چرا اینفلوئنسرها برای نوجوانان اینقدر مهم میشوند؟
روانشناس و رواندرمانگر نوجوانان گفت: در روانشناسی رشد، نوجوانی دوره پاسخ دادن به سوال مهمی است: «من کی هستم؟» برای یافتن پاسخ، نوجوان به دنبال الگوهای در دسترس و خاص میگردد. در قبل، این الگوها بیشتر اسطورهها، ورزشکاران، هنرمندان، والدین یا معلمان بودهاند. امروز این نقش تا حد زیادی به اینفلوئنسرها، یوتیوبرها و استریمرها منتقل شده است.
نیوشا اصلانی مقدم افزود: نوجوان ممکن است با خودش بگوید: دوست دارم مثل او لباس بپوشم./مثل او حرف بزنم./مثل او موفق شوم. / مثل او رفتار کنم و... که این بخشی طبیعی از فرآیند هویتیابی است. از طرفی رابطه «شبهاجتماعی» یکی از مفاهیم شناخته شده روانشناسی رسانهای است که مخاطب احساس میکند شخصیت اینترنتی را واقعا میشناسد، در حالی که این رابطه یکطرفه است و در مورد مذکور برای نوجوانی که سه سال، هر هفته ویدیوهای یک یوتیوبر را دیده، دیدن او از نزدیک میتواند تجربهای هیجانانگیز و احساسی باشد.
به گفته این روان شناس همچنین مغز نوجوان هنوز در حال رشد است و نکته مهم اینجاست که دو بخش مغز با سرعت یکسان رشد نمیکنند: سیستم هیجانی و پاداش (که باعث هیجان، لذت و انگیزه میشود) در نوجوانی بسیار فعال است و قشر پیشپیشانی مغز (که مسوول کنترل هیجان، تصمیمگیری و پیشبینی پیامدهاست) و معمولا تاحدود ۲۵ سالگی به بلوغ کامل نمیرسد. به همین دلیل نوجوانان معمولا هیجان را شدیدتر تجربه میکنند و بیشتر تحت تاثیر جمع قرار میگیرند و کمتر به خطرات احتمالی فکر میکنند. پس اگر نوجوانی ساعتها برای دیدن اینفلوئنسر محبوبش منتظر بماند یا با دیدن او اشک بریزد، این رفتار لزوما نشانه بیماری روانی یا رفتار غیرمتعارف نیست. از طرفی وقتی فردی وارد جمعیت بسیار بزرگ میشود، هیجان افزایش پیدا میکند. تصمیمهای فردی کاهش مییابد. احتمال رفتارهای تکانهای بیشتر میشود.
وی ادامه داد: تقلید رفتار از افراد، بیش از پیش میشود و... نمونه این رفتارها را در کنسرتها، مسابقات فوتبال و... هم مشاهده میکنیم و لزوما نشانه «غیرمنطقی بودن» افراد نیست. اما گاهی رفتارها بسیار تکانهای و افراطی هستند. اینجا مفهوم رابطه شبهاجتماعی وارد میشود. مغز انسان تفاوت زیادی بین این دو قائل نیست؛ دوستی که هر روز او را میبینی، فردی که هر روز ویدیوهایش را تماشا میکنی، اگر کسی سه سال، هر روز نیم ساعت ویدیوهای یک یوتیوبر را ببیند، مغز ممکن است احساس کند او را واقعا میشناسد. درحالیکه آن یوتیوبر حتی از وجود او خبر ندارد. برای همین هنگام دیدار حضوری، واکنش هیجانی بسیار شدیدی ایجاد میشود.
چه زمانی این رفتار نگرانکننده میشود؟
وی افزود: از دید روانشناسی، اگر تمام هویت فرد وابسته به آن اینفلوئنسر شود، اختلال در تعاملات اجتماعی درس، خانواده یا روابط اجتماعی و... احساس خلأ و ناامیدی در صورت نبودن الگو، واکنش تند و هیجانی به هر انتقادی به اینفلوئنسر، اقدام به آسیب زدن به خود یا دیگران برای جلب رضایت اینفلوئنسر، آن وقت دیگر فقط «طرفداری» نیست و میتواند نشانه وابستگی ناسالم باشد.
اصلانی مقدم درباره اتفاق ایرانمال نیز گفت: به نظر من، اکثر نوجوانانی که آنجا حضور داشتند را نباید «غیرمنطقی» و «افراطی» دانست.آنها ترکیبی از چند عامل را تجربه میکردند؛ هیجان طبیعی دوران نوجوانی، احساس تعلق به یک جامعه هواداری، رابطه شبهاجتماعی با یک چهره محبوب، نداشتن فرصتهای مشابه برای تخلیه هیجان، محروم بودن طولانیمدت از حضور در فعالیتهای جمعی (مثل حضور مستمر در مدرسه) و البته تاثیر رفتار جمعی... از منظر روانشناسی. اتفاق ایرانمال بیشتر نماد تغییر مرجعیت نسل جدید، قدرت شبکههای اجتماعی و نیاز جوانان به تجربههای جمعی است.
این روان شناس تاکید کرد: در گذشته، چهرههای مرجع بیشتر بازیگران، ورزشکاران، استادان یا شخصیتهای رسمی بودند. امروز بخش قابلتوجهی از نوجوانان و جوانان، اینفلوئنسرها و یوتیوبرها را مرجع فرهنگی خود میدانند. این تغییر فقط مختص ایران نیست و در بسیاری از کشورهای جهان دیده میشود. درنهایت، این ماجرا بیش از آنکه درباره شخص نیما تکیدو باشد، درباره این پرسش است که جامعه و برگزارکنندگان تا چه اندازه برای مدیریت پدیدههای جدیدی که از دل فضای مجازی به دنیای واقعی منتقل میشوند، آمادگی دارند؟