفت ایران را بپذیرد، متن میتواند بهسرعت تنش را کاهش دهد.
ولی در عمل، ظرفیت این طرح برای کمک به پایان جنگ کمتر از آن چیزی است که نویسنده میخواهد، چون ظریف خود اعتراف میکند که ترامپ «پیامهای متناقض» میدهد و تاکنون «غیرجدی» بوده. همچنین تیم مذاکرهکننده آمریکایی (کوشنر، ویتکاف) فاقد تخصص معرفیشدهاند. در شرایط جنگی کنونی، احتمالاً مخالفان دلواپس ظریف، این پیشنهاد را «درخواست آتشبس از موضع کاهش فشار» تعبیر میکند، نه «پیروزی ایران».
۳) ارزیابی از منظر اثرگذاری در محافل تصمیمسازی آمریکا
اثرگذاری این متن در محافل تصمیمسازی آمریکا در کوتاهمدت محدود به آشنایی با موضع فکری بخشی از نخبگان ایرانی است ولی چنانچه فشار هزینههای جنگ بر ترامپ به حدی برسد که بهدنبال «پیروزی قابل ادعا» برای خروج از باتلاق باشد؛ اثر بخشی مقاله بالقوه بالا خواهد بود. مقاله دقیقاً همین پنجره فرصت را هدف گرفته است.
الف) لحن مقاله
لحن مقاله در مواجهه با مخاطب آمریکایی، بهجای کاهش اصطکاک و افزایش قابلیت اقناع،عمدتاً بر تقابل و اتهامزنی استوار است و همین امر ظرفیت اثرگذاری آن را محدود میکند. در محافل تصمیمسازی آمریکا، حتی منتقدان جنگ هم معمولاً به متنی که به این شدت اتهامی و مطلقگرا باشد، با احتیاط نگاه میکنند.
این متن شاید در برخی محافل ضدجنگ، بخشی از دانشگاهیان یا گروهی از منتقدان مداخلهگرایی آمریکا شنونده پیدا کند، ولی برای شورای امنیتملی، بدنه وزارت خارجه، کنگره، یا اندیشکدههای میانهرو و جریان اصلی، احتمالاً بیش از آنکه «قابلاستفاده» باشد، بهعنوان موضعگیری طرف ایرانی خوانده میشود.
با این حال، مقاله کاملاً بیاثر هم نیست، چون نشانمیدهد در اردوگاه ایرانی، صدایی وجود دارد که نه صرفاً از انتقام بلکه از پایان عزتمندانه جنگ هم حرف میزند و این پیام را میرساند که اگر قرار است توافقی باشد، باید شامل منفعت اقتصادی واقعی برای ایران باشد. از سوی دیگر به برخی محافل آمریکایی یادآوری میکند که فشار نظامی لزوماً به تسلیم منجر نمیشود و شاید حتی فضای توافق بهتر را از بین ببرد.
ب) اعتبار نویسنده پیام
ظریف بهعنوان وزیر خارجه سابق و مذاکرهکننده ارشد برجام، در واشنگتن شناخته شدهاست. اشاره به جزئیات فنی (۳.۶۷٪، پروتکل الحاقی، قطعنامه ۵۹۸ شورایامنیت) نشان میدهد متن توسط فردی با تسلط کامل نوشتهشده. همچنین انتقاد از اشتباهات آمریکا (بوش، اوباما، ترامپ، بایدن) بهصورت مستند است، نه احساسی. ولی همین جا یک مشکل اساسی وجود دارد و آن نفرت شخصی ترامپ از روحانی و کینه شتری از ظریف است. این نفرت و کینه حاصل طراحیهای هوشمندانه این دو در دوره اول ترامپ در جریان خروج آمریکا از برجام، صف آرایی جهان در برابر ترامپ در شورای امنیت و تحقیر او در عدم امکان ملاقات با روحانی در نیویورک است.
ج) کارآمدی در فرآیند تصمیمسازی
مقاله در یکی از تأثیرگذارترین نشریات در وزارت خارجه، شورای امنیت ملی و کنگره آمریکا با واژگانی کاملاً تخصصی و حرفهای منتشر شدهاست. چنین متونی توسط کارشناسان ارشد سنای آمریکا، کارکنان کمیته روابط خارجی و مشاوران امنیت ملی خوانده میشوند. ولی به دلیل فضای جنگی و «دیوار روانی» در واشنگتن، ممکن است هرگونه پیشنهاد پایان جنگ از ایران بهعنوان «نیرنگ» تلقی شود. از سوی دیگر فقدان بازیگر مشخصی در تیم ترامپ که بخواهد یا بتواند چنین متنی را به کاخ سفید ببرد کار انتقال پیام را بسیار دشوار میکند. با این حال، اگر جنگ به بنبست هزینهبر برای آمریکا تبدیل شود، چنین مقالهای میتواند به «سند مرجع» برای گروههای پشتیبان دیپلماسی (مثل شورای روابط خارجی، بنیاد کارنگی، یا حتی برخی جمهوریخواهان واقعگرا) تبدیل گردد.
۴) سازواری درونی
متن کاملاً دوپاره مینمایاند؛ در نیمه اول ادعا میکند که ایران دست بالا را دارد و طرف مقابل در باتلاق است؛ و در نیمه دوم، میگوید چون ادامه جنگ ویرانگر است پس باید ایران بهسمت توافق برود؛ در نتیجه ممکن است برخی مخاطبان بپرسند: اگر پیروزی اینقدر روشن است، چرا امتیازدهی و شتاب برای توافق؟
اما پاسخ روشن است: پیروزی در جنگ به معنای مصونیت از هزینههای فرسایشی نیست. ظریف به صراحت میگوید ادامه جنگ زیرساختها و جان مردم را نابود میکند. این یک محاسبه هزینه‑ فایده است، نه تناقض منطقی. در تاریخ دیپلماسی نمونههای فراوانی داریم که طرفِ دارنده «دست بالا» تصمیم میگیرد جنگ را زودتر تمام کند تا از هزینههای اضافی بپرهیزد (مثل خاتمه جنگ ویتنام توسط آمریکا با وجود برتری نظامی) در نتیجه میتوان این بخش از مقاله را چنین خوانش کرد که:
راه پیش روی ایران نه ادامه جنگ از سر غرور، و نه معامله از سر اضطرار است. بلکه تبدیل عزتمندانه هزینهها به بازدارندگی و امنیت پایدار است.
جمعبندی راهبردی:
مقاله ظریف بیش از آنکه یک «طرح عملیاتی فوری» باشد، یک «سند راهنما برای روز پس از جنگ» است. اگر ایران بتواند بدون پذیرش آتشبس شکننده، فشار نظامی را حفظ کند و همزمان این پیشنهاد را از طریق کانالهای غیرمستقیم (عمان، قطر، چین) به واشنگتن برساند، احتمال تبدیل آن به سندی برای مذاکره رسمی وجود دارد. در غیر این صورت، صرفاً یک «کاغذ سفید» آرمانگرایانه باقی خواهد ماند.
این مقاله با اعلام این نکته که «مقاومت باید به دستاورد سیاسی تبدیل شود» برای ایران، ارزش راهبردی دارد؛ ولی برای اینکه واقعاً بر پایان جنگ و بر تصمیمسازی آمریکا و ایران اثر بگذارد، باید بسیار دقیقتر و از نظر تضمینهای اجرایی بسیار سختگیرانهتر باشد.