مخفیگاه این تیرانداز فراری کجاست؟/ مرد همسایه جلوی چشمانم به سر شوهرم شلیک کرد

مخفیگاه این تیرانداز فراری کجاست؟/ مرد همسایه جلوی چشمانم به سر شوهرم شلیک کرد

روز شنبه 7 شهریورماه گزارش یک درگیری مسلحانه در یکی از ساختمان‌های محله افسریه تهران به پلیس اعلام شد و بلافاصله تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ برای بررسی ماجرا راهی محل شدند.

بررسی‌های اولیه نشان داد در جریان یک اختلاف و درگیری میان 2 نفر از ساکنان ساختمان، یکی از طرفین با سلاح کلت کمری به سمت همسایه خود شلیک کرده و پس از مجروح کردن او از محل گریخته است.

مرد جوان مجروح در ادامه با حضور امدادگران اورژانس به بیمارستان بعثت منتقل شد و حال عمومی او نامساعد گزارش شده است.

کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ نیز تحقیقات خود را برای شناسایی و دستگیری ضارب آغاز کرده‌اند. بررسی‌های اولیه نشان می داد اختلاف بر سر مسائل مالی ساختمان از جمله موضوع شارژ و هزینه آب، زمینه‌ساز این درگیری خونین شده است اما ماجرا چیز دیگری است!

اما آنچه ابعاد تلخ‌تری به این حادثه داده، وضعیت مرد جوانی است که اکنون در کما به سر می‌برد و همسرش در کنار پلیس آگاهی، در تلاش برای پیدا کردن عامل تیراندازی است.

در ادامه بررسی‌های این حادثه تلخ، خبرنگاری با همسر مرد جوان مورد اصابت گلوله گفت‌وگو کرده است؛ زنی که با گریه از لحظه وقوع درگیری، شرایط همسرش پس از تیراندازی و تلاش خانواده برای یافتن ضارب فراری می‌گوید.

او از مردم درخواست کرده است اگر اطلاعاتی درباره محل حضور یا هویت این مرد دارند، موضوع را در اختیار پلیس قرار دهند تا ضارب شناسایی و دستگیر شود.

گفت‌وگوی کامل با همسر مرد مجروح درباره جزئیات این درگیری خونین، وضعیت فعلی او و درخواست این زن از مردم برای کمک به شناسایی ضارب، در ادامه منتشر می‌شود.

خودتان را معرفی می‌کنید و می‌گویید چه اتفاقی برای همسرتان افتاده است؟

من بهاره کزازی هستم همسر حمید مظفری گودرزی . ما تازه این خانه را گرفته بودیم و هنوز اسباب‌کشی نکرده بودیم. قرار بود روز جمعه، حدود ساعت 3 تا 3:30 بعدازظهر، همراه خانواده همسر و دوستانم به خانه برویم تا آنجا را تمیز و مرتب کنیم.

حدود 2 روز پیش از این حادثه، همین فرد که ضارب همسرم است و با نام «هادی.م» شناخته می‌شود، جلوی همسرم را گرفت و گفت: «وقتی به این خانه می‌آیید، اصلاً نباید صدایی از شما بشنوم؛ نه صدای در، نه هیچ صدای دیگری.» او مدام تکرار می‌کرد: «من اعصاب ندارم، من کارت قرمزی هستم.» ما تصور می‌کردیم این حرف‌ها را از روی شوخی می‌زند و همسرم هم تهدیدهای او را جدی نگرفته بود.

یعنی قبل از حادثه هم شما و همسرتان از او تهدید شنیده بودید؟

بله. روزی که برای مرتب کردن خانه رفتیم همان حرف های قبل را تکرار کرد  اما همسرم خیلی جدی نگرفت. حتی گوشی شوهرم زنگ خورد و همان لحظه دوباره به او گفت: «مگه من نگفتم به تو صدای این در را درنیار؟»

خانه جدیدتان در همان ساختمان محل زندگی این فرد بود؟

بله. ما طبقه سوم بودیم و او طبقه دوم. آدرس هم در افسریه، کوچه 17 انابه، پلاک 89 است.

بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟

شوهرم خیلی ناراحت و عصبی شده بود. به او گفتم: «حمید، تو همین‌جا بشین. من الان با سهیلا، دوستم، می‌روم پایین و با این آقا صحبت می‌کنم. هنوز که اسباب‌کشی نکرده‌ایم، چرا این‌طور رفتار می‌کند؟»

به همراه دوستم پایین رفتیم و در خانه‌اش را زدم و گفتم: «آقا، ما که هنوز اسباب‌کشی نکرده‌ایم. تازه آمده‌ایم اینجا را تمیز کنیم و آشپزخانه را مرتب کنیم. ما که سر و صدایی نکرده‌ایم.»

اما یکباره خودش را به در و دیوار زد. من ترسیدم و با خودم گفتم الان سرش می‌شکند.

بعد متوجه شدم دور کمرش یک کمربند بسته و چندین قمه و چاقو به همراه دارد. همچنین تمام پنجره‌های خانه‌اش را با پارچه‌های سیاه پوشانده بود؛ انگار تمام خانه را سیاه کرده بود. واقعاً از دیدن این صحنه وحشت کردم.

به او گفتم: «برادر من، ما که هنوز نیامده‌ایم اینجا. می‌خواهیم یک سال با هم همسایه باشیم. این چه وضعی است؟ این کارها درست نیست.»

او در پاسخ گفت: «نه، من اعصاب ندارم، من دیوونه‌ام.» دوباره هم تکرار می‌کرد: «من روز اول گفتم اعصاب ندارم، گفتم کارت قرمزم، گفتم دیوونه‌ام.»

در همان لحظه هم درگیری ادامه پیدا کرد؟

بعد پدرشوهرم، مادرشوهرم، دوستم و همسر دوستم به همراه بچه‌ها هم پایین آمدند. یک‌دفعه دیدیم او قمه را از کمرش بیرون آورد و قصد داشت به همسرم حمله کند. همسر دوستم قمه را گرفت و به او گفت: «عزیزم، پسرم، غلط کردیم، ببخشید. تو را به خدا، ما همسایه‌ایم، نمی‌شود این‌طور رفتار کرد.»

بعد همراه همسرم او را به داخل خانه هدایت کردند. اما همزمان او اسلحه برداشت و پشت سر آنها به سمت پدرشوهرم آمد و اسلحه را به سمت او نشانه رفت؛ سپس پدرشوهرم وارد خانه شد.

یعنی فکر کردید ماجرا تمام شده است؟

بله. فکر کردیم قضیه تمام شده و او آرام شده است. اما وقتی ما می‌خواستیم از آنجا خارج شویم، متوجه شدیم رفته اسلحه آورده است.

اسلحه را آورد و گذاشت روی سر پدرشوهرم. تهدیدش می‌کرد که شوهرم این صحنه را دید و خواست به سمت او بیاید و از پدرش دفاع کند، آن مرد اسلحه را به سمت شوهرم گرفت و شلیک کرد.

چند گلوله به همسرتان اصابت کرد؟

یک تیر به سرش شلیک کرد، تمام بدنش غرق خون شده بود. ما دیگر واقعاً داغون شدیم. بچه‌ها هم از این صحنه به‌شدت آسیب دیدند.

الان وضعیت جسمی همسرتان چطور است؟

هوشیاری هسمرم به شدت پایین است،دکترها گفته‌اند فقط باید دعا کنیم. وضعیتش خیلی بد است.

بعد از تیراندازی چه اتفاقی افتاد؟

پلیس و مأموران کلانتری آمدند. در را شکستند و وارد شدند. آنجا 2 قبضه اسلحه دیگر هم از او پیدا کردند.

قبل از این حادثه، رفتار مشکوک این فرد را دیده بودید؟

همسایه ها می گویند ما هم  از دست این آدم خسته شده‌ بودیم. همسایه طبقه اول گفت ما از ترسمان هر کاری کردیم که در ساختمان دوربین نصب کنیم، اما او مخالفت می‌کرد.

یکی از همسایه‌ها می‌گفت از ترسم می‌ترسم یک روز وارد خانه شود و به خانواده‌ام آسیب بزند. حتی شنیدیم با مدیر ساختمان هم چند بار درگیری داشته است.

سابقه کیفری هم داشته؟

تا جایی که ما فهمیده‌ایم، حدود 2 یا 3 هفته از زندان آزاد شده بود. 

الان متهم متواری است؟

بله، متواری شده و پلیس دنبال اوست. من هم الان دارم به پلیس آگاهی می‌روم تا ببینم روند پیگیری به کجا رسیده است.

از مردم هم خواهش می‌کنم اگر این فرد را دیدند یا اطلاعاتی درباره محل اختفایش دارند، حتماً به پلیس اطلاع بدهند. من فقط می‌خواهم همسرم زنده بماند و این مرد هرچه زودتر دستگیر شود تا دیگر به کسی آسیب نزند.

منبع: رکنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 2
  • 741

    نه خودت رو اذیت کن
    نه مردم رو
    موبایل طرف رو دارین
    از همسایه ها بپرسین
    کد ملی طرف هم دارین
    با کد ملی و شماره موبایل رهگیری کنین و حسابهاش
    هم مسدود کنین
    خودش میاد

  • ناشناس

    قطعا مشکلات اقتصادی در بروز این بیماری بی تاثیر نبوده است خونشان مستقیم بر گردن مسئولان بی مسئولیت