جشنواره فیلم فجر 44؛
جهان برای هاتفها مبهم است/ آیا نخبهها در عمل حمایت میشوند؟
خبرنگار: ونوس بهنودامسال جشنواره فیلم فجر موضوعی را در یکی از فیلمهای خود دید که هر چند بر مبنای واقعیت ساخته شده اما عملاً با واقعیت سیل نخبگانی که مهاجرت میکنند همخوان نیست.
به گزارش خبر فوری، «جهان مبهم هاتف» به کارگردانی مجید رستگار،نویسندگی امید محمدزاده، عمادالدین ولیزاده و سینا رازقی و تهیهکنندگی امیر مهریزدان و علی شیرمحمدی در آخرین روز چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد.
فیلمی که شرح حال نخبگان علمی جامعه بود و با وجود بیان گوشهای از دغدغه آنها میتوانست به واقعیتهای جامعه بیشتر بپردازد.
شخصیت پردازی متعادل در فیلم اول کارگردان
رستگار فارغ از طرح بخش مهمی از ماجرا و نه تمام آن توانسته در اولین اثر سینمایی خود، شخصیت پردازی متعادل و قابل باوری داشته باشد. شخصیتها درامتداد داستان نزدیک به سه دهه جابه جایی زمانی را بازگو میکنند اما در تمامی این دورههای زمانی میتوانند در قالب درستی ایفای نقش کنند.
از گریم و طراحی بازیگران تا طراحی صحنه ، جهان هاتف اتفاقاً مبهم نیست و به خوبی باورپذیر و قابل لمس است.
متعادل کردن نقشهای زنان و مردان و چهرههای مثبت و منفی فیلم به طوریکه وزنه در سمت و سویی سنگینی نکند نیز برای رستگار قابل توجه است و گویای دقت او و نویسندگان فیلم است.
ماجرایی شبیه به فیلم گیس یا الگوی تکراری در فیلمها
اما اصل داستان در حاشیه ماجرای انفجار در نیروگاه به حاشیه رانده شده است. با وجود اینکه سوژه اصلی کارگردان دو نخبه جویای موقعیت مطلوب شغلی و علمی است اما صحنههای انفجار نیروگاه و ماجراهای پشت پرده قطعات معیوب مخاطب جشنواره فیلم را به یاد صحنههای مشابه در فیلم گیس که انفجاری در پتروشیمی بود میاندازد.
اینکه چنین صحنهایی امروز به عنوان یکی از فرصتهای اصلی انتقال پیام بصری کارگردانها در نظر گرفته میشود، شاید تکراری بودن ذائقه و دور شدن کارگردانان از خلاقیت در ایراد موضوع است.
تنها این دو فیلم از زمینه مشترک طرح معضل برخوردار نیستند. بیشترین تصاویر اغلب فیلمها انفجار است. حال این انفجار ممکن است به واسطه یک بمب یا موشک یا شلیک دشمن اتفاق افتاده باشد و یا انفجار تأسیسات کلیدی داخل شهرها.گویی اگر انفجاری نباشد کارگردان نمیتواند در فیلم هیجان ایجاد کند.
این حال و هوای تکراری موجب سکسه در فیلم رستگار شده و ماجرای تنشهای این دو نخبه برای رسیدن به جایگاهی که حقشان است را به حاشیه میراند.
از طرفی حامیانی در این فیلم موجب رشد و شکوفایی استعداد نخبهها میشوند که به نظر میرسد انطباقی با واقعیت ندارد. سیل مهاجرت نخبههای علمی به دلیل بیمهریها گویای این موضوع است که اغلب به جای جستجوی فرصت شغلی در داخل کشور به دنبال فرصتهای فرامرزی هستند.

کم کاری موسیقی متن برای مخاطب اصلی خود
مخاطب اصلی رستگار احتمالاً دانشجویان هستند. جامعه علمی. مسئولان سیاستگذار علمیو قانونگذاران. مخاطب اصلی رستگار در این فیلمی که میتوان با خانواده به تماشای آن نشست، مردم عادی نیست. اما چقدر متناسب با مخاطب اصلی تمامی چیدمان فیلم انجام شده است؟ آیا موسیقی فیلم حرف خاصی برای گفتن دارد؟ میزانسنها؟ تدوین؟ مکانهایی که برای فیلم برداری انتخاب شده است؟ آیا دانشجو میتواند این فیلم را ببیند و همذات پنداری کند؟
به نظر میرسد در آثار بعدی رستگار میبایست بازخوردهای جامعه را لحاظ کند. باید بتواند رگههایی از حرفهای نگفته مخاطب اصلی خود را از زبان تصویر و صدا و یا اکت بازیگران در فیلم بگنجاند. صرفاً روایت نکند و تأثیر زیرپوستی را به فیلمهای خود اضافه کند.