برخورد چهره‌های انقلابی با فرزندان منحرف چگونه بود؟

فرزندانی که راهشان از پدر جدا شد / وقتی آقازاده‌ها می‌خواهند انقلاب را ببلعند!


25 آذر 1399 - 06:06
5fd7d2f94a281_2020-12-15_00-32
روح‌الله زم تا لحظه‌ای که اعدام شد نامش با محمدعلی زم گره خورده بود؛ پدری که آنقدر انقلابی بود که پسرش را که در همان سال انقلاب به دنیا آمد، روح‌الله نامید؛ اما فرجام این پسر به‌گونه‌ای دیگر رقم خورد.

روح‌الله زم هم مثل فرزندان تعدادی دیگر از مسئولان، در مقطعی راهش را از پدر و‌ نظامی که پدر به آن اعتقاد داشت و در آن فعالیت می‌کرد، جدا کرد.

بی.بی.سی در گزارشی درباره این پدران و پسران انقلاب، مدعی شده است که شاید اگر پدر که در دهه ۱۳۶۰ رئیس‌ حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بود اما ستاره بختش در آغاز دهه ۱۳۸۰ افول کرد، هم‌چنان در صدر بود، سرنوشت دیگری در انتظار روند زندگی پسرش می‌بود.

تاریخ ۴۲ ساله پس از پیروزی انقلاب از این دست نمونه‌ها کم ندارد. فرزندانی که با نظامی مخالفت کردند که پدران‌شان از مسئولان آن بودند و پدرانی که یا حمایت از نظام را اوجب جان فرزند دانستند و یا خود نیز راهی متفاوت از اعتقادتشان پی گرفتند.

عده‌ای از روحانیان عالی‌رتبه پس از انقلاب دست‌کم یک فرزند در گروه‌های مبارز پیش از انقلاب با گرایش چپ داشته‌اند.

بخش عمده‌ای از این فرزندان به دلیل خاستگاه مذهبی‌شان جذب سازمان مجاهدین خلق شدند، بسیاری از آنان پس از تغییر ایدئولوژیک این سازمان در سال ۱۳۵۴ از آن جدا شدند، اما تعدادی از آنها در سازمان مجاهدین که پس از انقلاب منافق شدند، باقی ماندند که سرنوشت‌شان یا با خاک گره خورد یا مجبور به ترک وطن شدند.

فرزند آیت‌الله در خانه تیمی منافقین

آیت‌الله احمد جنتی یکی از معدود کسانی است که از ابتدای انقلاب ایران تاکنون در راس مسئولیت‌های مهم بوده است و همچنان در ۹۴ سالگی همزمان در راس دو نهاد مهم یعنی شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری قرار دارد.

علی جنتی، فرزند او نیز پس از انقلاب ایران مسئولیت‌های مهمی داشته است از استانداری و سفارت گرفته تا معاونت سیاسی وزارت کشور تا همین چند سال پیش وزارت ارشاد.

اما عضو دیگر این خانواده حسین جنتی است که از سران سازمان مجاهدین خلق بود. حسین جنتی پس از اعلام مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق علیه انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۰ همراه با همسرش، فاطمه سروری به مبارزه و زندگی مخفی رو آورد.

دو روایت از نحوه مرگ او وجود دارد. یکی دستگیری او پس از حمله به خانه تیمی‌ که او، همسرش و پسر خردسالش در آن زندگی می‌کرده و سپس اعدام او و دیگر اینکه پس از حمله، او که می‌خواسته فرار کند از پنجره ساختمان به بیرون پرت می‌شود و می‌میرد.

آیت‌الله جنتی در یک مصاحبه تلویزیونی می‌گوید که صحبت‌های "دلسوزانه و پدرانه" او با پسرش در قبل و بعد از انقلاب تاثیری در تغییر موضع او نداشته، چون "کاملا تحت تاثیر مسعود رجوی"، سرکرده منافقین بوده است.

علی جنتی هم گفته است که پدرش هیچ وقت به خاطر کشته شدن حسین جنتی ابراز ناراحتی نکرد اما این را هم افزوده است که "حتما از نظر عاطفی ناراحت هستند که چرا فرزندشان به این سرنوشت دچار شد". علی جنتی می‌گوید که حتی نمی‌داند که برادرش کجا دفن شده، چون هیچ موقع نمی‌خواسته که بداند مزار او کجاست.

حسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب در سال‌های نخستین دهه ۱۳۶۰ دو سال پیش در مصاحبه‌ای با همشهری گفت که پس از حمله به این خانه تیمی، محسن (عاصف) پسر ۴-۳ ساله حسین جنتی به پدربزرگش سپرده شد.

گفته شد که محسن که در نوجوانی به بسیج می‌پیوندد، هنگام بازرسی به دلیل تصادف کشته می‌شود. اما موسوی تبریزی درباره علت مرگ محسن جنتی می‌گوید: "متأسفانه او هم در قم در جریان حمله به بیت آیت‌الله منتظری به پشت‌بام منزل ایشان رفته بود و همراه با بقیه شعار می‌داد که چون سیم‌های برق قم به‌صورت نامنظمی نزدیک منازل بودند، دستش به آن سیم‌ها می‌گیرد، برق می‌گیرد و فوت می‌کند."

طالقانی؛‌ بازداشت پسران، قهر پدر

بر خلاف بسیاری دیگر از روحانیونی که در مقابل فرزندان‌ منحرف‌شان ایستادند، آیت‌الله محمود طالقانی، عضو شورای انقلاب در پی دستگیری فرزندانش فعالانه خواهان آزادی آنها شد، هرچند در دوره حیات آیت‌الله طالقانی، هنوز گروه‌هایی مانند سازمان مجاهدین چهره منافقانه‌شان را برملا نکرده بودند و مجتبی، فرزند او پیش از انقلاب به سازمان مجاهدین خلق نزدیک شده بود.

از دستگیری مجتبی طالقانی و ابوالحسن برادرش روایات مختلفی نقل شده است.

مهدی، فرزند دیگر آیت‌الله طالقانی می‌‌گوید که مجتبی به تحریک علی‌محمد بشارتی که بعدها در دولت دوم هاشمی رفسنجانی وزیر کشور شد، دستگیر شد. محمد غرضی که در سالهای بعد وزیر نفت، مخابرات و حتی نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد، از اعضای ارشد سپاه بود و به بهانه دست داشتن مجتبی طالقانی در درگیری‌های درون سازمان مجاهدین پس از تغییر ایدئولوژیک، او و برادرش را روز ۲۳ فروردین ۱۳۵۸ دستگیر کرد.

بشارتی سال‌ها بعد گفت: "آن موقع بهترین کار ممکن را من انجام دادم. به هر حال مجتبی طالقانی دست به اقداماتی زده بود که نباید او را رها می کردیم. بعد از تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین، اینها هر کسی را که از این تغییر ایدئولوژی تبعیت نمی کرد از بین می بردند."

او گفت: "به عنوان مسئول اطلاعات و تحقیقات سپاه این مطلب را به صورت مکتوب خدمت آقای غرضی، مسئول عملیات سپاه، اطلاع دادم و از ایشان خواستم که سید مجتبی طالقانی را دستگیر کنیم. آقای غرضی با این اقدام موافقت کرد و بالاخره او را دستگیر کردیم."

محمد غرضی هم با دفاع از دستگیری مجتبی طالقانی گفت: "انقلاب که پیروز شد بچه‌های ما مجتبی را جلوی سفارت فلسطین می‌بینند و بازداشت می‌کنند. او را منتقل کردند به سپاه پاسداران به جایی که من رئیسش بودم. ما مجتبی را آنجا نگاه داشتیم."

جمله‌ای معروف درباره اینکه انقلاب‌ها فرزندان خود را می‌بلعند وجود دارد اما گویی این‌بار برخی نوه‌های انقلاب و آقازادگان، قصد دارند انقلاب را ببلعند که این خود تهدیدی برای کشور به شمار می‌رود و هیچ‌کس به‌اندازه پدران، قدرت مهار پسران را ندارد

آقای غرضی می‌گوید در تماس‌های مکرر اعضای نهضت آزادی با مقامات نهایتا مجتبی طالقانی آزاد می‌شود و خود او نیز ۲۴ ساعت به زندان می‌رود و سپس با دستور امام خمینی (ره) آزاد می‌شود.

محمود طالقانی در اعتراض بازداشت پسرش به نشانه اعتراض از تهران خارج می‌شود. اکبر هاشمی رفسنجانی هم در کتاب خاطرات سال ۵۸ خود می‌نویسد: "خروج غیر منتظره آیت‌الله طالقانی از تهران و اعتراض قهرگونه وی به این حادثه و رفتن به نقطه نامعلومی که جز افراد خاص، کسی به ایشان دسترسی نداشته باشد، بهانه‌ای در دست گروه‌های سیاسی مخالف، به ویژه منافقین و چپ گراها داد که با برگزاری راهپیمایی و گردهمایی‌های متعدد، بر شدت برخورد با نیروهای انقلابی و ایجاد تنش و التهاب در جامعه بیفزایند. امام بلافاصله دستور بررسی مسأله را دادند، و حاج احمد آقا برای دلجویی از آقای طالقانی از قم عازم تهران شد."

آیت‌الله محمود طالقانی در شهریور ۱۳۵۸ و نزدیک به دو سال پیش از ورود سازمان مجاهدین به فاز مبارزه مسلحانه درگذشت.

مجتبی طالقانی کوچکترین فرزندش از همسر اولش کمی پس از درگذشت پدر از ایران خارج شد و اکنون در فرانسه زندگی‌ می‌کند.

زندگی متفاوت پسران حاکم شرع

قاطعیت در برابر انحراف آقازادگان در سال‌های نخستین پس از انقلاب مشهور بود و دستگیری، محاکمه و اعدام مخالفان خویشاوندان منحرف به دست خویشاوندان نزدیک‌شان عجیب نبود.

از مشهورترین این روایت‌ها، حکم آیت‌الله محمد محمدی گیلانی، از مقامات عالی‌رتبه قضایی در اوایل دهه ۱۳۶۰ برای اعدام دو یا سه پسرش بود.

این روایت بعدها زیر سوال رفت و گفته شد که هیچ کدام از فرزندان او اعدام نشدند و پسران آیت‌الله محمدی گیلانی در رخدادهای دیگری جان باختند. با این حال برخی از چهره‌ها صحت آن را تلویحا تایید کرده‌اند.

از جمله محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور پیشین هنگام اعطای نشان به محمدی گیلانی در سال ۱۳۸۸ گفت: "کسانی می‌توانند در مسیر درست حرکت کنند که در گام نخست عدالت را در مورد خودشان اجرا کنند و آیت‌الله گیلانی اجرای عدالت را از خودشان شروع کردند."

حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان هم در مقاله‌ای در سال ۱۳۹۱ با انتقاد از دفاع مرحوم هاشمی رفسنجانی از مهدی، پسرش که محکوم به زندان شده بود، نوشت: " آیا دستگیری فرزند حضرت آیت‌الله محمدی گیلانی که از قضا با دخالت خود ایشان صورت پذیرفت و اعدام وی را در پی داشت، اقدامی علیه شخصیت آن بزرگوار بود؟"

البته روزنامه جمهوری اسلامی با مدیریت مسیح مهاجری ادعای شریعتمداری را تکذیب کرد و نوشت: "یکی از سه پسر آیت‌الله محمدی گیلانی در درگیری با ماموران کشته شد، و دو پسر دیگر ایشان در حال فرار به سوی مرز ترکیه، در اطراف ارومیه با واژگون شدن خودرویشان و از ترس اینکه مبادا توسط ماموران دستگیر شوند، با خوردن سیانور خودکشی کردند."

در سال ۱۳۹۳ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در بیانیه‌ خود برای درگذشت آیت‌الله محمدی گیلانی نوشت که او "از انقلاب نیز در سنگر قضا، عضویت در شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری و دیگر نهادهای نظام به تکلیف انقلابی خود عمل نموده حتی در این راه با صدور احکام درباره افراد نزدیک خود نیز در اجرای احکام الهی و شرعی دریغ نکردند."

سکته پدر، به‌خاطر پسر!

حسن لاهوتی اشکوری کسی که حکم تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را امام خمینی به نام او نوشت، از دیگر چهره‌های بحث برانگیز است. او در سال ۱۳۶۰ نماینده مجلس بود که وحید پسرش که نزدیک به سازمان مجاهدین خلق بود، دستگیر شد.

در گزارش دادستانی تهران آمده است که ماموران دادستانی به دستور اسدالله لاجوردی، دادستان وقت تهران به خانه لاهوتی‌ می‌روند. بنابراین گزارش در منزل او دو قبضه سلاح گرم، مدارک طبقه بندی شده مجلس، مُهر سپاه و اعلامیه‌های مسعود رجوی و کتاب و جزوات مربوط به منافقین پیدا می‌کنند و پس از تماس با لاجوردی به دستور او وسایلش ضبط می‌شود و پس از مُهر و موم خانه او، لاهوتی را با خود به زندان اوین می‌برند.

اکبر هاشمی رفسنجانی که دو دخترش با دو پسر لاهوتی ازدواج کرده‌اند، در خاطرات سال ۶۰ می‌نویسد: "عفت (همسرش)‌ تلفنی اطلاع داد که آقای لاهوتی را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند. تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران گفت آقای لاهوتی اتهامی نداشته‌اند، برای توضیح مدارک مربوط به وحید آمده بودند که به محض ورود به زندان دچار سکته قلبی شده و معالجات بی‌اثر مانده است. قرار شد پزشکی قانونی نظر بدهد."

خانواده لاهوتی حدود سه دهه پس از مرگ او ادعاهایی درباره نظر پزشکی قانونی مطرح کردند. وحید لاهوتی پس از دستگیری و اعتراف به ساختمان پلاسکو برده می‌شود که ظاهرا قرار بوده آنجا کسی را ببیند، گزارش رسمی دادستانی می‌گوید او آنجا سعی کرده فرار کند و وقتی موفق نمی‌شود خود را از بالای ساختمان به بیرون پرت می‌کند.

اما فائزه هاشمی، همسر برادر وحید لاهوتی در مصاحبه‌ای با شهروند امروز می‌گوید: "آنچه ما می‌دانیم این است که مرگ وحید در اثر ضربه‌ای به سر او بوده است ولی بقیه ماجرا چندان روشن نیست. شاید یک سال بعد از حادثه به ساختمان پلاسکو رفتم و از بسیاری از مغازه‌دارها در این باره پرسیدم. به اتفاق همه وقوع چنین حادثه‌ای را رد کردند."

مراسم ختم برای لاهوتی بی‌حاشیه نبود. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود می‎نویسد: "اداره جلسه را به عهده آقای خوئینی‌ها نایب رئیس گذاشتم. به دفترم آمدم. درباره کیفیت دفن آقای لاهوتی مشورت‌هایی شد. قرار شد روابط عمومی مجلس اعلان کند. دادستانی می‌خواست بدون اطلاع به قبرستان ببرد، موافقت نکردم." به نوشته مرحوم هاشمی، خانواده لاهوتی به خاطر نارضایتی شدید از جریان مرگ و قضایای بعد از آن، حاضر نشد اعلان فاتحه کند.

حسن لاهوتی از حامیان ابوالحسن بنی صدر در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران بود. او از جمله معدود نمایندگانی بود که در جریان جلسه رای عدم کفایت سیاسی به بنی صدر به نشانه اعتراض از صحن مجلس خارج شد.

امام جمعه سابق ارومیه: از اعدام پسرم ناراحت نشدم

در میان امامان جمعه شهرهای ایران (به جز تهران) در پس از انقلاب شاید مشهورترین فرد، غلامرضا حسنی باشد. کسی که نطق‌های آتشینش علیه اصلاحات و آزادی بیان دستمایه طنزپردازان بود. اما او فصل دیگری در زندگی‌اش داشت که او را در میان این فهرست جا داده است.

غلامرضا حسنی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی نماینده ارومیه در مجلس ایران بود و با حکم امام خمینی امام جمعه این شهر و نماینده ولی‌فقیه در استان آذربایجان غربی بود، عملا همه‌کاره ارومیه و شهرهای اطراف محسوب می‌شد. او در بیشتر مواقع مسلح بود و تا پایان عمر خود را فردی مبارز و انقلابی می‎دانست.

اما رشید یکی از پسران او، راهی برخلاف پدر را پیش گرفت.

حسنی درباره او گفته بود: "او پس از پیروزی انقلاب، ناگهان به گروه سیاسی سازمان فدائیان خلق پیوست و از سران آنها شد، به طوری که مسئولیت شاخه آذربایجان غربی بر عهده او بود. خیلی با او صحبت کردم تا در راهش تجدید نظر کند، ولی نکرد."

با این حال می‌گفت که یادش نمی‌آید پس از انشعاب چریک‌های فدایی، پسرش عضو کدام گروه شد: "من احساس خطر کردم. تصمیم گرفتم جلوی فعالیت‌های او را بگیرم. نخست چند بار تذکر و تهدید انجام گرفت ولی فایده‌ نکرد."

او تعریف کرده که محل اختفای پسرش را پیدا می‌کند، به کمیته اطلاع‌ می‌دهد که چند فرد مسلح بفرستند، خودش هم محافظش را همراه می‌کند و به آنها می‌گوید اگر مقاومت کرد و یا خواست فرار کند، با گلوله بزنندش. پس از تحویل به کمیته برای محاکمه به تبریز فرستاده می‌شود و بلافاصله اعدام می‌شود.

