در یک ماهگی حوادث تلخ روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه و جانباختن تعداد زیادی از هموطنان مطرح شد
تحلیل جمیله کدیور از ناآرامی های اخیر/ پسر شاه را با چه هدفی وارد ماجرا کردند؟/ پادگان رسانه هایی چون اینترنشنال با مهندسی خشم مردم و «سادهسازی» عبور از جمهوری اسلامی، بر تکرار «سرنگونی قریبالوقوع» و «نبرد نهایی» تمرکز کردند
با ورود عوامل محرک، تغییر مسیر داد و سرباز-خبرنگاران با مهندسی خشم مردم و «سادهسازی» عبور از جمهوری اسلامی ایران، بر تکرار «سرنگونی قریبالوقوع»، «پایان کار» و «نبرد نهایی» تمرکز کرده، اعتراض مردم را نه بهعنوان روند اجتماعی طبیعی در هر کشوری، بلکه بهعنوان «نبرد نهایی» برای سرنگونی نظام بازنمایی کردند و به تحریک مردم پرداختند.
جمیله کدیور، نماینده مجلس ششم در روزنامه اطلاعات نوشت: یک ماه از حوادث تلخ روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه و جانباختن تعداد زیادی از هموطنان میگذرد. حوادثی که با انحراف اعتراضات مسالمتآمیز صنوف و بازار نسبت به کم ارزش شدن پول ملی شروع شد و چندی نپایید که با فراخوان پسر شاه و تبلیغات گسترده سربازخبرنگاران برخی رسانههای فارسیزبان خارج کشور که همچون پادگانی خبری عمل میکنند، به کشته شدن جمع زیادی از هموطنان و تخریب و ویرانی بسیاری از اماکن و اموال دولتی و خصوصی و مردمی انجامید.
در این رابطه توجه به نکات زیر ضروری است:
یکم. اعتراضات اجتماعی پدیدهای طبیعی و پذیرفته شده در جهان است، اما آنچه یک اعتراض مسالمتآمیز را به جنگ خیابانی و خشونت سازمانیافته تبدیل میکند، فقط مبتنی بر نحوه مقابله دولتها، نارضایتی اعتراضکنندگان و عوامل داخلی نیست؛ بلکه عوامل تحریک کننده، چگونگی روایت و بازنمایی رسانهای و انتظارات القایی و حضور میدانی نیروهای خارجی، نیز نقشی تعیینکننده در تغییر ماهیت اعتراضات ایفا میکند.
در اعتراضات اخیر، پادگان ـ رسانههایی که به صراحت و آشکارا صدا و مجری سیاستهای اسرائیل برای مخاطب ایرانی شدهاند، صرفاً «بازتابدهنده» اخبار و وقایع نبودند، بلکه بازیگرانی فعال در میدان شناختی بودند و اعتراضات که با مطالبات متنوع اقتصادی و کنش خیابانی پراکنده در این مرحله همراه بود و خشونت سازمانیافتهای در آنها مشهود نبود و نیروهای حافظ نظم هم با مراقبت مقابل اعتراضات عمل میکردند، با ورود عوامل محرک، تغییر مسیر داد و سرباز-خبرنگاران با مهندسی خشم مردم و «سادهسازی» عبور از جمهوری اسلامی ایران، بر تکرار «سرنگونی قریبالوقوع»، «پایان کار» و «نبرد نهایی» تمرکز کرده، اعتراض مردم را نه بهعنوان روند اجتماعی طبیعی در هر کشوری، بلکه بهعنوان «نبرد نهایی» برای سرنگونی نظام بازنمایی کردند و به تحریک مردم پرداختند.
دوم. اگرچه اعتراضات تابع شرایط اقتصادی و سیاسی بود اما برخی رسانههای برونمرزی در «اِشغال ذهنی» مخاطبان نقش مهمی ایفا کردند. در وضعیتی که مردم تحت فشار شدید اقتصادی، مشکلات معیشتی، بیاعتمادی نهادی بالا و انسداد رسانهای داخلی قرار داشته و دارند، در این وضعیت، پادگانرسانه فارسی زبان خارج ایران «مرجع شناخت» شد، نه صرفاً منبع خبر.و با چارچوببندی خاص، معنا و درک افراد از اعتراضات را تحت تأثیر قرار دادند.
در مطالعات رسانهای و ارتباطات، بحث برجستهسازی (Agenda-Setting) و چارچوببندی (Framing) ،از مفاهیم مرکزی هستند. رسانهها نه فقط اطلاعات منتقل میکنند، بلکه ضمن انتخاب موضوعات خبری، به مخاطب میگویند به چه چیزهایی فکر کند و چگونه آنها را ببیند. برجستهسازی باعث میشود موضوعاتی خاص اهمیت بیشتری پیدا کنند اما موضوعات و واقعیتهای دیگر نادیده انگاشته شوند.
چارچوببندی به مخاطب کمک میکند معنا و تفسیر خبرموضوع را شکل دهد. رسانه با انتخاب واژگان، تصاویر و روایتها، ادراک مخاطب را هدایت و برداشتهای عمومی را جابهجا میکند. اگر رسانهای بتواند بهطور مداوم ارزشهای خود را در ذهن مخاطب تکرار کند، در عمل ذهن مخاطب را «اِشغال» کرده و افکار او را تحت نفوذ چارچوبهای خود قرار داده است. «ذهنهای اشغالشده» به دلیل «محیط رسانهای» که الگوهای فکری را تکرار میکند، بدون اینکه بدانند، در عمل مجری خواستههای آن رسانه میشوند.
سوم.اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی را نمیتوان صرفاً به نارضایی اقتصادی، خشم اجتماعی یا واکنشهای خودجوش فروکاست. کنار هم گذاشتن نقش پادگانهای رسانهای برونمرزی در انتشار فراخوانهای سیاسی و شعارها، سیگنالهای خارجی مثل پیامهای ترامپ، بازی رسانههای پادگانی با آمار جانباختگان، و خشونت سازمانیافته در خیابانها، از الگویی منسجم در جنگشناختی پرده برداشت؛ الگویی که هدف اصلی آن نه صرفاً اعتراض، بلکه تغییر ادراک، تعلیق عقلانیت، و هلدادن جامعه به نقطه بیبازگشت بود.
بلند شدن شعارهای حمایتآمیز از پهلوی حرکتی یکباره و درونزا نبود؛ بلکه نتیجه یک حرکت بلندمدت و برنامهریزی شده رسانهای خارجی بود. با «خالیسازی حافظه تاریخی» قبل از اینکه «پهلوی» سفیدشویی و مثبت شود، باید منفیبودنش از اذهان پاک یا کمرنگ میشد و جایگزین چارچوب هویتی موجود گردد. این اقدام، اول، با شعارهای ضدحکومت و مشروعیتزدایی از وضع فعلی و تخریب هویت موجود و سپس با «مهندسی فراموشی تاریخ» با حذف سیستماتیک مفاهیمی مثل ساواک، کاپیتولاسیون، وابستگی به آمریکا و انگلیس، شکاف طبقاتی دهه ۵۰ و جایگزینی با تصاویر نوستالژیک مثل ایران مدرن، پاسپورت معتبر، آزادی زنان و بهشتی گمشده در قالب تصویر، فیلم، موسیقی، کلیپ، خاطرهسازی احساسی صورت گرفت.
در رسانههای فارسیزبان برونمرزی در ماههای منتهی به دی، روی برجستهسازی مستمر بنبست اوضاع؛ به تصویر کشیدن نقاط منفی و بزرگنمایی و تعمیم آن؛ القای فقدان راهحل درونزا؛ آمادهسازی اذهان برای پذیرش یک منجی بیرونی جایگزین کار شد. وقتی ذهن «تهیسازی» شد و به این نتیجه رسید که هیچ راه اصلاح داخلی در این چارچوب نیست، آنوقت آمادهپذیرش هر «آلترناتیوی» میشود.
این مرحله، کاشت آلترناتیو آماده است که با توجه به زمینه ناشی از سوءمدیریتهای داخلی از یک سو و تبلیغات رسانه و حمایتهای اسرائیل و برخی کشورهای غربی، پسر شاه به عنوان آلترناتیو وارد صحنه شد. به این ترتیب، فراخوانهای پسر شاه بازنمایی شد و رسانهها روی مولفه «اگر او بیاید، همهچیز درست میشود» سرمایهگذاری کردند و شعارهای پهلویطلبانه ناگهان پررنگ شد؛ نه چون جامعه ناگهان پهلویخواه شده، بلکه چون ذهن خالی دنبال تکیهگاهی ساده میگردد و رسانه هم در اختیارش نهادهاست. این فرآیند باعث شد عمدتاً از میان نسل جوانی که آن دوران را ندیده، جذب شوند.
چهارم. با وارد کردن پسر شاه، تلاش برای سوار شدن بر موج اعتراضات انجام شد. برجستهسازی پیامهای فراخوان او، القای رهبریاش برای اعتراضات مردم و تبدیل اعتراضات متکثر به پروژه سیاسی واحد صورت گرفت.
در رسانههای فارسیزبان برونمرزی در ماههای منتهی به دی، روی برجستهسازی مستمر بنبست اوضاع؛ به تصویر کشیدن نقاط منفی و بزرگنمایی و تعمیم آن؛ القای فقدان راهحل درونزا؛ آمادهسازی اذهان برای پذیرش یک منجی بیرونی جایگزین کار شد
این اقدام، اعتراض را وارد فاز دوگانهسازی شدید «یا با ما / یا علیه ما» در تمام سطوح جامعه کرد و با ورود عناصر خارجی، فراخوانهای خیابانی تهاجمیتر و اعتراضات مسالمتآمیز اولیه به جنگ خیابانی و درگیری نظامی-امنیتی تبدیل شد و تخریب، درگیری و خشونت عریان بهعنوان «هزینه اجتنابناپذیر آزادی» و نتیجه طبیعی «خشم انباشته» عنوان گردید. در این تغییر ماهیت، بیشترین آسیب را مردم عادی و جوانانی دیدند که تحت «اشغال ذهنی» رسانهها، تصور میکردند پیروزی در چند قدمی است.
پنجم. همزمان با تشدید خشونت، کلیدواژه «کمک در راه است» تکرار و این تصور القا گردید که اگر فشار خیابان بیشتر شود، حمله و سرنگونی قطعی است. این پیام معترضان را وارد قمار مرگ و زندگی کرد و خشونت را ضروری ساخت. ورود عوامل وابسته و گروههای رادیکال به صحنه اعتراضات و تخریب، حمله به مردم عادی و ایجاد رعب، با هدف کشاندن حاکمیت به واکنش سختتر و شکستن مرز اخلاقی خشونت در ذهن جامعه رخ داد.تهدیدهای ترامپ همزمان با آمارهای نجومی، تکههای پازل واحدی بود.
ششم. کمک ترامپ مستلزم خون بود؛ هرچه تعداد کشتهها بیشتر، کمک ترامپ و حمله نظامی آمریکا نزدیکتر. این مرحله توجیهگر عددسازی کشتگان است. عدد در اینجا داده آماری نیست؛ ابزار روانی است. عدد به مثابه سلاح تلقی میشود و آمارهای نجومی کشتهها توسط نهادهای حقوقبشری و رسانههای جریان اصلی و پادگان-رسانههای فارسی برای وصول به هدف اصلی که ترغیب ترامپ به حمله بود، اعلام میگردد.
به این ترتیب، جانها بی مقدار و بیمقدارتر گردید. یکی از ۵۰۰۰، دیگری از ۶۰۰۰ گفت و بهتدریج آمارها بالا رفت. پادگان ـ رسانه اینترنشنال ابتدا از ۱۲ هزار کشته گفت، سپس عدد ۳۶۵۰۰ را مطرح کرد و بعد اعداد بالاتر در برنامههای مختلفش اعلام شد. آنچه این پادگان خبری انجام داد، اشتباه آماری یا بیدقتی رسانهای نبود، راهبرد شناختی ـ سیاسی مبتنی بر این گفته هیتلر در کتاب نبرد من بود که «در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن موجود است.» عدد یا ادعایی به این بزرگی، اثر روانیاش فوری و ماندگار بود و تصور میشد که با شلیک دروغ بزرگ، ماشه «مسئولیت برای حمایت (R۲P) چکیده میشود.
هفتم. عددسازی اتفاقی نبود؛ طبق الگوهای شناختهشده یک عملیات شناختی–رسانهای چندلایه طراحی شده بود.
بالا بردن آمار کشتگان،در شرایطی که حتی جانباختن یک هموطن هم زیاد و جبرانناپذیر است، نه فقط موجب شوک روانی در ذهن مخاطب و تعلیق عقلانیت و غلبه احساسات میشود، بلکه با هدفِ انسدادِ هر امکانِ عقبنشینی بود. وقتی ذهن باور کرد حداقل دهها هزار نفر در دو روز کشته شده، دیگر سکوت و تردید و بی عملی خیانت، همدستی در جنایت، بیوجدانی و مستلزم عمل متقابل و دامن زدن به چرخه خشونت است. خشونت موجب افزایش کشته واقعی و خوراک رسانهای و نهایتاً فشار بر ترامپ با امید به حمله برای سرنگونی بود.
کارکرد اعداد بدون سند، بدون لیست، بدون اسامی و عکسها و مشخصات مکانی و زمانی و بدون امکان راستیآزمایی، برای رادیکالسازی خیابان، تحریک خشم عمومی و بسیج اجتماعی داخل کشور، مشروعیتزدایی کامل از حاکمیت، مشروعیتبخشی به خشونت متقابل، جلب توجه جهانی، تثبیت چارچوبی از خشونت و سرکوب گسترده، آنگاه فروش روایت «نسلکشی» و «جنایت علیه بشریت» به غرب، و ترغیب ترامپ به حمله به ایران و صدالبته تحت الشعاع قرار دادن جنایتهای اسرائیل (قتل عام و نسلکشی و بمباران بیش از ۷۰هزار غیرنظامی بدون مبارزات و بدون تظاهرات و بدون حتی خیمه مناسب در غزه طی ۲۹ماه بود. اعلام دروغین آمار کشتههای دو روزه که افزایش مییافت، واژههایی مانند «نسلکشی»، «هولوکاست»، «جنایت جنگی»، «جنایت علیه بشریت»، «کشتار جمعی» که طی این ۲۹ ماه بارها برای جنایات اسرائیل عنوان شد، رنگ میباخت و فشار افکار عمومی از اسرائیل برداشته و نسلکشی در ایران را در ذهن جهانیان حقنه میکرد و آن را هر چه درشتتر و برجستهتر میساخت. اگرچه قطعاً یک کشته هم در ایران البته زیاد است و بسیار تأسفبار و تأثرانگیز میکرد.
هشتم. برخلاف انتظار پادگان ـ رسانههای برونمرزی و دیگران، دولت پزشکیان در اقدامی قابل تحسین با صداقتی مسئولانه، ضمن تاکید بر اینکه «هر ایرانی برای ما به مثابه یک ایران است» لیست جانباختگان اعتراضات دی ماه را منتشر و زهرِ دوقطبیسازی رسانههای بیگانه را خنثی کرد و همه قربانیان این حوادث و ناآرامیهای اخیر را فرزندان این سرزمین دانست و اعلام کرد «هیچ داغدیدهای نباید در سکوت و بی پناهی رها شود.» با این لیست امکان تطبیق محلی و اجتماعی ایجاد شد. دولت با انتشار لیست اسامی جانباختگان عملا نیرنگ رسانههای پادگانی و سیاستمداران و نهادهای فریبنده حقوق بشری را نقش برآب کرد.این اقدام روایت عددهای نجومی دروغین را افشا کرد و آنها را در وضعیت آچمز روایی قرار داد. این اقدام دولت، از نظر جنگ روایت، پاتک شناختی بسیار مهمی بود، که محاسبات پادگان ـ رسانه ها را به هم ریخت. فرض اولیه آماردهندگان اعداد دروغین این بود که دولت ایران یا آمار نمیدهد، یا آمار مبهم، ناقص و غیرقابل راستیآزمایی میدهد. بر اساس این فرض و با هدف تحریک مردم برای ورود به چرخه خشونت متقابل و برای ترغیب ترامپ، عدد بزرگ دادند.
نهم. آنچه در دیماه رخ داد، زنجیرهای بههمپیوسته از اِشغال ذهن، تهیسازی امید درونزا، برجستهسازیهای رسانههای برونمرزی، کاشت آلترناتیو خارجی، فراخوانهای سیاسی، تزریق سیگنال نجات خارجی، جسارت عوامل میدانی با پیامهای ترامپ، آمارسازی برای شوک روانی، تجارت با خون و بازی با آمار کشتهها و خشونت خیابانی برای نقطه بیبازگشت بود و نشان داد با یک الگوی تصادفی یا صرفاً داخلی اعتراضی مواجه نیستیم.
پادگان -رسانهای که عدد را جایگزین حقیقت و خیابان را ملتهب کرد، تصور میکرد اگر جمهوری اسلامی ایران سقوط کند، دیگر کسی به دنبال راستیآزمایی لیست آنها نخواهد رفت و «پیروز، تاریخ را مینویسد». وقتی هدف از خبررسانی نه «کشف حقیقت» بلکه «تغییر سیاسی به هر قیمت» حتی با دعوت به جنگ باشد، رسانه کارکرد اصلی خود را از دست میدهد و به یک طرفِ دعوا تبدیل میشود؛ رسانهای که هنوز در برابر خونهای بر زمین ریخته سیراب نشده و سربازخبرنگارانش همچنان از مملکت فرنگ به تشویق مردم برای ادامه جنگ خیابانی در ایران مشغولند.
دهم. انتشار لیست جانباختگان توسط دولت، گام بلندی در شفافیت بود، اما برای ابطال ادعاهای دروغ پادگانرسانهها، تشکیل یک کمیته حقیقتیاب ملی و فراگیر ضرورتی استراتژیک است. این کمیته با حضور حقوقدانان مستقل، نمایندگان خانوادههای داغدیده و کارشناسان بیطرف، «مرجعیت حقیقتیابی» را در داخل تثبیت میکند و راه را بر هرگونه تجارت سیاسی با خون جانباختگان میبندد.
خوشم میادکه همه کارمیکنیدبعدش همه چی خراب میکنیدسراسرائیل
چهار صفحه نوشتی،، الا صدای مردم
الای ریشه اعتراضات
الای صدای جوانان
فقر فساد تباهی و،،،
داری اشتباه می کنی سرکار خانم: اعتراضات مردم به قول شما اغتشاشات و ربط دادن آن به بیگانگان. یا اسرائیل.و آمریکا یک اشتباه استراتژیک می باشد. باید برسی شود کجای کار حکومت اشتباه بوده مردم کشورش تا به این حد از جنون برسند و کارد به استخوانشان یباد بروند مسجد. بانک. اموال عمومی را آتش بزنند. این انگیزه ها در درون مردم یک شبه بوجود نیامده که یک کشور بیگانه آنها را تحریک کند. این اعتراضات خشن محصول بی توجهی حکومت نسبت خواستهای دو یا سه دهه گذشته مردم و نشنیدن صدای آنها بوده است. نه تحریک یک کشور بیگانه
اینو بفهم مردم جایی رو آتش نزدن مردم مطالبه اقتصادی داشتن اغتشاشگران خط گرفته از صهیون وآمریکا قاطی معترضین ، این فجایع رو بار آوردن
عکس بالا که تصویر آتش داره رو دیدین
اینکه اتفاقات رو گردن رسانه های خارجی بندازین از اون طرف
حکم بدی داره ها . یعنی اینکه مردم فقط و فقط دارن به اون رسانه ها گوش میدن و صدا سیما نمیبینن
حواست هست آیا !؟
به همه چیز اشاره کرده ای به غیر از ریشه نارضایتی های مردم و رانت و فساد و. فقر و تبعیض چون خودت و امثال مهاجرانی در آب و نمک خوابانده شده اید برای همین روزها و جیره و مواجبتان هیچگاه قطع نشده.......
خدا ریشه اینترنشنال را بکنه بگو امین.
آمین
سایبری الان طرفداراینترشده منفی میزنه خخخخخ
اونها سقوط نظام را ترسیم کردند ولی سوال اینجاست مردم چرا اجرا کردند اگر راضی بودند و مشکلی نداشتند چرا باید برای انقلاب به خیابان می آمدند در صورتی که میدانستند طبق تجربه اعتراضات گذشته نتیجه را می دانستند . چرا یکنفر نمیگوید مردم در سیر کردن شکمشان و پرداخت اجاره خانه شان هم کم اوردند و هر روز بدتر هم میشود وضعیت شان . فرق ااین مردم با مردم 57 اینست که آنها نه گرسنه بودند و نه بدهکار و نه خسته از زندگی و نه نا امید از اینده ولی الان هیچ ندارند حتی امید هم ندارند به آینده .
من به بازی این و اون کار ندارم. سیاست بی پدر و مادره و سیاسیون دنبال منفعت خود.
اکثریت مردم به همین نظام با انجام تغییرات و اصلاحات اساسی و برگزاری رفراندوم در بسیاری موارد راضی هستند چرا که جنگ هزینه های دردناک و بی شماری دارد. اما اگر نظام به هر دلیلی همچون گذشته نخواهد صدای معترضان را بشنود ...
شبکههای خارج نشین در حال انجام بدیهی ترین کار خود می باشند، شوخی نیست ایران بخصوص از پانزده سال پیش وارد جنگ همه جانبه با اسرائیل و غرب شده است شما چه انتظاری از بازوهای رسانه ای آنها دارید توضیحِ اینکه این رسانه ها دارند چکار می کنند چاره کار نیست ، فرض کنید خانواده ای در خانه محبوس شده اند و افرادی از بیرون لوله ای را به داخل خانه وارد نموده و از آن مدام دود را به منزل پمپاژ می کنند ، اینکه برای اهالی خانه ، ماجرا را توضیح دهید و یا ماسک در اختیار شان قرار دهید چاره کار نیست باید یک فکری برای قطع یا کاهش دود یا باز نمودن پنجره ها کرد . بلاخره باید دشمنی بیگانگان را مدیریت کرد
موافقم
بالاخره یک تحلیل کامل و صحیح در سایت بارگذاری شد...
مدیریت بحران و حفاظت مردم توسط پلیس وآگاهی سازی رسانه ای واقعا ضعیف عمل کردند وتعداد کشته باتوجه به آمار رسمی کشور در دوروز و همچنین آمار مجروحان طبق آمار رسمی کشور که مورد مداوا قرار گرفتند بسیار بالاست که این امر. سبب ترس و اضطراب جامعه شده است و جامعه بخصوص جامعه جوان در یک شوک وبیماری روانی عمیقی قرار گرفت که اثرات خودرا در نگهداشت کشور و نسل جوان نشان خواهد داد وجامعه با فریب از خا رج مشکلات داخلی غرور و شکوفاهی خود را از دست داد که این اثرات باید با روانشناسی ومدیریت شناختی علمی درمان و مدوا شود جامعه جوان کشوربتواند روی پای خود بایستد و بتواند از کشور و قانون کشور خود دفاع کند
اینهمه علم فقط اصول گند روان روان کردن چسبیدی .اتفاقا بیست سال بیشتره اصول روانگو فرویدی آوردی و تاثیر نحسی اش در ادارات اجتماعی فروبدی می بینیم که بدترین برخورد ها را دارند. و روز بروز گند عوارض بسته بسته قرص صرفا مسکن در دنیا درمیاد که باعث افزایش خشونت و طلاق و ....کدام علم عین حدیث را کپی زده و رشته سرقتیه و الهامات و نوشته و ...افراد را می که اصول روانی گو گفته...چند تا زن در ادارات گذاشته اند فقط روان روان کنند خودشان سر بقیه داد می زنند و هیچ نفس خبری ندارند ..انگ زن و سنگ انداز آید و خود به انگ لایق اید ..
۸۰۸
از وقتی اصول افسرده روانی گفتن را به پلیس آوردید به قول خودت اثرش نامطلوب شده ..می گی بیاوریم بیست ساله هست و تاثیر گندش نه اینجا که در دنیا خشونت و قتل و خودکشی و ...زیاد مانده بفهمی
لابد درآمدت از انگ و قرص درمیاد تو در اداره سنگ نیانداز نیار به روان کردنت نیست
به خودت روانی نمی گی،!!!!!درآمدته ..علم جزیره اپسین که قاتل پروره در غزه آدم می کشند ..
به خود روان روان نمی کنی کارتان سنگ اندازی داد زدن
الان دیگه از متولدان سال ۶۰ و۷۰
و ۸۰ وهمه افتادیم بجون ریاکاران
۶۰ و۷۰ که شکنجه شدیم الان ما شکنجشون می دیم
یادمه توی مدرسه شکنجه شدم با رفتار بد بخاطر تمیزی و خوش لباسی و خوش چهره بودن و بوی خوش
خوبه که داری رو بازی می کنی
جمالو جمالو جمالو جمالو بدو
تو خودت اصول فرویدی آوردی
چه تفاوتی بین یک کانال ماهواره ای با صدها کانال رادیو و تلویزیونی شما وجود داره که تاثیر و بیننده اش چندین برابره؟؟؟ بجای کینه و عقده پراکنی و تخریب بدنبال پاسخ این سوال باشید.
این خانم وهمسرشون سالهاست لندن نشین هستند نه درک درستی از جامعه کنونی ایران ونه از وضعیت مردم برای خودشون برای اینکه پولی بدست بیارند مثل خیلی از کارشناسانه رسانه میلی یک حرف مفتی میزنند
سلام جمیله خانم خوش امد جند سالی ازت خبری نبود پول کم اوردی دوباره امدی میخواهی سر زبانها بی افتی رزومه خوبی که ندلشتی خودت بهتر از همه میدانی
خیلی حرف میزنی خانم کدیور بفرمائید همسرتان مهاجرانی در خارج از کشور زندگی میکنه هنوز؟؟؟ خودت هم که رفته بودی کی برگشتی؟؟؟ در آخر این حرفها برا کسی تنبان نمیشه
یه مدت نبودی خوشحال بودیم گفتیم بازنشست شدی
خانم کدیور. شما و همسرتان ۱۸ سال است که لندن نشین شده اید، و اصلا در باب ایران اطلاعات درست ندارید
آفتاب پرست در برابر تو و همسرت کم آورده است
قربون اون مهربونیت چ میکنی با سرنوشت
دلم واست تنگ شده بود ای نامرو واست نوشت