پشت پرده بیبیسی به روایت خبرنگار سابق این رسانه/ مهرداد فرهمند در ادعایی: مجید تفرشی کینه شخصی دارد به بیبیسی فارسی چون 2 بار تلاش ناموفق برای استخدام داشت
پشت پرده بیبیسی به روایت و ادعای خبرنگار سابق این رسانه را در گزارش زیر بخوانید.
مجید تفرشی، سندپژوه و تاریخپژوه بهتازگی در مورد رسانههای فارسیزبان خارج کشور گفتگویی تصویری انجام داده که واکنش یکی از خبرنگارهای سابق بیبیسی فارسی را در صفحهی شخصیاش به همراه داشته است.
مهرداد فرهمند، خبرنگار ارشد و سابق بیبیسی فارسی در گفتگو با ضمن تشریح انتقادات خود به صحبتهای آقای تفرشی در مورد بیبیسی، به توضیح برخی سازوکارهای داخلی بخش جهانی و فارسی این رسانه پرداخته است.
فرهمند میگوید: «برای آقای تفرشی احترام زیادی قائلم. به نظرم ایشان پژوهشگر بسیار ارزشمندی است. کاری که ایشان در سندپژوهی کرده، عمر و وقتی که روی اسناد وزارت خارجهی بریتانیا گذاشته و یافتههای تاریخی که از این طریق توانسته است عرضه کند، بسیار ارزشمند و منبعی برای پژوهشگران است.
همچنین ایشان را در جایگاه مورخ وقتی درمورد تاریخ معاصر صحبت میکند، هم پژوهشگری برجسته میبینم و هم منصف. به این معنا که روایت ایشان را از تاریخ معاصر بارها شنیدهام و زمانیکه رویدادهای تاریخ معاصر را با جزییات بیان میکند هم بسیار مشتاق به شنیدنم. همیشه هم به نظرم نگاه ایشان نگاه منصفانه، نقادانه، دقیق و علمی بوده است.
اما نمیدانم چرا ایشان وقتی به بیبیسی میرسد، هم دادههای غلطی مطرح میکند و هم از این دادههای اشتباه، نتایج اشتباهی میگیرد.
خبرنگار سابق بیبیسی درباره دلیل واکنش خود میگوید: به هرحال دادههای غلط زیادی در رسانهها و شبکههای اجتماعی مطرح میشود، اما اینکه به طور مشخص به دادههای ایشان واکنش نشان دادم به این دلیل بود: به دلیل اعتباری که آقای تفرشی دارد مخاطبان فکر میکنند این اطلاعات و نظراتی هم که درمورد بیبیسی مطرح میکند باز به همان اندازهی اطلاعات دیگرشان درمورد تاریخ معاصر معتبر است و این حرفها را برای نتیجهگیری مبنا قرار میدهند و این به نظر من گمراه کننده است.
من هیچ تعصبی روی بیبیسی ندارم و این واکنش از سر تعصب نبوده است، ولی دلم نمیخواهد اطلاعات غلط و غیرمنصفانهای مطرح و مبنای نتیجهگیری و در نهایت، تصمیمگیری شود.
در پایان خواهم گفت که از نظر من چرا وقتی آقای تفرشی به موضوع بیبیسی میرسد دچار این خطاها هم در اطلاعات و هم در تحلیل میشود.
فرهمند در توضیح اضافه میکند: ایشان دادههایی مطرح میکند که خیلی از آنها غلط است و در نهایت میخواهد به این نتیجه برسد که گویی شبکه بیبیسی فارسی، آن هم فقط به طور مشخص بیبیسی فارسی، بر این اساس بنا شده است و همیشه هم بر این اساس فعالیت کرده و میکند که برنامهای سیاسی را که متعلق به دولت بریتانیاست علیه نظام حاکم بر ایران پیش ببرد. حال چه نظام پهلوی باشد، چه دولت دکتر مصدق باشد و چه جمهوری اسلامی.
من فکر میکنم یکی از اصلیترین ریشههای این مسئله، عدم آشنایی ایشان با کار روزنامهنگاری و ژورنالیسم است و ناآگاهی ایشان از سازوکار رسانه باعث میشود این گونه اطلاعات غلط دهد و نتایج غلطی بگیرد.
مضاف بر اینکه ایشان هیچ موقع در هیچ موسسهی بریتانیایی کار نکرده و با سازوکار مؤسسات بریتانیایی ناآشناست؛ اینکه اساساً این مؤسسات چگونه کار میکنند و مدیریت میشوند، خطدهی در آنها چگونه است.