حسنی گفته بود که از خبر اعدام او ناراحت نشده چون "به وظیفه خود" عمل کرده بود و اگر فرزند دیگری از او نیز علیه انقلاب و رهبری فعالیت می‌کرد، همان کاری را می‌کرد که با رشید کرد.

اما او سال‌های بعد در مصاحبه‌ای گفت: "رشید مستحق اعدام نبود. او جنایتی مرتکب نشده بود، یا کسی را نکشته بود تنها جرمش این بود که گرایش شدید کمونیستی داشت و این هرگز منجر به اعدام کسی نمی‌شود. حداکثر این است که باید به حبس ابد محکوم می‌شد."

غلامرضا حسنی در سال ۱۳۹۲ به علت کهولت سن و بیماری از امامت جمعه و نمایندگی ولی فقیه در آذربایجان غربی کنار گذاشته شد و پنج سال بعد در ۹۱ سالگی درگذشت.

نصیحتی که امام به نوه‌شان کردند

بزرگ‌ترین نوه پسری امام هم راهی متفاوت از انقلاب در پیش گرفت.

حسین خمینی، فرزند مرحوم مصطفی خمینی، پسر ارشد امام خمینی بود که در سال‌های پس از انقلاب به مخالفت با جمهوری اسلامی پرداخت. او از حامیان ابوالحسن بنی‌صدر بود و در دفاع از او در زمان ریاست‌جمهوری‌‌اش در مشهد سخنرانی کرد که به درگیری میان وی و نیروهای امنیتی انجامید.

گفته شده که او مسلح بود و قصد داشته برای مقابله علیه ماموران اسلحه بکشد که بعد امام خمینی دستور داده که "تحت الحفظ" به تهران منتقل شود.

در پی این ماجرا امام راحل در اردیبهشت ۱۳۶۰ در نامه‌ای از او می‌خواهد که وارد "بازی‌های سیاسی" نشود: "علاوه بر نصیحت پدری پیر، به شما امر شرعی می‌کنم که در این بازی‌های سیاسی وارد نشوی و واجب شرعی است که از این برخوردها احتراز کنی؛ من به شما امر می‌کنم به حوزه علمیه قم برگرد و با کوشش، به تحصیل علوم اسلامی و انسانی بپرداز".

برخلاف این توصیه، حسین خمینی در اواسط دهه ۱۳۸۰ به خارج رفت و مستقیما علیه نظام صحبت کرد و حتی گفت حاضر است رهبری مخالفان را برعهده بگیرد. گفته شد که او حتی با رهبران اپوزیسیون در خارج از کشور دیدار کرده است.

تجربه تلخ "آقامحسن"

احمد رضایی، فرزند محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت دیگر چهره‌ای بود که راهی دیگر از پدرش را طی کرد. او در ۱۳۷۷ به خارج از کشور رفت و علیه نظامی موضع‌گیری کرد که پدرش ۱۶ سال فرمانده سپاهش بود.

چند سال بعد پدر او را به ایران بازگرداند اما چندی بعد احمد دوباره به خارج رفت و جسدش در هتلی در دوبی پیدا شد. علت مرگ مشکوک او هیچگاه معلوم نشد. گفته شد موساد او را به قتل رسانده است هرچند سناریوهای دیگری نیز در این باره مطرح شده بود.

حکایت متفاوت آقازادگان امروز

درحالی‌که در سالهای نخست پیروزی انقلاب، پدران انقلابی در برابر فرزندان منحرف‌شان می‌ایستادند، اما رفته رفته در سالهای بعد نه تنها آقازاده‌ها حاشیه امن یافتند، بلکه حتی گاه خود علیه آبروی پدران شوریدند.

از مهدی هاشمی فرزند مرحوم هاشمی رفسنجانی گرفته تا روح‌الله زم، فرزند محمدعلی زم، همگی چهره‌هایی هستند که هرچند با حکم دادگاه مجازات شدند، اما واکنش‌های پدرانشان متفاوت بود.

شاید اگر قاطعیت پدران نسبت به انحراف پسران مانند سالهای ابتدایی انقلاب تکرار می‌شد، امروز پرونده‌های فساد با نام آقازادگان گره نمی‌خورد.

جمله‌ای معروف درباره اینکه انقلاب‌ها فرزندان خود را می‌بلعند وجود دارد اما گویی این‌بار برخی نوه‌های انقلاب و آقازادگان، قصد دارند انقلاب را ببلعند که این خود تهدیدی برای کشور به شمار می‌رود و هیچ‌کس به‌اندازه پدران، قدرت مهار پسران را ندارد.

روح‌الله زم تا لحظه‌ای که اعدام شد نامش با محمدعلی زم گره خورده بود؛ پدری که آنقدر انقلابی بود که پسرش را که در همان سال انقلاب به دنیا آمد، روح‌الله نامید؛ اما فرجام این پسر به‌گونه‌ای دیگر رقم خورد.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

5fd7d2f94a281_2020-12-15_00-32
25 آذر 1399 - 06:06

روح‌الله زم هم مثل فرزندان تعدادی دیگر از مسئولان، در مقطعی راهش را از پدر و‌ نظامی که پدر به آن اعتقاد داشت و در آن فعالیت می‌کرد، جدا کرد.

بی.بی.سی در گزارشی درباره این پدران و پسران انقلاب، مدعی شده است که شاید اگر پدر که در دهه ۱۳۶۰ رئیس‌ حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بود اما ستاره بختش در آغاز دهه ۱۳۸۰ افول کرد، هم‌چنان در صدر بود، سرنوشت دیگری در انتظار روند زندگی پسرش می‌بود.

تاریخ ۴۲ ساله پس از پیروزی انقلاب از این دست نمونه‌ها کم ندارد. فرزندانی که با نظامی مخالفت کردند که پدران‌شان از مسئولان آن بودند و پدرانی که یا حمایت از نظام را اوجب جان فرزند دانستند و یا خود نیز راهی متفاوت از اعتقادتشان پی گرفتند.

عده‌ای از روحانیان عالی‌رتبه پس از انقلاب دست‌کم یک فرزند در گروه‌های مبارز پیش از انقلاب با گرایش چپ داشته‌اند.

بخش عمده‌ای از این فرزندان به دلیل خاستگاه مذهبی‌شان جذب سازمان مجاهدین خلق شدند، بسیاری از آنان پس از تغییر ایدئولوژیک این سازمان در سال ۱۳۵۴ از آن جدا شدند، اما تعدادی از آنها در سازمان مجاهدین که پس از انقلاب منافق شدند، باقی ماندند که سرنوشت‌شان یا با خاک گره خورد یا مجبور به ترک وطن شدند.

فرزند آیت‌الله در خانه تیمی منافقین

آیت‌الله احمد جنتی یکی از معدود کسانی است که از ابتدای انقلاب ایران تاکنون در راس مسئولیت‌های مهم بوده است و همچنان در ۹۴ سالگی همزمان در راس دو نهاد مهم یعنی شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری قرار دارد.

علی جنتی، فرزند او نیز پس از انقلاب ایران مسئولیت‌های مهمی داشته است از استانداری و سفارت گرفته تا معاونت سیاسی وزارت کشور تا همین چند سال پیش وزارت ارشاد.

اما عضو دیگر این خانواده حسین جنتی است که از سران سازمان مجاهدین خلق بود. حسین جنتی پس از اعلام مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق علیه انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۰ همراه با همسرش، فاطمه سروری به مبارزه و زندگی مخفی رو آورد.

دو روایت از نحوه مرگ او وجود دارد. یکی دستگیری او پس از حمله به خانه تیمی‌ که او، همسرش و پسر خردسالش در آن زندگی می‌کرده و سپس اعدام او و دیگر اینکه پس از حمله، او که می‌خواسته فرار کند از پنجره ساختمان به بیرون پرت می‌شود و می‌میرد.

آیت‌الله جنتی در یک مصاحبه تلویزیونی می‌گوید که صحبت‌های "دلسوزانه و پدرانه" او با پسرش در قبل و بعد از انقلاب تاثیری در تغییر موضع او نداشته، چون "کاملا تحت تاثیر مسعود رجوی"، سرکرده منافقین بوده است.

علی جنتی هم گفته است که پدرش هیچ وقت به خاطر کشته شدن حسین جنتی ابراز ناراحتی نکرد اما این را هم افزوده است که "حتما از نظر عاطفی ناراحت هستند که چرا فرزندشان به این سرنوشت دچار شد". علی جنتی می‌گوید که حتی نمی‌داند که برادرش کجا دفن شده، چون هیچ موقع نمی‌خواسته که بداند مزار او کجاست.

حسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب در سال‌های نخستین دهه ۱۳۶۰ دو سال پیش در مصاحبه‌ای با همشهری گفت که پس از حمله به این خانه تیمی، محسن (عاصف) پسر ۴-۳ ساله حسین جنتی به پدربزرگش سپرده شد.

گفته شد که محسن که در نوجوانی به بسیج می‌پیوندد، هنگام بازرسی به دلیل تصادف کشته می‌شود. اما موسوی تبریزی درباره علت مرگ محسن جنتی می‌گوید: "متأسفانه او هم در قم در جریان حمله به بیت آیت‌الله منتظری به پشت‌بام منزل ایشان رفته بود و همراه با بقیه شعار می‌داد که چون سیم‌های برق قم به‌صورت نامنظمی نزدیک منازل بودند، دستش به آن سیم‌ها می‌گیرد، برق می‌گیرد و فوت می‌کند."

طالقانی؛‌ بازداشت پسران، قهر پدر

بر خلاف بسیاری دیگر از روحانیونی که در مقابل فرزندان‌ منحرف‌شان ایستادند، آیت‌الله محمود طالقانی، عضو شورای انقلاب در پی دستگیری فرزندانش فعالانه خواهان آزادی آنها شد، هرچند در دوره حیات آیت‌الله طالقانی، هنوز گروه‌هایی مانند سازمان مجاهدین چهره منافقانه‌شان را برملا نکرده بودند و مجتبی، فرزند او پیش از انقلاب به سازمان مجاهدین خلق نزدیک شده بود.

از دستگیری مجتبی طالقانی و ابوالحسن برادرش روایات مختلفی نقل شده است.

مهدی، فرزند دیگر آیت‌الله طالقانی می‌‌گوید که مجتبی به تحریک علی‌محمد بشارتی که بعدها در دولت دوم هاشمی رفسنجانی وزیر کشور شد، دستگیر شد. محمد غرضی که در سالهای بعد وزیر نفت، مخابرات و حتی نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد، از اعضای ارشد سپاه بود و به بهانه دست داشتن مجتبی طالقانی در درگیری‌های درون سازمان مجاهدین پس از تغییر ایدئولوژیک، او و برادرش را روز ۲۳ فروردین ۱۳۵۸ دستگیر کرد.

بشارتی سال‌ها بعد گفت: "آن موقع بهترین کار ممکن را من انجام دادم. به هر حال مجتبی طالقانی دست به اقداماتی زده بود که نباید او را رها می کردیم. بعد از تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین، اینها هر کسی را که از این تغییر ایدئولوژی تبعیت نمی کرد از بین می بردند."

او گفت: "به عنوان مسئول اطلاعات و تحقیقات سپاه این مطلب را به صورت مکتوب خدمت آقای غرضی، مسئول عملیات سپاه، اطلاع دادم و از ایشان خواستم که سید مجتبی طالقانی را دستگیر کنیم. آقای غرضی با این اقدام موافقت کرد و بالاخره او را دستگیر کردیم."

محمد غرضی هم با دفاع از دستگیری مجتبی طالقانی گفت: "انقلاب که پیروز شد بچه‌های ما مجتبی را جلوی سفارت فلسطین می‌بینند و بازداشت می‌کنند. او را منتقل کردند به سپاه پاسداران به جایی که من رئیسش بودم. ما مجتبی را آنجا نگاه داشتیم."

جمله‌ای معروف درباره اینکه انقلاب‌ها فرزندان خود را می‌بلعند وجود دارد اما گویی این‌بار برخی نوه‌های انقلاب و آقازادگان، قصد دارند انقلاب را ببلعند که این خود تهدیدی برای کشور به شمار می‌رود و هیچ‌کس به‌اندازه پدران، قدرت مهار پسران را ندارد

آقای غرضی می‌گوید در تماس‌های مکرر اعضای نهضت آزادی با مقامات نهایتا مجتبی طالقانی آزاد می‌شود و خود او نیز ۲۴ ساعت به زندان می‌رود و سپس با دستور امام خمینی (ره) آزاد می‌شود.

محمود طالقانی در اعتراض بازداشت پسرش به نشانه اعتراض از تهران خارج می‌شود. اکبر هاشمی رفسنجانی هم در کتاب خاطرات سال ۵۸ خود می‌نویسد: "خروج غیر منتظره آیت‌الله طالقانی از تهران و اعتراض قهرگونه وی به این حادثه و رفتن به نقطه نامعلومی که جز افراد خاص، کسی به ایشان دسترسی نداشته باشد، بهانه‌ای در دست گروه‌های سیاسی مخالف، به ویژه منافقین و چپ گراها داد که با برگزاری راهپیمایی و گردهمایی‌های متعدد، بر شدت برخورد با نیروهای انقلابی و ایجاد تنش و التهاب در جامعه بیفزایند. امام بلافاصله دستور بررسی مسأله را دادند، و حاج احمد آقا برای دلجویی از آقای طالقانی از قم عازم تهران شد."

آیت‌الله محمود طالقانی در شهریور ۱۳۵۸ و نزدیک به دو سال پیش از ورود سازمان مجاهدین به فاز مبارزه مسلحانه درگذشت.

مجتبی طالقانی کوچکترین فرزندش از همسر اولش کمی پس از درگذشت پدر از ایران خارج شد و اکنون در فرانسه زندگی‌ می‌کند.

زندگی متفاوت پسران حاکم شرع

قاطعیت در برابر انحراف آقازادگان در سال‌های نخستین پس از انقلاب مشهور بود و دستگیری، محاکمه و اعدام مخالفان خویشاوندان منحرف به دست خویشاوندان نزدیک‌شان عجیب نبود.

از مشهورترین این روایت‌ها، حکم آیت‌الله محمد محمدی گیلانی، از مقامات عالی‌رتبه قضایی در اوایل دهه ۱۳۶۰ برای اعدام دو یا سه پسرش بود.

این روایت بعدها زیر سوال رفت و گفته شد که هیچ کدام از فرزندان او اعدام نشدند و پسران آیت‌الله محمدی گیلانی در رخدادهای دیگری جان باختند. با این حال برخی از چهره‌ها صحت آن را تلویحا تایید کرده‌اند.

از جمله محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور پیشین هنگام اعطای نشان به محمدی گیلانی در سال ۱۳۸۸ گفت: "کسانی می‌توانند در مسیر درست حرکت کنند که در گام نخست عدالت را در مورد خودشان اجرا کنند و آیت‌الله گیلانی اجرای عدالت را از خودشان شروع کردند."

حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان هم در مقاله‌ای در سال ۱۳۹۱ با انتقاد از دفاع مرحوم هاشمی رفسنجانی از مهدی، پسرش که محکوم به زندان شده بود، نوشت: " آیا دستگیری فرزند حضرت آیت‌الله محمدی گیلانی که از قضا با دخالت خود ایشان صورت پذیرفت و اعدام وی را در پی داشت، اقدامی علیه شخصیت آن بزرگوار بود؟"

البته روزنامه جمهوری اسلامی با مدیریت مسیح مهاجری ادعای شریعتمداری را تکذیب کرد و نوشت: "یکی از سه پسر آیت‌الله محمدی گیلانی در درگیری با ماموران کشته شد، و دو پسر دیگر ایشان در حال فرار به سوی مرز ترکیه، در اطراف ارومیه با واژگون شدن خودرویشان و از ترس اینکه مبادا توسط ماموران دستگیر شوند، با خوردن سیانور خودکشی کردند."

در سال ۱۳۹۳ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در بیانیه‌ خود برای درگذشت آیت‌الله محمدی گیلانی نوشت که او "از انقلاب نیز در سنگر قضا، عضویت در شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری و دیگر نهادهای نظام به تکلیف انقلابی خود عمل نموده حتی در این راه با صدور احکام درباره افراد نزدیک خود نیز در اجرای احکام الهی و شرعی دریغ نکردند."

سکته پدر، به‌خاطر پسر!

حسن لاهوتی اشکوری کسی که حکم تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را امام خمینی به نام او نوشت، از دیگر چهره‌های بحث برانگیز است. او در سال ۱۳۶۰ نماینده مجلس بود که وحید پسرش که نزدیک به سازمان مجاهدین خلق بود، دستگیر شد.

در گزارش دادستانی تهران آمده است که ماموران دادستانی به دستور اسدالله لاجوردی، دادستان وقت تهران به خانه لاهوتی‌ می‌روند. بنابراین گزارش در منزل او دو قبضه سلاح گرم، مدارک طبقه بندی شده مجلس، مُهر سپاه و اعلامیه‌های مسعود رجوی و کتاب و جزوات مربوط به منافقین پیدا می‌کنند و پس از تماس با لاجوردی به دستور او وسایلش ضبط می‌شود و پس از مُهر و موم خانه او، لاهوتی را با خود به زندان اوین می‌برند.

اکبر هاشمی رفسنجانی که دو دخترش با دو پسر لاهوتی ازدواج کرده‌اند، در خاطرات سال ۶۰ می‌نویسد: "عفت (همسرش)‌ تلفنی اطلاع داد که آقای لاهوتی را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند. تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران گفت آقای لاهوتی اتهامی نداشته‌اند، برای توضیح مدارک مربوط به وحید آمده بودند که به محض ورود به زندان دچار سکته قلبی شده و معالجات بی‌اثر مانده است. قرار شد پزشکی قانونی نظر بدهد."

خانواده لاهوتی حدود سه دهه پس از مرگ او ادعاهایی درباره نظر پزشکی قانونی مطرح کردند. وحید لاهوتی پس از دستگیری و اعتراف به ساختمان پلاسکو برده می‌شود که ظاهرا قرار بوده آنجا کسی را ببیند، گزارش رسمی دادستانی می‌گوید او آنجا سعی کرده فرار کند و وقتی موفق نمی‌شود خود را از بالای ساختمان به بیرون پرت می‌کند.

اما فائزه هاشمی، همسر برادر وحید لاهوتی در مصاحبه‌ای با شهروند امروز می‌گوید: "آنچه ما می‌دانیم این است که مرگ وحید در اثر ضربه‌ای به سر او بوده است ولی بقیه ماجرا چندان روشن نیست. شاید یک سال بعد از حادثه به ساختمان پلاسکو رفتم و از بسیاری از مغازه‌دارها در این باره پرسیدم. به اتفاق همه وقوع چنین حادثه‌ای را رد کردند."

مراسم ختم برای لاهوتی بی‌حاشیه نبود. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود می‎نویسد: "اداره جلسه را به عهده آقای خوئینی‌ها نایب رئیس گذاشتم. به دفترم آمدم. درباره کیفیت دفن آقای لاهوتی مشورت‌هایی شد. قرار شد روابط عمومی مجلس اعلان کند. دادستانی می‌خواست بدون اطلاع به قبرستان ببرد، موافقت نکردم." به نوشته مرحوم هاشمی، خانواده لاهوتی به خاطر نارضایتی شدید از جریان مرگ و قضایای بعد از آن، حاضر نشد اعلان فاتحه کند.

حسن لاهوتی از حامیان ابوالحسن بنی صدر در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران بود. او از جمله معدود نمایندگانی بود که در جریان جلسه رای عدم کفایت سیاسی به بنی صدر به نشانه اعتراض از صحن مجلس خارج شد.

امام جمعه سابق ارومیه: از اعدام پسرم ناراحت نشدم

در میان امامان جمعه شهرهای ایران (به جز تهران) در پس از انقلاب شاید مشهورترین فرد، غلامرضا حسنی باشد. کسی که نطق‌های آتشینش علیه اصلاحات و آزادی بیان دستمایه طنزپردازان بود. اما او فصل دیگری در زندگی‌اش داشت که او را در میان این فهرست جا داده است.

غلامرضا حسنی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی نماینده ارومیه در مجلس ایران بود و با حکم امام خمینی امام جمعه این شهر و نماینده ولی‌فقیه در استان آذربایجان غربی بود، عملا همه‌کاره ارومیه و شهرهای اطراف محسوب می‌شد. او در بیشتر مواقع مسلح بود و تا پایان عمر خود را فردی مبارز و انقلابی می‎دانست.

اما رشید یکی از پسران او، راهی برخلاف پدر را پیش گرفت.

حسنی درباره او گفته بود: "او پس از پیروزی انقلاب، ناگهان به گروه سیاسی سازمان فدائیان خلق پیوست و از سران آنها شد، به طوری که مسئولیت شاخه آذربایجان غربی بر عهده او بود. خیلی با او صحبت کردم تا در راهش تجدید نظر کند، ولی نکرد."

با این حال می‌گفت که یادش نمی‌آید پس از انشعاب چریک‌های فدایی، پسرش عضو کدام گروه شد: "من احساس خطر کردم. تصمیم گرفتم جلوی فعالیت‌های او را بگیرم. نخست چند بار تذکر و تهدید انجام گرفت ولی فایده‌ نکرد."

او تعریف کرده که محل اختفای پسرش را پیدا می‌کند، به کمیته اطلاع‌ می‌دهد که چند فرد مسلح بفرستند، خودش هم محافظش را همراه می‌کند و به آنها می‌گوید اگر مقاومت کرد و یا خواست فرار کند، با گلوله بزنندش. پس از تحویل به کمیته برای محاکمه به تبریز فرستاده می‌شود و بلافاصله اعدام می‌شود.

حسنی گفته بود که از خبر اعدام او ناراحت نشده چون "به وظیفه خود" عمل کرده بود و اگر فرزند دیگری از او نیز علیه انقلاب و رهبری فعالیت می‌کرد، همان کاری را می‌کرد که با رشید کرد.

اما او سال‌های بعد در مصاحبه‌ای گفت: "رشید مستحق اعدام نبود. او جنایتی مرتکب نشده بود، یا کسی را نکشته بود تنها جرمش این بود که گرایش شدید کمونیستی داشت و این هرگز منجر به اعدام کسی نمی‌شود. حداکثر این است که باید به حبس ابد محکوم می‌شد."

غلامرضا حسنی در سال ۱۳۹۲ به علت کهولت سن و بیماری از امامت جمعه و نمایندگی ولی فقیه در آذربایجان غربی کنار گذاشته شد و پنج سال بعد در ۹۱ سالگی درگذشت.

نصیحتی که امام به نوه‌شان کردند

بزرگ‌ترین نوه پسری امام هم راهی متفاوت از انقلاب در پیش گرفت.

حسین خمینی، فرزند مرحوم مصطفی خمینی، پسر ارشد امام خمینی بود که در سال‌های پس از انقلاب به مخالفت با جمهوری اسلامی پرداخت. او از حامیان ابوالحسن بنی‌صدر بود و در دفاع از او در زمان ریاست‌جمهوری‌‌اش در مشهد سخنرانی کرد که به درگیری میان وی و نیروهای امنیتی انجامید.

گفته شده که او مسلح بود و قصد داشته برای مقابله علیه ماموران اسلحه بکشد که بعد امام خمینی دستور داده که "تحت الحفظ" به تهران منتقل شود.

در پی این ماجرا امام راحل در اردیبهشت ۱۳۶۰ در نامه‌ای از او می‌خواهد که وارد "بازی‌های سیاسی" نشود: "علاوه بر نصیحت پدری پیر، به شما امر شرعی می‌کنم که در این بازی‌های سیاسی وارد نشوی و واجب شرعی است که از این برخوردها احتراز کنی؛ من به شما امر می‌کنم به حوزه علمیه قم برگرد و با کوشش، به تحصیل علوم اسلامی و انسانی بپرداز".

برخلاف این توصیه، حسین خمینی در اواسط دهه ۱۳۸۰ به خارج رفت و مستقیما علیه نظام صحبت کرد و حتی گفت حاضر است رهبری مخالفان را برعهده بگیرد. گفته شد که او حتی با رهبران اپوزیسیون در خارج از کشور دیدار کرده است.

تجربه تلخ "آقامحسن"

احمد رضایی، فرزند محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت دیگر چهره‌ای بود که راهی دیگر از پدرش را طی کرد. او در ۱۳۷۷ به خارج از کشور رفت و علیه نظامی موضع‌گیری کرد که پدرش ۱۶ سال فرمانده سپاهش بود.

چند سال بعد پدر او را به ایران بازگرداند اما چندی بعد احمد دوباره به خارج رفت و جسدش در هتلی در دوبی پیدا شد. علت مرگ مشکوک او هیچگاه معلوم نشد. گفته شد موساد او را به قتل رسانده است هرچند سناریوهای دیگری نیز در این باره مطرح شده بود.

حکایت متفاوت آقازادگان امروز

درحالی‌که در سالهای نخست پیروزی انقلاب، پدران انقلابی در برابر فرزندان منحرف‌شان می‌ایستادند، اما رفته رفته در سالهای بعد نه تنها آقازاده‌ها حاشیه امن یافتند، بلکه حتی گاه خود علیه آبروی پدران شوریدند.

از مهدی هاشمی فرزند مرحوم هاشمی رفسنجانی گرفته تا روح‌الله زم، فرزند محمدعلی زم، همگی چهره‌هایی هستند که هرچند با حکم دادگاه مجازات شدند، اما واکنش‌های پدرانشان متفاوت بود.

شاید اگر قاطعیت پدران نسبت به انحراف پسران مانند سالهای ابتدایی انقلاب تکرار می‌شد، امروز پرونده‌های فساد با نام آقازادگان گره نمی‌خورد.

جمله‌ای معروف درباره اینکه انقلاب‌ها فرزندان خود را می‌بلعند وجود دارد اما گویی این‌بار برخی نوه‌های انقلاب و آقازادگان، قصد دارند انقلاب را ببلعند که این خود تهدیدی برای کشور به شمار می‌رود و هیچ‌کس به‌اندازه پدران، قدرت مهار پسران را ندارد.

17

نظرات 85
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
حاعری 0 0 پاسخ 1400/6/27 -14:38

باسلام چرا برادر روحانی دزد واطرافینشان اعلام نمی کنیید مگر کم خوردند وبردن چرا که سر سفره حرام نشستند مملکت دست نا اهلان هست بهتر از این نیست ما دشمن بیرون را می بینیم در صورتیکه دشمن داخلی نادیده می گیرییم

نادری 5 0 پاسخ 1400/6/3 -09:56

پسر گر ندارد نشان از پدر نخوانش پسر حتما در خانه ضدو بندهای پدر ریش دار و دزدش را می دیده که اینگونه شده پدرانی که با یک ته ریش سفید و موی سیاه رنگ کرده خجالت بکشند .خ ا یک یکشان را لعنت ابدی کند

محمد.، 4 0 پاسخ 1400/5/25 -12:07

چیشدنوه ی خمینی گزندی بهش نرسید!!!!!!!

ناشناس 1 0 پاسخ 1400/5/23 -18:05

چه خبره

حق گو 3 0 پاسخ 1400/5/10 -23:28

ایناکه حسابی ارزومنابع کشوررا بلعیده انددیگه ول کنندمردم بینواراتاگشایشی بشود

ت 4 1 پاسخ 1400/4/27 -23:48

یه سوال واقعا زم اعدام شد یا فرستادنش جزیره

علی 12 1 پاسخ 1400/4/23 -09:32

اگه اینا هم مثل اون دسته آقازاده ها پولا رو با میکشیدن ولی دهنشون رو بسته نگه میداشتن الان تو خارج و داخل زندگی لاکچری داشتن.این گزارش رو دادی دمتگرم از این زالوها بگو راستش رو میگی و جراتش رو داری .اینا ک توضبح واضحات بود

من 6 23 پاسخ 1400/4/19 -18:12

همه آقاها فدای رهبری بشن که خوب بلد بود چه آقازاده هایی تربیت کنه ، یکی از یکی بهتر ...و در هیچ جا و در هیچ منصبی وارد نشدن ...

هپلی 20 1 پاسخ 1400/4/7 -13:16

کاش یه خورده پدرها از پسرها یاد میگرفتن تا اوضاع مملکت به این روز نیفته؟ شما اطمینان داری که پدرها در مسیر انقلاب هستن؟؟؟

شاید 12 0 پاسخ 1400/3/13 -09:54

بالاخره ما نفهمیدم عموی پیامبر کی بود ابوجهل یا ابولهب ؟؟؟

خالدی لردگان 26 4 پاسخ 1400/3/7 -13:04

فرزندان [امام خمینی (ره) ]، فرزندان شهید مطهری، فرزندان آیت الله بهشتی ،فرزندان آیت الله خزعلی ،آیت الله منتظری، آیت الله طالقانی ، آیت الله هاشمی رفسنجانی ،آیت الله شاهرودی، آیت الله جنتی ، رد صلاحیت میشوند حتی صلاحیت شان برای مجلس و شورای شهر هم رد شدند ... عجیب است بزرگان نظام نتوانستند فرزندان خود را صالح تربیت کنند اونوقت میخواستند یک ملت را تربیت کنند و به بهشت ببرند.این یک پارادوکس بزرگ و غیر قابل هضم است

احمد 1400/5/19 -10:01

اگه با این تفسیر بریم جلو که باید شما انبیا و امامان رو هم ببری زیر سوال

جواد 16 0 پاسخ 1400/2/13 -01:21

مهمترین کار پیدا کردن جزیره افراد درشتدانه و فرزندانشان و محل فرار احتمالی است.

همتی 6 7 پاسخ 1400/2/4 -05:47

از قدیم گفتند بچه حلال زاده به داییش میبره پس دایی ها منافق تشریف دارن

ایرانی 8 2 پاسخ 1400/1/28 -11:25

برخورد مردم با چهره‌های منجلابی چگونه خواهد بود؟ نوکرانی که راهشان را از ملت جدا کردند / وقتی نوکران مردم می‌خواهند بر مردم حکومت کنند و ایران را ببلعند! فکر کنم این درست تر باشه

احمدحشمتی 4 4 پاسخ 1400/1/24 -21:47

همیشه تا بوده و هست حق بر باطل پیروز است تمام ما پدران و مادران از خداوند خوشبختی وعدالت محوری فرزندان خود را طلب می‌کنند متأسفانه فرزندان جوان فکر جوان دارند وانسان با قدرت درون خویش می‌تواند خیر و شر خود را تغییر دهد از طرفی ظلم بعضی آقازاده‌ها باعث ناهنجاری شده دوم اینکه پدری که نمی‌تواند فرزند خود را قانع وبا خود همراه کند چطور به خود اجازه می دهد... که دیگران از او اطاعت کنند

صدرا 17 1 پاسخ 1400/1/15 -15:43

جالبه تا حالا فکر کردید چرا این همه تفاوت بین پدرها و آقازاده ها ایجاد شده ..... مگه می شه پسری نشان از پدرش نداشته باشه ..... بالاخره رگ وریشه بی تاثیر نیست ..‌‌‌... حتما یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست شک نکید

فرزند پاک ایران آریایی 1400/4/3 -12:17

اینا همش نتیجه نان حرامیه که حضرات بردند سر سفره هاشون و دادند به گدازاده هاشون تا بزرگ بشن

ناشناس 2 6 پاسخ 1400/1/11 -10:53

خداوند ملاک انسان های برتر را تقوا قرارداده است.فرزند صالح داشتن یا نداشتن معیار ارزیابی افراد نیست. البته تربیت فرزند صالح از وظایف والدین است و قصور در این زمینه پذیرفتنی نیست لیکن چون خداوند انسان را آزاد آفریده و دو نیروی مساوی اطاعت از فطرت خداجویانه و تقوا پیشگی و نیروی دوم نفس اماره و پیروی از هوی و هوس را به او داده تا انتخاب نماید و همواره در معرض آزمون الهی قراردارد.لذا ممکن است حتی انسانی با تربیت صحیح والدین راه دوم پیروی از شیطان را انتخاب کند و به ضلالت برود. مگر هابیل و قابیل هردو فرزندان آدم پیامبر نبودند که یکی راه ضلالت رفت و دیگری راه سعادت را در پیش گرفت , یکی قاتل شد و دیگری شهید شد.مگر پسر نوح پیامبر نبود که راهی خلاف راه صحیح پدر را در پیش گرفت. مگر برادران یوسف فرزندان پیامبر نبودند که راه حسادت را در پیش گرفتند و برادر خود را در چاه انداختند.مگر آذر پدر یا عموی ابراهیم پیامبر نبود که از جمله کافران به خدا می باشد.لذا در این دوره و زمانه هم آقازاده های خوب داریم و آقازاده های بد و دزد هم داریم. دنیا محل آزمون الهی است باید مواظب باشیم که از این آزمون سربلند خارج شویم.چه بسیار آقا زاده هایی که در راه اسلام و انقلاب

فرهاد 11 1 پاسخ 1400/1/10 -01:17

بقیشونم بنویسید .هزاران نفرن .

دوست 1400/4/3 -12:18

حداقل هزار نفرند و حداکثر به تعداد آقایان مسئولین کشوری ضرب در 2 چون هرکدامشون حداقل 2تا ازین نکبتها درست کردند و تحویل جامعه دادند

ندا 9 1 پاسخ 1399/12/18 -17:05

جالب بود با دقت خواندم

داود فتحی 17 3 پاسخ 1399/11/22 -08:08

همین انقلاب بزرگترین ضربه را از اخوند و روحانی نما ها می خورند ک حتی ظاهر را رعایت نکردن اونا برا جووونا امروزی شده اند بهانه ک چرا اونا و فر زندانشون بخورند اما ملت همیشه در صحنه باشیمو مواظب کشورو انقلاب باشیم چرا اونا نیستند کیاید باشند

داود فتحی 4 16 پاسخ 1399/11/21 -11:39

اونا نصیحت کردن هره کاری کردن نشدن پسره نوح بابدان بنشست خاندان نووتش گم شدن

ناشناس 1400/5/10 -11:26

پس قدرت سر سفره بابا بزرگ شدن را چطوری تفسیر میکنید؟

سیدجعفرکاظمی 1 3 پاسخ 1399/11/21 -11:12

اسماء نوشتی عموهای پیغمبر، اطلاع داشته باش که ابولهب عموی پیامبرنبود.فقط ابوجهل بود.

آلاله آوینی 1399/12/24 -09:16

اتفاا عموی پیامبر ابولهب بود نه ابو جهل عبدالعُزّی بن عبدالمُطَّلب (درگذشته ۲ق) مشهور به ابولَهَب، عموی پیامبر(ص) و از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر اسلام بود والحکم عمرو بن هشام بن مغیرة مخزومی مشهور به اَبوجَهْل (مرگ:سال دوم هجری) از اشراف قریش و از مشرکان بنام مکه و از مخالفین سرسخت پیامبر(ص) و اسلام بود.

ali 32 2 پاسخ 1399/11/20 -08:38

آزادی عقیده انسانها مشکل ندارد . اینکه حتما فرزندان باید پیرو والدین خود باشند کاملا امری اشتباه است . اما برخورد قهری و اعدام و تبعید و ... بدلیل نوع نگرش و عقیده و حزبی که فرد در آن هست کاملا امری ظالمانه است .

محمد ش ف 9 13 پاسخ 1399/11/7 -11:23

اولا به خدا پناه می برم که آبرومونو حفظ کنه خدا به بچه های ما هم رحم کنه انشالله که برای رضای خدا بوده احسنت نه برای پست و مقام که وا مصیبتا

داود فتحی جانباز دفاع مقدس 1399/11/21 -11:47

بقران انقلاب از ریشه درست است اما در دست بعضی از نا اهلان و دنیا پرستان افتاده از خودمون شروع کنیمو درست باشیم آقازاده ها و مسولین ک راهشون کج شده به خود خدا میسپاریم ما ک زورمون نمی رسه خدا از حق الماس نمی گذرد ک من گرسنه سراغ دارم ک خود فروشی می کنه چاره نداره جوابشو مسولین ک حق الناس می کنند باید بدهند عدالت بود اینطور نبود

ناشناس 17 0 پاسخ 1399/11/5 -14:26

دقیقا پدران مقصرند ...چرا ..اول به دلیل پولهای باد آورده که با رانت و پولشویی بدست فرزندان است . ثانیا بعضی پدرها خودشان به فرزندان این رفتارها را القا میکنند ....چون خودشان مستقیم وارد عمل نمی‌شوند در هر دو صورت این رفتارها بی‌شرمانه وخاعنانه و کثیف است از طرف هر فردی انجام بشود ...مرگ بر دشمنان و آب ریزان به آسیاب ‌دشمن ..ویک روز تاوان این رفتارها را خواهند دید...انشاا.....

مبهوت 32 1 پاسخ 1399/10/16 -17:36

بقیه اش رو کی مینویسید.خیلی آقا زاده داریم.

ایران 1400/2/13 -15:12

اگه دقت کنید تمام کسانی که از سفات بالا رفتند یا کمیته های کشتار و هراس راه می انداختند چهره های مشخصی بودند فقط تعداد مشخصی بودند ابتکار عادل لاریجانی رفسنجانی و... اینها عمیشه شلوغ می کردند و مردم بیخبر از همه جا را جلو می انداختند . اینها برای منافع شخصی خود همه چیز را به هم ریختند . دنبال قدرت و چپاول بودند . افراد نادان به هدف آنها سنگ آنها را به سینه میزدند . کسانی که نسل ها در فلاکت زندگی می کردند الان به قدرت نشسته اند .بچه های آنها آقازاده نیستند (پدررانشان آقانیستند) انگل زاده هستند

سیدجعفرکاظمی 35 0 پاسخ 1399/10/10 -17:06

فرمودید میخواهندببلعند؟ بلعیده اند شاید شما خبرنداشته باشید!!!!

سید احمد 14 4 پاسخ 1399/10/4 -20:07

به خدا باید پناه برد.

محمد 23 2 پاسخ 1399/9/30 -11:38

از قدیم گفته اند: پسر کو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش نخوانش پسر

رنجدیده 30 2 پاسخ 1399/9/30 -07:08

با پول پدران زندگی لاکچری...

هه 1399/10/17 -11:22

با پول من و تو

علی 34 10 پاسخ 1399/9/28 -17:25

آنها جنایت های رژیم را لمس کرده بودندوبا آنها جنگیدند وبه شهادت رسیدند.

ناشناس 29 0 پاسخ 1399/9/26 -20:19

لعنت بر قدرت.

امیر 1400/5/10 -11:02

لعنت به هرچی اقا واقازاده وهرچی حروم زاده

حاج ایزد 55 0 پاسخ 1399/9/25 -23:27

نگویید آقا زاده بگویید سیاست زاده مسئول زاده ، اقا مردمی هستند که توان خرید یک پنیر برای صبحانه ندارند اما صورت خود را با سیلی سرخ نگه میدارند با غرور با متانت آرام شاکر و فرزندان اینها آقازاده هستند ،

محمد 9 7 پاسخ 1399/9/25 -21:39

جوانقلابی اون زمان طوری بوده که فقط تفکر متفاوت ومخالف مطرح نبوده بلکه اشخاص و گروه ها برای حاکم شدن تفکر خودشون سلاح برمیداشتند ومخالفین نظر خود رو میکشتند پس اینطور نبوده که اینا به صرف نظر مخالف داشتن کشته شدند البته افراط واحساسی عمل کردن جزشاخصه های جو انقلابی وایدولوژی زده است

ناشناس 1400/5/10 -11:35

در واقع مرد معادی وساده مثل طوطی فکر و عمل می کردن

جالب بودن 41 3 پاسخ 1399/9/25 -16:20

جنتی . 94 ساله . واااااای خدا . ماشالآآآآآآآآآآا . تو این سن داره دو تا جا رو میچرخونه . هاهاهاهاها . ما زورمون به بچه و خانواده نمیرسه . عجب توانی داره . و اما حسین خمینی !؟ نشنیده بودم

مهدی 11 0 پاسخ 1399/9/25 -15:54

همیشه نفر اولی که مطالب رو میخونه نظر میذاره منم ولی نمیدونم خبر فوری چه پدر کشتگی با من داره اصلا نظراتمو نمیذاره،، خوبه حالا رقیبت نیستم. خبر جان فوری

رضا. 35 2 پاسخ 1399/9/25 -14:31

چیزی که مشخص است اینه آقازاده هایی که در دل غرب در حال حیف و میل بیت المال و استفاده از رانت هستند مصون هستند و اون دسته آقازاده ها که کم هستند و به نوعی به اپوزسيون پیوسته باشند مورد غضب حاکمیت هستند.

ستم ديده 37 1 پاسخ 1399/9/25 -11:17

يك نوع شگرده النصر من رعب فرزندان خود را سلاخي ميكنند تا مردم بگويند با بچه خود اينچنين ميكند واي بحال ما و لذا در ترس و هراس تمكين ميكنند

کریم 22 0 پاسخ 1399/9/25 -11:07

کلا این قانون است از خاکستر آتش بوجود میاد و از آتش خاکستر

محمدمحمد 1399/12/21 -04:30

پسرکوندارد نشان ازپدر....بزن گردن مادرش راباتبر

6 19 پاسخ 1399/9/25 -10:53

منبعش رو نزدید! بی بی سی

ناشناس 1399/12/16 -13:51

نه ؛ خبرگزاری فارس !!!!!!!!

ستم ديده 51 5 پاسخ 1399/9/25 -10:26

بسياري امروز را مي ديدند اخرش چي شد شايد انها درك كردند كه پدر داره راه غلط ميره

. 1399/9/25 -22:53

امروز خیلی بهتر از اون روزهایی که نمی دونیم چی قرار بود بشه و البته که اان به ظهور نزدیک تریم. کلا اصل موضوع نفی نکن

همدرد 1399/12/18 -17:07

گل گفتی ستم دیده،همدردیم

ایرانی 29 3 پاسخ 1399/9/25 -10:19

قران می فرماید . اذر پدر حضرت ابراهیم از اتش زدن ابراهیم بدست فرعون هیچ ناراحت نشد . یا همان حرفی که هارون به مامون گفت : شماه در مقابل حکومت من بایستی . شما را خواهم کشت . وای بر این پدران سنگدل و دنیا طلب . راستی کسی خانواده خود را نمی تواند اداره کند .چگونه ادعای هدایت کشور را دارد...

کاربر ناشناس 1399/9/25 -11:35

اگه ناراحت می شدند وجلوشو میگرفتندونمی زاشتندقانون کاری بکنه می گفتین دیدین چی شودحالاهم که قانون و عدالت اجراشده شما می گین سنگدل فازتون چیه !!!!!!

. 1399/9/25 -22:54

اولا نمرود. دوم آذر وقتی راه درست فرزند و معجزه خاموش شدن آتش دید ایمان آورد

حسین 1400/3/28 -16:58

اولا آذر نه آزر دوما ایشون عموی حضرت ابراهیم بودن نه پدرشون

ایرانی 50 2 پاسخ 1399/9/25 -10:04

انقلاب از از همان ابتدا کجراهه رفت . ولی پدران چسبیده به قدرت و منصب باد اورده و پول و مقام و احترام و ثروت باداورده به درستی و نادرستی راهشان کاری نداشتند . چهار نعل به دنبال اقایی و جمع کردن ثروت شدند ولی فرزندان جوان با وجدان های پاک نتوانستند راه پدر را ادمه بدهند و مجبور به برگزیدن راهی دیگر شدند اما پدران که قارون شده بودند حاضر به تایید راه فرزندانشان نه به خاطر خدا و انقلاب بلکه منافع شخصی خودشان نشدند و حتی انها را ترد کردند . درست مثل از ابراهیم که حاضر نشد راه اذر را ادامه دهد و در اینده جانشین اذر در دستگاه فرعونی شود . که از سوی پدر ترد شد.. . خدا عالم است.حال این پدران نگاه کنند در اول انقلاب از نظر مکنت و ثروت ومنش چه بودند و حال چگونه اند؟! خدا عاقبت همه ما را خیر کند . اس سران ایران با مردم انطور رفتار کنید .که دوست دارید خدا همانگونه با شما رفتار کند...

. 1399/9/25 -22:59

اولا نمرود نه فرعون. البته عجیب نیست برای کسی که ابتدایی ترین درس های مدرسه هم خوب یادنگرفته تحت تاثیرجنگ رسانه حرف از انحراف انقلاب 57 بگه

حسین حقگو 1399/10/1 -18:45

یه مقدار تاریخو اطلاعاتو سوادتو بیشتر کن تا ازحقانیت به افراط نرسی.

ایرانی 38 3 پاسخ 1399/9/25 -10:04

انقلاب از از همان ابتدا کجراهه رفت . ولی پدران چسبیده به قدرت و منصب باد اورده و پول و مقام و احترام و ثروت باداورده به درستی و نادرستی راهشان کاری نداشتند . چهار نعل به دنبال اقایی و جمع کردن ثروت شدند ولی فرزندان جوان با وجدان های پاک نتوانستند راه پدر را ادمه بدهند و مجبور به برگزیدن راهی دیگر شدند اما پدران که قارون شده بودند حاضر به تایید راه فرزندانشان نه به خاطر خدا و انقلاب بلکه منافع شخصی خودشان نشدند و حتی انها را ترد کردند . درست مثل از ابراهیم که حاضر نشد راه اذر را ادامه دهد و در اینده جانشین اذر در دستگاه فرعونی شود . که از سوی پدر ترد شد.. . خدا عالم است.حال این پدران نگاه کنند در اول انقلاب از نظر مکنت و ثروت ومنش چه بودند و حال چگونه اند؟! خدا عاقبت همه ما را خیر کند . اس سران ایران با مردم انطور رفتار کنید .که دوست دارید خدا همانگونه با شما رفتار کند...

ایران 5 33 پاسخ 1399/9/25 -09:59

برین تاریخ را بخوانید اینها که چیزی نیست چه افرادنزدیک به پیامبران وائمه بودند که به مخالفت با پدران وبزرگان خود برخواستندوپیامبران وائمه هم اول نصیحت کردندوبعدانهارایانفرین وعاق کردن یاازدم تیغ عدالت ردکردندویاهم انهارامرتداعلام کردندتاهمه بدونندودرودبرکسانی که به خاطر اسلام ناب محمدی وخداازفرزندان خلاف خوددست کشیدن این نشان قسی القلب بودن نیست این اجرای امرخداست «اگرخورشیدرادردست راستم وماه رادردست چپم بدهند محال است که ازایمان وامرخدادست بردارم »امیرمومنان علی ‹ع› کسی که ازعلی دم میزند بایدبه خاطرعدالت وخدا ازهمه چیزخودبگذردحتی پاره تن

ایرانی 1399/9/25 -11:50

این دنیا پرستان را با ائمه مقایسه می کنی .در ضمن پیامبر زمانی ان بیانات را فرمود که هنوز به قدرت نرسیده بود. اما اینها زمانی این کار ها را کردند که بر سفره الوان انقلاب نشسته بودند . سخت بود دل کندن از شهوت دنیا...امروز هم برای منافع خود همه دنیا را بکشند.

بیگ 1399/10/14 -13:51

ج ابتو دادن ولی ان خدای که این چنین گوید من نمی پسندم

کیان 21 1 پاسخ 1399/9/25 -09:58

سالی که نکوست از بهارش پیداست آخی بی زبون ا بد موقع به دنیا آمدن الان یود کانادا یا آمریکا با پول بیت المال تو کشتی تفریحی ماشعیر اسلامی میزدن مثل خیلی از گل پسرایی مسوولان اخیر

محسن 37 1 پاسخ 1399/9/25 -09:49

كساني كه فرزندانشون رو نتونستن درست هدايت كنن ميخواهند يه مملكت رو هدايت كنن!!! يه فرد اگه مدير خوبي باشه اول تو خونه اش مديره خوبيه پس چرا اينها هنوز در راس هستن؟؟؟ آيا با اين آقايون خورده حسابي دارند كه روشون نميشه بگن؟؟؟

کاربر ناشناس 1399/9/25 -11:32

حرف شما درست نیست چون ائمه هم فرزندان بدداشتند

اسماء 1399/9/25 -23:02

عموهای پیامبر هم ایمان نیاوردند ابوجهل ابولهب اما سلمان فارسی و بلال حبشی و... ایمان آوردند

ایرانی 26 1 پاسخ 1399/9/25 -09:45

شیر حلال،نون حلال،دعای خیر مردم

سیدجعفرکاظمی 1399/10/10 -17:12

اشتباه نکنید ابولهب عموی پیغمبرنبود.

آلاله آوینی 1399/12/24 -09:19

ابوجهل عموی پیامبر نبود اسماء غزیز

سیدحسین‌فاطمی‌پارسا‌دبیر‌باز‌نشسته‌فیزیک 24 0 پاسخ 1399/9/25 -08:47

این‌حب‌قدرت‌است‌که‌فرزندان‌آقایان‌را‌از‌آنها‌گرفته‌است‌اکنون‌من‌و‌همسرم‌نزدیک‌به‌نیم‌قرن‌است‌در‌باره‌مدیریت‌خانه‌با‌هم‌در‌مجادله‌هستیم‌و‌هیچ‌یک‌کوتاه‌نیامده‌ایم‌وقتی‌برای‌اداره‌یک‌خانه‌سه‌نفری‌که‌تمام‌بودجه‌آن‌بعد‌از‌افزایش‌های‌اخیر‌در‌حدود‌قبمت‌یک‌نیم‌بهار‌است‌این‌همه‌کشمکش‌هست‌چطور‌می‌توان‌انتطارداشت‌آقایان‌برای‌سروری‌۸۰‌میلیون‌جمعیت‌با‌بودجه‌چند‌تریلیون‌تومانی‌فرزندان‌خود‌را‌تیکه‌پاره‌نکنند

. 29 3 پاسخ 1399/9/25 -08:47

هر انسان بالغی ازاد است که راه درست را خودش تشخیص بدهد. چرا که شاید راه پدران انها اشتباه باشد. چون خداوند بزرگ و مهربان هر کس را مسوول اعمال خود می داند. درود بر این فرزندان دلیر و شجاع

ایرانی 1399/9/25 -10:10

منظور شما استغفرالله کدام خدا هست ؟؟!!! اگرخداوندیکتاوبی همتاست که اوحتی با پیامبرخودنیزرودروایسی ندارداگرهمه مثل شما فکرکننداوضاع قمردرعقرب میشه

ناشناس 51 5 پاسخ 1399/9/25 -08:44

عزیز ترین فرد در زندگی هر آدمی اولاده واقعا الان به این باور رسیدم ک باید از آدمهایی که از مرگ فرزندان خود ناراحت نمیشن واقعا بترسم

حرف حق 1399/9/25 -10:04

ببین مرگ چی باشه !! ایاکسی که به مخالفت باخداوپیغمبربرمی خیزه بایدازمرگش ناراحت شد؟؟ پس ماهم شریک جرم هستیم هرچندمرگ اولادخیلی سخته

اسماء 1399/9/25 -23:05

شاید سخترین امتحان خدا امتحان به فرزند باشه شاید. ازکسانی بایدترسید که به جای خدا اول از داغ فرزند می ترسند

عباسی 59 3 پاسخ 1399/9/25 -08:33

یا خدا ، اینا به بچه های خودشون رحم نکردن میخوای به ما رحم کنن .

حرف حق 1399/9/25 -10:02

منظورت چیه مسئولهای الان به فرزندان وطن فروش خودرحم کردن که این شده وظع مملکت

ستم ديده 1399/9/25 -13:02

اجراي سياست النصر من رعب است

ایرانی 57 2 پاسخ 1399/9/25 -08:26

چرا شیخ علی تهرانی خائن که 8 سال در رادیو عراق از روح اله زم بدتر گفت اعدام نشد ؟؟؟؟؟؟؟

حسین حقگو 1399/10/1 -18:47

راستی او الان کجاس .ایازنده است .یافوت کرده

سیدجعفرکاظمی 1399/10/10 -17:16

بااجازه شما هنوززنده است وبه دعاگوئی شمامشغول است. اون که کاری نکرده بود فقط مدتی مریض بود وهذیان میگفت.

خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks