شوهرم، من را در خانه مجردی دوستش پیدا کرد


23 فروردین 1400 - 06:00
6072971a3a9e5_2021-04-11_10-58
پدرم معتقد بود دختر هنوز چشم و گوش بسته است باید ازدواج کند تا به سوی جنس مخالف گرایش پیدا نکند. با وجود این نمی دانم چگونه درگیر ماجرایی وحشتناک و زننده شدم که رسوایی بزرگ انتظارم را می کشد.

این ها بخشی از اظهارات زن 19ساله ای است که به دنبال شکایت همسرش پا به کلانتری رسالت گذاشته بود. این زن جوان که کوله باری از ندامت را به دوش می کشید و زندگی اش را در آستانه نابودی می دید، درباره سرگذشت گناه آلود خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت: هنوز سال آخر دبیرستان را نگذرانده بودم که به اصرار پدرم پای سفره عقد نشستم. پدرم اعتقاد داشت دختر باید با چشم و گوشی بسته پا به خانه شوهر بگذارد تا وارد روابط غیراخلاقی نشود.

خلاصه 17سال بیشتر نداشتم که مراسم عقدکنان من و ابراهیم برگزار شد ولی نامزدم هیچ گاه برایم خرید نمی کرد یا پولی برای تهیه لوازم ضروری زندگی به من نمی داد.

در حالی که آرزو داشتم مانند بسیاری از نوعروسان لباس های شیک بپوشم و لوازم آرایش داشته باشم، اما خانواده همسرم با این بهانه که مخارج نوعروس در دوران نامزدی بر عهده خانواده خودش است و ما چنین رسومی نداریم، از پرداخت هر گونه هزینه برای خرید لوازم ضروری خودداری می کردند.

از سوی دیگر نیز خانواده ام انتظار داشتند تا نامزدم هزینه های معمولی را بپردازد، به همین دلیل من همواره در حسرت خیلی از موضوعات ساده زندگی ماندم که برایم به یک آرزو تبدیل شده بود، بالاخره یک سال بعد زندگی مشترکمان را در حالی آغاز کردیم که نه تنها ابراهیم به همین رفتارهایش ادامه می داد بلکه بسیار رفیق باز بود و دوستان مجردش را به خانه دعوت می کرد و من مجبور به پذیرایی از آن ها می شدم.

در این میان فرامرز بیشتر از دیگر دوستانش به خانه ما رفت و آمد داشت به طوری که حتی در نبود ابراهیم نیز به خانه ام می آمد و منتظر همسرم می ماند. در همین روابط ناشایست بود که آرام آرام پیامک های فرامرز با مضامینی عاشقانه شروع شد و من هم به تدریج به او وابسته شدم.

در این میان همسرم به جای آن که ارتباط خود را با دوستان مجردش قطع کند، به من سوءظن پیدا کرد به طوری که مرا در خانه زندانی می کرد و سر کار می رفت. من هم که دچار یک لجبازی مغرورانه شده بودم سعی می کردم رفتارهایی انجام بدهم که همسرم به خاطر بدبینی هایش دچار رنج روحی شود.

روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که یک روز، زمانی که در خانه زندانی بودم کلیدها را مخفیانه از جیب همسرم برداشتم و از خانه بیرون زدم.

چون جایی برای رفتن نداشتم، به سراغ فرامرز رفتم و قصه فرارم را برایش شرح دادم و به او گفتم که دیگر از این زندگی موش و گربه بازی خسته شده ام و باید این مشکل را به طور ریشه ای حل کنم.

فرامرز هم که با نگاه های هوس آلودش به دنبال چنین فرصتی می گشت، از من خواست تا به خانه مجردی او بروم. در همین اثنا همسرم متوجه حضور من در منزل مجردی دوستش شده بود که ناگهان به همراه نیروهای انتظامی به سراغم آمد و این گونه من در مسیر یک رسوایی بزرگ و آبروریزی خانوادگی قرار گرفتم اما ای کاش...

شایان ذکر است، با صدور دستوری ویژه از سوی سرگرد روح ا... لطفی، رئیس کلانتری رسالت مشهد رسیدگی به این پرونده و بررسی های روان شناختی آن به کارشناسان زبده دایره مددکاری اجتماعی سپرده شد تا ریشه های این ماجرا مورد کنکاش های علمی و تجربی قرار گیرد.

پدرم معتقد بود دختر هنوز چشم و گوش بسته است باید ازدواج کند تا به سوی جنس مخالف گرایش پیدا نکند. با وجود این نمی دانم چگونه درگیر ماجرایی وحشتناک و زننده شدم که رسوایی بزرگ انتظارم را می کشد.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

6072971a3a9e5_2021-04-11_10-58
23 فروردین 1400 - 06:00

این ها بخشی از اظهارات زن 19ساله ای است که به دنبال شکایت همسرش پا به کلانتری رسالت گذاشته بود. این زن جوان که کوله باری از ندامت را به دوش می کشید و زندگی اش را در آستانه نابودی می دید، درباره سرگذشت گناه آلود خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت: هنوز سال آخر دبیرستان را نگذرانده بودم که به اصرار پدرم پای سفره عقد نشستم. پدرم اعتقاد داشت دختر باید با چشم و گوشی بسته پا به خانه شوهر بگذارد تا وارد روابط غیراخلاقی نشود.

خلاصه 17سال بیشتر نداشتم که مراسم عقدکنان من و ابراهیم برگزار شد ولی نامزدم هیچ گاه برایم خرید نمی کرد یا پولی برای تهیه لوازم ضروری زندگی به من نمی داد.

در حالی که آرزو داشتم مانند بسیاری از نوعروسان لباس های شیک بپوشم و لوازم آرایش داشته باشم، اما خانواده همسرم با این بهانه که مخارج نوعروس در دوران نامزدی بر عهده خانواده خودش است و ما چنین رسومی نداریم، از پرداخت هر گونه هزینه برای خرید لوازم ضروری خودداری می کردند.

از سوی دیگر نیز خانواده ام انتظار داشتند تا نامزدم هزینه های معمولی را بپردازد، به همین دلیل من همواره در حسرت خیلی از موضوعات ساده زندگی ماندم که برایم به یک آرزو تبدیل شده بود، بالاخره یک سال بعد زندگی مشترکمان را در حالی آغاز کردیم که نه تنها ابراهیم به همین رفتارهایش ادامه می داد بلکه بسیار رفیق باز بود و دوستان مجردش را به خانه دعوت می کرد و من مجبور به پذیرایی از آن ها می شدم.

در این میان فرامرز بیشتر از دیگر دوستانش به خانه ما رفت و آمد داشت به طوری که حتی در نبود ابراهیم نیز به خانه ام می آمد و منتظر همسرم می ماند. در همین روابط ناشایست بود که آرام آرام پیامک های فرامرز با مضامینی عاشقانه شروع شد و من هم به تدریج به او وابسته شدم.

در این میان همسرم به جای آن که ارتباط خود را با دوستان مجردش قطع کند، به من سوءظن پیدا کرد به طوری که مرا در خانه زندانی می کرد و سر کار می رفت. من هم که دچار یک لجبازی مغرورانه شده بودم سعی می کردم رفتارهایی انجام بدهم که همسرم به خاطر بدبینی هایش دچار رنج روحی شود.

روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که یک روز، زمانی که در خانه زندانی بودم کلیدها را مخفیانه از جیب همسرم برداشتم و از خانه بیرون زدم.

چون جایی برای رفتن نداشتم، به سراغ فرامرز رفتم و قصه فرارم را برایش شرح دادم و به او گفتم که دیگر از این زندگی موش و گربه بازی خسته شده ام و باید این مشکل را به طور ریشه ای حل کنم.

فرامرز هم که با نگاه های هوس آلودش به دنبال چنین فرصتی می گشت، از من خواست تا به خانه مجردی او بروم. در همین اثنا همسرم متوجه حضور من در منزل مجردی دوستش شده بود که ناگهان به همراه نیروهای انتظامی به سراغم آمد و این گونه من در مسیر یک رسوایی بزرگ و آبروریزی خانوادگی قرار گرفتم اما ای کاش...

شایان ذکر است، با صدور دستوری ویژه از سوی سرگرد روح ا... لطفی، رئیس کلانتری رسالت مشهد رسیدگی به این پرونده و بررسی های روان شناختی آن به کارشناسان زبده دایره مددکاری اجتماعی سپرده شد تا ریشه های این ماجرا مورد کنکاش های علمی و تجربی قرار گیرد.

منبع: خراسان

68

نظرات 20
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
قلندر 0 0 پاسخ 1400/2/5 -18:57

مزن بر در کسی که می زنند بر درت این را آویزه گوش کنیم

اشنا 1 2 پاسخ 1400/1/24 -00:46

آقای میر افضلی مثل درست است اطلاعات عمومی خود را تقویت کن رفت و آمد خوانوادگی متاهل با مجرد اشتباه محض است آن هم با دوست غریبه همه حضرت یوسف نمی شوند

ایرانی 2 1 پاسخ 1400/1/24 -00:33

بنده به عنوان یک آذری این مساعل را مختص یک شهر بدانم درست نیست فساد شهر وقوم نمی شناسند به هموطنان تهمت تا به جا نزنید خداوند به مردان غیرت وبه زنان کشورم عفت عطا بفرماید

اشنا 5 1 پاسخ 1400/1/24 -00:30

واژه دوست یک واژه بی معنی است غریبه غریبه است بدون طمع دوست نمی شود سعی کنید دوستانتان را از خوانواده خود بر گزینید. اگر گوشتتان را بخورد استخوانتان را دور نمی اندازد جوانان این مطلب را از یک با تجربه قبول بفرمایند

ازاد 4 1 پاسخ 1400/1/24 -00:25

اگر مرد مرد باشد زنش نمی تواند به بیراهه کشیده شود مردی که پای مرد بیگانه را به خانه باز می کند باید منتظر چنین عواقبی باشد

حامد 15 1 پاسخ 1400/1/23 -19:24

من به عنوان یک مشهدی توی ایران بدترین مردهااینجاهستندو به زن متاهل هم رحم نمیکنن

دژاهنگ 13 1 پاسخ 1400/1/23 -18:24

ازقدیم گفتن دوست یا به خاطرپولت رفیق میشه یابه خاطر ناموست .زن گرفتی رفت امد خوانوادگی با مجرد خوب نیست

سید علی میرافضلی 1400/1/23 -22:44

چرا از خودت حرف در میاری؟ اصلاً وابداً همچین مثالی از قدیم نبوده این فکر کثیف و مریض تو هست بخداقسم حتماحتما هم به خودت و هم به والدینت شک کن ..... که وضعت خیلی خرابه

ناشناس 13 1 پاسخ 1400/1/23 -13:40

بازم مشهد؟چه خبره مشهد

ف 25 4 پاسخ 1400/1/23 -11:13

باز هم مشهد

زمانه 31 3 پاسخ 1400/1/23 -10:53

نه تو زن بودی ونه همسرت مرد

. 1400/1/23 -13:07

و نه دوست شوهرت دوست واقعی! خخخخ

حداد 31 9 پاسخ 1400/1/23 -09:20

بازهم در مشهد دیار لخلاق علم الهدا !!

ناشناس 1400/1/23 -10:47

تحویل بگیرید

رها 1400/1/23 -10:50

در هر کجای دنیا فساد هست ،تهران ،اصفهان ،شیراز ،، مشهد وقم شهرهایی هستند که مهاجر زیاد دارند

. 1400/1/23 -13:08

جاهای دیگه هم فراگیر شده حداد عزیز...دیگه با گوشیهای هوشمند و پیش از اون اینترنت و ماهواره چشم و گوش همه باز شده و کوچکترین بی مهری و کم توجهی رو دیگه نمی تونن مثل نسلهای گذشته تحمل کنن

علی 23 5 پاسخ 1400/1/23 -08:39

لعنت به همسرت

قضاوت 1400/1/23 -10:51

صحبت های همسر رو شنیدی که لعن می کنی ؟!

ظ$# 1400/1/23 -11:48

چه‌ربط‌داشت‌به‌مهاجر

. 1400/1/23 -13:10

احتمالا منظورش این بوده که خاک تو سر همسرت! خخخخ

خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks