دوستم، شوهرم را فراری داد

زنی ۳۹ ساله هستم که فراز و فرودهای زیادی را در زندگی تجربه کرده ام. با آن که یکی از دوستانم مرا برای برادرش خواستگاری کرد اما سرنوشت من به گونه ای رقم خورد که همان دوستم به زنی مرموز تبدیل شد و شوهرم را فراری داد...

دوستم، شوهرم را فراری داد

این زن جوان با بیان این که ۱۱ سال قبل در مشهد ازدواج کردم درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: من در مشهد به دنیا آمدم و همه اعضای خانواده ام به شغل خیاطی مشغول هستند. پدرم کارگاه خیاطی داشت و مادرم نیز در آن جا کار می کرد. من هم بعد ازآن که تحصیلاتم در مقطع دبیرستان به پایان رسید، به کارگاه خیاطی برادر بزرگترم رفتم و در کنار او به شغل خیاطی روی آوردم. 

آن جا دختری نیز کار می کرد که خیلی زود با هم صمیمی شدیم و دوستی ما زبانزد دیگران شد. در همین مدت او بسیار از برادرش تعریف و تمجید می کرد تا این که بالاخره مرا برای «بهداد» خواستگاری کرد.

آن ها اهل شمال کشور بودند و به همین دلیل «بهداد» چند بار از شمال به مشهد آمد و ما بعد از گفت و گوهای مرسوم به توافق رسیدیم و با هم ازدواج کردیم اما بیشتر از ۲سال از آغاز زندگی مشترک من و «بهداد» نگذشته بود که «طناز» از کارگاه برادرم رفت. او مدعی بود «دوری دوستی می آورد!» و برای آن که روابط ما صمیمانه باقی بماند او دیگر در کارگاه خیاطی برادرم کار نمی کند.

خلاصه «طناز» به «ساری» رفت و من تازه فهمیدم که «بهداد» قبل از ازدواج با من به مصرف مواد مخدر صنعتی اعتیاد داشته و اکنون ترک کرده است! این موضوع بسیار در روح و روانم تاثیر گذاشت تا جایی که موضوع را با خانواه ام در میان گذاشتم و به آن ها گفتم که «بهداد» قبلا شیشه ای بوده است! ولی خانواده ام مرا دلداری دادند و گفتند: مهم این است که اکنون مصرف کننده نیست! و سالم است! من هم با همین تصور سکوت کردم و به زندگی مشترک درحالی ادامه دادم که باردار نشدن من نیز مشکلات زندگی ام را بیشتر می کرد.

بالاخره بعد از ۸ سال مداوای تخصصی، دختران دو قلویم را باردار شدم . در این سال ها با آن که همسرم در کارگاه خیاطی برادرم کار می کرد ولی خواهر شوهرم خیلی ارتباط کمی با ما داشت و هر چند ماه یک بار ما را به «ساری» دعوت می کرد تا یک شب مهمان آن ها باشیم. 

در همین روزها بود که فهمیدم اخلاق و رفتار «بهداد» به شدت تغییر کرده است و حتی کمتر به محل کارش می رود. وقتی با حساسیت ماجرا را دنبال کردم تازه متوجه شدم که «بهداد» به روزهای تلخ گذشته خودش بازگشته است و دوباره «شیشه» مصرف می کند. با آن که به یک باره دچار نوعی شوک وحشتناک شده بودم اما تلاش کردم تا او را از این شرایط اسفبار نجات دهم. مدتی از برادرم خواستم تا به او مرخصی بدهد و سپس «بهداد» را در یکی از مراکز ترک اعتیاد بستری کردیم ولی فایده ای نداشت چرا که او به محض خروج از مرکز ترک اعتیاد دوباره به مصرف مواد مخدر صنعتی روی آورد. 

وقتی دیدم برای ترک دادن شوهرم عاجز مانده ام او را به ساری بردم تا شاید به کمک خانواده اش دست از مصرف شیشه بردارد. حدود ۲ ماه در شمال کشور بودیم ولی بالاخره با درگیری و سرو صدا دوباره به مشهد بازگشتیم.

«بهداد» مدام از پدرش ارثیه خودش را درخواست می کرد تا بتواند مشکل تامین هزینه های اعتیادش را حل کند اما خانواده او تصور می کردند من شوهرم را ترغیب می کنم تا ارثیه خودش را بگیرد! به همین دلیل مقداری پول به شوهرم دادند و من هم بلافاصله با فروش لوازم و طلاهایم یک منزل نقلی در حاشیه شهر خریدم و به نام خودم سند زدم تا او پول ها را دود نکند.

این در حالی بود که شوهرم حتی گوشی تلفن مرا هم برای تهیه موادمخدر فروخته بود و دیگر کسی از محل زندگی ما خبری نداشت. در این شرایط دوباره من و برادرم، «بهداد» را در مرکز ترک اعتیاد بستری کردیم و قرار بود ۶ ماه در آن جا مداوا شود ولی هنوز ۱۰ روز بیشتر نگذشته بود که پدرشوهرم به مشهد آمد و مدعی شد «بهداد» از مرکز ترک اعتیاد با آن ها تماس گرفته و ادعا کرده است که من و برادرم او را بدون پول و ملاقات در مرکز ترک اعتیاد رها کرده ایم و خبری از او نمی گیریم.

خلاصه در شرایطی که من پسرم را باردار بودم، «طناز» با کمک پدرش «بهداد» را به خانه خودش برد تا از او به بهترین نحو مراقبت کند! او که روزگاری دوست صمیمی من بود حالا به محل زندگی ام آمده و به همه بنگاه داران و همسایگان تاکید کرده بود که عروس ما کلاهبردار است و شوهرش را از خانه بیرون انداخته، به همین دلیل او دیگر عروس خانواده ما نیست.

از طرف دیگر «بهداد» هم هیچ گاه با ما تماس نمی گرفت و بعد از گذشت ۲ماه از این ماجرا، همچنان از وضعیت او در شمال کشور بی خبر بودیم تا این که بالاخره یک روز سر و کله شوهرم پیدا شد و ادعا کرد من او را جادو کرده ام تا خانه را از چنگش بیرون بکشم.

«بهداد» همچنین به نقل از خواهرش تهمت های ناروایی به من زد و مدعی شد که من او را با همین ترفند از خانه بیرون کرده ام تا آن را بالا بکشم ...

با همه این حرف ها بهداد مدتی را در مشهد ماند و من تازه به زندگی با او امیدوار می شدم که ناگهان دوباره سر و کله «طناز» پیدا شد و او این بار «بهداد» را با خودش به شمال برد. درحالی که یک سال از آن ماجرا می گذشت و شوهرم من و فرزندانش را بدون پرداخت هیچ هزینه ای رها کرده بود، من به شمال کشور رفتم و او را از محل کارش به مشهد بازگرداندم اما باز هم فایده ای نداشت چون صبح وقتی از خواب بیدار شدم اثری از شوهرم نبود و او با ترغیب و حرف های خواهرش به شمال رفته است. حالا آمده ام تا از خواهر شوهرم شکایت کنم چرا که نمی گذارد من زندگی آرامی داشته باشم ای کاش ...

با دستورهای ویژه  محرمانه سرهنگ ابراهیم عربخانی (رئیس کلانتری گلشهر مشهد) بررسی های کارشناسی برای درباره این ماجرای تاسف بار در دایره مددکاری اجتماعی ادامه یافت. 

منبع: خراسان
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید