صلاحیت ادراکی و فنی ویتکاف زیر ذره‌بین؛ گزارش ناهنجاری یک تیم مذاکراتی «غیرحرفه‌ای»

ویتکاف دلیل اصلی ورود آمریکا به جنگ با ایران بود؟

ناتوانی ویتکاف در درک پرونده هسته‌ای و عدم استفاده گسترده از کارشناسان فنی لازم برای مذاکره بر سر یک توافق کارآمد، به اهداف آمریکا و جامعه جهانی در زمینه عدم اشاعه هسته‌ای آسیب جدی زده است

ویتکاف دلیل اصلی ورود آمریکا به جنگ با ایران بود؟

کِلسی داوِنپورت، مدیر بخش سیاست‌ عدم اشاعه در انجمن کنترل تسلیحات مستقر در واشینگتن در گزارشی جامع، عدم شایستگی فنی و ادراکی فرستاده ویژه رئیس جمهوری آمریکا در امور غرب آسیا را دلیل اصلی ورود این کشور به جنگ با ایران توصیف کرده است.

متن تازه‌ترین گزارش تفصیلی او به شرح زیر است:

«ترامپ پیش از در پایان دور سوم مذاکرات در ژنو، تصمیم خود را برای ورود به جنگ گرفته بود.

کمتر از ۴۸ ساعت پیش از آغاز حملات هماهنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه(نهم اسفند ۱۴۰۴)، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا و جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، رئیس جمهوری این کشور، در ژنو با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران برای دور سوم مذاکرات به میانجی‌گری عمان و با هدف دستیابی به یک توافق هسته‌ای، دیدار کردند.

به‌رغم ارزیابی بدربن حمد البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، مبنی بر اینکه آمریکا و ایران در مذاکرات ۲۶ فوریه «پیشرفت قابل‌توجهی» به سوی توافق هسته‌ای داشته‌اند و دو طرف توافق کرده بودند که دوم مارس برای گفت‌وگوهای فنی دوباره با یکدیگر دیدار کنند، ترامپ گفت که از روند پیشرفت و «شیوه مذاکراتی آنها» راضی نیست. روز بعد، آمریکا و اسرائیل به‌طور غیرقانونی به ایران حمله و از برنامه هسته‌ای تهران را یکی از توجیهات این حمله استفاده کردند.

احتمالا ترامپ پیش از در پایان دور سوم مذاکرات در ژنو، تصمیم خود را برای ورود به جنگ گرفته بود. بعید به نظر می‌رسد که نتیجه‌ای جز تسلیم کامل ایران در برابر خواسته‌های آمریکا در میز مذاکره، از این حملات جلوگیری می‌کرد.

ویتکاف فاقد تخصص فنی یا تجربه دیپلماتیک کافی برای انجام دیپلماسی موثر بود

با این حال، به نظر می‌رسد که بی‌صبری و نارضایتی ترامپ نسبت به روند مذاکرات تا حدی تحت تاثیر روایت‌هایی بوده که ویتکاف و کوشنر از گفت‌وگوهای آمریکا و ایران ارائه کرده‌اند. اظهارات ویتکاف در دو نشست توجیهی غیررسمی با خبرنگاران در ۲۸ فوریه و سوم مارس و همچنین در مصاحبه‌های رسانه‌ای پس از آغاز حملات، به‌روشنی نشان داد که او فاقد تخصص فنی یا تجربه دیپلماتیک کافی برای انجام دیپلماسی موثر بوده است. فقدان دانش و برداشت‌های نادرست او از مواضع ایران و برنامه هسته‌ای این کشور در طول مذاکرات، احتمالا روی ارزیابی ترامپ مبنی بر پیش نرفتن مذاکرات و جدی نبودن ایران در مذاکره نقش داشته است.

جزئیات احتمالی طرح ایران چه بود؟

انجمن کنترل تسلیحات مستقر در واشنگتن نسخه‌هایی از فایل‌های صوتی و یا متن کتوب گفت‌وگوهای چند شرکت‌کننده در جلسات توجیهی ۲۸ فوریه و سوم مارس را دریافت کرده است. این انجمن نسخه‌ای از پیشنهاد ایران در مذاکرات ۲۶ فوریه را رویت نکرده، اما از مقام‌هایی که با محتوای آن آشنا بوده‌اند، توضیحاتی درباره آن شنیده است. این توصیفات با گزارش‌های رسانه‌ای همخوانی دارد؛ بر این اساس، ایران پس از یک وقفه چندساله در غنی‌سازی اورانیوم، برنامه غنی‌سازی خود را مطابق با سوخت مورد نیاز برای راکتورهای برنامه‌ریزی‌شده خود از سر می‌گرفت.

ایران اورانیوم غنی‌شده به شکل گاز ذخیره نمی‌کرد و با نظارت گسترده آژانس بین‌المللی انرژی اتمی موافقت می‌کرد. دامنه برنامه غنی‌سازی بر اساس طرحی ۱۰ ساله برای ساخت راکتورها که احتمالا بیش از حد جاه‌طلبانه بوده، تعیین شده بود و غنی‌سازی اورانیوم تا سطح ۲۰ درصد با تعداد مشخصی سانتریفیوژ پیشرفته را شامل می‌شد.

پیشنهاد ۲۶ فوریه ایران با خواسته‌های حداکثری کاخ سفید از جمله توقف کامل غنی‌سازی، برچیدن تاسیسات هسته‌ای ایران و انتقال گاز اورانیوم غنی‌شده از ایران، همخوانی نداشت. افزون بر این، از منظر عدم اشاعه هسته‌ای نیز، به اندازه کافی محدودکننده به نظر نمی‌رسید تا مانع موثری در برابر حرکت به سمت سلاح هسته‌ای باشد. با این حال، این پیشنهاد نشان‌دهنده میزانی از انعطاف در موضع ایران بود. افزون بر این، پیشنهاد مذکور صرفا یک پیشنهاد اولیه محسوب می‌شد و بعید بود که حرف آخر ایران باشد.

ویتکاف متوجه پیشنهاد هسته‌ای ایران نشده بود

گرچه این امکان وجود دارد که مذاکرات بیشتر، شکاف زیاد میان خواسته‌های کاخ سفید و مواضع ایران را غیرقابل‌ سازش نشان می‌داد، اما ناتوانی ویتکاف در درک واقعیت‌های فنی کلیدی حاکی از آن است که او پیشنهاد هسته‌ای ایران را درست متوجه نشده و برای مذاکره بر سر یک توافق هسته‌ای موثر آمادگی نداشته و ناشی بوده است.

در ادامه تحلیلی کوتاه از برخی اظهارات نادرست و سوءبرداشت‌های کلیدی مطرح‌شده در جلسات توجیهی پس از حمله که عمده آنها توسط ویتکاف ارائه شده، آمده است.

۱. ویتکاف راکتور تحقیقاتی تهران را تهدید و فریب تلقی کرد؛ دلیل آن هم مشخص نیست!

برخی از عجیب‌ترین و چالش‌برانگیزترین اظهارات ویتکاف (بر اساس واقعیت)، در گفت‌وگوی سوم مارس با خبرنگاران بر راکتور تحقیقاتی تهران که برای تولید ایزوتوپ‌های پزشکی استفاده می‌شود، متمرکز بود. این راکتور که توسط آمریکا تامین و در سال ۱۹۶۷ عملیانی شده بود، در ابتدا با سوخت اورانیوم با غنای ۹۰ درصد (درجه تسلیحاتی) کار می‌کرد، اما بعدها توسط آرژانتین به سوخت اورانیوم با غنای ۲۰ درصد تبدیل شد.

