العرب: از هرمز تا باب‌المندب؛ مسیرهای جایگزین انرژی زیر فشار جنگ

با طولانی‌شدن بحران تنگه هرمز و افزایش تهدیدها علیه خط لوله شرق–غرب عربستان، کشتیرانی دریای سرخ و باب‌المندب، شبکه مسیرهایی که در ماه‌های گذشته بخشی از شوک انرژی را جذب کرده بود، خود به نقطه‌ای آسیب‌پذیر تبدیل شده است. گزارش «العرب» هشدار می‌دهد که کاهش ذخایر راهبردی، افزایش هزینه حمل‌ونقل و محدود بودن ظرفیت خطوط دورزننده، این پرسش را جدی‌تر کرده که اگر همزمان هرمز و مسیرهای جایگزین آن تحت فشار بمانند، بازار جهانی انرژی تا چه زمانی قادر به جذب شوک خواهد بود.

العرب: از هرمز تا باب‌المندب؛ مسیرهای جایگزین انرژی زیر فشار جنگ

روزنامه «العرب» در گزارشی به بررسی پیامدهای تداوم بحران تنگه هرمز و افزایش فشار بر مسیرهای جایگزین انتقال انرژی در خلیج فارس و دریای سرخ پرداخت و نوشت: دیگر خطری که بازارهای جهانی انرژی با آن مواجه‌اند، تنها به بسته شدن تنگه هرمز محدود نمی‌شود. پس از شش ماه جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، مسیرهایی که کشورهای خلیج فارس و بازارهای جهانی برای مهار شوک اولیه به کار گرفته بودند -از خط لوله شرق–غرب عربستان گرفته تا کشتیرانی در دریای سرخ و باب‌المندب- نیز به‌تدریج تحت فشار قرار گرفته‌اند.

این تحول پرسشی متفاوت از پرسشی را مطرح می‌کند که در ماه‌های نخست جنگ ذهن بازارها را به خود مشغول کرده بود: نه تنها چگونه می‌توان نفت و گازی را که از هرمز عبور نمی‌کنند جایگزین کرد، بلکه اگر خود مسیرهای دورزننده و جایگزین نیز در معرض حمله قرار گیرند، چه تعداد گزینه جایگزین باقی خواهد ماند؟

در ماه‌های نخست، نظام انرژی جهان توان قابل‌توجهی برای سازگاری از خود نشان داد. کشورها به ذخایر اضطراری روی آوردند، برخی تولیدکنندگان خارج از منطقه خلیج فارس تولید خود را افزایش دادند و از خطوط لوله‌ای که تنگه هرمز را دور می‌زنند استفاده شد. همزمان، افزایش قیمت‌ها به کاهش تقاضا، به‌ویژه در آسیا، منجر شد.

آژانس بین‌المللی انرژی اعلام کرده که تقاضای جهانی نفت در سه‌ماهه دوم سال ۲۰۲۶، در مقایسه سالانه، روزانه ۵.۳ میلیون بشکه کاهش یافته؛ که نخستین کاهش فصلی از زمان همه‌گیری کرونا است. همزمان، ذخایر جهانی قابل رصد طی شش ماه گذشته ۵۰۷ میلیون بشکه کاهش یافته و اعضای آژانس بین‌المللی انرژی بیش از ۳۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری خود را آزاد کرده‌اند.

این اقدامات تا همین اواخر برای مهار بخش قابل‌توجهی از پیامدهای اختلال در تنگه هرمز کافی بود. اما این سازوکار محدودیت‌های مشخصی دارد. ذخیره‌ای که امروز برداشت می‌شود، فردا دوباره قابل استفاده نیست؛ افزایش تولید به زمان نیاز دارد و کاهش تقاضا از طریق افزایش قیمت‌ها، در نهایت به فعالیت اقتصادی فشار وارد می‌کند.

مهم‌تر از همه، گزینه‌های جغرافیایی جایگزین نیز وارد محدوده خطر شده‌اند.

خط لوله شرق–غرب عربستان آشکار‌ترین نمونه است. این خط لوله که حدود ۱۲۰۰ کیلومتر از منطقه شرقی عربستان تا بندر ینبع در ساحل دریای سرخ امتداد دارد، در جریان جنگ به یکی از مهم‌ترین مسیرهای دور زدن تنگه هرمز تبدیل شده بود و بر اساس برآوردهای رویترز، روزانه حدود چهار تا پنج میلیون بشکه نفت، معادل حدود ۴ تا ۵ درصد عرضه جهانی، را منتقل می‌کرد.

اما حمله پهپادی در ماه سپتامبر موجب شد این خط لوله به‌طور موقت تعطیل شود؛ آن هم در شرایطی که عربستان برای جبران اختلال در انتقال نفت از طریق هرمز به آن وابسته بود. ریاض در ۲۲ سپتامبر خط لوله را دوباره فعال کرد، اما انتقال نفت با ظرفیت کمتری از سر گرفته شد و به دلیل آسیب واردشده به سه ایستگاه پمپاژ، ممکن است بازگشت به ظرفیت کامل شش تا هشت هفته طول بکشد.

اینجاست که یک پارادوکس شکل می‌گیرد: مسیری که اساساً به‌عنوان یک شیر اطمینان برای شرایط بسته شدن هرمز طراحی شده بود، اکنون خود به بخشی از معادله خطر تبدیل شده است.

این بدان معنا نیست که مسیر عربستان به‌طور کامل از مدار خارج شده؛ بلکه آسیب‌پذیری شبکه گزینه‌های جایگزین را آشکار می‌کند. صِرف هدف قرار گرفتن یک خط لوله راهبردی، تولیدکنندگان را مجبور می‌کند محموله‌های خود را دوباره سازمان‌دهی کنند، نیاز به نفتکش، بیمه و حفاظت نظامی را افزایش دهند و هزینه انتقال هر بشکه نفت به بازار را بالا ببرند.

کشورهای منطقه نیز عملاً به راه‌حل‌های پیچیده‌تری روی آورده‌اند. داده‌های رویترز نشان می‌دهد که انتقال نفت کشتی‌به‌کشتی در دریا طی ماه سپتامبر به میزان چشمگیری افزایش یافته است؛ تلاشی برای تداوم جریان نفت در شرایطی که مسیرهای سنتی صادرات دچار اختلال شده‌اند. اما این عملیات با هزینه بالایی همراه بوده و نرخ حمل‌ونقل دریایی به سطوح بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است.

مشکل تنها به خط لوله عربستان محدود نمی‌شود. باب‌المندب حلقه جنوبی شبکه انرژی و تجارت است که خلیج فارس را از طریق دریای سرخ و کانال سوئز به بازارهای اروپایی متصل می‌کند.

با افزایش فعالیت انصارالله در سواحل یمن و تهدیدهایی که متوجه کشتی‌هاست، کشتیرانی در دریای سرخ آسیب‌پذیرتر شده است. آژانس بین‌المللی انرژی بخشی از کاهش اخیر عرضه نفت عربستان را به اختلالات ایجادشده در تردد کشتی‌ها از باب‌المندب مرتبط دانسته است.

تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز به‌شدت کاهش یافته است؛ به‌طوری که در یک آخر هفته تنها ۱۷ کشتی حامل کالا از این تنگه عبور کردند، در حالی که این رقم در هفته قبل ۳۷ کشتی و پیش از جنگ حدود ۱۲۵ کشتی در روز بود. تردد کشتی‌ها از باب‌المندب نیز کاهش یافته؛ نشانه‌ای از اینکه اختلال دیگر به یک نقطه واحد از شبکه حمل‌ونقل دریایی محدود نیست.

همین مسئله باعث می‌شود هرمز و باب‌المندب در محاسبات اقتصادی به یکدیگر مرتبط باشند. بسته شدن هرمز صادرات کشورهای خلیج فارس را تحت فشار قرار می‌دهد، در حالی که اختلال در باب‌المندب یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال نفت، فرآورده‌های نفتی و گاز میان خلیج فارس، اروپا و آسیا را مختل می‌کند.

اگر این دو خطر همزمان رخ دهند، مشکل دیگر صرفاً به میزان تولید جهانی مربوط نخواهد بود، بلکه به توانایی نظام انرژی برای انتقال تولید از محل تولید به محل مصرف مربوط خواهد شد.

کاهش قیمت‌ها پس از افزایش اولیه ناشی از جنگ، یکی از نشانه‌های موفقیت بازارها در سازگاری با شرایط بود. اما ثبات نسبی قیمت‌ها به معنای پایان بحران نبود.

آژانس بین‌المللی انرژی می‌گوید قیمت نفت در پی تداوم اختلال در عرضه بار دیگر افزایش یافته و هشدار داده که ادامه محدودیت در جریان صادرات نفت خلیج فارس و کاهش ذخایر تجاری می‌تواند به قیمت‌های بالاتر و کاهش بیشتر تقاضا منجر شود؛ تا زمانی که بازار دوباره به تعادل برسد.

به این معنا، بازارها موفق شده‌اند زمان بخرند، اما مشکل اساسی را حل نکرده‌اند.

افزایش تولید خارج از منطقه خلیج فارس به پر شدن بخشی از شکاف عرضه کمک کرده، کاهش تقاضا، به‌ویژه در چین، فشار را کاهش داده و ذخایر راهبردی نیز امکان عرضه مقادیر بیشتری نفت را فراهم کرده‌اند. اما بیشتر این اقدامات سازوکارهایی موقتی برای جذب شوک هستند، نه جایگزینی دائمی برای بازگشت جریان صادرات خلیج فارس به وضعیت عادی.

آژانس بین‌المللی انرژی برآورد می‌کند که عربستان و امارات به‌تنهایی خطوط لوله فعال و قابل استفاده‌ای دارند که می‌توانند تنگه هرمز را دور بزنند و ظرفیت موجود آنها حدود ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه در روز است؛ این رقم در مقایسه با حجم عظیم نفتی که معمولاً از هرمز عبور می‌کند، محدود است.

به بیان دیگر، اگر اختلال در هرمز طولانی شود، هیچ شبکه جایگزینی وجود ندارد که بتواند به‌سادگی این تنگه را جایگزین کند.

بزرگ‌ترین خطر فقط این نیست که قیمت نفت به سطح بالایی برسد؛ بلکه این است که شوک انرژی به بخش‌های دیگر اقتصاد نیز منتقل شود.

افزایش قیمت گازوئیل هزینه حمل‌ونقل، کشاورزی، ساخت‌وساز و صنعت را بالا می‌برد، در حالی که افزایش قیمت گاز موجب افزایش هزینه برق و گرمایش می‌شود. هزینه انرژی همچنین می‌تواند از طریق افزایش قیمت کود و حمل‌ونقل، به مواد غذایی منتقل شود.

در اینجا طول مدت بحران به عاملی تعیین‌کننده تبدیل می‌شود. بازار می‌تواند با یک اختلال کوتاه‌مدت از طریق استفاده از ذخایر و تغییر مسیر محموله‌ها مقابله کند، اما اگر جنگ به وضعیتی بلندمدت تبدیل شود که در آن زیرساخت‌ها و مسیرهای دریایی بارها هدف حمله قرار گیرند، بازار با آزمونی کاملاً متفاوت مواجه خواهد شد.

آژانس بین‌المللی انرژی پیش‌تر هشدار داده که تأخیر در بازگشت جریان طبیعی صادرات نفت خلیج فارس ممکن است تا سال ۲۰۲۷ ادامه پیدا کند و هرگونه اختلال اضافی که مانع از بازگشت کامل تولید و صادرات شود، پیامدهای گسترده‌ای برای بازارهای جهانی خواهد داشت.

در چنین شرایطی، بحث درباره مسیر دیپلماتیک اهمیتی فراتر از روابط آمریکا و ایران پیدا می‌کند. ریچارد هاس، دیپلمات باسابقه آمریکایی، و کارولین کیسان در مقاله‌ای تحلیلی در مجله «فارن افرز» هشدار داده‌اند که ادامه وضعیت موجود پایدار نیست و خواستار یک مسیر مذاکره‌ای برای پایان دادن به جنگ شده‌اند؛ مسیری که شامل ترتیباتی برای تضمین باز ماندن آبراه‌ها و زیرساخت‌های انرژی نیز باشد.

این درخواست، که دیدگاه تحلیلی نویسندگان آن است، نشان‌دهنده تغییری در ماهیت بحث است: امنیت انرژی دیگر مسئله‌ای جدا از روند جنگ نیست، بلکه به یکی از شروط مهار پیامدهای آن تبدیل شده است.

حتی اگر آمریکا و متحدانش بتوانند از برخی نفتکش‌ها محافظت کنند و حتی اگر عربستان خط شرق–غرب را دوباره فعال کند، ادامه حملات به تأسیسات و مسیرهای انتقال به این معناست که هزینه حفاظت از نظام انرژی افزایش خواهد یافت و بازارها همچنان در معرض موج‌های جدید افزایش قیمت قرار خواهند داشت.

از این رو، معادله ماه‌های آینده پیچیده‌تر به نظر می‌رسد. هرمز همچنان بزرگ‌ترین گلوگاه انرژی است، اما باب‌المندب، خطوط لوله و مسیرهای جایگزین نیز به گلوگاه‌های ثانویه‌ای تبدیل شده‌اند که می‌توانند اثر بحران را چند برابر کنند.

بنابراین، پرسش دیگر این نیست که آیا جهان می‌تواند برای مدتی محدود از بسته شدن هرمز عبور کند یا نه؛ ماه‌های گذشته تا حدی نشان داده‌اند که چنین امکانی وجود دارد. پرسش دشوارتر این است که آیا جهان می‌تواند بسته شدن هرمز را در شرایطی تحمل کند که گزینه‌های جایگزین تضعیف شده، ذخایر در حال کاهش، هزینه حمل‌ونقل در حال افزایش و تهدیدها علیه زیرساخت‌ها همچنان ادامه دارد؟

در این نقطه، امنیت انرژی دیگر صرفاً یک موضوع اقتصادی نیست، بلکه به بخشی از معادله پایان دادن به جنگ تبدیل می‌شود. هرچه تعداد مسیرهای در دسترس برای انتقال انرژی کمتر شود، توانایی بازارها برای جذب یک شوک جدید نیز کاهش خواهد یافت.

هرمز دیگر تنها نقطه کانونی بحران نیست. خطر جدید این است که شبکه مسیرهای جایگزینی که طی ماه‌های گذشته به نجات بازارها کمک کرده‌اند، خود به حلقه ضعیف‌تر جنگ تبدیل شوند.‎

منبع: جماران
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 1
  • علی

    به ابرقدرت دنیا احترام بذارید