بابالمندب؛ از آبراهه راهبردی تا اهرم فشار بر اقتصاد جهان
افزایش تنشها در دریای سرخ، زنگ خطر پیامدهای اقتصادی ناشی از آن را به صدا درآورده است زیرا بخش مهمی از تجارت و انرژی جهان از این آبراهه حیاتی عبور می کند و هرگونه اختلال در آن به عاملی برای جهش قیمت نفت، افزایش هزینه تجارت و تشدید تورم جهانی تبدیل خواهد شد.
با تشدید درگیریها در غرب آسیا، قیمت نفت بار دیگر از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده است که اهرم این افزایش قیمت بروز اختلال در مسیر دریای سرخ پس از هدف قرار گرفتن نفتکش سعودی و تشدید تنشها و حملات متجاوزانه آمریکا به مواضع ایران در تنگه هرمز و خلیج فارس بوده است.
آخرین بار قیمت نفت خام برنت، که معیار اصلی قیمت نفت در بازارهای جهانی است، در ماه مارس (اسفند ماه ۱۴۰۴) و پس از حملات متجاوزانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به تمامیت ارضی ایران، از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد. آن حملات تقریباً صادرات سوختهای فسیلی از منطقه خلیج فارس و از طریق تنگه هرمز را به طور کامل متوقف کرده بود.
قیمت نفت در ماه آوریل(فروردین ماه) و در اوج درگیریها به ۱۲۶ دلار در هر بشکه رسید، اما در اواخر ماه مه (اردیبهشت ماه) دوباره به زیر ۱۰۰ دلار کاهش یافت و در آغاز ماه ژوئیه(خرداد ماه) در پی امیدها به برقراری آتشبس در منطقه، به ۷۱ دلار در هر بشکه افت کرد.
اما با عهدشکنی آمریکا و نقض بندهای مکرر از توافق اسلام آباد از سویی و تشدید تنش ها میان یمن و عربستان سعودی، اکنون جهان بار دیگر با واقعیتی به نام افزایش قیمت نفت روبرو شده است و باید دید که آیا بازیگران اقتصاد جهانی در برابر این افزایش آمادگی دارند و یا اینکه باید با رکود و تورم ناشی از آن زندگی کنند.
هشدار قیمت نفت باز هم به صدا درآمده است
در حالی که اقتصاد جهانی هنوز از تبعات جنگ اوکراین، تورم مزمن و اختلالهای گسترده در زنجیره تأمین فاصله نگرفته، افزایش نگرانیها درباره امنیت تنگه بابالمندب بار دیگر نگاهها را به یکی از حیاتیترین شریانهای تجارت جهانی معطوف کرده است. این آبراهه راهبردی که حلقه اتصال آسیا، اروپا و آفریقا به شمار میرود، اکنون از یک گذرگاه صرفاً جغرافیایی فراتر رفته و به متغیری اثرگذار بر قیمت انرژی، هزینه حملونقل، تورم جهانی و حتی محاسبات اقتصادی منطقه تبدیل شده است.
اگر در دهههای گذشته تنگه هرمز به عنوان مهمترین گلوگاه انرژی جهان شناخته میشد، اکنون نام بابالمندب نیز بیش از هر زمان دیگری در محافل اقتصادی و انرژی شنیده میشود؛ آبراههای که اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و اقیانوس هند را برقرار میکند و در عمل مسیر دسترسی به کانال سوئز و بازارهای اروپایی محسوب میشود.
اهمیت این تنگه زمانی بیشتر نمایان میشود که بخش قابل توجهی از تجارت میان آسیا و اروپا، میلیونها بشکه نفت و فرآوردههای نفتی و حجم قابل توجهی از گاز طبیعی مایع از این مسیر عبور میکند. از همین رو هرگونه اختلال در آن، میتواند تبعاتی فراتر از منطقه خاورمیانه به همراه داشته باشد.
ناامنسازی؛ تهدیدی که کمتر از انسداد نیست
در این میان برخی کارشناسان معتقدند لزوماً نیازی به بسته شدن کامل بابالمندب نیست تا اقتصاد جهانی با بحران مواجه شود. "عامر الشوبکی" کارشناس بازارهای نفت و انرژی در گفتوگو با الجزیره معتقد است اگرچه امکان انسداد نظامی کامل این آبراهه وجود ندارد، اما تجربه سالهای اخیر نشان داده که ناامن کردن تجاری آن نیز میتواند پیامدهایی نزدیک به انسداد کامل به همراه داشته باشد.
به گفته وی، بیش از ۱۰۰ حمله به کشتیها در سالهای اخیر سبب شده شرکتهای بزرگ کشتیرانی مسیرهای خود را تغییر دهند؛ مسئلهای که باعث شد حجم انتقال نفت از این مسیر از حدود ۹ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۴ کاهش یابد. فلذا این مسئله نشان میدهد که صرف افزایش ریسک امنیتی و بیمهای نیز میتواند آثار اقتصادی گستردهای بر تجارت جهانی بر جای بگذارد.
سوئز؛ نخستین قربانی بحران
نمونه عینی این تحولات را میتوان در وضعیت کانال سوئز مشاهده کرد. براساس گزارشهای منتشر شده، درآمد کانال سوئز از حدود ۱۰.۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۳ به نزدیک چهار میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ کاهش یافته است. همچنین تعداد کشتیهای عبوری از این مسیر از بیش از ۲۶ هزار فروند به حدود ۱۳ هزار فروند کاهش یافته است؛ مسئلهای که مصر را از یکی از مهمترین منابع ارز خارجی خود محروم کرده و فشار مضاعفی بر بودجه و نرخ ارز این کشور وارد کرده است. این تجربه نشان میدهد که ناامنی در بابالمندب تنها یک نگرانی فرضی نیست، بلکه پیش از این نیز آثار اقتصادی قابل توجهی بر جای گذاشته است.
شوک جدید به زنجیره تأمین جهانی
کارشناسان انرژی تأکید میکنند که آثار بحران بابالمندب تنها محدود به نفت و گاز نیست. "لوری هایتایان" کارشناس انرژی معتقد است که محدودیت در این آبراهه میتواند زمان انتقال کالا از آسیا به اروپا را به طور متوسط بین ۱۵ تا ۲۰ روز افزایش دهد؛ مسئلهای که هزینه حملونقل را بالا برده و فشار بیشتری بر اقتصاد جهانی وارد میکند. در چنین شرایطی، کشتیها ناچار خواهند شد مسیر طولانی دماغه امید نیک در جنوب آفریقا را انتخاب کنند؛ مسیری که علاوه بر افزایش زمان سفر، هزینه سوخت، بیمه و حمل کالا را نیز به شکل محسوسی افزایش میدهد. خبرگزاری رویترز نیز هشدار داده است که حتی تهدید مداوم علیه بابالمندب میتواند تجارت جهانی را فلج کند؛ زیرا افزایش حق بیمه و تغییر ارزیابی ریسک از سوی شرکتهای کشتیرانی، موجب افزایش هزینه کالاها پیش از وقوع هرگونه حمله واقعی خواهد شد.
چین؛ بازنده پنهان
اگرچه نگاهها بیشتر به آمریکا و اروپا معطوف شده، اما بسیاری از تحلیلگران معتقدند چین یکی از نخستین قربانیان اقتصادی هرگونه تشدید بحران در بابالمندب خواهد بود. چین بزرگترین واردکننده انرژی جهان است و بخش مهمی از نیاز نفتی خود را از کشورهای خلیج فارس تأمین میکند. از سوی دیگر، بخش بزرگی از تجارت چین با اروپا از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز انجام میشود. به همین دلیل هرگونه اختلال در بابالمندب میتواند همزمان دو ضربه به اقتصاد چین وارد کند؛ نخست از طریق افزایش هزینه واردات انرژی و دوم از مسیر اختلال در تجارت با بازارهای اروپایی.
این نکته نیز حائز اهمیت است که در سالهای اخیر عربستان تلاش کرده با توسعه خط لوله شرق-غرب و افزایش ظرفیت بندر ینبع، وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهد. اما گزارشهای تحلیلی نشان میدهد که ناامن شدن بابالمندب میتواند این مسیر جایگزین را نیز با چالش مواجه کند.
پایگاه خبری العربی الجدید در گزارشی تحلیلی تأکید کرده است که بندر ینبع و زیرساختهای صادراتی عربستان اکنون به یکی از شریانهای اصلی صادرات نفت این کشور تبدیل شدهاند. براساس دادههای کشتیرانی، صادرات نفت خام از بندر ینبع در ماههای اخیر به بیش از چهار میلیون بشکه در روز رسیده که نزدیک به حداکثر ظرفیت عملیاتی آن است. در نتیجه، هرگونه اختلال جدید میتواند یکی از مهمترین مسیرهای صادرات انرژی عربستان را تحت فشار قرار دهد.
