فردریک کبیر، نماد اقتدار عقلانی
فرمانروایی که توانست کشورش را تبدیل به امپراتوری کند
خبرنگار: حسین صیقلانیراز قدرت فردریک در اجرای گام به گام اصلاحات اجتماعی، نظامی و اقتصادی در سایه اقتدارعقلانی نظامی بود. او حاکم مقتدری بود که در عین اقتدار به دنبال اصلاحات روشنفکرانه بود. فردریک از روشنگران حمایت می کرد اما شورش را تاب نمی آورد، عاشق نوآوری های نظامی بود اما با تنبلی در ارتش و خروج از نظم پولادین سخت برخورد می کرد، دوستدار اقتصاد جدید و انقلاب در کشاورزی بود اما سخت جلوی تغییرات طبقاتی می ایستاد.
به گزارش خبر فوری، امروز 17 اوت سالروز مرگ فردریک کبیر است؛ امپراتور پروس و یکی از بزرگترین فرماندهان نظامی اروپا در قرن 18 میلادی. توجه به زندگی و اعمال این امپراتور و فرمانده شهیر اروپایی از جهات مختلف قابل توجه است و می تواند برای امروز ما درس آموز باشد.
فردریک؛ نماد عقلانیت پراگماتیستی
فردریک کبیر نماد استراتژی و فلسفه ای است که می توان آن را «عقلانیت و روشنگری پراگماتیستی» نامید. او یک فیلسوف و روشنفکر بزرگ بود و تخصص زیادی در کلام، فلسفه، اخلاق و مباحث عقلانی داشت. در نوجوانی دوست داشت از دربار پروس فرار کرده و به فرانسه برود و در آنجا خود را وقف فلسفه کند اما پدرش او را دستگیر کرد، همسفر او را که دوست عزیزی برای او بود، جلوی چشم فردریک گردن زد و شاهزاده جوان را هم به یک قلعه فرستاد و زندانی کرد. فردریک در محبس به سرنوشت خود فکر کرد. او متوجه شد که به عنوان شاهزاده نمی تواند زندگی آزادانه و روشنفکرانه ای داشته باشد. به همین دلیل، تصمیم گرفت خود را وقت پروس کند و به جای زندگی فلسفی یک زندگی نظامی / سیاسی با چاشنی حکمت داشته باشد.

درسی که فردریک از کودکی خود گرفت آرام آرام به «روشنگری پراگماتیستی» تبدیل شد. او به خوبی متوجه بود که نمی تواند دنیا را تغییر دهد و باید دست از ایده های دور و دراز فلسفی بردارد. او فهمیده بود که در کشور آشفته، خشن و بی نظم و قانون پروس نمی تواند «دموکراسی مطلق» ایجاد کند. ایجاد یک ملت آزاد و رها در خاک پروس ممکن نبود. او فهمید که تنها راه ایجاد نظم در پروس «اقتدار» است؛ اقتداری که البته با چاشنی حکمت، تساهل و انصاف همراه بود.
خشن اما منصف، مقتدر اما اهل تساهل
فردریک کبیر آمیزه ای از رفتارهای به ظاهر متناقض بود. او نظمی آهنین در کشور خود به وجود آورد؛ نظمی که ما را به یاد ارتش می اندازد. به همین دلیل، بسیاری ملت پروس در عصر فردریک را «ملت – ارتش» نامیده اند. مجازات خاطیان تنبیه ارتشی بود. فردریک فراریان از جنگ را اعدام می کرد، با دزدها و سارق ها رفتاری خشن داشت، شورشیان را گردن می زد یا تبعید می کرد و به طور کلی، نظمی آهنین بر کشور کوچک خود حکمفرما کرده بود.

