مردی که زیر حکم درخشید
نجف دریابندری راه سیاست را رفت اما دستگیر شد و حکم زندان هم گرفت. دیپلم نگرفت اما مترجم قدری شد. در سالهای زندان ترجمه کرد و «کتاب مستطاب آشپزی، از سیر تا پیاز» هم دستاورد همان سالهاست.
نجف دریابندری، مترجم و نویسنده مطرح فقید، بر اساس شناسنامه متولد اول شهریور ۱۳۰۸ در آبادان بود. البته خودش در کتاب «سالهای جوانی و سیاست: خاطرات نجف دریابندری از آبادان» در گفتوگو با حسن میرزائی اینگونه بیان میکند: ««بنده در سال ۱۳۰۷ متولد شدم. البته شناسنامهام ۱۳۰۸ است. ولی در زمستان ۱۳۰۷ در محله حمام جرمنی بهدنیا آمدم.»
مدرسه را از پنج یا ششسالگی شروع کرد اما درس را در دبیرستان نیمهکاره رها کرد و بعد از ترک تحصیل، با توجه به علاقهای که به زبان انگلیسی داشت به صورت خودآموز شروع به خواندن زبان انگلیسی کرد و ظرف مدت یکسال انگلیسی را یاد گرفت.
او یکی از عوامل مؤثر در یادگیری زبان انگلیسی را سینما عنوان کرده بود؛ «من مقداری زیادی از انگلیسی را توی سینما یاد گرفتم بهطوری که وقتی رفتم شرکت نفت که استخدام بشوم انگلیسی را خوب میدانستم و نهتنها میخواندم بلکه حرف هم میزدم.
برای اینکه توی سینما گوش میکردم و تلفظ زبان -انگلیسی و نه امریکایی- را از همین سینما یاد گرفته بودم. وقتی که رفتم شرکت نفت یک انگلیسی مسئول استخدام بود. او چند سؤال پرسید و من که جواب دادم تعجب کرد و گفت: شما انگلیسی را از کجا یاد گرفتی؟ گفتم همینجا در آبادان یاد گرفتم. گفت که انگلیسی حرف زدن را از کجا یاد گرفتی؟ گفتم که این را هم توی سینما یاد گرفتم. حالا جالب این بود که من چون انگلیسی حرف زدن را توی سینما یاد گرفته بودم در واقع از خیلی از انگلیسیها بهتر و ادبیتر حرف میزدم. میدانید آنها لهجههای محلی دارند، ولی من انگلیسی را خیلی قشنگ حرف میزدم.»
البته شروع ترجمه و علاقهمندی برای کار ترجمه برای دریابندری هم از همین سالها بود و چند داستان کوتاه از ویلیام فاکنر را ترجمه کرد.
در سالهای ۱۳۲۸-۱۳۲۷ وارد فعالیت سیاسی شد و به عضویت حزب توده در آمد، البته قبل از آن هوادار حزب توده بود. هفت-هشت ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با اتهام عضویت در حزب توده دستگیر و روانه زندان شد. دریابندری پس از بازداشت به اعدام محکوم شده بود، سپس با یک درجه تخفیف، حبس ابد گرفت.
او درباره احساسش از این حکم گفته بود: «من شخصا باید بگویم قضایا را خیلی جدی نمیگرفتم. خب البته حبس ابد به من دادند و پیدا بود که به این زودیها آزاد بشو نیستم. ولی خب کاری که من کردم این بود که برای خودم کتاب فراهم کردم و شروع کردم به ترجمه و نقاشی کردن. در واقع «تاریخ فلسفه غرب» اثر برتراند راسل را توی زندان ترجمه کردم و چند کار دیگر را از جمله نمایشنامههای «اسکار وایلد». داستانی هم از «مارک تواین» ترجمه کردم. بعد از انتقال به زندان قصر نقاشی هم میکشیدم.»
البته «وداع با اسلحه» را در سال ۱۳۳۱ منتشر کرد و معتقد بود از ترجمههایی است که در زبان فارسی میماند. او درباره ماجرای ترجمه آن گفته بود: «کتاب «وداع با اسلحه» را از ابراهیم گلستان گرفتم و خواندم. به نظر من خیلی جالب آمد.
گفتم که من این را ترجمهاش میکنم. گفت میخواهی ترجمه کنی؟ گفتم آره. گفت پس باشد پیشت. تمام کن بعد به من برگردان. من گرفتم ترجمه کردم. ولی در همین موقعها بود که مرا گرفتند. کتاب را نمیدانم چه کارش کردم.» البته او در مصاحبه دیگری گفته بود «هنگام دستگیری کتاب را جزو مدارک جمع کردند و بردند و من این کتاب را به آقای گلستان بدهکارم.»
او پس از آزادی از زندان، به انتشارات «فرانکلین» رفت و به مدت ۱۷ سال در آنجا بود؛ هم معاون فرهنگی بود و هم سرویراستار. در سال ۱۳۵۴ از آنجا بیرون آمد و از همان سال همکاریاش را با رادیو تلویزیون آغاز کرد تا انقلاب. در این مدت او سرپرستی دوبله فیلمها را به زبان فارسی به عهده داشت. در همه سالهای بعد تا زمانی که دچار سکته مغزی شد، ترجمه میکرد.
«پیرمرد و دریا» دیگر کتاب مشهور اوست و بسیاری دریابندری را با این کتاب به خاطر میآورند اما خود گفته بود این کتاب را دوست ندارد ودر پاسخ به اینکه همایون صنعتیزاده به او گفته بود چرا این کتاب را ترجمه نمیکند، گفته بود: این کتاب مرا وسوسه نمیکند. از ترجمه خود راضی نبود و گفته بود «باز هم آنطور که میخواستم درنیامده است.»
این درحالی است که محمد دهقانی، مترجم، نویسنده و استاد سابق دانشگاه تهران در مقالهای با عنوان «نجف دریابندری از نگاه مینوی» درباره کتاب «پیرمرد و دریا» نوشته است: «اگر همینگوی اصلا ایرانی بود و میخواست «پیرمرد و دریا» را به فارسی بنویسد، شک دارم که آنچه از قلم او برون میتراوید بهتر از ترجمهای میبود که دریابندری از همـان اثر بـه دسـت داده اسـت.
ترجمه او از کتاب طنزنـویس آمریکایی، ویل کاپی، خود از شاهکارهای طنز معاصر فارسی است. این ترجمه چنان قوی است که بسیاری گمان میکردند چنان نویسنده و کتابی اصلا وجود ندارد و دریابندری این همه را به اصطلاح از خودش درآورده است تا بتواند کتابش را از زیر تیغ سانسور سـاواک بهسلامت عبور دهد.»
نجف دریابندری ۲۳ آبان ۱۳۹۳ دچار سکته مغزی شد و به دنبال آن در آیسییو بستری شد. سازمان میراث فرهنگی در سال ۹۶، عنوان گنجینه زنده بشری را به نجف دریابندری داد و از دانشگاه کلمبیا هم به خاطر ترجمههای برجستهاش به او نشان ویژه دادند. این چهره فرهنگی سرانجام ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۹۹ از دنیا رفت.
نجف دریابندری یادگاریهای ارزشمندی را بهجا گذاشت و رفت: «بیگانهای در دهکده» و «هاکلبری فین» (مارک تواین)، «یک گل سرخ برای امیلی» و «گور به گور» (ویلیام فاکنر)، «پیامبر و دیوانه» (جبران خلیل جبران)، «رگتایم» و «بیلی باتگیت»، (دکتروف)، «بازمانده روز» (کازوئو ایشیگورو)، «تاریخ فلسفه غرب» (برتراند راسل)، «فلسفه روشناندیشی» (ارنست کاسیرر) و «خانه برناردا آلبا» (فدریکو گارسیا لورکا). او «کتاب مستطاب آشپزی، از سیر تا پیاز» را با همکاری همسر فقیدش، فهیمه راستکار نوشت. ماجرای نوشتن این کتاب به زمانی برمیگردد که او در زندان بود و در این دوران با آشپزی آشنا شد.