پیام اقتصادی به کشورهای منطقه
تحولات بابالمندب تنها بازار انرژی را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه میتواند محاسبات اقتصادی کشورهای منطقه را نیز تغییر دهد. اقتصاد بسیاری از کشورهای منطقه به تجارت دریایی، صادرات انرژی، گردش سرمایه و جذب سرمایهگذاری خارجی وابسته است. افزایش ریسک در مسیرهای کشتیرانی و رشد هزینههای حملونقل و بیمه، میتواند هزینههای اقتصادی قابل توجهی بر این کشورها تحمیل کند. از این رو برخی تحلیلگران معتقدند برجسته شدن ریسک در بابالمندب، حامل پیامی اقتصادی برای کشورهای منطقه نیز هست؛ پیامی مبنی بر اینکه هرگونه گسترش دامنه تنشها میتواند مستقیماً منافع اقتصادی آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
اگرچه آمریکا نسبت به گذشته وابستگی کمتری به نفت خاورمیانه دارد، اما این کشور نیز از تبعات اقتصادی چنین بحرانی مصون نخواهد بود. افزایش قیمت نفت میتواند بار دیگر تورم را در آمریکا تشدید کند و روند کاهش نرخ بهره را با چالش روبهرو سازد. از سوی دیگر، افزایش هزینههای نظامی و امنیتی برای حفاظت از مسیرهای کشتیرانی نیز فشار مضاعفی بر بودجه این کشور وارد خواهد کرد. اظهارات اخیر مقامات آمریکایی نیز نشان میدهد که نگرانیهایی درباره فرسایشی شدن بحران وجود دارد.
برخی مقامات سابق امنیتی آمریکا خواستار پایان یافتن درگیریها شدهاند و شماری از سناتورها نیز نسبت به هزینههای فزاینده و کاهش ذخایر تسلیحاتی هشدار دادهاند. بسیار نگرانکننده است. "سناتور کریس مورفی" براین باور است: "ما به دلیل کمبود موجودی و خسارات ناشی از نبرد، سامانههای پدافند هوایی و مهمات دوربرد کافی در اختیار نداریم تا بتوانیم با اطمینان به عملیات ادامه دهیم، و فکر نمیکنم کاخ سفید از این موضوع آگاه باشد."
همچنین "جو کنت" مدیر سابق مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا گفته: ما با پایان دادن به جنگ با ایران و جلوگیری از کشته شدن بیشتر زنان و مردان جوانمان، به جانباختگان خود ادای احترام میکنیم. اکنون زمان آن رسیده که از این جنگ خارج شویم. این جنگ اساساً نباید آغاز میشد و اگر بخواهیم آن را به هر روشی غیر از ترک کردن، به پایان برسانیم، اوضاع فقط بدتر خواهد شد. طبق براوردهای صورت گرفته درگیریهای اخیر بین امریکا و ایران، برای ایالات متحده دهها میلیارد دلار هزینه تحمیل کرده است؛ موضوعی که نشان میدهد آمریکا نیز در صورت گسترش بحران با هزینههای قابل توجهی مواجه خواهد شد.
آیا جهان تاب بحران همزمان هرمز و بابالمندب را دارد؟
بسیاری از کارشناسان معتقدند بزرگترین نگرانی زمانی شکل میگیرد که اختلال در بابالمندب با محدودیت در تنگه هرمز همزمان شود. در چنین شرایطی، بازار جهانی انرژی با شوکی کمسابقه مواجه خواهد شد و بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان از چین و هند گرفته تا اروپا، ژاپن و کره جنوبی تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. افزایش قیمت نفت، رشد هزینه حملونقل، تشدید فشارهای تورمی و کند شدن رشد اقتصادی، تنها بخشی از پیامدهای چنین سناریویی خواهد بود.
واقعیت آن است که بابالمندب دیگر تنها یک آبراهه جغرافیایی نیست، بلکه به یکی از متغیرهای اثرگذار بر اقتصاد جهانی تبدیل شده است. تجربه یک سال گذشته نشان داده که حتی افزایش ریسک امنیتی در این منطقه نیز میتواند بازارهای جهانی را تحت فشار قرار دهد. در عین حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند بسته شدن طولانیمدت هرمز و بابالمندب به سود هیچ بازیگری نخواهد بود؛ زیرا اقتصاد جهانی شاید توان تحمل چند هفته اختلال را داشته باشد، اما تداوم بحران میتواند هزینههایی سنگین بر همه بازیگران تحمیل کند.
با این حال، آنچه بیش از گذشته اهمیت یافته، این واقعیت است که بابالمندب اکنون به اهرمی اقتصادی تبدیل شده که میتواند بر رفتار قدرتهای بزرگ، محاسبات کشورهای منطقه و روند بازارهای جهانی انرژی تأثیر بگذارد؛ اهرمی که تنها با مطرح شدن نام آن، نگرانی در بازارهای جهانی افزایش مییابد و اهمیت امنیت آبراهههای راهبردی را بار دیگر یادآوری میکند.
یمن به سوریه خوش آمدید