آن مواردی را که در مورد دوران قبل انقلاب و زمان مصدق و اینها میگویند، من نبودهام. این موارد را من هم خوانده و شنیدهام و صحبتی هم ندارم. ولی این را باید یادمان باشد که اساساً معیارهای روزنامهنگاری در آن زمان بسیار متفاوت بوده است. یعنی خیلی از مواردی که الان در روزنامهنگاری کار غیرحرفهای محسوب میشود، آن زمان روا بوده و بخشی از کار ژورنالیسم بوده است.
روزنامهنگاری الان مثل هر فن دیگری در مقایسه با آن دوران پیشرفت کرده و معیارهایش جاافتاده است؛ آن زمان اساساً شکل دیگری داشته و این را که مثلاً در آن سالها در بیبیسی فلان عمل انجام میشده است، بیاوریم و بگوییم الان هم این گونه است، این برداشت کاملاً غلط است. این موضوع در مورد هر موسسهی دیگری هم صدق میکند و مختص بیبیسی نیست. کمااینکه درباره آن قسمتی هم که ایشان درمورد آن دوران میگوید، میتوان تردیدهایی مطرح کرد.
این از تجربهی شخصی خودم است، با ۲۲ سال کار در بیبیسی که صرفاً هم به بیبیسی فارسی محدود نمیشود.
فرهمند ادامه میدهد: خطای دیگر ایشان همین ایرانمحوری است که خیلی از ما ایرانیها به آن دچاریم. موسسهی بیبیسی به چند ده زبان دنیا برنامه پخش میکند و بیبیسی فارسی قطرهای از اقیانوسش است؛ یعنی بیبیسی آنقدر بزرگ است که بخش فارسی آن اصلاً در آن دیده نمیشود. مارک بایفورد، یکی از رؤسای اسبق ورلد سرویس (World service) که بیبیسی فارسی هم بخشی از آن است، هنگامی که به این سمت منصوب شد، وقتی آمد و شروع به کار کرد گفت با اینکه این همه سال در بیبیسی کار کردهام اصلاً تا قبل از این نمیدانستم بیبیسی به زبانهای خارجی هم برنامه پخش میکند.
یعنی تا این اندازه در مقیاس کل بیبیسی کوچک است و میبینید که این ادعایی که درمورد برنامه و هدف بخش فارسی آن مطرح میشود، درمورد هیچ بخش دیگر بیبیسی مطرح نمیشود. این نوعی ایران محوری است؛ به این معنا که انگار تمام دنیا با ما بدند و همه به دنبال این هستند که ما را بزنند. پس به نظرم بخش دیگری از خطاهای ایشان هم از این ایرانمحوری ناشی میشود.
این خبرنگار با ذکر یک مثال اضافه میکند: ایشان مثلاً گفتهاند هم بنیانگذار رادیوی بیبیسی فارسی در سال ۱۳۱۹، حسن موقر بالیوزی، بهایی بوده است و همچنین بنیانگذار تلویزیون بیبیسی فارسی، بهروز آفاق هم بهایی است، و این تصادفی نیست چون هردو بهاییاند. مورخ هیچگاه اینگونه حرف نمیزند و دنبال شواهد دیگری میگردد.
اولاً کاملاً این موضوع تصادفی است. هم آن زمان حسن موقر بالیوزی تصادفاً بهایی بود و هم بهروز آفاق تصادفاً بهایی بود. اصلاً طرح راهاندازی تلویزیون بیبیسی فارسی از زمان مدیریت آقای باقر معین بود و ایشان دنبال این تلویزیون بود، ولی این مجال پیش نیامد. بیبیسی اولویتهای دیگری داشت. حالا اگر آقای باقر معین بازنشسته نمیشد و بیبیسی فارسی در زمان مدیریت ایشان راه میافتاد، الان آقای تفرشی چگونه میخواست چنین برداشتی کند؟ چون اتفاقاً آقای باقر معین نه تنها بهایی نبود، بلکه همانطور که آقای تفرشی میگوید سابقهی طلبگی و تحصیلات حوزوی هم داشت.
مضاف بر اینکه من شخصاً آقای آفاق را میشناسم و سالها با ایشان کار کردهام. ایشان بهایی آن چنان متعصبی هم نبود؛ بیشتر بهاییزاده بود. یعنی من هیچوقت ندیدم یا نشنیدم که هیچ نوع تعصبی روی بهاییت داشته باشد یا هیچ چیزی در خصوص بهاییت بخواهد دنبال کند. من حتی یک بار هم سراغ ندارم که آمده باشد و گفته باشد که مثلاً فلان خبر دربارهی بهاییها هست و فلان بهایی را در فلانجا گرفتهاند، شما فلان خبر را در موردش کار کنید. حتی یک بار هم چنین چیزی را بخاطر ندارم.
تمام کارهای بیبیسی فارسی موجود است. شما بررسی کنید که بیبیسی فارسی در مقایسه با سایر رسانهها چقدر در پوشش اخبار مربوط به بهاییان نقش داشته است؟ چقدر به بهاییها تریبون داده است؟ خیلی کم! یعنی اصلاً هیچ چیزی شما نمیبینید که به نحوی از انحا موضوع بهاییت و بهاییان در بیبیسی فارسی یک جایی بطور خاصی برجسته شده باشد. اصلاً نیست.
اصلاً برخی از اخبار مربوط به بهاییها را خود من کار کردهام، اگر خبرهایی هم مربوط به آنها هست، شاید کمتر از رسانههای دیگر است. در بیبیسی فارسی یک آقای آفاق بود که بهاییزاده بود، که ایشان هم در جایی بود خارج از بیبیسی فارسی، یعنی بیبیسی فارسی زیرمجموعهی ایشان بود و خودش مستقیماً در بیبیسی فارسی نبود؛ یکی دوتا همکار بهایی دیگر هم داشتیم که الان هیچکدامشان نیستند و هردو رفتهاند؛ یکیشان خانمی بود که یک شغل فنی داشت و اصلاً در جریان کار خبر نبود و دیگری هم از بچههای خبرنگار بود که بهایی بود؛ که ایشان هم سالها پیش از بیبیسی رفت. او هم که خودش خبرنگار و بهایی بود هیچ اثری از بهاییگری در کارهایش نمیبینید و اساساً آدم تعیین کنندهای هم نبود در بیبیسی، کسی بود مثل بقیه. بنابراین این وصل کردن به موضوع بهاییت اصلاً از یک مورخ بعید است.
او با اشاره به بخش دیگری از صحبتهای آقای تفرشی میگوید: صحبتی که درمورد توسعهی شبکهی بیبیسی میکنند که رفت از کجاها آنتن گرفت و آنتن زد و… یک چیز عادی است که تمامی رسانهها در جهان انجام میدهند و به دنبال این هستند که تعداد بیشتری از مخاطبان را با کیفیت بهتر به خود اختصاص دهند. آن زمان بیبیسی رادیو بوده و بهترین وضعیت رادیو این است که روی باند اف ام پخش شود یا روی موج متوسط که برای همه قابل دسترسی باشد و با کیفیت خوب بتوانند گوش کنند.
بیبیسی هرکجای دنیا که توانست رفت و این کار را کرد که آنتن نصب کند و هزینه کند که صدایش بیشتر و با کیفیت بهتر به گوش همه برسد. این طبیعی است و اقتضای بازار عرضه و تقاضاست. هر رسانهای در دنیا همین کار را میکند. بنابراین اینکه آمده است در عمان و کجا و کجا آنتن گرفته است، کار کاملاً رسانهای و مبتنی بر نظام بازار است.
فرهمند اضافه میکند: اینکه ایشان میگوید بیبیسی میخواسته ضریب نفوذ خود را بالا ببرد و جامعه هدفش را تقسیمبندی کرده است هم یک چیز کاملاً ژورنالیستی است. در هر رسانهای که شما کار کنید، یکی از کارهایی که میکنید این است که روی مخاطبانتان مطالعه میکنید، آنها را شناسایی و تقسیمبندی میکنید. این اساساً پژوهش رسانهای و کار علوم ارتباطات است.
براساس همین پژوهشها متوجه میشوید که چگونه به فراخور حال مخاطبانتان برنامهای عرضه کنید که میان رقبایتان پیش بیفتید. هفتهنامهی آوای قائنات هم همین کار را میکند؛ هر رسانهای در جهان همین کار را میکند. این هم از بدیهیات کار ژورنالیسم است. حتماً هر رسانهای میداند که مخاطبش میتواند مقامات مملکتی باشد یا میتواند آدم کوچه و بازار باشد و باید نوعی برنامه عرضه کند که دوسرطیف از آن بهرهمند شوند.
من خودم در ایران زمانی که در روزنامهی همشهری کار میکردم. به ما میگفتند شما باید وقتی چیزی مینویسید مخاطبتان را آن رانندهتاکسی در نظر بگیرید که پشت چراغ قرمز این روزنامه را روی فرمانش میگذارد و میخواند؛ جوری باید بنویسید که وقتی یک جمله را میخواند نیازی نباشد دوبار بخواند تا بفهمد. اینها بدیهیات ژورنالیسم است که آقای تفرشی به عنوان توطئه معرفی میکند که گویی کاسهای زیر نیمکاسه است و در بیبیسی نشستهاند و درمورد ضریب نفوذ و جامعه هدف مطالعه کرده و گفتهاند چهکار کنیم و … این نشان دهندهی ناآشنایی ایشان با کار ژورنالیسم است.
این خبرنگار سابق با اشاره به مورد دیگری از صحبتهای آقای تفرشی این نقد را مطرح میکند: ادعای دیگری که مطرح میشود در خصوص سیاستگذاری در بیبیسی است؛ این ناشی از ذهنیت ایرانی است که فکر میکنند همهجا صدا و سیماست که معاونت سیاسی و شورای سیاستگذاری دارد. ضمن اینکه در مؤسسات غربی و بخصوص بریتانیایی هیچوقت کار نکردند و اصلاً با ساز و کار رسانه آشنا نیستند و نمیدانند هیچ رسانهی معتبری در جهان، از جمله بیبیسی، اصلاً هیچ نوع نهاد و شورا و سازوکاری به عنوان سیاستگذاری ندارد. این فقط یک ذهنیت است.
اصلاً چه در خارج بیبیسی و چه در داخل آن چنین سیاستگذاری وجود ندارد. بیبیسی اولاً موسسهی دولتی نیست و موسسهی عمومی است؛ بودجهاش از پولی تأمین میشود که مردم سالیانه میپردازند؛ هر خانواری باید بپردازد. بخش جهانی بیبیسی تا قبل سال ۲۰۱۴ بودجهاش را وزارت امور خارجه تأمین میکرد بدون اینکه هیچ نوع کنترل ادیتوریال، هیچ نوع خطدهی و ارتباط ارگانیکی با بیبیسی داشته باشد، اساساً شرط بر این بود.
این پیش میآید که مثلاً در مجلس و دولت و… یک وقتهایی از یک کار بیبیسی ناراضیاند و آنجا تذکری میدهند؛ اما اینها هیچوقت هیچ دخلی به این ندارد که بیبیسی چهکار کند و چه سیاستی داشته باشد. اصلاً سیاستگذاری وقتی پایش به میان میآید ژورنالیسم از پنجره خارج میشود و شما نمیتوانید هم رسانهی معتبر داشته باشید و هم در آن سیاستگذاری داشته باشد.
بههرحال چه بخواهید و چه نه، بیبیسی رسانهای است در جهان که معتبر شناخته میشود و در باقی دنیا هیچکدام از این ذهنیتهای ایرانی را در خصوص آن ندارند. این برند اگر بخواهد در آن مسئلهی سیاستگذاری مطرح شود کاملاً لطمه میخورد و از میان میرود.
یک دستورالعمل ادیتوریال در بیبیسی وجود دارد که همان قواعد روزنامه نگاری است که هر روزنامهنگاری با آن آشناست، که چگونه خبر تهیه کن، در خبر منصف باش و پیشداوری نداشته باش و…
ادیتورهای بیبیسی این دستورالعمل را خیلی با وسواس اعمال میکنند؛ شعار بیبیسی این است که مهم نیست ما نفر اول در مخابرهی خبر باشیم، برایمان مهم این است که صحیحترین روایت را بدهیم. البته حتماً اشتباه میشود، ولی اشتباه یک چیز است و دروغ گفتن چیز دیگری است؛ که آقای تفرشی در این گفتگو موضوع دروغ را مطرح میکنند. در بیبیسی، شمای خبرنگار قوانین ادیتوریال را رعایت کنید تمام است. ادیتور تنها نگاه میکند به گزارش شما که تمام قوانین را رعایت کنید.
شعار بیبیسی این است که مهم نیست ما نفر اول در مخابرهی خبر باشیم، برایمان مهم این است که صحیحترین روایت را بدهیم. البته حتماً اشتباه میشود، ولی اشتباه یک چیز است و دروغ گفتن چیز دیگری است
این البته یک باگهایی دارد که در موقعیت مقتضی میتوانیم در موردش صحبت کنیم. ولی در مجموع به این شکل است و اگر خط و ربطی دیده میشود، آنچه آقای تفرشی غرضورزی مینامند، در ردههای پایین و بدنه است؛ چیزی نیست که از بالا خطدهی شده باشد.
مثلاً منِ مهرداد فرهمند را به لبنان میفرستند، چون آدمی بودم که با لبنان و حزبالله و جهان عرب آشنا بودم و سالیان سال مطالعه کردم و دچار پیشداوری هم نبودم. من مثل خیلیهای دیگر دچار این پیشداوری غلط نبودم که یک محور مختصاتی داشته باشم که براساس جمهوری اسلامی تعریف شود و هرآنکه با جمهوری اسلامی خوب است پس بد است و هرکس با جمهوری اسلامی بد است، خوب است. این را نداشتم و بنابراین سعی کردم روایت منصفانهای آنجا در خصوص مسائل لبنان، نقش حزبالله، نقش رقبایش و مسائل باقی جهان عرب، عراق و سوریه و مصر و هرجایی که در خاورمیانه کار کردم داشته باشم و روایت منصفانه و بدون جوگیری و پیشداوری مطرح کنم.
حالا یک نفری به هر دلیلی از حزبالله لبنان خوشش نمیآید، از جمهوری اسلامی خوشش نمیآید، میآید نگاه میکند که من مثلاً در یک جایی بد و بیراهی به حزبالله نگفتهام، میگوید «این مهرداد فرهمند طرفدار حزبالله است، بنابراین بیبیسی طرفدار حزبالله است و بنابراین بیبیسی با جمهوری اسلامی دستش در یک کاسه است».
حالا اگر به جای من همکار دیگری را فرستاده بودند ممکن بود او به این خاطر که دچار پیشداوری بود برود و میکروفونش را همیشه جلوی دست مخالفان حزبالله و جمهوری اسلامی بگذارد؛ در بقیهی منطقه هم همین کار را بکند و بعد مردم نتیجهگیری عکس بکنند؛ ولی هیچکس آن بالا نیست که به من بگوید تو برو سراغ این یا آن؛ چنین چیزی نیست.
نمیخواهم اسم ببرم اما در ردههای پایین مصادیقش موجود است و شما میتوانید مثلاً نوع گزارشدهی خبرنگاران بیبیسی را مقایسه کنید و متوجه شوید که بعضیشان در چه مسائلی دارند کاملاً یکجانبه برخورد میکنند و برخی هم اینگونه نیستند.
این مسئله فقط هم در بیبیسی فارسی نیست، در عربی و انگلیسی هم وجود دارد که در ردههای پایین چنین اتفاقاتی میافتد اما از بالا سیاستگذاری نمیشود.
فرهمند در پاسخ به این سؤال که «مواردی از استانداردهای دوگانه در تیترزنیها و گزارشها، خصوصاً در خبررسانیهای مربوط به اسراییل و آمریکا در مقابل دیگر کشورها و گروهها به چشم میخورد، آیا درمورد چنین مواردی قوانین نانوشته و عرفی وجود ندارد؟»، گفت: هیچ قانون نانوشته و عرفی نبوده است، موضوع صرفاً سلیقهی شخصی است. یعنی اعمال سلیقههایی از بدنه است و نه از بالا.
مثلاً درمورد پروموت کردن برخی آدمها و یکسری از افراد را زیاد دعوت کردن؛ آنهم کسانی که اصلاً متخصص در آن زمینه نیستند و تنها بخاطر یکسری رفیقبازیها و رابطهها مطرح میشوند. حتی در استخدامها هم چنین مواردی وجود دارد.
مثلاً یک زمانی در بیبیسی فارسی باندی آمدند و استخدام شدند که الان تقریباً همگی رفتهاند، یک گروه فمینیستی بودند که هدفشان روزنامهنگاری نبود بلکه خط فکری و سیاسی خاصی را میخواستند پیش ببرند.
یا برای مثال قبل از اینکه تلویزیون بیبیسی فارسی راه بیافتد، زمانی که تنها رادیو و سایت بود، رویکرد این بود که «ما رسانهای خارجی به زبان فارسی هستیم و بنابراین نباید مدل هر رسانهی فارسیزبان داخل کار کنیم. ما با رویکردی کلاننگر باید با اخبار برخورد کنیم».
برای مثال میگفتیم فلان شخص را گرفتند، این میشود خبر، ولی اینکه حالا آمد مرخصی، حالا خواهرش یا وکیلش فلان حرف را زد، حالا امروز کسی گفته بالای چشمش ابروست، اینها را دیگر پوشش نمیدادیم.
یا جایزههای سیاسی یا جایزه هنری در جشنوارههای کماهمیت و بینام و نشان را؛ یک روز تصمیمگیری شد که جایزهها دیگر دارد لوث میشد و مدام دارند به یک نفر جایزهی حقوق بشری و… میدهند، اصلاً جایزهها را پوشش نمیدادیم.
منتها وقتی تلویزیون راه افتاد، نسل تازهای که از ایران آمد اساساً فرهنگ بیبیسی فارسی را عوض کرد و وضعیت به شکل دیگری شد که ما هم گویی مانند رسانههای فارسی زبان داخل یا هر رسانهی فارسی زبان دیگری هستیم. وارد یک سری خبرهایی شد که در شرایط عادی اصلاً خبر بیبیسی نیست.
رابطههای شخصی بیشتر شد و با نسلی که از روزنامههای داخل آمدند و تلویزیون بیبیسی فارسی با اینها شروع به کار کرد تغییراتی از این دست آغاز شد. قبل از آن بیبیسی فارسی حساب و کتاب بیشتری داشت.
او با طرح مثال دیگری به شکل پرداختن به مسائل کردی پرداخت و گفت: مسائل درمورد کردها در تلویزیون بیبیسی فارسی به نظر همیشه خیلی یکجانبه پوشش داده شده است، تیول افراد خاصی بوده است، اگر کس دیگری واردش میشد به او از داخل و خارج از بیبیسی فارسی حمله میکردند.
مثلاً خود من وقتی زمان جنگ داعش اولین گزارش را همان صبحی که فهمیدم موصل سقوط کرد رفتم و تا شب تهیه کردم، بعد از آن اولین گزارشی که درمورد کردستان عراق دادم، از بیرون توسط این جریانات کرد، با هماهنگی افراد یا فردی داخل بیبیسی فارسی که کرد بود، بهشدت حمله به من را شروع کردند که نگذارند آدمی غیر از آن کسی که خودشان میخواهند روی مسائل کردی کار کند. در حالی که قبل از آن، این من بودم که همیشه مسائل کردها را در بیبیسی پوشش میدادم، قبل از اینکه فرد خاصی بشود خبرنگار کرد در بیبیسی فارسی. همین حمله را به یکی دیگر از خبرنگاران بیبیسی فارسی هم کردند که پس از من مسائل کردها را پوشش میداد.
مثال دیگر حوزه موسیقی است که سالیان دراز تیول فرد خاصی در بیبیسی بود که جز ابتذال چیز دیگری نیافرید و به هیچکس دیگری هم اجازه ورود به حوزه موسیقی نمیداد. او هیچ دانشی در زمینه موسیقی نداشت، در حالی که همکاران دیگری در بیبیسی فارسی داریم که در زمینه موسیقی بسیار خبرهاند اما به هیچوجه امکان فعالیت در حوزه موسیقی به آنها داده نشد.
این موضوعات وجود دارد و این موارد به سطوح بالای بیبیسی همانطور که گفتم ارتباطی ندارد. مشکلی که وجود دارد این است که مدیریت بیبیسی فارسی آدمهایی اداریاند و ژورنالیست نیستند؛ در تصمیمگیریها هم آدمهای با اعتماد بنفس بالایی نیستند و این باعث میشود فراوان مرعوب برخی فضاسازیها شوند. این نوع فضاسازیها بهشدت درمورد بیبیسی فارسی وجود دارد.
مهرداد فرهمند در ادامه به مورد دیگری در صحبتهای آقای تفرشی اشاره کرده و میگوید: باز آقای تفرشی ادعای غلطی مطرح کرده است که «از بیبیسی فارسی میروند در پارلمان و وزارت خارجه و به آنها خط میدهند»؛ اصلاً چنین چیزی نیست. شاید در بیست سال گذشته مثلاً دو بار یک نفر را بیبیسی فارسی فرستاده که رفته در فلان جلسهی فلان کمیسیون پارلمان انگلیس برای نمایندگان حرف بزند، آنهم درمورد آزار و اذیت خانوادههای کارکنان بیبیسی فارسی، همین، در نقش اطلاعدهی. اصلاً در این حد و اندازه نیست که بخواهد خط دهد.
من خودم چند سال حوزهام این بوده، وزارت خارجهی انگلیس؛ با این وزارتخانه و دیپلماتهای کشورهای دیگر به عنوان خبرنگار ارتباط داشتم؛ خیلی پیش میآمد که اینها یا دعوت میکردند وزارت خارجه یا با این دیپلماتها مینشستیم بیرون و صحبت میکردیم؛ دیپلمات آمریکایی بوده، عرب بوده، انگلیسی بوده و مثلاً در خصوص مسائل مختلف اطلاعات کسب کردهاند؛ یکوقتی هم مثلاً یکنفر را میخواستهاند که در مسئلهی اقتصاد ایران متخصص باشد و گفتهاند کسی را میشناسی و من معرفی کردهام تا بروند و با آنها برای کسب اطلاعات خودشان صحبت کنند. ولی اینکه مثلاً من یا دیگران به آنها بگویند که شما این کار را کنید و آن کار را نکنید، فانتزی عجیب و غریبی است. اصلاً چنین نیست.
در سطح مدیران که به هیچ وجه؛ همانطور که گفتم مدیران بیبیسی فارسی یکسری افراد اداریاند؛ منظورم مدیران است و نه سردبیران و ردههای پایینتر. مدیران بیبیسی فارسی اساساً به عنوان تحلیلگران مسائل ایران مطرح نیستند و خودشان هم چنین ادعایی ندارند که بنشینند درمورد مسائل ایران اظهار نظر و تحلیل کنند و یا تحلیلشان را بشود خطدهی به دولت انگلیس دید و چنان جایگاهی هم ندارند که درون خود بیبیسی بتوانند تاثیرگذار باشند، چه رسد که بروند در وزارت خارجه انگلیس بخواهند خطی بدهند. اینکه اینها مدام در وزارت خارجه و پارلمانند، گفتهی عجیبی است.
خبرنگار میرود این مکانها برای تولید خبر، معلوم است که خبرنگاری که حوزهاش این وزارتخانهها هستند یه این مکانها رفت و آمد دارد. من خودم هم در لندن خبرنگار بودم، پشت سر هم به وزارتخارجه میرفتم. ولی اینکه بروند در جلسات شرکت کنند و… شاید در این ۲۰ سال همانطور که گفتم دوبار اتفاق افتاده باشد. من نمیدانم آقای تفرشی اینها را از کجا درآورده است.
این خبرنگار سابق بیبیسی ادامه میدهد: چیز دیگری بدتر از آن این است که میگوید «رسانههای دیگر ۸۰ درصد راست است و باقیاش دروغ اما بیبیسی ۹۵ درصد راست میگوید که بتواند آن ۵ درصد دروغ را بگوید».
اشتباه کردن یک چیز است، خبر غلط دادن یک چیز است و دروغ عامدانه گفتن یک چیز دیگر است. مگر بیمار است دروغ بگوید که به اعتبار خودش ضربه بزند. برای کشور انگلیس بیبیسی مثل میراث فرهنگی است که حفظ اعتبارش برایشان بسیار مهم است؛ نمیآیند با دروغ این اعتبار را از بین ببرند.
میتوانید پیدا کنید که کجاها خطا کردند؛ حتماً فراوان هم هست، حتی یک جاهایی آن ادیتوریال بیبیسی زیر پا گذاشته شده که آنهم از بدنهی سطح پایین درآمده است و من میتوانم نمونههای فراوانی از این خطاها را برای شما بگویم، ولی اینکه به شکل عامدانه این کار انجام شده باشد من هیچوقت برنخوردهام. شما بگردید و ببینید، از آقای تفرشی هم بخواهید این دروغگوییهای عامدانه را معرفی کند؛ پیدا نخواهد کرد.
فرهمند ادامه میدهد: مورد دیگری که ایشان گفته این است که عدهی زیادی از بیبیسی به ایران اینترنشنال رفتند و بحران ایجاد کردند؛ اول اینکه این «عدهی زیاد» اشتباه است؛ من میتوانم برایتان بشمارم؛ فکر میکنم در مجموع شش تا هفت نفر بیشتر نرفته باشند.
برخی مستقیم رفتند، مثل آقای نادر سلطانپور و فریبا صحرایی که الان هیچکدامشان در ایران اینترنشنال نیستند، بعد آقای فرداد فرحزاد رفت برای کار دیگری برای خودش که نشد و دیگر به بیبیسی برنگشت و به اینترنشنال رفت؛ آقای پرپنچی، کامبیز کراماتی، علی فولادی اصلاً رفتند رادیو فردا، بعد از رادیو فردا به ایران اینترنشنال رفتند.
از اینها که اسم بردم غیر از آقای سلطانپور و خانم صحرایی کسی دیگر را به خاطر ندارم که مستقیم به ایران اینترنشنال رفته باشد. اینها هم هیچکدام آدمهایی نبودند که کمبودشان در بیبیسی بتواند حس شود. اصلاً در بیبیسی این رویه وجود ندارد که تو بروی بگویی «اگر حقوق من را بالا نبری من خواهم رفت» و بعد آنها به دست و پایت بیفتند که «حقوقت را زیاد میکنیم و فقط تو نرو!»
اصلاً در بیبیسی به شکل عامدانهای اینگونه است که شما حتی اگر ستارهی عالم روزنامهنگاری باشید، علامهی دهر باشید، کسی باشید که بتواند هر هفته مستندی بسازد که اسکار برنده شود و دیگر از شما بالاتر در جهان روزنامهنگاری نباشد، ولی بروید بگویید «اگر حقوق مرا بالاتر نبری من خواهم رفت»، میگویند «به سلامت». اصلاً چنین سیاستی که میگویند «مچ کردن حقوق» و… وجود ندارد در بیبیسی.
اینها برای آن سلبریتیهایی است که برنامههای مهم انگلیسی غیرخبری اجرا میکنند. اصلاً آنها اشل حقوقی قراردادهایشان با ما فرق میکند. مثلاً ماها در بیبیسی فارسی چه مجری باشیم که جلوی دوربین باشیم، چه نباشیم دستمزدمان فرقی نمیکند؛ اما در تلویزیون بیبیسی انگلیسی فرق میکند. آنها ممکن است امکان چانه زدن داشته باشند، ولی به ما میگویند حقوق تو این قدر است و تو نمیتوانی یک پوند بالا و پایینش کنی. آقای تفرشی میگوید «بحران درست کرد»؛ اولاً تعداد زیادی نبودند، آدمهای موثری اصلاً نبودند و با هیچکسی هم در بیبیسی چانهزنی نشد.
خبرنگار سابق بیبیسی در پایان به چرایی صحبتهای آقای تفرشی درمورد بیبیسی از نظر خود پرداخته و میگوید: آقای تفرشی که در مسائل دیگر تاریخ معاصر اینقدر دقت به خرج میدهد و به عقیدهی من با انصاف برخورد میکند، چرا وقتی به بیبیسی میرسد چنین میشود؟!
من فکر میکنم مقداریاش برمیگردد به کینهی شخصی که ایشان از بیبیسی دارد. ایشان دوبار تلاش ناموفق برای استخدام در بیبیسی فارسی داشت که قبولشان نکردند. حتماً ایشان خیلی باسوادتر از خیلی از کسانی است که در بیبیسی کار میکنند، از جمله خود بنده، و اینکه آدمهای با دانش خیلی پایینتر را استخدام کردند و ایشان را نکردند از ارزش ایشان چیزی کم نمیکند؛ ولی اگر من هم بودم ایشان را در بیبیسی استخدام نمیکردم؛ به این دلیل که از ایشان ژورنالیست درنمیآید.
یک خاطرهی شخصی دارم: این ماجرا مربوط به بیست و چند سال پیش و اوایل برنامهی هستهای است؛ زمان مذاکرات ۵+۱، آن زمانیکه آقای علی لاریجانی مسئول مذاکرات هستهای بود، اوایل دولت احمدینژاد اگر اشتباه نکنم، یکبار اعضای انگلیسی مذاکرات هستهای جلسهای با خبرنگاران گذاشته بودند؛ آقای تفرشی هم از ایرنا حضور داشت. نمیدانم ایشان در ایرنا کار میکرد یا نمیکرد، ولی با کارت خبرنگاری ایرنا آمده بود. دو نفر از تیم مذاکرات هستهای انگلیسی آنجا بودند و جلسه هم بریفینگ بود و نه نشست خبری؛ یعنی میخواستند ما سوالاتمان را مطرح کنیم تا ببیند چه دارد میگذرد؛ آن زمانی بود که اتحادیه اروپا بستهی پیشنهادی را به ایران عرضه کرده بود.
آقای تفرشی آنجا بلند شد بجای اینکه اطلاعات بگیرد و سؤال بپرسد شروع کرد شعار دادن که چرا اسراییل بمب اتم دارد و شما به اسراییل هیچ نمیگویید و به ایران میگویید؛ خبرنگار که وسط چنین جلسهای شعار نمیدهد. هرکسی این را ببیند میگوید که این آقا خبرنگار نیست. اولاً جواب این سؤال مشخص است که چرا انگلیس با اسراییل کاری ندارد که بمب اتم داشته باشد و با ایران کار دارد؛ جواب این را هرکسی میداند. تو داری شعار میدهی در واقع، سؤال مطرح نمیکنی. خبرنگار هم شعار نمیدهد.
خبرنگار از چنین فرصتی که دستش دادهاند که بنشیند از اعضای مذاکره کنندهی تیم انگلیسی سؤال بپرسد، که خیلی کم بهدست میآید، استفاده میکند. چون بر خلاف ایران که اعضای تیم مدام در رسانهها بودند و حرف میزدند، اعضای تیمهای مذاکره کننده باقی کشورها، غیر از وزیران خارجهشان به هیچوجه به جایی مصاحبه نمیدادند، اتفاق کمیابی بود و اینکه شما در چنین اتفاقی بلند شوی و شعار دهی و سؤال هم نکنی نشان میدهد شما از ژورنالیسم هیچ نمیدانی. بنابراین حق دارد یک موسسهی رسانهای با تمام کمالاتی که دارید شما را استخدام نکند.
ایشان کینهی بیبیسی را بخاطر دوبار تلاش ناموفق برای استخدام به دل گرفته است و راه به راه هرکجا که دست دهد اطلاعات غلط مطرح میکند و اینها باعث میشود بقیهی اطلاعات و تحلیلی که ایشان میدهد هم زیرسوال رود.