یک روانشناس و رواندرمانگر مطرح کرد
مدهایی که میآیند و خیلی زود از مد میافتند
در عصر شبکههای اجتماعی، زیبایی دیگر یک معیار ثابت نیست؛ بلکه پدیدهای لحظهای و ترندشده است. هر ژل لب، هر زاویه صورت یا فرم بینی، میتواند به سرعت از مد بیفتد و موجی از اضطراب و مقایسه در میان نوجوانان و جوانان ایجاد کند. اینجاست که ظاهر، بیش از آنکه نشانه فردیت باشد، به میدان نبرد روانی تبدیل میشود.
در دنیای امروز، مد و شبکههای اجتماعی با سرعتی بیسابقه ظاهر و سبک زندگی افراد را بازتعریف میکنند؛ سرعتی که گاهی حتی فرصت درک و هضم تغییر را هم از مخاطب میگیرد. کافی است یک ویژگی ظاهری، در مقطعی به معیار زیبایی تبدیل شود و اندکی بعد، همان ویژگی از مد بیفتد. ژل لب، روزگاری نماد جذابیت بود و امروز بسیاری در حال تخلیه آن هستند؛ همانطور که قوز بینی، سالها انگیزه جراحیهای زیبایی بود و حالا طبق گزارشهای ترند زیبایی سال ۲۰۲۶، بهتدریج بهعنوان یک معیار جدید زیبایی شناخته میشود.
در این چرخه سریعِ مد و ضدمد، نوجوانان و جوانان بیش از همه در معرض سردرگمیاند؛ میان تقلید از ترندها و تلاش برای متمایز بودن. هر تصویر و هر الگوی ظاهری، فقط یک انتخاب زیبایی نیست، بلکه پیامی درباره ارزش، پذیرش اجتماعی و هویت فردی منتقل میکند؛ فشاری که میتواند اعتمادبهنفس و تصویر ذهنی افراد از خودشان را به چالش بکشد.
برای فهم عمیقتر پیامدهای روانی این چرخهی پرشتابِ مد و ضدمد—و تأثیری که ترندهای ظاهری و شبکههای اجتماعی بر ذهن، هویت و احساس ارزشمندی نوجوانان و جوانان میگذارند—با سمیه بابایی، روانشناس و رواندرمانگر، گفتوگو کردهایم.
تقلید؛ ریشهای که از کودکی با ما میماند
سمیه بابایی، روانشناس و رواندرمانگر، با تأکید بر اینکه مد و فشن امروز به بخشی جدانشدنی از جامعه مدرن تبدیل شده است، میگوید: «فشن، چه آن را خوب بدانیم یا بد، مفید تلقی کنیم یا سطحی، تأییدش کنیم یا رد، واقعیتی است که نمیتوان انکارش کرد. مد مانند یک شمشیر دولبه است؛ از یکسو میتواند ابزار نمایش فردیت و تمایز افراد باشد و از سوی دیگر، آنها را به دام تقلیدهای پیدرپی و فرساینده بیندازد.»
او در توضیح ریشههای روانشناختی این پدیده میافزاید: «تقلید در ذات انسان است. کودک از همان بدو تولد، شروع به تقلید از فردی میکند که او را قدرتمندتر از خود میبیند و این ویژگی تا بزرگسالی در لایههای پنهان روان انسان باقی میماند.»
این روانشناس با اشاره به اهمیت نگاه دیگران در شکلگیری رفتارهای ظاهری افراد تأکید میکند: «انسانها به تصویری که از خود در ذهن دیگران میسازند، اهمیت زیادی میدهند؛ چرا که این تصویر تأثیر مستقیمی بر قضاوت دیگران دارد.»
به گفته بابایی، وقتی ما فردی را میبینیم، اولین چیزی که در ذهنمان کدگذاری میشود، ظاهر و چهره اوست؛ هرچند ممکن است بعدها این قضاوت اصلاح شود.این توجه به ظاهر و تصویر بیرونی، امری طبیعی است و ریشهای تاریخی هم دارد.
