خواستگار جواب رد را با چاقو پاسخ داد

راز شش ماه زندگی مخفیانه در یکی از شهرهای غربی کشور و کارگری با هویت جعلی و ترس دایمی از دستگیری سرانجام با دلتنگی برای شنیدن صدای مادر فاش شد؛ متهم که پس از شنیدن جواب منفی از دختر مورد علاقه‌اش، او را با ضربات چاقو به قتل رسانده بود پس از ارتکاب جنایت از تهران گریخته و ماه‌ها زندگی پنهانی را تجربه کرده بود با برقراری یک تماس تلفنی کوتاه با خانواده‌اش، سرنخی به دست کارآگاهان داد که به دستگیری او انجامید.

خواستگار جواب رد را با چاقو پاسخ داد

 «اصغر خدایی» رییس پلیس آگاهی تهران در مورد این پرونده اعلام کرده است: «هشتم فروردین‌‌ماه امسال وقوع یک فقره قتل عمد در محدوده دولت‌آباد تهران به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ اعلام شد. با حضور کارآگاهان در محل و انجام بررسی‌های اولیه مشخص شد مقتول، دختر ۲۳‌ساله و کارمند یک فروشگاه زنجیره‌ای بوده که توسط جوانی ۲۷ساله به قتل رسیده است. بررسی‌ها نشان داد متهم از طریق خواهرش که با مقتول در یک فروشگاه زنجیره‌ای همکار بوده، با این دختر جوان آشنا شده و پس از چندین مرتبه خواستگاری و دریافت پاسخ منفی، تصمیم به قتل او گرفته است. متهم روز حادثه به محل کار مقتول مراجعه کرده و به بهانه‌ای او را از فروشگاه خارج کرده است و سپس با وارد کردن چندین ضربه چاقو، دختر جوان را به قتل رسانده و بلافاصله از محل متواری شده بود. در ادامه تحقیقات، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ با انجام اقدامات اطلاعاتی و پلیسی، مخفیگاه متهم را در شهرستان شهرکرد شناسایی کردند و بیست و دوم مهر‌ماه جاری پس از انجام هماهنگی‌های قضایی، متهم توسط کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ در شهرستان شهرکرد دستگیر شد. متهم به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شده و تحقیقات در این پرونده ادامه دارد.»

 

خواستگاری که جواب منفی را نپذیرفت

هفتم فروردین امسال، خیابانی در جنوب تهران شاهد جنایتی بود که در آن دختری جوان در پی حمله مردی آشنا با ضربات چاقو جان خود را از دست داد. عامل این جنایت پس از حمله به دختر جوان سوار بر ماشین تیبا شد و از محل گریخت؛ غافل از اینکه ماه‌ها بعد، تماسی چند دقیقه‌ای با خانواده‌اش، مسیر فرار او را به پایان می‌رساند. به دنبال وقوع این حادثه تحقیقات پلیس برای شناسایی عامل جنایت آغاز شد. بررسی‌های اولیه نشان می‌داد مقتول دختری حدودا ۲۳ ساله است که در یکی از شعب فروشگاه‌های زنجیره‌ای در جنوب تهران کار می‌کرد. او در جریان حادثه هدف حمله مردی قرار گرفته بود که پس از ارتکاب قتل، فرصت زیادی برای فرار پیدا کرده و پیش از آنکه ماموران به او برسند، محل را ترک کرده بود. کارآگاهان در نخستین مراحل تحقیقات، تلاش کردند با بررسی صحنه جنایت، جمع‌آوری سرنخ‌ها و تحقیق از اطرافیان مقتول، هویت فردی را که به زندگی این دختر پایان داده بود، مشخص کنند. در ادامه این بررسی‌ها، مشخص شد ماجرای قتل به رابطه‌ای عاطفی و خواستگاری نافرجام گره خورده است؛ رابطه‌ای که برای دختر جوان به پایان رسیده بود، اما مرد جوان حاضر نبود تصمیم او را بپذیرد.

تحقیقات پلیسی نشان داد عامل جنایت، مردی ۲۷ساله و از خواستگاران مقتول بوده است. ماجرا از مدتی قبل آغاز شده بود؛ زمانی که یکی از همکاران دختر جوان، برادرش را برای آشنایی و ازدواج به او معرفی کرد. این آشنایی در ابتدا با هدف شناخت بیشتر دوطرف شکل گرفت، اما درنهایت به نتیجه‌ای که مرد جوان انتظار داشت، نرسید. دختر جوان پس از چند جلسه دیدار و گفت‌وگو به این نتیجه رسید که تمایلی به ادامه رابطه ندارد. او تصمیمش را با خواستگارش درمیان گذاشت و به این آشنایی پایان داد. با این حال مرد جوان نه‌ تنها با این تصمیم کنار نیامد، بلکه رد شدن درخواست ازدواج را به عنوان توهینی به خود تلقی کرد؛ واکنشی که به گفته اطرافیان با تهدیدهای مکرر همراه شده بود. بررسی اظهارات نزدیکان مقتول نشان می‌داد؛ اختلاف میان این دو تنها به یک آشنایی ناموفق محدود نمانده بود. مرد جوان از پایان رابطه خشمگین بود و ظاهرا نمی‌توانست بپذیرد که دختر مورد علاقه‌اش حق دارد درباره آینده و انتخاب همسر خود تصمیم بگیرد. همین نگاه به‌ تدریج جای خود را به کینه‌ای داد که سرانجام در هفتم فروردین با وقوع یک جنایت خونین آشکار شد.

طبق اعترافات متهم؛ او پاسخ منفی ازسوی این دختر جوان را نشانه تحقیر می‌دانست و به همین خاطر تصمیم گرفت اجازه ندهد مقتول با فرد دیگری ازدواج کند. اعترافات بعدی او نشان داد که خشم ناشی از شنیدن جواب منفی به فکری انتقام‌‌جویانه تبدیل شده بود؛ فکری که پایان آن مرگ یک دختر جوان و آغاز فرار شش ‌‌ماهه مردی بود که تصور می‌کرد می‌تواند از چنگ قانون بگریزد.

 

قرار ملاقات آخر

هفتم فروردین، متهم با مقتول تماس گرفت و از او خواست برای صحبت کردن قرار ملاقات بگذارند. دختر جوان که در آن زمان مشغول کار بود به محل قرار رفت. به روایت متهم، او امیدوار بود بار دیگر بتواند دختر جوان را به ادامه رابطه متقاعد کند، اما گفت‌وگوی آن دو نیز تغییری در تصمیم مقتول ایجاد نکرد. مرد جوان در جریان اعترافات خود گفته است که دختر بار دیگر تاکید کرد تمایلی به ادامه رابطه ندارد. همین پاسخ خشم او را برانگیخت و در آن لحظه کنترلش را از دست داد. او چاقویی را که همراه داشت بیرون آورد و چند ضربه به دختر جوان وارد کرد. حمله ناگهانی زندگی دختری را که برای ادامه روز کاری خود از خانه خارج شده بود، پایان داد. متهم پس از ارتکاب قتل سوار ماشین تیبا شد و گریخت. از همان زمان پرونده قتل وارد مرحله تازه‌ای شد و شناسایی و دستگیری عامل جنایت به یکی از محورهای اصلی تحقیقات کارآگاهان تبدیل شد. متهم بعدها در توضیح انگیزه خود به صراحت از احساس تحقیر و ناتوانی در پذیرش جواب منفی سخن گفت. او در اعترافاتش مدعی شد که حتی پس از التماس کردن و فرستادن واسطه نیز نتوانسته بود نظر دختر جوان را تغییر دهد و همین موضوع باعث شده بود کینه به دل بگیرد.

متهم در اعترافات خود گفت: «احساس کردم تحقیر شده‌ام. من اصلا طاقت شنیدن جواب منفی را ندارم.» متهم همچنین اعتراف کرد که با خود فکر کرده بود باید کاری کند که دختر جوان نتواند با فرد دیگری ازدواج کند.

 

فرار به غرب کشور و شش ماه زندگی با هویت جعلی

پس از شناسایی هویت متهم، دستور بازداشت او صادر شد، اما ماموران هنگام پیگیری پرونده متوجه شدند مرد جوان پس از قتل از تهران گریخته است. تحقیقات برای یافتن محل اختفای او ادامه یافت؛ جست‌وجویی که با گذشت هفته‌ها و ماه‌ها هنوز به نتیجه نرسیده بود. متهم پس از فرار خود را به یکی از شهرهای غربی کشور رسانده بود. او در آنجا با هویت جعلی زندگی می‌کرد و برای گذران زندگی به کارگری مشغول شده بود. مرد جوان تلاش داشت با دور ماندن از تهران و پنهان کردن هویت واقعی خود امکان شناسایی و دستگیری‌ خود را کاهش دهد. شش ماه زندگی در غربت برای مردی که به گفته خودش پس از قتل همواره از دستگیری می‌ترسید به دوره‌ای از تنهایی و اضطراب تبدیل شده بود. درنهایت با وجود تلاش برای پنهان ماندن، سرانجام یک نیاز عاطفی او را به برقراری ارتباط با خانواده‌اش کشاند؛ نیازی که خود متهم بعدها از آن به‌ عنوان علت اصلی تماس تلفنی‌ یاد کرد. در تمام این مدت کارآگاهان نیز جست‌وجو برای یافتن او را متوقف نکرده بودند. چند روز قبل از دستگیری ردپای متهم در یکی از شهرهای غربی کشور به دست آمد. بررسی‌های بیشتر نشان داد که مرد جوان همچنان با هویتی غیرواقعی در آن شهر زندگی می‌کند و برای آنکه محل اختفایش فاش نشود ارتباط مستقیمی با خانواده خود ندارد، اما آنچه مسیر تحقیقات را تغییر داد نه یک مواجهه اتفاقی در خیابان بلکه تماس کوتاهی بود که متهم پس از ماه‌ها دوری با خانواده‌اش برقرار کرد.

