وقتی گاز را میسوزانیم و صنعت را خاموش میکنیم
در سالهای اخیر، میلیاردها دلار خسارت ناشی از محدودیت انرژی به زنجیره فولاد تحمیل شده است؛ خسارتی که در نهایت به تراز پرداختها، اشتغال و رشد اقتصادی منتقل میشود. در شرایطی که کشور به ارزآوری غیرنفتی نیاز مبرم دارد، چنین رویکردی بیش از آنکه «مدیریت ناترازی» باشد، نوعی خودتحریمی صنعتی است.
در میانه زمستان، صنایع فولادی کشور با محدودیتهای سنگین گاز روبهرو هستند؛ محدودیتهایی که مستقیماً تولید، صادرات و اشتغال را هدف گرفته است. این در حالی است که کل مصرف روزانه گاز صنعت در کشور حدود ۴۰ میلیون مترمکعب برآورد میشود، اما روزانه بیش از ۵۰ میلیون مترمکعب گاز فلر در میادین نفتی سوزانده میشود؛ گازی که میتوانست خوراک تولید باشد، اما به هوا میرود. این تصویر، صرفاً یک تناقض آماری نیست؛ نشانهای روشن از فقدان نگاه راهبردی در مدیریت انرژی است. وقتی منابع به ارزش میلیونها دلار در روز میسوزد، اما صنایع پیشران با محدودیت ۳۰ تا ۵۰ درصدی گاز مواجهاند، پرسش از منطق تخصیص منابع، یک پرسش کاملاً اقتصادی است نه سیاسی.
خسارتهای قطعی گاز برای صنایع فولادی، صرفاً به کاهش تولید محدود نمیشود. هر ساعت توقف کوره، بهمعنای افزایش هزینه، کاهش بهرهوری، فرسایش تجهیزات و از دست رفتن بازارهای صادراتی است. فولاد صنعتی پیوسته است؛ قطع و وصل شدن انرژی در آن، هزینهای مضاعف دارد. در سالهای اخیر، میلیاردها دلار خسارت ناشی از محدودیت انرژی به زنجیره فولاد تحمیل شده است؛ خسارتی که در نهایت به تراز پرداختها، اشتغال و رشد اقتصادی منتقل میشود. در شرایطی که کشور به ارزآوری غیرنفتی نیاز مبرم دارد، چنین رویکردی بیش از آنکه «مدیریت ناترازی» باشد، نوعی خودتحریمی صنعتی است.
در استان خوزستان، این تناقض عینیتر است. استانی که خود یکی از قطبهای تولید انرژی کشور است، همزمان با محدودیتهای شدید گاز برای صنایعش مواجه میشود. فولاد خوزستان بهعنوان یکی از بزرگترین فولادسازان کشور و یکی از بازیگران اصلی صادرات غیرنفتی، نمونهای روشن از این وضعیت است؛ شرکتی که در خط مقدم تولید و ارزآوری قرار دارد، اما در اوج فصل تولید، با کاهش سهم گاز روبهرو میشود. این وضعیت، نهتنها بر سودآوری بنگاه اثر میگذارد، بلکه زنجیرهای از اشتغال مستقیم و غیرمستقیم در جنوب کشور را تحت فشار قرار میدهد.
مدیریت ناترازی انرژی نمیتواند به سادهترین راهحل، یعنی محدود کردن صنایع، خلاصه شود. وقتی حجم گاز فلر از مصرف کل صنعت بیشتر است، مسئله فقط کمبود نیست؛ مسئله اولویتبندی و سرمایهگذاری در زیرساختهای جمعآوری و انتقال است. صنعتی که ستون صادرات غیرنفتی و یکی از معدود مسیرهای پایدار ارزآوری کشور است، باید در اولویت تخصیص انرژی قرار گیرد. اگر نگاه راهبردی جایگزین نگاه روزمره نشود، دود فلرها فقط در آسمان نمیپیچد؛ در شاخصهای رشد اقتصادی و اشتغال نیز دیده خواهد شد.