ویتکاف در این تماس مدعی شد که در این راکتور «نیرنگ» وجود دارد و از آن برای ذخیره سوخت اورانیوم «جهت رساندن آن به سطح تسلیحاتی» استفاده می‌شود.

به نظر می‌رسد که این ارزیابی به طور عمده بر پایه این نتیجه‌گیری ویتکاف بوده است که ایران مقدار «انبوه» سوخت برای این راکتور در اختیار دارد. او مدعی شد:

«سوخت تامین‌شده به مدت هفت تا هشت که آنها در راکتور تحقیقاتی تهران نگه داشته بودند، به همراه ذخیره‌سازی‌هایی که در نطنز، اصفهان و فردو انجام شده بود، انباشته می‌شد. بنابراین ادعای استفاده از یک راکتور تحقیقاتی برای خیر رساندن به مردم ایران یک بهانه کاملا کذب بود تا این واقعیت را پنهان کنند که در آنجا ذخیره‌سازی انجام می‌دهند.»

سوختی که ایران برای این راکتور ذخیره کرده است، «پنهان» نیست و وجود آن نیز نباید غافلگیرکننده و مایه تعجب باشد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی این سوخت را رصد و در گزارش ماه مه ۲۰۲۵ درباره برنامه هسته‌ای ایران، اعلام کرده بود که ایران ۴۵.۵ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۲۰ درصد در قالب سوخت‌های صفحه‌ای در اختیار دارد.

این ۴۵.۴ کیلوگرم به طور تقریبی معادل سوخت هفت تا هشت سال این راکتور است؛ راکتوری که سالانه حدود پنج تا هفت کیلوگرم اورانیوم با غنای ۲۰ درصد مصرف می‌کند. احتمالا این ذخیره اندکی بیش از حد لازم برای ادامه فعالیت بوده، اما نه نگران‌کننده است و نه غیرمنتظره. رشد و نوسانات این ذخیره سوختی نیز مستند شده است. تصمیم برای نگهداری سوخت چندساله، به لحاظ سیاسی ممکن است تا حدی به واسطه چالش‌ها و مشکلات گذشته در تامین سوخت اتخاذ شده باشد. افزون بر این، محموله‌های سوخت وارداتی که به‌تدریج از روسیه وارد شده بود، به این ذخیره اضافه کرده است.

با توجه به پیامدهای ویرانگر جنگی که آمریکا و اسرائیل آغاز کرده‌اند، ناکامی دولت ترامپ در استفاده حداکثری از دیپلماسی و اعزام یک تیم مذاکره‌کننده «قابل»، غیرقابل توجیه است

مهم‌تر اینکه مشخص نیست چرا ویتکاف وجود سوخت اضافی برای راکتور را اقدامی شرارت تلقی کرده است. از منظر خطر اشاعه هسته‌ای، ۴۵.۵ کیلوگرم اورانیوم ۲۰ درصد در سوخت‌های صفحه‌ای تنها بخش کوچکی از کل ذخایر ایران محسوب می‌شود:

طبق گزارش سپتامبر ۲۰۲۵ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ذخایر ایران تا ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ عبارت بوده است از:

۶۰۲۴.۴ کیلوگرم اورانیوم ۲۳۴ با غنای تا ۵ درصد

۱۸۴.۱ کیلوگرم اورانیوم ۲۳۵ با غنای تا ۲۰ درصد

۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم ۲۳۵ با غنای تا ۶۰ درصد

در نتیجه، ۴۵.۵ کیلوگرم به مراتب کمتر از مقدار لازم برای تولید مواد کافی جهت ساخت یک بمب است.

افزون بر این و شاید از همه مهم‌تر اینکه اورانیوم غنی‌شده در قالب سوخت صفحه‌ای، خطر اشاعه کمتری نسبت به اورانیوم ذخیره‌شده به شکل گاز «UF۶» دارد. اگر ایران قصد داشت تا از آن ۴۵ کیلوگرم برای اهداف تسلیحاتی استفاده کند، باید آن را دوباره به گاز تبدیل می‌کرد.

بنابراین، مشخص نیست که چرا ویتکاف در جلسه توجیهی مدعی شد که وجود این سوخت نشان می‌دهد که «تنها استفاده دیگر آن می‌تواند رساندن آن به سطح غنای تسلیحاتی باشد.»

ویتکاف همچنین ادعا کرد که این راکتور ایزوتوپ‌های پزشکی تولید نمی‌کند. با این حال، گزارش‌های منظم آژانس که درباره سوخت تازه و مصرف‌شده راکتور اطلاعات می‌دهند، ظاهرا با ادعای وتیکاف مبنی بر اینکه این راکتور «فریبکاری» بوده است، تعارض دارد و نشان می‌دهد که این راکتور واقعا در حال کار بوده و در چندین گزارش از جمله گزارش‌های منتشرشده در سال ۲۰۲۳، به زمان بارگذاری سوخت جدید در این راکتور اشاره شده است.

۲. سوءظن ویتکاف به این راکتور باعث شد که پیشنهاد ایران را عجولانه رد کند.

به نظر می‌رسد که نتیجه‌گیری بی‌اساس ویتکاف درباره «فریبکارانه بودن و شرارت» راکتور تحقیقاتی تهران، روی ارزیابی او از پیشنهاد ایران در مذاکرات ژنو در ۲۶ فوریه، تاثیر منفی گذاشته است.

طبق گزارش جلسه توجیهی سوم مارس، ویتکاف مدعی شد که پیشنهاد ایران برای غنی‌سازی اورانیوم بر اساس نیازهای ارزیابی‌شده برای راکتور تحقیقاتی تهران و «تعدادی از راکتورهای تحقیقاتی دیگر» ی بوده است که ایران قصد داشته تا ظرف ۱۰ سال آینده بسازد. بر اساس این طرح، ایران دامنه برنامه غنی‌سازی شامل غنی‌سازی تا ۲۰ درصد را مشخص کرده بود.

اما چون ویتکاف تصور می‌کرد اظهارات ایران درباره این راکتور «دروغ محض» است، نتیجه گرفت که پیشنهاد غنی‌سازی تا ۲۰ درصد به طور عامدانه برای کاهش «زمان گریز هسته‌ای» طراحی شده است.

در صورتی که ایران کار را با اورانیوم طبیعی یا اورانیوم غنی‌شده برای سوخت راکتور شروع می‌کرد، قطعا درست است که بگوییم اورانیوم با غنای ۲۰ درصد را می‌توان با سرعت بیشتری به سطح تسلیحاتی رساند اما مشخص نیست که ویتکاف چرا و چگونه به این نتیجه رسید که غنی‌سازی ۲۰ درصدی دو ماه از زمان گریز هسته‌ای کاهش می‌دهد. زمان گریز هسته‌ای یک محاسبه فنی است و به عوامل متعددی همچون ظرفیت غنی‌سازی (تعداد و کارایی سانتریفیوژها)، سطح غنا و اندازه ذخیره مواد بستگی دارد.

افزون بر این، به نظر می‌رسد که ویتکاف در ارزیابی اینکه ایران چگونه ممکن است به مرحله گریز هسته‌ای برسد و نیز در بررسی پیامدهای اشاعه‌ای طرح ایران، تاثیر پیشنهاد آن را مبنی بر عدم انباشت اورانیوم غنی‌شده را در نظر نگرفته است.

۳. ویتکاف رد پیشنهاد «سوخت رایگان مادام‌العمر» را «نشانه» عدم تمایل ایران به دیپلماسی تلقی کرد. رد این پیشنهاد نباید او را غافلگیر می‌کرد.

ویتکاف در تماس رسانه‌ای گفت پس از آنکه تصور کرد طرح ایران بر پایه «دروغ درباره راکتور تهران» استوار است، به ایران پیشنهاد داد سوخت رایگان برای راکتورهای تحقیقاتی دریافت کند. به ادعای او، اگر واقعا هدف تولید ایزوتوپ‌ پرتوزا و ساخت دارو باشد، ایران باید این پیشنهاد را بپذیرد. وی اضافه کرد که ایران این پیشنهاد را نپذیرفت و آن را «توهین به عزت ملی» دانست. او همچنین از تاکید ایران بر «حق غنی‌سازی» ابراز تعجب کرد.

این واکنش نباید برای ویتکاف غافلگیرکننده می‌بود، زیرا ایران غنی‌سازی را مسئله‌ای مربوط به حاکمیت ملی می‌داند؛ این حق در ماده ۵ معاهده منع اشاعه هسته‌ای گنجانده شده است و استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای را اعطا می‌کند و افزون بر این، همواره با «غنی‌سازی صفر» مخالفت کرده است. ضمن اینکه رد پیشنهاد سوخت رایگان نباید «نشانه» ای مبنی بر عدم حسن نیت تهران در مذاکرات تلقی می‌شد.

علاوه بر این، ایران برای بی‌اعتمادی به آمریکا دلایل کافی دارد. ترامپ در سال ۲۰۱۸ با وجود پایبندی ایران به تعهداتش ذیل توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵(برجام)، از توافق هسته‌ای خارج شد و سپس در حالی که مذاکرات در ژوئن ۲۰۲۵ در جریان بود در حملات علیه ایران، با اسرائیل مشارکت کرد.

اظهارات ویتکاف ذر تماس رسانه‌ای سوم مارس حاکی از آن است که او بدون فکر کردن به نحوه ارائه ضمانت درباره چگونگی اجرای آن از سوی آمریکا، پیشنهاد مذکور را مطرح کرده است. هر دیپلمات باتجربه‌تری بود، از واکنش ایران به این پیشنهاد متعجب نمی‌شد.

۴. به نظر می‌رسید که ویتکاف معتقد است ایران از سال ۲۰۰۳ در تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای بوده است.

ویتکاف در تماس سوم مارس درباره اظهارات رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای که روز پیش از آن گفته بود که «برنامه سازمان‌یافته‌ای برای تولید سلاح هسته‌ای» از سوی ایران دیده نمی‌شود، مورد پرسش قرار گرفت.

با این حال، ویتکاف گفت که گروسی اشتباه می‌کند و ایران از سال ۲۰۰۳ «در زمینه سلاح هسته‌ای آزمایش‌هایی انجام داده است.»

در حالی که ارزیابی جامعه اطلاعاتی آمریکا در سال ۲۰۰۷ حاکی از آن بود که برنامه سازمان‌یافته تسلیحات هسته‌ای ایران در سال ۲۰۰۳ متوقف شده است.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز در سال ۲۰۱۵ اعلام کرد که برنامه سازمان‌یافته تسلیحاتی ایران در ۲۰۰۳ متوقف شده است.

جامعه اطلاعای آمریکا در گزارش ارزیابی تهدیدات جهانی آمریکا در سال ۲۰۲۵ نیز اعلام کرد که «همچنان ارزیابی می‌کنیم که ایران در حال ساخت سلاح هسته‌ای نیست و رهبر ایران را به‌رغم فشارهایی که روی او وجود دارد، برنامه متوقف‌شده در ۲۰۰۳ را دوباره فعال نکرده است.

۵. ویتکاف گفت که آمریکا با اینکه مسئله موشک‌ها منطقه‌ای است، توافق دارد و سپس از فقدان پیشرفت در آن انتقاد کرد و آن را نشانه عدم تمایل ایران به توافق هسته‌ای دانست.

ترامپ و سایر مقامات ارشد آمریکا از جمله پیت هگست، وزیر جنگ این کشور، پس از حمله واشنگتن، برنامه موشکی بالستیک ایران را «تهدید قریب‌الوقوع» بعلیه آمریکا توصیف کردند؛ موضوعی که صحت نداشت. هگست در ادامه ادعاهای خود اضافه کرد که موشک‌ها و پهپادهای ایران، این کشور را قادر می‌سازد تا با هدف «اخاذی هسته‌ای»، یک «سپر متعارف» ایجاد کند.

با این حال، ویتکاف در جلسه سوم مارس آشکارا گفت که دولت ترامپ در تصمیمی عامدانه، می‌خواند که موضوع نیروهای نیابتی و موشک‌های بالستیک ایران در سطح منطقه‌ای و توسط کشورهای منطقه بررسی شود.

به نظر می‌رسد که واگذار کردن موضوع موشک‌ها به کشورهای دیگر در منطقه خلیج فارس جهت مذاکره با ایران، ادعاهای آمریکا درباره تهدید موشکی را تضعیف می‌کند. اگر دولت ترامپ واقعا موشک‌های ایران را تهدیدی می‌دانست که انجام یک حمله پیش‌دستانهِ غیرقانونی را توجیه می‌کرد، چرا به ایران گفته شود که مذاکره درباره این سامانه‌ها باید در چهارچوب منطقه‌ای بررسی شود؟

ویتکاف در تماس سوم مارس سپس ایران را متهم کرد که برای گفت‌وگوی منطقه‌ای درباره موشک‌ها اقدامی نکرده است. اگر انتظار نمی‌رفت که ایران درباره موشک‌ها با آمریکا مذاکره کند، عدم طرح این موضوع در مذاکرات ژنو نه‌تنها تعجب‌آور نیست بلکه نشانه‌ای مبنی بر عدم تمایل ایران به توافق هسته‌ای هم نبوده است.

مذاکرات جدی نیازمند یک تیم مذاکراتی «درجه یک» است

اظهارات ویتکاف ورای این سوءبرداشت‌ها، پر از اشتباهات فنی بود؛ از جمله اینکه در مقطعی، از تولید سانتریفیوژ در ایران ابراز تعجب کرده (ایران دهه‌هاست سانتریفیوژ تولید می‌کند) و در جایی دیگر، سانتریفیوژ «آی‌آر-۶ IR-۶/را «احتمالا پیشرفته‌ترین در جهان» خوانده است. او همچنین نطنز، فردو و اصفهان را «راکتورهای صنعتی» خواند، در حالی که چنین نیست.

با توجه به پیامدهای ویرانگر جنگی که آمریکا و اسرائیل آغاز کرده‌اند، ناکامی دولت ترامپ در استفاده حداکثری از دیپلماسی و اعزام یک تیم مذاکره‌کننده «قابل»، غیرقابل توجیه است.

حتی اگر حملات نظامی برنامه هسته‌ای ایران را عقب انداخته باشد، خطر اشاعه هسته‌ای تنها با حملات نظامی «نابود» نمی‌شود. در پایان این جنگ، ایران همچنان دانش لازم و احتمالا بخشی از مواد اصلی برای توسعه و ساخت سلاح هسته‌ای را حفظ خواهد کرد و شاید هم انگیزه سیاسی بیشتری برای انجام این کار پیدا کند.

اگر در آینده پنجره‌ای برای دستیابی به یک توافق هسته‌ای موثر با ایران باز شود، ترامپ باید ویتکاف را از سمت مذاکره‌کننده اصلی کنار بگذارد. ناتوانی ویتکاف در درک پرونده هسته‌ای و عدم استفاده گسترده از کارشناسان فنی لازم برای مذاکره بر سر یک توافق کارآمد، به اهداف آمریکا و جامعه جهانی در زمینه عدم اشاعه هسته‌ای آسیب جدی زده است.

منبع: ایرنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید