نگاهی به فیلم «لباس شخصی» | قوتِ تصویر در کنار ضعفِ روایت
فیلم سینمایی «لباس شخصی» سراغ یکی از پروندههای حساس و کمتر دیدهشده تاریخ معاصر، یعنی ماجرای نفوذ حزب توده در دهه ۶۰ رفته است؛ اثری که پیش از هر چیز با بازسازی دقیق و باورپذیر بصری آن برهه تاریخی خودنمایی میکند.
کاوه ملک زاده : فیلم سینمایی «لباس شخصی» سراغ یکی از پروندههای حساس و کمتر دیدهشده تاریخ معاصر، یعنی ماجرای نفوذ حزب توده در دهه ۶۰ رفته است؛ اثری که پیش از هر چیز با بازسازی دقیق و باورپذیر بصری آن برهه تاریخی خودنمایی میکند. طراحی صحنه، دکورها و حتی جزئیترین وسایل صحنه به شکلی چیده شدهاند که مخاطب را بهراحتی به اتمسفر آن سالها میبرد. این فضاسازی موفق در سکانسهای شب با فیلمبرداری دقیق و نورپردازی حسابشده همراه میشود و التهاب و حس تعلیق فیلم را روی پرده پررنگ میکند.
در کنار این فرم بصری گیرا، هدایت بازیگران و سطح بازیها قابل دفاع است؛ بهویژه دانش بهزادی در نقش «حنیف» که یکی از بهترین بازیهای فیلم را ارائه میدهد و شخصیتی مسلط و پرکشش میسازد.
اما درست در جایی که فیلم باید روی ریل فیلمنامه و شخصیتپردازی مخاطب را با خود همراه کند، دچار لکنت میشود. رابطه میان «یاسر» و «حنیف» که بار زیادی از درام بر دوش آن است، در خیلی از جاها به برخوردهایی سطحی و شبیه به لجبازیهای کودکانه تنزل پیدا میکند و باورپذیری چنین فضای امنیتی و پرتنشی را کمرنگ میسازد.
از طرف دیگر، خود «یاسر» به عنوان کاراکتر محوری قصه، پرداختی نیمهکاره دارد؛ ماجرای شهادت فرزندش در بمباران مطرح میشود اما این ضربه عاطفی بزرگ در ادامه هیچ نقشی در تصمیمها یا مسیر رفتاری او ندارد، ضمن اینکه همسرش نیز بعد از این اتفاق به کلی از فیلم حذف و فراموش میشود.
این عدم انسجام در خردهداستانهای دیگر هم به چشم میخورد. ماجرای شخصیت زندانی و تماسهای تلفنیاش با خارج از کشور مثل تکهای جدا از بدنه اصلی فیلم جلو میرود و کارکرد مشخصی پیدا نمیکند. حضور شخصیت «کاظم» نیز با ورودی ناگهانی آغاز میشود، اما بدون هیچ نتیجه و سرانجامی در دل وقایع رها میگردد.
در نهایت، «لباس شخصی» فیلمی است که از لحاظ بصری و فرم بازیها احترام تماشاگر را برمیانگیزد، اما به دلیل رها شدن شخصیتها و جمعبندی نشدن خردهروایتها، نمیتواند به اثری کاملاً یکدست تبدیل شود.