گزارش نورنیوز از پشت پرده هماهنگیهای انجام شده برای تخریب تفاهم تهران_ واشنگتن
جلسه محرمانه 27 خرداد؛ اجماع چهار ضلع پروژه تخریب تفاهم ایران و آمریکا
بر اساس اطلاعات منابع مطلع بحرینی، 27 خرداد نشستی محرمانه در منامه با حضور بنزاید، براد کوپر، مشاور ارشد موساد و مشارکت آنلاین روبیو برگزار شد؛ نشستی که در آن، راههای مهار تفاهم ایران و آمریکا، فشار بر عمان و فعالسازی مسیر جنوبی بررسی شد.
برای فهم اینکه چگونه تفاهم ایران و آمریکا از مسیر دیپلماتیک خارج شد و در نهایت به دور تازهای از درگیری انجامید، شاید نباید روایت را از نخستین حملات در دور جدید آغاز کرد. نقطهای مهمتر چند هفته قبلتر قرار دارد؛ ۲۷ خرداد در بحرین؛ روزی که بنا بر اطلاعات منابع مطلع بحرینی، همزمان با شکلگیری تفاهم میان تهران و واشنگتن، گفتوگویی در سطحی متفاوت درباره آینده این تفاهم در جریان بود؛ گفتوگویی که میتواند ردپای یک هماهنگی برای تخریب روند تفاهم را نشان دهد.
بر اساس اطلاعاتی که این منابع اعلام کردهاند، در این نشست محمد بنزاید، براد کوپر، فرمانده سنتکام، و یکی از مشاوران ارشد موساد حضور داشتند و مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، نیز بهصورت آنلاین در جلسه مشارکت کرد. اهمیت جلسه فقط در ترکیب حاضران نیست؛ بلکه در همجهتی چهار بازیگر آمریکایی، اماراتی و اسرائیلی بر سر یک موضوع مشخص است: جلوگیری از تثبیت روند تفاهم.
در این روایت، ضلع آمریکایی این هماهنگی را کوپر، روبیو و پیت هگست نمایندگی میکردند؛ سه چهرهای که هرکدام از زاویهای متفاوت، وزن نظامی و سیاسی آمریکا را پشت رویکرد فشار قرار میدادند و در مقابل، بنزاید نماینده نگرانیهای امارات درباره پیامدهای تثبیت تفاهم بود. اگر این روایت را کنار تحولات بعدی قرار دهیم، آنچه در ۲۷ خرداد در بحرین رخ داده، بیش از یک رایزنی معمول امنیتی به نظر میرسد: تلاش برای ساختن یک مسیر جایگزین در برابر مسیری که از مذاکره و تفاهم عبور میکرد.
تفاهمی که موضوع جلسه بود، یک روز پیش از آن، در ۲۶ خرداد میان ایران و آمریکا شکل گرفت و قرار بود توقف درگیریها و ترتیبات بعدی را امکانپذیر کند. اما اگر تفاهم تثبیت میشد، مسئله فقط پایان موقت جنگ نبود؛ بخشی از معادلات امنیتی منطقه نیز وارد چارچوب جدیدی میشد. مهمترین آنها تنگه هرمز بود.
بر اساس اعلام منابع بحرینی، یکی از نگرانیهای مطرحشده در جلسه ۲۷ خرداد این بود که اجرای بند پنجم یادداشت تفاهم، در عمل میتواند جایگاه ایران را در ترتیبات امنیتی هرمز تثبیت کند. همین نگرانی، هرمز را از یک موضوع فنی در مذاکرات به یکی از نقاط اصلی کشمکش بر سر آینده منطقه تبدیل میکرد.
در همین چارچوب، در جلسه برگزارشده در منامه، فعالکردن «مسیر جنوبی» بهعنوان یکی از گزینهها مطرح شد؛ مسیری که میتوانست با فشار بر عمان و استفاده از ظرفیت نظامی سنتکام، بهعنوان بدیل مسیر شمالی مورد استفاده قرار گیرد. در این روایت، بنزاید تأکید کرده بود که ابوظبی حاضر است ریسک چنین اقدامی را بپذیرد؛ زیرا از نگاه او، گزینه دیگر میتوانست تثبیت موقعیت ایران در معادله هرمز باشد.
این بخش از روایت نشان میدهد که موضوع فقط مخالفت با یک توافق نبود. مسئله بر سر این بود که پس از توافق چه کسی زمین بازی را در دست خواهد داشت؟ اگر تفاهم به کاهش تنش و بازگشت کشتیرانی منجر میشد، قواعد امنیتی هرمز نیز میتوانست در چارچوبی جدید تعریف شود و وزن ایران در این ترتیبات افزایش یابد.
اما شاید حساسترین بخش جلسه، مسئله میانجیگری بود. منابع بحرینی میگویند بنزاید از نحوه مذاکره جیدی ونس انتقاد کرده و ورود قطر به روند میانجیگری را «حماقت محض» توصیف کرده است. او در گفتوگو با ویتکوف هشدار داده بود: «مراقب باشید یک عمان دیگر در منطقه درست نکنید.»
این جمله معنای فراتری دارد. مسئله فقط قطر نبود؛ مسئله ایجاد کانالی بود که بتواند میان تهران و واشنگتن ارتباط برقرار کند و الزاماً تحت مدیریت مستقیم بازیگران امنیتی منطقه قرار نداشته باشد. عمان پیش از این دقیقاً چنین نقشی را ایفا کرده بود و قطر نیز در آن مقطع در حال تبدیلشدن به یکی از کانالهای اصلی مذاکرات بود. از این منظر، تخریب تفاهم بدون تضعیف مسیرهای میانجیگری دشوار بود.
چند روز بعد، بخشی از همین نگرانیها وارد متن رسمی شد. در ۵ تیر، روبیو در منامه با وزیران خارجه شورای همکاری نشست و بیانیه مشترک آمریکا و شورا منتشر شد. این بیانیه ضمن استقبال از تفاهم و نقش میانجیگرانه قطر و پاکستان، تأکید کرد که صلح و امنیت پایدار باید طیف گستردهای از موضوعات، از جمله موشکهای بالستیک، پهپادها و حمایت ایران از گروههای مقاومت را نیز دربرگیرد.
توالی رخدادها پس از ۲۷ خرداد قابل تأمل است: ابتدا تفاهم شکل میگیرد؛ سپس در بحرین درباره پیامدهای تثبیت آن و راههای مهار مسیر مذاکره گفتوگو میشود؛ بعد، دستور کار رسمی مذاکرات گستردهتر میشود و موضوعاتی که در چارچوب اولیه تفاهم قرار نداشتند، به الزامات صلح پایدار تبدیل میشوند.
بعدتر، در میانه تیر، روند به مرحلهای رسید که دیگر اختلاف بر سر متن تفاهم نبود. حملات متقابل آمریکا و ایران شدت گرفت و در این درگیریها، هرمز و زیرساختهای جنوبی ایران نیز به یکی از کانونهای اصلی رویارویی تبدیل شد.
از این زاویه، هماهنگیهای انجامشده در ۲۷ خرداد را باید پیش از ۱۶ و ۱۷ تیر یعنی آغاز مجدد درگیری ها و شدت گرفتن آن،دید، نه بعد از آنها. آن روز هنوز جنگ به شکل گسترده وارد مرحله جدید نشده بود؛ اما در بحرین، به روایت منابع مطلع، چهار بازیگر یعنی براد کوپر، پیت هگست، مارکو روبیو و محمد بنزاید بر سر یک نگرانی مشترک به هم نزدیک شده بودند: تفاهمی که اگر تثبیت میشد، میتوانست معادله هرمز، نقش میانجیها و ترتیبات امنیتی پس از جنگ را تغییر دهد.
به همین دلیل، اهمیت ۲۷ خرداد فقط در آنچه در جلسه گفته شد، نیست؛ در مسیر اتفاقاتی است که پس از آن طی شد. از تغییر دستور کار تفاهم و فشار بر مسیرهای میانجیگری تا بازگشت تدریجی اهرم نظامی، قطعات این پازل کنار هم قرار میگیرند. در این چارچوب، آن جلسه در منامه را میتوان یکی از نخستین نقاطی دانست که در آن، تلاش برای تغییر مسیر تفاهم از یک نگرانی سیاسی به یک طرح عملیاتی نزدیک شد؛ طرحی که قرار بود پیش از آنکه تفاهم به یک واقعیت تثبیتشده تبدیل شود، زمین بازی را دوباره عوض کند.