 

سیم‌کارت بی‌نام‌ونشان  و تماس چنددقیقه‌ای با مادر

شش ماه از فرار مرد جوان گذشته بود. او در این مدت تلاش کرده بود ردپایی از خود باقی نگذارد و با هویت جعلی به زندگی ادامه دهد، اما دوری از خانواده و به‌ ویژه دلتنگی برای مادرش سرانجام او را به تصمیمی رساند که می‌توانست همه تلاش‌هایش برای پنهان ماندن را بی‌نتیجه بگذارد. متهم برای برقراری تماس با خانواده‌اش از یک کارتن‌خواب معتاد سیم‌کارتی بی‌نام‌ و نشان خرید. او می‌خواست بدون آشکار شدن هویت واقعی‌اش صدای خانواده را بشنود؛ تماسی کوتاه که ظاهرا قرار نبود ارتباطی فراتر از چند دقیقه باشد. مرد جوان آن شب با خانواده‌اش در تهران تماس گرفت و پس از ماه‌ها دوری فرصتی پیدا کرد تا با آنها صحبت کند، اما تماس تلفنی برخلاف تصور او از چشم کارآگاهان پنهان نماند. پیگیری‌های پلیس و بررسی سرنخ‌های به‌ دست آمده از این ارتباط مسیر شناسایی محل حضور متهم را هموار کرد. کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی با ادامه بررسی‌ها توانستند محل حضور مرد تحت تعقیب را در یکی از شهرهای غربی کشور شناسایی کنند. پس از تکمیل اقدامات لازم عملیات دستگیری او در دستور کار قرار گرفت و سرانجام متهم در یک عملیات ضربتی بازداشت شد.

 

اعتراف پس از دستگیری

پس از دستگیری متهم به تهران منتقل شد و در جریان تحقیقات به قتل دختر جوان اعتراف کرد. او در شرح آشنایی خود با مقتول گفت: «از طریق خواهرم با این دختر آشنا شدم و پس از چند جلسه دیدار و گفت‌وگو به او علاقه پیدا کردم، اما او به این نتیجه رسیده بود که ما مناسب یکدیگر نیستیم و تمایلی به ادامه رابطه نداشت.»

متهم در اعترافاتش درباره واکنش خود به این تصمیم گفت: «هرچه التماس کردم، غرورم را شکستم و واسطه فرستادم تصمیمش عوض نشد.»

او در ادامه مدعی شد که پس از شنیدن پاسخ منفی، احساس کرده تحقیر شده و نمی‌تواند این اتفاق را بپذیرد. مرد جوان همچنین گفت که از مقتول به‌شدت کینه به دل گرفته بود و می‌خواست با اقدامی انتقام‌جویانه، مانع ازدواج او با فرد دیگری شود. این درحالی است که توضیحات متهم درباره احساسات و انگیزه‌‌اش جای بررسی‌های قضایی درباره ابعاد مختلف پرونده را نمی‌گیرد و جزییات اتهام باید در روند رسیدگی قانونی مورد ارزیابی قرار گیرد.

مرد جوان در توضیح روز حادثه نیز گفت که با مقتول تماس گرفته و از او خواسته برای صحبت کردن به ملاقاتش بیاید. دختر جوان که در محل کارش حضور داشت به محل قرار رفت، اما این دیدار نیز نتوانست اختلاف میان آن دو را برطرف کند؛ متهم در این باره گفت: «او سرکار بود و آمد، اما باز هم جوابش منفی بود. کنترلم را از دست دادم، چاقو را کشیدم و چند ضربه زدم.»

او همچنین پس از شرح نحوه قتل درباره فرار خود نیز توضیح داد که بلافاصله سوار ماشین شده و به یکی از شهرهای غربی کشور رفته است. متهم مدعی شد که در آنجا با هویت جعلی زندگی و کارگری کرده و در تمام این مدت از شناسایی و دستگیری می‌ترسیده است. متهم درباره علت برقراری تماس با خانواده نیز گفت که سرانجام دلتنگ مادرش شده و تصمیم گرفته به هر شکل ممکن با او تلفنی صحبت کند؛ تصمیمی که به گفته او به دستگیری‌اش منجر شد. با دستگیری متهم و انتقال او به تهران بخش مهمی از روند شناسایی و تعقیب عامل قتل به پایان رسید. مرد جوان در جریان تحقیقات به ارتکاب جنایت اعتراف کرد و پس از ثبت اظهاراتش برای او قرار قانونی صادر شده است. با این حال پرونده همچنان در مرحله تحقیقات قرار گرفته و بررسی ابعاد مختلف آن ادامه دارد. چگونگی وقوع قتل انگیزه‌های مطرح‌ شده ازسوی متهم و سایر جزییات مرتبط با پرونده در چارچوب روند قضایی مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت.

 

منبع: اعتماد
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید