روایت میدانی از بازار بعد از اعتراضات
اینجا بازار بزرگ تهران؛ کرکره ها بالاست اما دخل ها آب رفته
بازار بزرگ تهران باز است، اما آنچه در راستهها میچرخد نه پول که انتظار است؛ انتظاری میان کرکرههای بالا و دخلهایی که دیگر پر نمیشود.
قدمزدن در خیابان ناصرخسرو با مغازههایی آغاز میشود که اغلب باز هستند؛ کرکرهها بالا رفته، ویترینها چیده شده، اما نشانی از خرید و فروش پررونق دیده نمیشود. کاسبان بیشتر به صفحه تلفنهای همراهشان خیرهاند تا به رهگذران. اینترنت بینالملل هنوز برای بسیاری از آنها مسئله است و معاملات، اگر هم قرار باشد شکل بگیرد، معلق مانده است.
یک جامعه شناس تاکید می کند؛ مشکل اینجاست که حق اعتراض بیشتر در سطح گفتار رسمی به رسمیت شناخته میشود، اما در سطح ساختار و سازوکار، هنوز تعریف نشده است. هنوز مشخص نیست اگر میان مطالبات جامعه و اراده ساخت قدرت تعارض ایجاد شود، این تعارض کجا، چگونه و با چه زبانی باید حل شود.
از هجدهم دیماه ۱۴۰۴ و روزهای پیش از آن، همزمان با آغاز اعتراضات، بخشی از بازار کاملاً تعطیل نشد. برخی مغازهداران به گفته خودشان کرکرهها را نیمهپایین کشیدند و ماندند؛ گروهی دیگر میگویند تازه از چهارشنبه دوباره به مغازه برگشتهاند. با این حال، جملهای که در گفتوگو با همه آنها تکرار میشود، یک معنا دارد:«بازار دیگر شبیه بازار نیست.»
دخلهایی که آب میرود، اجارههایی که نزدیک میشوند
یکی از کاسبان کوچه مروی، که خود را مجروح جنگ و بازنشسته ارتش معرفی میکند، روایتش را از جایی شخصیتر آغاز میکند. او میگوید حتی برای جانبازی هم اقدام نکرده است: «برای ایران رفته بودم نه برای پست و مقام، برای این رفته بودم که این وضع جوانان ما نباشد اما همین پسر برادرم نه زن دارد و نه خانه و نه هیچ چیز، پول چندماه پیشاش که جمع کرد هم دیگر یک موتور هم نمیشود.». بعد مکثی میکند و اضافه میکند :«این وضعیت، لیاقت مردم ایران نیست.»
او از ساعتهای طولانی کار میگوید؛ از ۹:۳۰ صبح تا ۶ یا ۷ غروب سرکاریم:«دیروز دخل ما چهار میلیون و دویست هزار تومان بود، مغازهای که قبلاً روزی صد میلیون تومان فروش داشت حالا چراغش را برای 4 میلیون روشن میکند، باور میکنید؟ همین کار را نکنم چه کنم...»
سعید معیدفر میگوید نارضایتی را نمیشود با بستن راه اعتراض خاموش کرد؛ نارضایتی فقط مسیرش را عوض میکند.
چهار برادر از همین مغازه نان میبرند و حالا موعد اجاره نزدیک است حدود ۸۰ میلیون تومان اجاره مغازه است. به گفته مغازهدار، این روزها دیگر سود معنایی ندارد و در تمام مدتی که گفتوگو ادامه دارد، حتی یک مشتری هم وارد مغازه نمیشود :« شما دیدید کسی بیاید بپرسد فلان جنس را موجود دارید؟»
فروش از سر اضطرار، نشانهای از عمق بحران
حرف کاسبان خیلی زود از وضعیت بازار به حسابوکتاب میرسد؛ به اجارهها، مالیاتها و آیندهای که از نگاهشان مهآلودتر از همیشه است، آن هم در آستانه روزهایی که باید بازار شب عید جان بگیرد.
مغازهدار دیگری در کوچه مروی، سیگارش را خاموش میکند و وارد گفتوگو میشود؛ او از تجربهای حرف میزند که بهگفته خودش، عمق بحران را نشان میدهد:«در روزهای ابتدایی افزایش قیمتها و اعتراضات، زنانی به مغازه میآمدند و لوازم آرایشی نو و استفادهنشده برای فروش میآوردند، پالت سایه، ریمل، همه نو بودند؛ نه یکی دو نفر، بارها این صحنه را دیدیم این برای من خیلی عجیب بود.»
او میگوید این ماه نهتنها سودی در کار نبوده، بلکه دخل و خرج هم با هم نخوانده است :«همهاش را از جیب گذاشتیم.» بعد پرسشی را مطرح میکند که میان بسیاری از بازاریان مشترک است:«چرا مغازه را باز کنم که فقط مالیات بدهم؟»
اعتراض او، مانند دیگران، متوجه شیوه اجرای مالیات است؛ اینکه چرا باید همه داراییها اعلام شود و چرا آنچه اجرا میشود، به باورشان با آنچه از عدالت میشناسند فاصله دارد.
سبزهمیدان؛ جریان دارد، اما جان ندارد
با عبور از ناصرخسرو و کوچه مروی، حوالی سبزهمیدان تردد مردم دوباره دیده میشود. دلارفروشان همچنان صدا میزنند و معامله میکنند. فضا آرام است، اما نیمهخلوت؛ حرکتی هست، اما بازار هنوز به ریتم قبل از اعتراضات برنگشته است.
راسته طلافروشان؛ ویترینهای روشن، حسابهای خاموش
در بازار بزرگ تهران و حوالی راسته طلافروشان ۱۵ خرداد، یکی از فروشندگان میگوید بازار در بیست روز گذشته حدود دو هفته کاملاً تعطیل بوده است:«هیچ خرید و فروشی نداشتیم.» بازگشایی دوباره هم، بهگفته او، تفاوت چندانی ایجاد نکرده است.
او توضیح میدهد که طلا مدتهاست از کالای مصرفی فاصله گرفته و بیشتر ابزار سرمایهگذاری شده است:«دیگر طلا را نه برای هدیه میخرند، نه حتی برای ازدواج وقتی شش گرم طلا به حدود صد میلیون تومان میرسد، دایره مشتریان محدود میشود. مغازهها بازند، اما بیشتر وقت با چیدن و جمعکردن ویترین میگذرد، فرقش با تعطیلی چندان نیست. اجارهها در این راسته بالا است؛ از ۱۵۰ میلیون تومان برای مغازههای کوچک تا ارقام نزدیک به یک میلیارد تومان دیده میشود. بعید میدانم سر به سر شده باشیم احتمالا اجاره این ماه را با ضرر باید از جیب بگذاریم.»
حمایتهای غایب و مسکنهای موقت
در این مدت خسارت فیزیکی به مغازهها وارد نشده، اما مغازهداران میگویند حمایتی هم مطرح نشده است. تنها تغییری که بازاریان به آن اشاره میکنند، تعویق اجرای فاکتورهای الکترونیک طلافروشیها است؛ طرحی که بهگفته آنها بهدلیل اعتصابها عقب افتاده و فعلاً اجرایی نمیشود. خود کاسبان تأکید میکنند که این تعویق، موقتی است و احتمال بازگشت آن وجود دارد.
فروش طلا که پیشتر روزانه ۲۰ تا ۳۰ گرم بود، حالا به گفته فروشندگان در بهترین حالت به حدود پنج گرم رسیده است. مغازه داران میگویند:«خرید طلای گرمی ۱۶ میلیون تومانی برای بسیاری ممکن نیست.حتی کاهش اجرتها هم نتوانسته تغییری ایجاد کند. خریدها بیشتر به سمت طلای آبشده، سکه و اجناس دستدوم رفته است.
پوشاک و اغذیه؛ سرپا با حراج
در پاساژهای پوشاک و میان اغذیهفروشان، وضعیت کمی متفاوت است. بسیاری وارد حراج آخر فصل شدهاند و میگویند بخشی از ضررها در حال جبران است. یکی از آنها اشاره میکند که اجاره مغازههای پاساژهای مهم بازار حدود ۴۰۰ میلیون تومان است و تأکید میکند :«هیچکس چنین پولی را از جیب نمیدهد؛ هرکسی دارد به شکلی آن را درمیآورد که باز کرده و پای کار ایستاده.»
قطع ارتباط بازارتهران با شهرستان
یکی از نکات مشترک میان بسیاری از بازاریان، کاهش شدید خرید و فروش عمده به شهرستانها است. فروشنده لوازم بهداشتی میگوید فروششان به یکسوم رسیده و خرید عمده تقریباً متوقف شده است :«فعلاً شارژ نمیکنیم حتی مشتریان شهرستانی که پیشتر ۱۰۰ میلیون تومان خرید میکردند، حالا خریدشان به ۱۰ میلیون تومان رسیده است بازار کشش قیمتهای جدید را ندارد. چجور جنس جدید بیاوریم؟ کجا تبلیغ کنیم و کجا عکس نمونه کار بفرستیم؟ بازار خوابیده.»
تماشاگرانِ صبورِ بازار تهران
مردم اغلب برای خرید نیامدهاند. بسیاری میگویند فقط آمدهاند قیمتها را بررسی کنند شاید چیزی به چشم شان بخوردکه نیاز داشته باشند و بخرند. اغلب بدون خرید جدی، با یک نوشیدنی یا ساندویچ، بازار را ترک میکنند و در حرفها و مکالماتشان هم شنیده می شود حالا صبر کنیم ببینیم چی میشود.
چرخیها و موتوریها؛ پایینترین حلقه زنجیره
در انتهای این زنجیره، چرخیها و موتوریها ایستادهاند. یکی از آنها میگوید بازار کار ندارد و با نزدیکشدن ماه رمضان، نگرانیها بیشتر شده است. موتوری دیگری که در صف منتظر بار است، میگوید:«در هفتههای اخیر کمتر به سمت بازار آمدهاند، هم مسافر و هم بار کم شده.» نه کاسبان و نه چرخیها، هیچکدام بازار را در حال چرخیدن نمیبینند.
بازار بزرگ تهران هنوز باز است، اما بیشتر شبیه ایستادگی است تا رونق. کاسبان با ریسک، تخفیف و امید، مغازهها را باز نگه داشتهاند. تخفیفها، بهنظر میرسد توافقی نانوشته میان خریدار و فروشنده باشد؛ تلاشی دوطرفه برای دوام آوردن.با این حال، آنچه در کوچهها و راستهها موج میزند، بیش از هر چیز انتظار است؛ انتظاری برای بازگشت بازاری که همه میگویند هنوز هست، اما دیگر مثل قبل نمیچرخد.