اولین بار فکر تأسیس دانشگاه تهران در کجا شکل گرفت؟
این پرسش در همه جا حضور دارد در دستگاه وزارت باز تعریف شده بعد از نزدیک به پنج قرن فترت در دارالسلطنه تبریز در نزد ایرانیان مهاجر به هندوستان از زمان صفویه و یا آنانی که پس از شکستهای گلستان و ترکمانچای در باکو و استانبول اقامت گزیدهاند...
کتاب «ره آغاز دانشگاه؛ نگاهی تاریخی به سیر تکوین دانشگاه تهران (از تأسیس تا انقلاب اسلامی)» نوشته سیدمحسن حبیبی با همکاری علی سبحانی از سوی دفتر پژوهشهای فرهنگی منتشر شده است. به مناسبت ۲۴ اسفند سالروز افتتاح رسمی دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ مروری بر این کتاب خواهیم داشت.
در این کتاب و در پنج فصل نگاهی تاریخی به سیر تکوین دانشگاه تهران از آغاز تا انقلاب اسلامی انداخته شده است. فصل اول کتاب اختصاص به پیشزمینههای شکلگیری دانشگاه تهران دارد. در این فصل نویسنده به مراکز آموزش عالی نو در ایران از قبیل دارالفنون، دارالمعلمین و مدارس عالی اشاره کرده و سپس زمینههای اجتماعی ـ سیاسی شکلگیری دانشگاه تهران را بررسی کرده است. در فصل دوم درباره شکلگیری دانشگاه تهران مطالبی ارائه شده است؛ از قبیل تهیه لایحه تأسیس دانشگاه، تأسیس و راهاندازی دانشگاه و… فصل سوم کتاب اختصاص به توسعه کالبدی و سازمانی دانشگاه تهران دارد. در این فصل درباره دانشکدههای مختلف دانشگاه و کوی و مسجد و کتابخانه مرکزی دانشگاه مطالبی به اختصار بیان شده است. درباره شیوه مدیریت دانشگاه در فصل چهارم خلاصهوار مطالبی آورده شده است. فصل پایانی کتاب نیز به نقش اجتماعی دانشگاه تهران در پرتو فعالیتهای دانشجویی اختصاص دارد.
شاید اولین بار فکر تأسیس دانشگاه تهران در مذاکرات قبل از دستور مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۵ میان دکتر اسماعیل سنگ و وزیر معارف وقت سیدمحمد تدین شکل گرفته باشد. در حالی که دکتر سنگ درباره تأسیس دانشگاه از وزیر معارف پرسید که آیا اقدامی شده یا نه و اضافه کرد که به واسطه نداشتن اونیورسیته است که محصل به اروپا میرود و دست ما به طرف خارجیها برای جلب مستخدمین خارجی دراز است؛ با این وجود فکر تأسیس را باید از سال ۱۳۰۵ و درزمان وزارت تدین دانست که به دلیل مهیا نبودن وسایل و پیشزمینهها در آن زمان محقق نشد اما سال ۱۳۹۸ و نزدیک به پایان سده کنونی خورشیدی، دانشگاه تهران ۸۵ ساله شده است. آموزش عالی و نوگرا که از اهداف اصلی بیداری ایرانیان در دوران قاجار بود، در سال ۱۳۱۳ به بار مینشیند و چرخه پرتوان خود در حیات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور را آغاز میکند و اکنون دانشگاه تهران نهتنها به عنوان دانشگاهی متعلق به شهر تهران شهر را تعریف میکند، بلکه کل ایرانزمین را دربر میگیرد. اسم آن با اسم ایران عجین شده و گستره فضایی آن حتی به ورای مرزهای سیاسی کشور رفته است.
سودای وطن و طلب کردن آدمی نو و عالمی نو
این پرسش در همه جا حضور دارد؛ در دستگاه وزارت باز تعریف شده بعد از نزدیک به پنج قرن فترت در دارالسلطنه تبریز، در نزد ایرانیان مهاجر به هندوستان از زمان صفویه و یا آنانی که پس از شکستهای گلستان و ترکمانچای در باکو و استانبول اقامت گزیدهاند، در نزد طبقه اجتماعی نوپای تجار که در ضعف مالی دولت قاجار و در هم پیوندی و همراهی با سرمایهداری آن هم نوپا ولی گسترشخواه... در نزد دانشآموختگانی که برای آموختن دانش و فناوری نو به اروپا اعزام شده و به کشور بازگشتهاند و در آخر در نزد همه کسانی که به طریقی سودای وطن را در سر دارند و آدمی نو و عالمی نو را طلب میکنند.
طرفه این که همه جریانهای اندیشهای این زمانه و حتی زمانههای بعد، از محافظهکار تا افراطی در برابر این پرسش تاریخی به پاسخی کمابیش یکسان رسیده و راه برونرفت از این بزنگاه تاریخی را در نوخواهی، تجددطلبی و طرحی نو درانداختن میبینند و در این میان بر نکتهای بس مهم و با معنا پای میفشرند: تعلیم و تربیت کسانی که خود به هر طریقی آموزشی دیگر گونه را تجربه کردهاند در پی دگرگونی جامعه به واسطه آموزش همگانی نو و نوپردازی شده هستند به نظر میرسد که همه آنان از نقش آگاهی بخش و سترگ آموزش نو مطلع هستند.
فرزندان تاریخ ویژه خود را با راه و رسمی نو مینویسند
با توجه به آنچه در این دوران میگذرد به نظر میرسد که بخشی بزرگ از جامعه ایرانی بخشی از دولت روشنفکران و.... همگی در آستانه عبور از سازمان اجتماعی - اقتصادی و سیاسی - فرهنگی شهپدری و نمایندگان در قدرت آن قرار گرفتهاند. سازمانی که ریشه در عمق تاریخ این سرزمین داشته و بسیار جان سخت مینماید؛ آرزویی بزرگ برای گسست از آمریت و خودکامگی سلسلهمراتب خانوادگی نظام آموزشی کهن انتخابگر رفتارها و هنجارهای وابسته به تقدیر و جبریت و… در مقیاس جهانی نیز مطالباتی چنین وجود دارد روشهای نو در زیست و تولید مطرح است، در همهجا تمنای آزادی، برابری و رهایی از قیود جاری و ساری فریاد زده میشود. به نظر میرسد که رهایی آینده از گذشته رهایی فرزندان از پدران مطالبهای جهانشمول شده است تاریخ را پدران به روال خود نوشتهاند و اکنون فرزندان بر آن شدهاند که تاریخ ویژه خود را با راه و رسمی نو بنویسند.
در چهار پیوست کتاب ابتدا متن قانون اجازه تأسیس دانشگاه تهران مصوب سال ۱۳۱۳ آورده شده است. سپس در پیوست دوم به معرفی رؤسای دانشگاه از آغاز تا انقلاب پرداخته شده است. در پیوست سوم رؤسا و اساتید دانشکدههای دانشگاه تهران در سالهای آغازین معرفی شدهاند و در پیوست پایانی روزشمار تاریخی شکلگیری تحصیلات عالی و دانشگاه تهران آورده شده است.
اقدامات میرزا حسنخان رشدیه برای تأسیس آموزش نو
بیداری جامعه ایرانی با ترکیب قومی، فرهنگی و سرزمینی بس گوناگون با پرسشی تاریخی در آغاز قرن سیزدهم هـ.ق مقارن با دهههای آخر قرن هجدهم میلادی صورت میپذیرد: چرا در زمانهای که جوامع صنعتیشده اروپای غربی سربرآورده از تکیه بر اصالت عقل و تجربهگرایی، چنین پیش تاختهاند، ایران با سابقه تاریخی بس طولانی چنین پس مانده است؟
شاید بتوان اولین بارقههای آموزش نو (مدرن) در ایران را در دارالسلطنه تبریز با حکمرانی عباس میرزا نایبالسلطنه و صدارت میرزا عیسیخان وزیر (قائممقام بزرگ) و فرزندش میرزا ابوالقاسمخان قائممقام برای شکل دادن به نیروی نظامی متمرکز مدرن در پی شکستهای سنگینی که منجر به موافقتنامه گلستان و معاهده ترکمنچای شد، از سویی و اقدامات میرزا حسنخان رشدیه برای تأسیس آموزش نو از سوی دیگر دانست. دانش روزآمد که نیاز ضروری چنین ارتش و قشونی بود، در ابتدا با اعزام محصلان به اروپا کسب میشد و کمکم زمینهساز شکلگیری مراکز آموزشی نو شد.
به نظر میرسد که تعلیم و تربیتی نو پایه همه دگرگونیها خواهد بود. در ایران نیز چنین است تمنای آموزش نو مبنایی است برای دیگر خواستهای اساسی جامعه، آزادی، برابری همبستگی حقوق مدنی و حکومت قانون برای آنکه جامعه بتواند خود سرنوشت خویش را رقم زند خیالات نو خود را پرورش دهد و تعبیری نو از قدرت و حکومت را در سر داشته باشد. باز شدن مدارس نو و نوآور در برابر آموزش مکتبخانهای قدیم، ابتدا در تبریز و سپس در تهران و گسترش آن به سراسر کشور، آموزش دختران و زنان همپای آموزش پسران و مردان، تأسیس دارالفنون و پس از آن دیگر مدارس عالی، تأکید بر اعزام دانشجو به خارج از کشور و… حاکی از تلاشی سترگ برای قرار گرفتن کشور و جامعه در آستانه دگرگونیهاست.
از اولین مدرسه نو در تبریز تا تشکیل دانشگاه تهران
آستانهای برای عبور به آینده برای عبور از شیوههای کهن زیست و تولید به راه و رسمی نو برای عبور از آرمانشهرها و اسطورههای کهن به سرزمینهای خیالی نو و اسطورههای جدید، آستانهای برای عبور از زمان مستدیر به زمان خطی برای تعریف زمان حال در بین زمانهای گذشته و آینده آستانهای برای شکلگیری طبقات اجتماعی نو همراه با آرزوها و تمناهای جدید. آستانهای برای بازتعریف نووارگی مدرنیته اروپایی و به تعریف آن روزگاران «تجدد» و آرزوی بومیسازی آن.
شکی نیست که عبور از این آستانه فرایندی سخت و طولانی است. از اولین مدرسه نو در تبریز تا تشکیل دانشگاه تهران و سپس دانشگاههای دیگر راهی دشوار پیموده میشود، راهی مملو از خطرات و به ناگزیر خاطرات، راهی بیبازگشت به سوی آینده و با هدفی روشن و بزرگ برای بازتعریف سرزمین و جوامع گوناگون آن، در جهانی که تحولاتی شگرف در آن وقوع یافته و در حال وقوع است. بازتعریف سرزمین و فرهنگی کهن و به درازای تاریخ، در اکنون تاریخی و آماده برای عبور به فردا باید به جلو رفت، زندگی را دوست داشت و به خلق بیوقفه آن در زمانه دست یازید، حال گذشته و آینده را در خود دارد امروز فردایی است که دیروز انتظارش را داشت و دیروز فردایی است که امروز تمنایش را دارد.
و امروز این کتاب در هشتاد و پنجمین سالگرد تأسیس دانشگاه تهران انتشار مییابد فردایی که در خیال اندیشمندان آن روزگار برای تأسیس دانشگاه رقم خورده بود، تحقق یافته است. دانشآموختگان دانشگاه تهران در همه ابعاد سرنوشت کشور را رقم زدهاند و همراه با فرازونشیبهای فراوان سرنوشت دانشگاه را با شهر و کشور پیوند زدهاند، دانشگاه در خیال شهر نشسته است و شهر برایش آرزوها دارد؛ شهر و کشور نیز در خیال دانشگاه جای گرفتهاند و دانشگاه آرزوهای بسیاری برای فردای آنها تمنا دارد...