از کوچههای تهران تا لیگ قهرمانان اروپا | داستان شگفتانگیز ستاره حبیبزاده | دختر ایرانی که به نیمکت غولهای فوتبال رسید
دختری که برای فوتبال بازی کردن موهایش را کوتاه میکرد تا شبیه پسرها به نظر برسد، حالا در ۳۶ سالگی روی نیمکت یکی از تیمهای حاضر در لیگ قهرمانان زنان اروپا نشسته است؛ داستان ستاره حبیبزاده، روایتی از مهاجرت، تنهایی، شکست، بازسازی و رسیدن به رؤیایی که زمانی حتی تصورش هم دشوار بود.
به گزارش خبرفوری، گاهی فاصله میان یک رؤیای کودکانه و تحقق آن، به اندازه سالها تلاش، مهاجرت، تنهایی و عبور از موانعی است که دیگران حتی از وجودشان خبر ندارند. داستان ستاره حبیبزاده، مربی ایرانی فوتبال زنان، از همین جنس است؛ زنی که روزگاری برای فوتبال بازی کردن در کوچههای تهران موهایش را کوتاه میکرد تا دیگران او را پسر تصور کنند امروز در یکی از معتبرترین رقابتهای باشگاهی جهان، هدایت یک تیم را بر عهده دارد.
ویدئویی درباره ستاره حبیبزاده را از اینجا ببینید:
حبیبزاده اکنون سرمربی تیم فوتبال زنان اود هورلی لوون بلژیک است؛ تیمی که در فصل جاری لیگ قهرمانان زنان اروپا حضور دارد. او در ۳۶ سالگی به جایگاهی رسیده که به گفته خودش، اگر در دوران کودکی کسی آن را برایش پیشبینی میکرد، احتمالا تصور میکرد طرف مقابل شوخی میکند.
دختری که نمیخواست فوتبال را کنار بگذارد
علاقه ستاره به فوتبال از سالهای کودکی آغاز شد. در فضایی که فوتبال بازی کردن دختران در کنار پسران چندان پذیرفتهشده نبود، او راه خودش را پیدا کرده بود. حبیبزاده روایت کرده است که برای بازی کردن در خیابان همراه برادرش، موهایش را کوتاه میکرد تا دیگران تصور کنند پسر است.
او در توصیف آن روزها گفته است که از کودکی علاقهای به سرگرمیهای معمول دخترانه نداشت و توپ فوتبال برایش جذابتر از عروسک بود.
بیشتر بخوانید:
از یک بوسه ممنوعه تا فتح قله فوتبال | ملکه فوتبال که نماد تغییر شد | الکسیا پوتیاس کیست؟
زیباترین فوتبالیست زن جهان شغلش را عوض کرد
رونمایی از زن تازه زندگیِ منشوریترین فوتبالیست جهان
این علاقه صرفا یک سرگرمی کودکانه باقی نماند. ستاره در ۱۷ سالگی نخستین قرارداد حرفهای خود را امضا کرد و به فوتبال زنان ایران راه یافت. بازی در تیم ملوان و سپس حضور در تیمی از شیراز، بخشی از مسیر ورزشی او بود. حبیبزاده در ادامه ۲۱ بار پیراهن تیم ملی فوتبال زنان ایران را بر تن کرد.

در آن مقطع، او به مسیری رسیده بود که بسیاری از فوتبالیستهای جوان آرزویش را دارند؛ حضور در فوتبال حرفهای، تجربه ملی و فرصت پیشرفت در رشتهای که برای زنان ایرانی همواره با دشواریهای خاص خود همراه بوده است.اما ستاره تصمیم گرفت مسیر دیگری را امتحان کند؛ تصمیمی که همهچیز را تغییر داد.
مهاجرت؛ شروعی نه از صفر، بلکه از زیر صفر
حبیبزاده در ۲۳ سالگی ایران را ترک کرد و راهی هلند شد. تصور او این بود که فوتبال زنان در اروپا از امکانات و ساختار حرفهایتری برخوردار است و مهاجرت میتواند سکوی پرتابی برای پیشرفت ورزشیاش باشد. اما واقعیت با انتظارهایش تفاوت داشت.
او در مصاحبه با گل گفته است که ورود به فوتبال زنان هلند برایش شوک بزرگی بود. برخلاف تصورش، حرفهای بودن فوتبال زنان در آن کشور به معنای برخورداری همه بازیکنان از درآمد و امکانات کافی نبود.
بازیکنانی که با خانوادههایشان زندگی میکردند، میتوانستند با چندصد یورو در ماه به فعالیت ورزشی ادامه دهند؛ اما حبیبزاده باید هزینه اجاره خانه، گاز، خوراک و سایر مخارج زندگی را خودش تأمین میکرد.

او در توصیف شرایط آن دوران گفته است که وقتی ایران را ترک کرد، خانواده و همه داشتههایش را پشت سر گذاشت و در اروپا کسی او را نمیشناخت. به همین دلیل، شروع زندگی تازه را نه آغاز از صفر، بلکه شروع از زیر صفر توصیف کرده است.
در چنین شرایطی، ادامه فوتبال در سطح اول و تأمین هزینههای زندگی تقریبا غیرممکن بود. ستاره مجبور شد در لیگهای پایینتر بازی کند و همزمان به کار و آموزش مربیگری بپردازد.
وقتی شکست، مسیر تازهای ساخت
شاید مهمترین نقطه عطف زندگی حرفهای حبیبزاده همینجا رقم خورد؛ زمانی که فهمید رؤیای اولیهاش به شکل مورد انتظار پیش نمیرود و باید برای رسیدن به مقصد، مسیر دیگری انتخاب کند.
او به جای تسلیم شدن، دورههای مربیگری یوفا را دنبال کرد، زبان هلندی آموخت و تجربه کار در فوتبال اروپا را به دست آورد.
حبیبزاده در همان سالهای دشوار به این باور رسیده بود که روزی سرمربی یک تیم در بالاترین سطح فوتبال خواهد شد. او در گفتوگوی خود با گل تأکید کرده است که از همان روزهای نخست به تواناییهایش اعتماد داشته و حاضر نبوده رؤیایش را کنار بگذارد.
این اعتمادبهنفس البته بدون پشتوانه نبود. ستاره بهتدریج تجربه، دانش فنی و شناخت خود از فوتبال اروپا را افزایش داد تا فرصت ورود به عرصه مربیگری حرفهای را پیدا کند

از دسته پنجم بلژیک تا کلوب بروژ
نقطه عطف بعدی در بلژیک اتفاق افتاد. حبیبزاده فعالیت خود را در آکادمی باشگاه پاترو آیسدن آغاز کرد، اما خیلی زود مسئولیت راهاندازی بخش فوتبال زنان این باشگاه را بر عهده گرفت.
او با تیمی تازهتأسیس کارش را از دسته پنجم فوتبال زنان بلژیک آغاز کرد و توانست با مجموعهای از صعودهای متوالی، این تیم را به دسته دوم برساند.
این موفقیت توجه مدیران کلوب بروژ، یکی از مهمترین باشگاههای فوتبال بلژیک را جلب کرد. ستاره در تابستان ۲۰۲۵ به عنوان دستیار مربی به تیم زنان این باشگاه پیوست.
یک سال بعد، فرصتی بزرگتر پیش رویش قرار گرفت. با جدایی آرنو فان دن آبل از سرمربیگری اود هورلی لوون، حبیبزاده برای جانشینی او درخواست داد و در نهایت هدایت تیم قهرمان فوتبال زنان بلژیک را به دست آورد.
به این ترتیب، دختری که سالها پیش برای فوتبال بازی کردن در کوچههای تهران موهایش را کوتاه میکرد، حالا در یکی از مهمترین رقابتهای فوتبال زنان جهان سرمربی شده بود.
موسیقی لیگ قهرمانان؛ لحظه تحقق یک رؤیا
حضور در لیگ قهرمانان زنان اروپا برای حبیبزاده صرفا یک موفقیت شغلی نیست؛ نقطه پایانی بر سالها تلاش و آغاز مرحلهای تازه در زندگی حرفهای اوست.
او یکی از پنج سرمربی زن حاضر در مرحله لیگ این رقابتهاست؛ رقابتی که تیمهای بزرگی مانند چلسی، پاریسنژرمن، یوونتوس و رم در آن حضور دارند.
اود هورلی لوون در نخستین مسابقه مرحله لیگ مقابل تیم رم به تساوی بدون گل رسید؛ نتیجهای قابل توجه برای تیمی که در مقایسه با بسیاری از رقبای خود از امکانات و تجربه کمتری برخوردار است.
حبیبزاده در توصیف نخستین تجربه حضورش روی نیمکت در لیگ قهرمانان گفته است وقتی موسیقی معروف این رقابتها در ورزشگاه پخش شد، احساس میکرد مانند پرندهای در آسمان پرواز میکند. او باورش نمیشد که واقعا به عنوان سرمربی در چنین جایگاهی قرار گرفته باشد.

موفقیتی با طعم دلتنگی
اما پشت این موفقیت، داستان دیگری هم وجود دارد؛ داستان خانوادهای که کیلومترها دورتر از محل کار و زندگی ستاره، مسیر پیشرفت او را دنبال میکنند.
حبیبزاده در مصاحبه خود گفته است که هفت سال است به ایران بازنگشته و آخرین بار مادرش را دو سال پیش، هنگام سفر او به بلژیک برای حضور در مراسم ازدواج دخترش، دیده است.
تماسهای تصویری و پیامهای خانواده، مهمترین پیوند او با ایران هستند؛ ارتباطی که به گفته خودش، در شرایط جنگی و دشواریهای ارتباطی همیشه آسان نیست.
او میگوید خانوادهاش مسابقات را دنبال میکنند و از موفقیتهایش خوشحالاند. پیامهای ایرانیانی که در شبکههای اجتماعی به او ابراز افتخار میکنند نیز برایش انگیزهبخش است.
داستان ستاره حبیبزاده فقط روایت موفقیت یک مربی ایرانی در فوتبال اروپا نیست؛ داستان زنی است که در مسیر رسیدن به رؤیایش بارها مجبور شد تعریف خود از موفقیت را تغییر دهد. او ابتدا میخواست فوتبالیست حرفهای شود، اما وقتی شرایط اجازه نداد، مربیگری را انتخاب کرد و از پلههای پایین فوتبال اروپا بالا رفت.
شاید مهمترین بخش داستان او همین باشد: ستاره به رؤیای نخستش نرسید، اما اجازه نداد شکست آن رؤیا، پایان مسیرش باشد.