جنگ دوباره علیه ایران به معنای آغاز چهار جنگ است | از هرمز تا تایوان؛ چگونه جنگ علیه ایران به جنگ جهانی سوم منجر میشود؟
جنگ احتمالی دیگری میان آمریکا و ایران در نگاه نخست، به عنوان یک رویارویی منطقهای با پسلرزههای اقتصادیِ محدود به بازار انرژی تصویر میشود. اما در پس این برداشت اولیه، فرضیهای به مراتب تاریکتر و ویرانگرتر نهفته است.
به گزارش خبرفوری به نقل از نیوزویک، درست همانند سال ۱۹۱۴ که ترور یک آرشیدوک در سارایوو جهان را به کام آتش فرستاد، امروز نیز مجموعهای از تصمیمهای منطقی، منفرد و دفاعی توسط قدرتهای بزرگ موازنه جهانی را به سمت یک فاجعه بینالمللی سوق میدهد؛ سناریویی که در آن جبهههای اوکراین، خلیج فارس، دریای سرخ و تایوان به شکلی تفکیکناپذیر به یکدیگر گره میخورند.
فرسایش در گلوگاههای استراتژیک
فرض کنیم بنبست ژئوپلیتیک کنونی در خلیج فارس بدون تغییر باقی بماند. ایران کنترل تنگه هرمز را در اختیار داشته باشد و انصارالله یمن نیز در اختیار بابالمندب بماند. تحت این شرایط، دو شریان حیاتی کشتیرانی جهان در اختیار این دو کشور قرار دارند. پاسخ واشنگتن به این وضعیت، حملات تلافیجویانه و محدود به مواضع نظامی در کنار اصرار بر دیپلماسی خواهد بود؛ رویکردی که در تهران به درستی به عنوان ضعف آمریکا تعبیر شده و به پافشاری بیشتر بر حق حاکمیت بر این آبراهها منجر میشود.
بیشتر بخوانید:
از کارتر تا ترامپ؛ چرا واشنگتن مدام در مورد ایران اشتباه میکند؟
شکار «عنکبوت» دمشق | چگونه یک دفترچه تلفن کهنه رئیس جاسوسی بشار اسد را لو داد؟
سایههای نامرئی در آسمان تنگه هرمز | ترامپ سری تازه اسرار یوفوها را منتشر کرد
اما این فرسایش تدریجی، پیامدهای اقتصادی کمرشکنی برای جهان به همراه دارد. افزایش سرسامآور نرخ بیمه کشتیها، تغییر مسیرهای تجاری به سمت راههای طولانیتر، جهش نرخ تورم جهانی، بحران در بازار کودهای شیمیایی و سوخت هواپیما، زنجیرههای تأمین جهانی را به مرز فروپاشی میکشاند. در این نقطه، برنامهریزان نظامی غرب متوجه میشوند که برای بازگرداندن آزادی ناوبری، چارهای جز افزایش فشار مستقیم بر تهران و شبکه نیروهای نیابتیاش در منطقه ندارند.
این تصمیم، خاورمیانه را به یک انبار باروت چند جبههای تبدیل میکند. سرکوب انصارالله در یمن برای نجات کانال سوئز و اقتصاد مصر حیاتی میشود. در لبنان، تلاش برای قطع خطوط مواصلاتی حزبالله آغاز میگردد. در عراق نیز تشدید حملات حشدالشعبی به پایگاههای آمریکایی، واشنگتن را به تقویت مواضع خود در اقلیم کردستان و ورود به یک نبرد تمامعیار داخلی دیگر در خاک عراق مجاب میسازد. در نهایت، ناتو در کنار آمریکا وارد میدان شده و احتمالا تصمیم به تصرف جزایر ایرانی میگیرد. اما کوهستانی بودن جغرافیای ایران و وسعت سرزمینی آن، مانع از پیروزی میشود و این تقابل را به جنگی فرسایشی بدل میسازد.
بلوکبندی جدید نوظهور؛ شکلگیری «محور» متقابل شرق
طولانی شدن این نبرد، محاسبات استراتژیک پکن، مسکو و پیونگیانگ را تغییر میدهد. هیچیک از این قدرتها مایل نیستند شاهد جنگ علیه ایران و سلطه مطلق آمریکا بر منابع انرژی خلیج فارس باشند. علاوه بر این، درگیر شدن ارتش آمریکا در یک جنگ فرسایشی در خاورمیانه، تمرکز تسلیحاتی و سیاسی واشنگتن را از دیگر نقاط جهان منحرف میکند.
چین بدون اعزام مستقیم نیرو، ارسال قطعات الکترونیکی دومنظوره، تجهیزات صنعتی، پهپادها، سیستمهای موشکی و پشتیبانی اطلاعاتی-ماهوارهای به ایران را به شدت افزایش میدهد و در شورای امنیت نیز نقش چتر حمایتی تهران را بازی میکند. برای روسیه نیز، ایران یک متحد کلیدی در جنگ اوکراین است. مسکو با ارسال سیستمهای پدافند هوایی پیشرفته و تجهیزات جنگ الکترونیک به ایران، تلاش میکند هزینه جنگ را برای غرب به حداکثر برساند؛ چرا که هر ماه گرفتاری آمریکا در خلیج فارس، به معنای پیشروی راحتتر روسیه در خاک اوکراین است. کره شمالی نیز به عنوان تأمینکننده مهمات توپخانهای و موشکهای بالستیک، ضلع چهارم این ائتلاف غیررسمی اما منسجم را تکمیل میکند.
اتصال زنجیرهای جبههها؛ از دونباس تا تایوان
با فرورفتن آمریکا در باتلاق خاورمیانه، ذخایر موشکهای پدافندی و تسلیحات دقیق غرب تحلیل میرود و این امر مستقیما جبهه اوکراین را متأثر میسازد. کییف که با کاهش شدید حمایتهای نظامی مواجه شده، برای جبران این نقیصه، حملات خود را به تأسیسات و کارخانههای تولید پهپاد ایران در داخل خاک این کشور گسترش میدهد! بدین ترتیب، مرز میان دو جنگ کاملا از بین میرود.
ولادیمیر پوتین با درک ضعف تسلیحاتی غرب، بزرگترین عملیات تهاجمی خود را آغاز کرده و همزمان مرزهای شرقی ناتو را تهدید میکند. در صورت احساس خطر فروپاشی کامل اوکراین، کشورهای اروپایی ناگزیر به اعزام مستقیم نیروهای خود در قالب ائتلافهای مستقل به این کشور میشوند؛ سناریویی که به رویارویی مستقیم ناتو و روسیه میانجامد.
همزمان در شرق آسیا، پکن زمان را برای اقدام علیه تایوان مناسب میبیند. محاصره دریایی تایوان توسط چین، واشنگتن را ناچار میسازد تا بخش بزرگی از نیروی دریایی و هوایی خود را با همراهی ژاپن و استرالیا به غرب اقیانوس آرام گسیل دارد. اکنون منابع نظامی و مالی جهان دموکراتیک باید همزمان در سه جبهه بزرگ خاورمیانه، اروپای شرقی و شرق آسیا تقسیم شوند.
فروریختن مرزهای سنتی؛ ورود به عصر تاریک جنگ همهجانبه
در این مرحله، جنگها به یک کل واحد تبدیل شدهاند. نبرد دیگر محدود به خطوط مقدم نیست؛ حملات سایبری فلجکننده به زیرساختهای مالی، بنادر و شبکههای برق کشورهای درگیر آغاز میشود. سازمانهای اطلاعاتی وارد فاز خرابکاریهای صنعتی و ترورهای هدفمند در خاک یکدیگر میشوند. همچنین احتمال وقوع حملات تروریستی الهامگرفته یا هدایتشده از سوی شبکههای افراطی در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا به شدت افزایش مییابد.
با بالا گرفتن تلفات غیرنظامی و موج هراس عمومی، افکار عمومی در کشورهای دموکراتیک خواستار پاسخهای قاطعتر و خشنتر میشوند. در این اتمسفر ملتهب، صحبت از بهکارگیری تسلیحات هستهای تاکتیکی دیگر یک تابوی دیپلماتیک نخواهد بود.
واقعیت تلخ تاریخ این است که جنگهای جهانی بندرت محصول یک نقشه جامع و از پیش طراحیشده بودهاند. آنها معمولا از دل تصمیمات بحرانزده، منطقی و کوتاهمدتی متولد میشوند که به مرور زمان آنقدر در هم تنیده میشوند که دیگر هیچ بازیگری قادر به گشودن این گره کور نخواهد بود. سیاستگذاران جهانی باید پیشفرضهای خوشبینانه را کنار بگذارند؛ چرا که نادیده گرفتن ارتباط میان کانونهای بحران امروز، میتواند به بهای نابودی صلح جهانی تمام شود.