در مقابل، تساهل و انصاف زیادی در رفتار پادشاه دیده می شد. مشهور است که روزی فردریک بیانیه ای را دید که بالای یک دیوار نصب شده بود. او نگاهی به بیانیه انداخت و متوجه شد که محتوای بیانیه علیه او است. سپس دستور داد بیانیه را کنده و پایین تر نصب کنند که همه آن را ببینند. افسر کنار فردریک گفت: «قربان، این بیانیه علیه شما است.» فردریک پاسخ داد: «اگر مطلب داخل بیانیه غلط باشد پس بگذار همه ببینند. اگر هم درست باشد که نمی توان جلوی حرف درست ایستاد و جلوی نشر آن را گرفت.»
فردریک کبیر به دلیل روحیه تساهل و عقلانی اش با روشنفکران زمانه دوستی داشت. ولتر، بزرگترین نویسنده و متفکر فرانسه، دوست صمیمی او بود و به درخواست فردریک به پروس سفر کرد. با این حال، اصرار ولتر بر ارزش های مطلق روشنگرانه، آزادی، برابری و ... و عدم درک واقعیت جامعۀ پروس و انتقاد به نظم خشن و آهنین فردریک، میان او و امپراتور اختلاف افتاد و چندی بعد، فیلسوف مشهور از پروس رفت.
فلسفه ای که جواب داد
با این حال، چندی بعد، روشنفکران، سیاستمداران و اقتصاددانان به عظمت کار فردریک پی بردند. فردریک کار پدرش را ادامه داد، ارتشی به وسعت یک کشور ساخت، از هر شهروند یک سرباز به وجود آورد، به وضعیت اقتصادی ارتش خود سرو سامان داد، استراتژی های نوین جنگی به وجود آورد و با آمادگی کامل وارد جنگ 7 ساله شد و در مقابل، امپراتوری فرانسه، امپراتوری اتریش و امپراتوری روسیه ایستاد و توانست هر سه را شکست دهد. او در این مسیر بارها تا آستانه شکست مطلق و حتی خودکشی پیش رفت اما لحظه آخر، دست سرنوشت به کمکش آمد و تقدیرش را تغییر داد. پیروزی فردریک بر سه امپراتوری زمان خود سبب شد که پروس از یک کشور کوچک به یک بازیگر بزرگ اروپایی بدل شود.

با این حال، پیروزی در جنگ 7 ساله تنها دستاورد فیلسوف – شاه ما نبود. او با بهره گیری از سیاست و استراتژی «عقلانیت پراگماتیستی» خود، دست از اجرای سیاست های باز فرانسوی و روشنفکرانه مانند به هم زدن طبقات، سرکوب اشراف، اعطای زمین به رعایا و ... برداشت و فهمید که اجرای این سیاست های آرمانگرایانه در کشوری کوچک و نوپدید مانند پروس می تواند خطرناک باشد. فردریک فروش زمین های اشراف به طبقات دیگر را ممنوع کرد تا طبقه نجیبزادگان زمیندار (که در پروس به آنان «یونکر» میگفتند) در قدرت بماند و همزمان، انحصار افسران ارتش را در دست داشته باشند تا ارتش پروس که در قلب دولت - ملت قرار داشت، از هم نپاشد. از نظر او، ورود بورژوازی یا طبقات دیگر به ردههای فرماندهی، «آغاز انحطاط و سقوط ارتش» بود و تغییرات اقتصادی می توانست این انحطاط را تسریع کند.

همچنین، فردریک شروع به تقویت طبقه اشراف از طریق اعطای زمین و دادن وام کرد. در مقابل، زمین های باتلاقی پروس را به تصرف دولت درآورد، با پول مالیات اشراف، آنها را سرو سامان داد و به شکل زمین زراعی درآورد و به افسرانی اجاره داد که از طبقه اشراف بودند و در جنگ فداکاری زیادی از خود نشان داده بودند. این افسران نیز با گرفتن زمین، شروع به استخدام کشاورزان و رعایا می کردند و کسب و کارشان رونق می یافت. بدین ترتیب، او هم توانست اقتصاد پروس را تقویت کند، هم به طبقه رعایا و غیراشراف توجه کند و هم طبقه اشراف را از خود راضی نگه دارد.
سنت گرای انقلابی
فردریک کبیر با این اقدامات توانست پروس را تبدیل به یک قدرت بزرگ کرده و زمینه ساز شکل گیری آلمان در قرون بعدی شود. راز قدرت او در اجرای گام به گام اصلاحات اجتماعی، نظامی و اقتصادی در سایه اقتدارعقلانی نظامی بود. او حاکم مقتدری بود که در عین اقتدار به دنبال اصلاحات روشنفکرانه بود. فردریک از روشنگران حمایت می کرد اما شورش را تاب نمی آورد، عاشق نوآوری های نظامی بود اما با تنبلی در ارتش و خروج از نظم پولادین سخت برخورد می کرد، دوستدار اقتصاد جدید و انقلاب در کشاورزی بود اما سخت جلوی تغییرات طبقاتی می ایستاد. به همین دلیل بسیاری او را یک «سنت گرای انقلابی» نامیده اند؛ سنت گرایی که با کنترل احساسات فیلسوفانه و روشنفکرانۀ خود توانست پروس را به قدرت برساند.