از اشرافزادگان تا سلبریتیها؛ تاریخچه یک الگوی تکرارشونده
بابایی با اشاره به سابقه تاریخی مد توضیح میدهد: «از دورههایی مانند پس از انقلاب فرانسه به بعد، طبقات برگزیده و ثروتمند جامعه، شیوههای خاص، عجیب و گاه پرهزینهای در پوشش و ظاهر خود ایجاد میکردند تا خود را از سایر طبقات متمایز نشان دهند. آنها تلاش داشتند پیشرو و برگزیده دیده شوند و دیگران نیز، با تغییرات جزئی، به دنبال آنها حرکت میکردند.»
او تأکید میکند: «این چرخه تغییر و تقلید، بهتدریج به یک روند تاریخی تبدیل شد که تا امروز ادامه دارد. تفاوت امروز با گذشته این است که به جای اشراف و ثروتمندان، سلبریتیها یا گروههایی با قدرت رسانهای نقش پیشرو را ایفا میکنند؛ کسانی که با ایجاد تمایز، قدرت خود را به رخ میکشند و دیگران نیز از آنها پیروی میکنند.»
فستفشن؛ وقتی سرعت، آسیبزا میشود
این رواندرمانگر با اشاره به شتاب بالای تغییرات در دنیای امروز میگوید: «امروز با پدیدهای به نام فستفشن روبهرو هستیم؛ تغییراتی آنقدر سریع که اگر کسی بخواهد حتی اجزای چهرهاش، مثل فرم بینی، را بر اساس مد تعریف کند، خیلی زود ممکن است با از مد افتادن آن مواجه شود. اینجاست که فشن میتواند اثرات منفی و حتی مسمومکننده داشته باشد؛ چه در حوزه لباس، چه چهره و چه سایر ابعاد ظاهری.»
با این حال، بابایی به وجه دیگری از ماجرا نیز اشاره میکند و میگوید: «مد میتواند حس تعلق به گروه را ایجاد کند؛ بهویژه در نوجوانان. اینکه “ماهایی که اینطور لباس میپوشیم” یا “ماهایی که این ظاهر را داریم”، بخشی از یک گروه هستیم و این برای بسیاری جذاب و هویتساز است.»
او تأکید میکند: «همین احساس تعلق، در کنار تقلید و اهمیت تصویر اجتماعی، از مهمترین ریشههای روانشناختی گرایش افراد به تغییرات مداوم ظاهری و تبعیت از مدهای زودگذر است.»
فروپاشی تصویر ایدهآل و ناپایداری خود
وقتی مد جراحیهای زیبایی از بین میرود و ظاهر فرد دیگر «مدرن» به نظر نمیرسد، واکنشهای روانی مختلفی میتواند در افراد شکل بگیرد؛ واکنشهایی که بهطور مستقیم با اعتمادبهنفس و تصویر ذهنی فرد از خودش در ارتباط است.
وی می گوید:«وقتی مد جراحیهای زیبایی از بین میرود، ما با پدیدهای مواجه میشویم که میتوان آن را فروپاشی تصویر ایدهآل فرد از خودش دانست. تصویری که فرد با پیروی از آن احساس خوبی داشته و برایش ارزش روانی ایجاد میکرد، ممکن است فرو بریزد و این ارزش از دست برود.»
او تأکید میکند: «این وضعیت میتواند واکنشهایی مانند شرم بدنی (بادیشیم)، افزایش اضطراب بهویژه اضطراب اجتماعی، و حتی خشم و افسردگی پنهان ایجاد کند؛ اضطرابی که زمانی شکل میگیرد که فرد احساس میکند در معرض نگاه و قضاوت دیگران قرار دارد.»
به گفته بابایی، آن چیزی که تا پیش از این یک ابژه تأییدکننده بوده—ظاهر، بدن یا لباس—و نقش ضامن ارزشمندی فرد را ایفا میکرده، حالا به منبع تهدید تبدیل میشود. اگر این روند تکرار شود، فرد به این تجربه میرسد که «خود» او امری ناپایدار است که مدام با تعاریف بیرونی تغییر میکند و در نتیجه، احساس ارزشمندی او نیز دائماً دچار نوسان میشود؛ وضعیتی که میتواند زمینهساز مشکلات روانی متعددی باشد.
تفاوت امروز با گذشته این است که به جای اشراف و ثروتمندان، سلبریتیها یا گروههایی با قدرت رسانهای نقش پیشرو را ایفا میکنند؛ کسانی که با ایجاد تمایز، قدرت خود را به رخ میکشند و دیگران نیز از آنها پیروی میکنند
شبکههای اجتماعی و بازتولید بدنهای ایدهآلِ غیرواقعی
اخیراً ویدیویی در شبکههای اجتماعی وایرال شد که بار دیگر موضوع وسواس در زیبایی و کنترل بدن را به صدر توجه افکار عمومی آورد. «آناهیتا ناچو»، از چهرههای تأثیرگذار فضای مجازی، ادعا میکند با انجام ۳۸۸ عمل جراحی زیبایی و داشتن باریکترین کمر دنیا، نام خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرده است. او که به دنبال اشتهار در فضای مجازی فعالیت میکند، گفته است انجام جراحیهای زیبایی را به درخواست شریک زندگیاش آغاز کرده و برای حفظ این ظاهر، هر ماه ۵۰ سیسی ژل برای زاویهسازی صورت و گونههایش تزریق میکند. همچنین به دلیل ترس شدید از چاق شدن، تقریباً چیزی جز قهوه مصرف نمیکند. بابایی در اینباره میگوید: «این نمونههای اینچنینی در واقع نوک کوه یخ هستند؛ ما فقط مواردی را میبینیم که فرد صدها جراحی انجام داده یا ترس افراطی از چاقی دارد، اما میل به کنترل افراطی بدن، پاسخی به اضطرابهای عمیقتری است؛ اضطرابهایی مثل ترس از رها شدن، ناتوانی در کنترل زندگی یا اضطراب ناشی از آشفتگی و بینظمی درونی.»
او تأکید میکند: «در اختلالات خوردن، این مسئله کاملاً قابل مشاهده است؛ جایی که میتوان بدن را استعارهای از «میدان نبرد» دانست. فرد تلاش میکند با کنترل میزان غذایی که میخورد، وزن یا ظاهرش، چیزی را کنترل کند که در سطح روان برایش مهارنشدنی است.»
این رواندرمانگر ادامه میدهد: «شبکههای اجتماعی به این روند دامن میزنند؛ جایی که بدنهای ایدهآل با فیلتر نمایش داده میشوند، بدنهایی که انگار بدون تاریخ انقضا، بدون رنج و بدون واقعیتهای زیستی هستند؛ گویی مفاهیمی مثل چروک، چاقی، ناکاملی و فرسودگی در آنها وجود ندارد.»
به گفته بابایی، مواجهه مداوم با این تصاویر، مقایسهای دائمی ایجاد میکند: «اگر با آن تصویر همخوان نباشی، ناکافی هستی. همین مقایسه میتواند زمینهساز شکلگیری مسائل روانشناختی متعددی مانند اضطراب، افسردگی، اختلال تصویر بدنی (بادی ایمیج) و بروز رفتارهای وسواسی و کنترلگرایانه شود.»
فشار مد و شبکههای اجتماعی بر ذهن نوجوانان و جوانان
بابایی با اشاره به فشار گسترده مدهای زیبایی و شبکههای اجتماعی بر ذهن نوجوانان و جوانان میگوید: «واقعیت این است که ما عملاً نمیتوانیم افراد را به سمتی ببریم که اصلاً تحتتأثیر قرار نگیرند. تصویری که آدمها احساس میکنند دیگران از آنها میبینند، برایشان مهم است و این موضوع کارکردهای روانی مشخصی دارد. به همین دلیل نمیشود این مسئله را از جامعه حذف کرد یا صرفاً با چند راهکار ساده انتظار داشت افراد تحتتأثیر قرار نگیرند.»
او با اشاره به اهمیت مد و فشن در شکلدهی به طرز فکر افراد نسبت به خودشان تأکید میکند:« تحقیقات نشان دادهاند که مد و ظاهر میتواند روی کارکرد ذهنی افراد اثر بگذارد. در یک آزمایش، به گروهی روپوش سفید داده شد؛ به یک گروه گفته شد این روپوش، روپوش نقاشی است و به گروه دیگر گفته شد روپوش پزشکی است. کسانی که تصور میکردند روپوش پزشکی پوشیدهاند، عملکرد بهتری در آزمونهای توجه نشان دادند.»
این روانشناس و رواندرمانگر ادامه میدهد:«همین فشن و تغییر مداوم لباس، بهواسطه حس تازگی، یک هیجان ایجاد میکند که برای ذهن نوعی تشویق و پاداش محسوب میشود. این نوجویی و جدید بودن، ذاتاً برای انسان جذاب است.»
بابایی در ادامه به پیامدهای منفی این جریان اشاره کرده و میگوید:«با این حال، تأثیرات منفی هم وجود دارد. بهویژه برای زنان، تاریخ مد اغلب نقش تزیینی پررنگی قائل شده و آنها را در معرض رنجهای زیادی قرار داده است. علاوه بر این، مد پیامدهای منفی گستردهای برای محیطزیست داشته که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد.»
او راهکار را نه در طرد کامل مد، بلکه در اصلاح خلاقانه آن میداند و تأکید میکند:«به نظر میرسد راهکارها بیشتر خلاقانهاند. جالب اینجاست که در دل خود جریان فشن، روندهایی شکل گرفته که به این آسیبها پاسخ میدهند. مثلاً از دل مصرفگرایی شدید صنعت مد، جریان وینتیج متولد شده؛ بازآفرینی خلاقانه لباسها بهجای تولید و مصرف افراطی.»
بابایی با اشاره به تغییر برخی استانداردها در صنعت مد میافزاید:«امروزه در برخی فضاها اجازه نمیدهند مدلهای بیشازحد لاغر روی استیج بروند، بر رنگ و جنس طبیعی مو تأکید میشود و حتی مفاهیمی مثل بینی طبیعی مطرح میشود. اینها حرکتهایی خلاقانه است که بدون طرد ذات مد، تلاش میکند آن را انسانیتر کند و ابعاد منفیاش را کاهش دهد.»
او با اشاره به موارد شدیدتر میگوید:«در مواردی که این فشارها به اختلال منجر میشود، پرداختن به ریشههای اصلی مثل اضطراب، وسواس، نیاز به کنترل و تقویت ثقل درونی فرد اهمیت دارد. این مسیر میتواند کمک کند افراد، بهویژه افراد آسیبپذیر، کمتر در دام این فشارها گرفتار شوند.»
آگاهی؛ تنها راه مواجهه با مد
این روانشناس و رواندرمانگر، درباره پیام روانشناختی فشار مداوم شبکههای اجتماعی و ترندهای زیبایی میگوید: «یکی از پیامهای مهم این است که ما باید آگاه باشیم چگونه مد و فشن بر تصویر ما از خودمان و دیگران اثر میگذارد تا بتوانیم تصویر واقعبینانه و سالمتری داشته باشیم.»
او ادامه میدهد: «امروز دیگر نمیتوانیم فکر کنیم مد اهمیت ندارد یا موضوعی احمقانه است. مد مهم است، اما باید برای مهار جنبههای مخربش آن را بفهمیم. اگر تاریخ مد، کارکرد و فانکشن آن را بشناسیم، بهجای اینکه مدام قیافهمان یا لباسمان را از این شکل به آن شکل تغییر دهیم، میتوانیم با آگاهی برخورد کنیم.»
بابایی تأکید میکند: «بهجای اینکه تصور کنیم باید کلاً از این چرخه بیرون بیاییم—که کاری بسیار سخت است، زیرا مد منبع لذت، شناخت از خود و احساس تعلق به گروه است—باید اهمیت و گریزناپذیر بودن آن را بشناسیم و روی آن فکر کنیم.»
او میگوید: «مد نوعی آینه از نحوه سازمانیابی ما در سطح اجتماعی است؛ سلسلهمراتب دارد، میتواند ضد سلسلهمراتب باشد، شباهت به دیگران در آن دیده میشود و از دلش تفاوت و فردیت هم بیرون میآید. پیچیده و متناقض است، حتی میتواند آنارشیستی باشد، اما در عین حال منبع خلاقیت است و میتواند فرصتی برای نشان دادن فردیت و انتخابهای ما باشد.»
بابایی تأکید میکند: «با این حال، باید به جنبههای منفی اش هم توجه کنیم و بفهمیم که بدن قرار نیست تنها بعد ارزش روانی ما را به خودمان و دیگران نشان دهد. شاید ترکیبی از این عوامل، تعادل واقعی را بسازد؛ اما باز هم باید تأکید کنم که کار راحتی نیست و نیاز به آگاهی و تفکر دارد.»