گلشنی:علمی که در دانشگاه‌های ما تولید می‌شود عمدتاً سکولار است

علم دینی از بحث‌های مناقشه‌برانگیز در فلسفه علم و اندیشه اسلامی است؛ بحثی که پرسش‌های متعددی درباره نسبت یافته‌های تجربی با پیش‌فرض‌های فلسفی، امکان بهره‌گیری از مبانی دینی در نظریه‌پردازی علمی و مرز میان علم و تفسیرهای ایدئولوژیک ایجاد کرده است. آیا علم تجربی به ‌تنهایی می‌تواند درباره همه ابعاد واقعیت داوری کند؟ آیا تعارض میان علم و دین، تعارضی واقعی است یا از تعمیم‌هایی ناشی می‌شود که فراتر از شواهد تجربی قرار می‌گیرند؟

گلشنی:علمی که در دانشگاه‌های ما تولید می‌شود عمدتاً سکولار است

دکتر مهدی گلشنی، فیزیکدان، چهره ماندگار فیزیک و از چهره‌های برجسته فلسفه علم در ایران معتقد است: باید میان یافته‌های تجربی و تفسیرهای فلسفی افزوده ‌شده به آنها تمایز گذاشت. از نگاه او، بسیاری از منازعات علم و دین هنگامی شکل می‌گیرند که دیدگاه‌هایی درباره منشا، غایت و ماهیت جهان، بدون پشتوانه تجربی کافی، به نام علم عرضه می‌شوند. گلشنی ضمن نقد برخی برداشت‌های نادرست از علم دینی، بر ضرورت توجه به مبانی متافیزیکی، نقش معرفتی دین و گفت‌وگوی میان حوزه و دانشگاه تاکید می‌کند.در این گفت‌وگو، او درباره ریشه‌های تاریخی نزاع علم و دین، حدود شناخت تجربی، دیدگاه‌های مطرح درباره علم دینی و چگونگی تعامل معرفت دینی با پژوهش علمی توضیح می‌دهد.

 

   ‌به نظر شما، ریشه‌های نزاع میان علم و دین چیست و این نزاع چه آسیب‌هایی در پی دارد؟

اگر به دوران تمدن اسلامی، یعنی دوره شکوفایی علم بنگریم، می‌بینیم که تفکر فلسفی بر اندیشه عالمان برجسته آن دوران حاکم بود و فعالیت علمی آنان در چارچوب آن تفکر صورت می‌گرفت. اما در دوران جدید، علم و فلسفه از یکدیگر جدا شدند. تجربه‌گرایی که از زمان جان لاک آغاز شد و بعدها گسترش یافت، به این دیدگاه انجامید که فقط آنچه ریشه در حس دارد، معتبر است. به ‌تدریج این تصور رواج یافت که می‌توان پاسخ همه پرسش‌ها را از علم گرفت. این تفکر، به‌ویژه در نیمه نخست قرن بیستم گسترش پیدا کرد و بسیاری از دانشمندان غربی تصور می‌کردند دیگر جایی برای دین باقی نمانده است.

دو جنگ جهانی در نیمه نخست قرن بیستم نشان داد که علم به ‌تنهایی نمی‌تواند نجات‌بخش تمدن بشری باشد. نکته دیگری که روشن شد، این بود که ما با مجموعه‌ای از مفروضات سراغ فعالیت علمی می‌رویم و ذهن‌مان هنگام مطالعه طبیعت خالی از پیش‌فرض نیست. به عبارت دیگر، نظریه‌های علمی از بار فلسفی برخوردارند.  این دیدگاه در نیمه دوم قرن بیستم بیشتر مورد  توجه  قرار گرفت.

از سوی دیگر، هنگامی که علم جدید به جهان اسلام رسید، علمی بود که در دوران حاکمیت پوزیتیویسم رشد کرده بود. افرادی که در کشورهای غربی تحصیل کرده بودند، تحت تاثیر این تفکر قرار گرفتند و آن را به جهان اسلام منتقل کردند. کشورهای اسلامی مشاهده می‌کردند که از غرب عقب مانده‌اند و برخی به این نتیجه رسیدند که باید راه غرب را در پیش بگیرند. این در حالی بود که غرب، به ‌واسطه انتقاد از خود و گسترش بحث و گفت‌وگو، به اصلاح برخی دیدگاه‌های پیشین رسیده بود. اندیشمندان غربی متوجه شده بودند که علم نیز از مفروضات فلسفی تاثیر می‌پذیرد.در همین دوره، شماری از اندیشمندان جهان اسلام نیز دریافتند که آنچه به نام علم عرضه می‌شود، همیشه علم محض نیست و گاه حاوی پیش‌فرض‌ها و تفسیرهای فلسفی است. مرحوم ابوالاعلی مودودی از نخستین اندیشمندان مسلمان بود که به این مساله اشاره کرد، هر چند همه  به آن توجه  نکردند.

برای مثال، هنگامی که سیدجمال‌الدین اسدآبادی با ارنست رنان بحث می‌کرد، رنان صریحا پوزیتیویست بودن خود را اعلام کرد؛ اما سیدجمال در پاسخ به این جنبه از مساله نپرداخت. دیدگاه سیدجمال این بود که علم پیشرفته غرب ادامه علمی است که در جهان اسلام وجود داشته است. به نظر می‌رسد او به اندازه کافی به بار فلسفی‌ای که در دوران جدید به علم افزوده شده بود، توجه نداشت. مودودی حدود ۸۰ سال پیش، در دهه ۱۹۳۰، وضعیت یک کالج اسلامی در هند را بررسی می‌کرد و می‌دید که بسیاری از فارغ‌التحصیلان آن مارکسیست و بی‌دین می‌شوند. از نظر او، چند درس تعلیمات اسلامی نمی‌توانست آثار آموزش‌های دیگر را جبران کند. او دریافت که علم دو بُعد دارد: نخست، یافته‌های تجربی و دوم، تفسیرها و تعمیم‌های فلسفی‌ای که به آن یافته‌ها افزوده می‌شوند. یافته‌های تجربی در شرایط یکسان، مستقل از دین و مذهب افرادند؛ اما هنگام جمع‌بندی و تعمیم نتایج، ممکن است مفروضات فلسفی وارد بحث شوند و مساله  ایجاد  کنند.

از دهه ۱۹۶۰ به بعد، شماری از اندیشمندان جهان اسلام، از جمله دکتر سیدحسین نصر و دکتر نقیب‌العطاس نیز به این مساله توجه کردند و هشدار دادند که برخی مطالبی که به نام علم مطرح می‌شوند، علم محض نیستند. در نتیجه این پرسش مطرح شد که چرا در مواردی که تجربه برای پاسخگویی کافی نیست و بحث به مفروضات متافیزیکی می‌رسد،  از متافیزیک  دینی استفاده  نکنیم؟

از همین منظر، مساله علم دینی مطرح شد، زیرا برخی دیدگاه‌های الحادی به نام علم تبلیغ می‌شدند، در حالی که ریشه آنها در یافته‌های تجربی نبود، بلکه از تفسیرها و تعمیم‌هایی ناشی شده  بود که به علم  افزوده  شده بودند.

متاسفانه هنگامی که این مساله در محیط ما مطرح شد، عده‌ای برداشت‌های دیگری از علم دینی ارائه کردند؛ برای مثال علمی که تمام ریشه‌های آن در قرآن یا احادیث باشد یا مستقیما از قرآن و سنت استخراج شود. این برداشت یکی از ابعاد موضوع بود، اما گاه به‌ گونه‌ای مطرح شد که مساله را پیچیده‌تر کرد.از سوی دیگر، برخی افراد موفقیت علم جدید را مشاهده می‌کنند، اما به این نکته توجه ندارند که موفقیت علمی به‌ خودی‌ خود ارتباطی با دینی یا غیردینی بودن ندارد. همچنین به ادعاهایی که به نام علم مطرح می‌شوند و نیز سوءاستفاده‌هایی که در مقام کاربرد از علم صورت می‌گیرد، توجه کافی نمی‌شود؛ از جمله استفاده  از دستاوردهای علمی برای کشتار انسان‌ها یا تخریب  محیط زیست.

نیکلاس مکسول، فیلسوف علم انگلیسی در سال‌های اخیر از ضرورت انقلابی در فلسفه علم سخن گفته است. او همچنان به علم تجربی اعتقاد دارد، اما معتقد است از علم سوءاستفاده شده و برداشت‌های نادرستی از آن صورت گرفته است؛ بنابراین باید این سوءاستفاده‌ها و برداشت‌های نادرست را کنار گذاشت. او با اشاره به سهم بالای بودجه‌های تحقیقاتی در امور نظامی، بر این نکته تاکید می‌کند که شمار زیادی از اندیشمندان در تولید ابزارهایی مشارکت دارند که می‌توانند وسیله نابودی بشر باشند. از نظر او، باید به محصولات علم نیز توجه کنیم و درباره معنای علم تجدیدنظر کنیم.به‌طور خلاصه، علم دینی در محیط ما گاه به شکلی نادرست و افراطی مطرح شده است. برخی با مشاهده پیشرفت غرب در حوزه‌های خاص کوشیده‌اند مطالب علمی را از قرآن استخراج تا اعجاز قرآن را اثبات کنند. اما این کار برای کسی که خود تحقیق کرده و به نتایج علمی رسیده، الزاما قانع‌کننده نیست. به نظر من، این روش استفاده درستی از قرآن نیست، زیرا ممکن است قرآن را در معرض تطبیق  با علم  متغیر قراربدهد.

از نظر من، قرآن در معرفت‌شناسی و چگونگی مواجهه با علم و ابزارهای فنی بسیار راهگشاست. جهان‌بینی‌ای که قرآن ارائه می‌کند، بسیار گسترده‌تر از جهان‌بینی مادی است، زیرا جهان‌بینی مادی، جهان را به امور محسوس محدود می‌کند، در حالی که از نظر قرآن، جهان بسیار گسترده‌تر از  قلمروی حس است. البته  برخی  اندیشمندان بزرگ  معاصر  غرب نیز به نتایجی مشابه رسیده‌اند.

  ‌اگر علم  واقعیت  را   بازنمایی می‌کند، علم اسلامی چه ضرورتی دارد؟

نکته این است که شما برخی پدیده‌ها را تجربه می‌کنید، نتایج را ثبت می‌کنید و سپس آنها را تعمیم می‌دهید. اما هر تجربه‌ای حوزه محدودی دارد. برای مثال روی زمین، ماه یا در منظومه شمسی آزمایش‌هایی انجام می‌دهید و سپس نتایج آنها را به تمام عالم تعمیم می‌دهید؛ در حالی که ممکن است در این تعمیم‌ها اشکالاتی وجود داشته باشد.

یکی از مشکلات زمانی رخ می‌دهد که می‌خواهیم از یافته‌های محدود، نتیجه‌گیری کلی کنیم. گاهی نتیجه‌ای گرفته می‌شود که لزوما از خود تجربه به دست نمی‌آید. در تعبیر و تفسیر نظریه‌های علمی نیز چنین مشکلاتی وجود دارد.

برای مثال، معادلات نسبیت عام اینشتین جواب‌های متعددی دارند. یکی از جواب‌ها به جهانی مربوط است که از زمان معینی آغاز شده است. جواب دیگری نیز جهانی را توصیف می‌کند که از ازل وجود داشته و آغاز زمانی ندارد. می‌توان هر دو مدل را به‌گونه‌ای تنظیم کرد که با وضعیت فعلی  سازگار  باشند.

برخی افراد ملحد گفته‌اند جهان نباید آغازی داشته باشد، زیرا در غیر این صورت، پای خدا به میان می‌آید. این استدلال نیز از نظر فلسفی اشکال دارد. فلاسفه ما به حدوث زمانی عالم قائل نبودند، بلکه از حدوث ذاتی سخن می‌گفتند. بنابراین آغاز زمانی نداشتن جهان به معنای نفی وجود خدا نیست.منظورم این است که برخی افراد سراغ پاسخ خاصی می‌روند تا بتوانند ایده مورد نظر خود را از آن استخراج کنند. در نتیجه، شماری از کسانی که در علوم تجربی فعالیت کرده‌اند، هنگام اظهارنظرهای کلی درباره عالم، از محدوده‌ای که علم تجربی مشخص کرده است، فراتر رفته‌اند.اگر از علم اسلامی صحبت می‌کنیم، منظور این نیست که تجربه و نظریه‌پردازی را کنار بگذاریم، بلکه باید پیش‌فرض‌های کلی حاکم بر فعالیت علمی از وسعت کافی برخوردار باشند. تفاوت علم اسلامی و غیراسلامی از این منظر در همین ‌جاست.در برخی برداشت‌ها از علم غیراسلامی گفته می‌شود که اساسا چیزی جز ماده وجود ندارد. اما  ماده را از طریق حس کشف می‌کنیم و نمی‌توانیم صرفا با حس ثابت کنیم که چیزی غیر از ماده وجود ندارد.اگر عالمان به آنچه تجربه نشان می‌دهد قناعت کنند، نزاعی پیش نخواهد آمد. اختلاف هنگامی شکل می‌گیرد که تعمیم‌ها و تفسیرها وارد بحث می‌شوند. بنابراین در سطح عادی با یک علم سروکار داریم؛ اما هنگامی که به مسائل بنیادی می‌رسیم، نمی‌توان صرفا بر اساس تجربه سخن گفت، زیرا در این سطح مفروضات عام و فلسفی مطرح می‌شوند.علم دینی می‌گوید در این سطح می‌توان مفروضات متافیزیکی را از دین گرفت. هنگامی که می‌خواهید نور خورشید را تجزیه کنید، چه با نگاه اسلامی و چه با نگاه غیراسلامی، آزمایش را به یک شکل انجام می‌دهید. اما وقتی می‌خواهید درباره آفرینش عالم سخن بگویید، با موضوعی روبه‌رو هستید که تجربه دسترسی مستقیمی به آن ندارد و ناگزیر پیش‌فرض‌های فلسفی وارد بحث می‌شوند.اگر کسی بگوید جهان خودکفاست و به خالق نیاز ندارد، نمی‌تواند این نتیجه را صرفا از علم تجربی به دست آورد، اما گاهی چنین دیدگاهی به نام علم عرضه می‌شود. اگر این تعمیم‌های فلسفی را از یافته‌های تجربی جدا کنیم، زمینه بسیاری از نزاع‌ها از میان می‌رود.

  ‌آیت‌الله جوادی‌آملی معتقدند منشا عقل و وحی یکی است و اساسا علم دینی و غیردینی نداریم و علم، دینی است. این تعریف را تا چه اندازه معتبر می‌دانید؟

من مقالات مربوط به نظریات آیت‌الله جوادی‌آملی را به‌طور کامل خوانده‌ام و در اصل با نظریه ایشان موافقم، اما در نحوه بیان با ایشان تفاوت دارم. به تعبیر ایشان، باید میان علم در مقام ثبوت و علم در مقام اثبات تفاوت قائل شد. در مقام ثبوت، یعنی در عالم واقع، یک علم بیشتر نداریم، زیرا عالم واقع جریان خاص خود را دارد و به شیوه‌ای معین اداره می‌شود.

با این‌ حال نباید فراموش کنیم که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در گوشه‌وکنار آن، فعالیت‌های مختلفی به نام علم انجام و تعابیر گوناگونی عرضه می‌شود که باید درباره آنها دقت کرد. برخی از این تعابیر حتی ضد دینی هستند.

اگر مطالبی که اشاره کردم به علم افزوده و به نام علم عرضه نمی‌شد، اساسا نیازی نبود از علم دینی و غیردینی سخن بگوییم. اما متاسفانه برخی مطالب به نام علم ارایه می‌شوند که از خود علم و تجربه برنمی‌آیند، بلکه حاصل تعمیم‌هایی هستند که بر مفروضات ضد دینی تکیه دارند. در اینجا تفاوت به وجود می‌آید.یک‌بار درباره عالم واقع سخن می‌گوییم که در آن یک علم بیشتر وجود ندارد؛ اما ما به عالم واقع دسترسی مستقیم نداریم، بلکه با جهانی سروکار داریم که آن را مشاهده می‌کنیم و در آن مطالب مختلفی به عنوان علم عرضه می‌شوند. اختلاف ما درباره واقعیت عالم نیست، بلکه درباره مطالبی است که به نام علم در معرض عموم قرار می‌گیرند.ممکن است گفته شود عالمان دینی و غیردینی داریم، اما علم دینی و غیردینی نداریم. مساله این است که مردم با کتاب‌ها و مطالبی سروکار دارند که به نام علم عرضه می‌شوند. برخی علم را به شکلی ضد دینی ارایه و برخی دیگر تنها جنبه‌های خنثی موضوع را مطرح می‌کنند.

در علم امروز، گاهی ادعاهای کلی درباره عالم مطرح می‌شود که پشتوانه تجربی ندارند. تعارض نه در مقام تجربه، بلکه در مقام نظریه‌پردازی و استفاده از پیش‌فرض‌های فلسفی شکل می‌گیرد. از این منظر است که می‌توان درباره علم دینی و غیردینی بحث کرد.

  ‌گزاره‌های دینی اثبات‌پذیرند یا ابطال‌پذیر؟ چگونه می‌توان آنها را به گزاره‌های علمی مرتبط کرد؟

گزاره‌های دینی دو دسته‌اند؛ دسته نخست، گزاره‌های متافیزیکی هستند که ابطال‌پذیر نیستند. پوپر نیز که معیار ابطال‌پذیری را مطرح کرده است، می‌پذیرد که گزاره‌های متافیزیکی قابل ابطال نیستند. دسته دیگر، گزاره‌هایی هستند که در متون دینی آمده‌اند و تجربه‌پذیرند.

برای مثال هدفمند بودن عالم یک گزاره متافیزیکی دینی است و قرآن نیز در این زمینه صراحت دارد. بنابراین اگر کسی بگوید عالم هدف ندارد، سخنش با قرآن مخالف است؛ اما نکته مهم‌تر این است که علم تجربی نیز نمی‌تواند بی‌هدف بودن عالم را اثبات کند. ممکن است ما هدف عالم را درک نکرده باشیم، اما از این امر نمی‌توان نتیجه گرفت که عالم هدف ندارد.

یکی از فیزیکدانان برجسته و از برندگان جایزه نوبل گفته است هر چه بیشتر جهان را مطالعه می‌کنیم، بی‌هدف‌تر به نظر می‌رسد. در مقابل، فیزیکدان دیگری معتقد است هر چه بیشتر جهان را مطالعه کنیم، انکار هدفمندی آن دشوارتر می‌شود.گزاره‌های متافیزیکی دینی با تجربه ابطال نمی‌شوند. البته برخی گزاره‌های دیگر نیز وجود دارند که مثلا درباره خوب یا بد بودن چیزی در شرایط مختلف سخن می‌گویند. این موارد جزو اصول دین نیستند. در چنین مواردی، نخست باید اعتبار سند بررسی شود. اگر سند معتبر باشد و تعارضی مشاهده شود، ممکن است آن روایت ابعاد دیگری داشته باشد که در آینده روشن شود. البته این مسائل را نباید با اصول و مبانی اصلی دین یکسان دانست. گزاره‌های مهم دینی در این بحث، گزاره‌های  متافیزیکی‌اند که  ابطال‌پذیر  نیستند.

  ‌آیا نگاه دینی خود نوعی ذهنیت برای علم نیست؟

گاهی با نگاه دینی وارد جزییات می‌شوید و گاهی به کلیات و مسلمات دینی توجه می‌کنید. شما فیلسوفی را در جهان اسلام به من نشان دهید که منکر علیت یا هدفمندی عالم طبیعت باشد و عالم را صرفا متشکل از ماده بداند. آنچه مورد قبول همگان است، مجموعه‌ای از اصول و خطوط قرمز است که نباید به آنها خدشه وارد شود. باید در پرتو این اصول به عالم نگاه کرد.برداشت من از قرآن این است که خداوند خواسته ما خود طبیعت را مطالعه کنیم، زیرا شگفتی‌ای که از مطالعه طبیعت و کشف اسرار آفرینش به انسان دست می‌دهد، لزوما با خواندن حدیثی درباره همان موضوع حاصل نمی‌شود.قرآن می‌فرماید: در زمین بگردید و بنگرید که خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است. خداوند می‌خواهد خودمان بررسی کنیم و از مطالعه عظمت خلقت به شگفتی برسیم. این حالت با خواندن این کتاب و آن کتاب به وجود نمی‌آید. قرآن و روایات سرنخ‌هایی برای نگاه دینی در اختیار ما می‌گذارند، اما مطالعه عالم باید به دست خود ما صورت گیرد.

  ‌گزاره‌های کاربردی در صنعت، اقتصاد و علوم دیگر  را  چه کسانی  باید  استخراج کنند؟

بارها پیشنهاد کرده‌ام گروهی از حوزویان، در کنار استادان دانشگاهی که در حوزه‌های جدید فعالیت می‌کنند، درباره متون دینی و ارتباط آنها با مسائل اجتماعی، اقتصادی و موضوعات مشابه بحث کنند تا به نتایج مشترکی برسند. اینکه یک طرف به ‌صورت انفرادی موضوعی را بررسی و نظر خود را اعلام کند، برای طرف مقابل الزام‌آور نخواهد بود.

حوزه و دانشگاه باید با یکدیگر گفت‌وگو و مثلا در حوزه اقتصاد بررسی کنند که چه مطالب مهمی را می‌توان از متون معتبر دینی استخراج کرد. برای نمونه، قرآن به ‌صراحت ربا را منع می‌کند. بررسی این موضوع مستلزم آن است که گروهی از متخصصان مطالعات گسترده‌ای انجام دهند و آثار  ربا را  در مقام عمل  بررسی کنند.

این مسیر همچنان باز است و برخی تجربه‌ها نیز به نتایج قابل تأملی رسیده‌اند. برای مثال در برخی بانک‌های غربی سودهای حداقلی در نظر گرفته می‌شود. پس از انجام مطالعات گسترده باید دیدگاه‌های مشترک در سمینارها مطرح شوند، مورد نقد و اصلاح قرار بگیرند و سپس در اختیار جامعه  قرار بگیرند.

  ‌آیا در علم  روش دینی هم  داریم؟

روش‌های کلی معدودند و در جهان عمدتا از همان روش‌ها استفاده می‌شود. یک روش تجربی داریم و یک روش استدلال عقل نظری که مورد تایید است و به معنای معمول،  اسلامی  و غیراسلامی ندارد.

بُعد دیگری نیز وجود دارد که می‌توان آن را الهام دانست و در زبان امروزی از شهود و حدس نیز برای اشاره به آن استفاده می‌شود. ابن‌سینا هم درباره این موضوع بحث کرده است. این مساله در دین و قرآن نیز مطرح شده و برخی دانشمندان معاصر به آن اعتقاد دارند. برای مثال آقای تاونز، برنده جایزه نوبل گفته است بسیاری از یافته‌های خودش یا برخی دانشمندان دیگر از راه الهام به دست آمده‌اند. حتی بعضی دانشمندان منکر خدا نیز به الهام  اعتقاد  دارند.

دین سطح بالاتری از الهام را نیز مطرح می‌کند که همان وحی است. می‌توان از وحی اشاراتی گرفت که بسیار کمک‌کننده و موثرند. یکی از این موارد، معرفت‌شناسی است که راه‌های شناخت را معرفی می‌کند. مورد دیگر این است که وحی، هستی‌شناسی ما درباره عالم را گسترش می‌دهد. برای مثال این باور که جهان  به  عالم  ماده  منحصر نیست، عمدتا از وحی به دست  می‌آید.

من واقعا مشکلی برای علم دینی نمی‌بینم. علم دینی از این منظر جامع‌تر از علم غیردینی است. علم می‌گوید هر جا امکان دسترسی دارید، تجربه کنید؛ البته این تجربه باید هدفمند باشد. هدف نباید تخریب باشد، بلکه باید فهم طبیعت یا استفاده مشروع از امکانات آن باشد. در سطح بنیادی علم است که مفروضات متافیزیکی مطرح می‌شوند و در این بُعد، دین می‌تواند کمک‌کننده باشد.

  ‌آیا معتقدید جریان اسلامی‌سازی علوم، بخشی از منظومه توسعه در ایران است؟ معنای این کار از  نظر شما چیست؟

بله، به شرط آنکه درست انجام شود. اسلامی‌سازی علوم یعنی تفکر اسلامی  و مبانی  اصلی اسلام  بر ذهنیت‌ها حاکم باشند؛ یعنی عالمان بدانند که با تکیه بر تفکر اسلامی می‌توانند برای نیازهای کشور راه‌حل پیدا کنند.

این رویکرد فعالیت علمی را محدود نمی‌کند، بلکه اگر به آن اعتقاد داشته باشند، می‌تواند نکاتی را پیش روی عالمان بگذارد که پیش‌تر به آنها توجه نکرده‌اند. این همان باور به جامعیت و برتری اسلام است. چنین تفکری به اندازه کافی در جهان اسلام وجود ندارد و اگر وجود داشت، جهان اسلام تا این اندازه  در موضع ضعف  قرار  نمی‌گرفت.

این موضوع چند مرحله دارد؛ در مرحله نخست، آنچه تعارض جدی با تفکر اسلامی دارد، کنار می‌گذارید. باید در این مسیر، تزکیه و پالایش صورت بگیرد.

در مرحله دوم، بررسی می‌کنید که آیا می‌توان مطالبی از متون معتبر دینی استخراج کرد، آنها را محور قرار داد و از طریق نظریه‌پردازی به ایده‌های جدید رسید؟ به نظر من، این کار امکان‌پذیر است. اما باز هم تاکید می‌کنم که نکته اصلی این است که خود انسان‌ها در فعالیت علمی و نظریه‌پردازی  مشارکت فعال  داشته  باشند.

  ‌به نظر شما، آنچه امروزه در دانشگاه‌ها به عنوان علم تولید می‌شود،  سکولار است یا  دینی؟

علمی که در دانشگاه‌های ما تولید می‌شود، عمدتا سکولار است و در عین حال، آن‌گونه که باید زمینه تربیت افراد صاحب‌نظر و نظریه‌پرداز را فراهم نمی‌کند. البته مسوولیت این وضعیت بر عهده برنامه‌ریزان است. آنها باید برای اصلاح تدریجی این شرایط برنامه‌ای تدوین کنند. با این‌ حال، گاهی مشاهده می‌کنم که برنامه‌ریزی در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که صلاحیت  لازم برای این کار را ندارند.

«ذات نایافته  از هستی‌بخش

کی تواند که شود هستی ‌بخش»

 

منبع: اعتماد
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید