جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، به کدام سو می‌رود؟

توازن قدرت در منطقۀ خاورمیانه دیگر بر اساس پیمان‌های قدیمی استوار نیست، بلکه در میدان نبرد و راهروهای دیپلماتیک مسقط و پکن در حال بازنویسی است. واقعیت روشن این است که این جنگ فراتر از یک تقابل نظامی ساده بوده و بازتعریف‌کنندۀ نظم نوین جهانی در قلب تپندۀ انرژی جهان خواهد بود.

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، به کدام سو می‌رود؟

 در آخرین ماه سال 1404 خورشیدی، آغاز تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، نه تنها جغرافیای سیاسی منطقه را به لرزه درآورد، بلکه خاورمیانه را وارد فاز جدیدی از استراتژی‌های پیچیده ساخت؛ تحولی که در طول پنج دهۀ اخیر سابقه نداشته است. در این مقاله نگاهی می‌اندازیم به ابعاد ژئوپلتیک جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و بازتعریف توازن قدرت در منطقۀ خاورمیانه. 

تغییر رهبری و استراتژی دفاعی ایران

انتصاب سریع آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای از سوی مجلس خبرگان رهبری در ایران، پیامی روشن از تداوم و ثبات در ساختار قدرت سیاسی در ایران بود. از منظر ژئوپلتیک، این انتقال قدرت نشان‌دهندۀ عبور ایران از شوم اولیه و ورود به مرحلۀ «دفاع فعال» است. تغییر رهبری در میانۀ جنگ، پتانسیل تغییر در تاکتیک‌های نظامی و دیپلماتیک را دارد؛ جایی که ایران ممکن است برای تثبیت موقعیت جدید، از برگ‌های برندۀ خود در خلیج فارس و تنگۀ هرمز با شدت بیشتری استفاده کند. 
 
بازآرایی نیروهای منطقه‌ای و محور مقاومت
 
درگیری مستقیم ایران و آمریکا، گروه‌های متحد ایران در منطقه (محور مقاومت) را در وضعیتی حیاتی قرار داده است. ازلبنان و سوریه تا عراق و یمن، شبکۀ نفوذ ایران اکنون به عنوان بازوهای فشار ژئوپلتیک عمل می‌کنند. توازن قدرت در خاورمیانه به شدت در گرو این است که آیا این گروه‌ها جبهه‌های جدیدی را علیه منافع آمریکا و اسرائیل باز خواهند کرد یا خیر. هر گونه گسترش درگیری به این جبهه‌ها، می‌تواند کل منطقه را در یک جنگ فرسایشی بزرگ فرو ببرد. 
 
نقش بازیگران میانی
کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات و قطر در وضعیتی دشوار قرار گرفته‌اند. از یکسو نزدیکی به آمریکا امنیت آن‌ها را تعریف می‌کند و از سوی دیگر، هر گونه حمایت از تهاجم به ایران، زیرساخت‌های انرژی آن‌ها را در معرض خطر جدی قرار می‌دهد. توازن قدرت اکنون در دستان دیپلماسی پنهان این کشورهاست؛ تلاش برای میانجی‌گری یا حفظ بیسرفی فعال برای جلوگیری از نابودی ثبات اقتصادی منطقه.
 
مداخلۀ قدرت‌های جهانی: روسیه و چین
جنگ کنونی بین ایران با اسرائیل و آمریکا صرفا یک جنگ منطقه‌ای نیست. روسیه و چین با دقت تحولات را رصد می‌کنند. درگیری آمریکا در خاورمیانه می‌تواند فشار بر روسیه را در جبهۀ اوکراین کاهش دهد؛ در حالی که چین نگران امنیت انرژی و مسیرهای تجارتی خود است. حمایت‌های سیاسی یا تسلیحاتی این دو قدرت از ایران، می‌تواند توازن نظامی را به نفع تهران سنگین‌تر کرده و هزینه‌های واشنگتن را به شدت افزایش دهد.
 
احتمال مشارکت نظامی اعراب در جنگ
احتمال اینکه کشورهای عربی، به ویژه عربستان سعودی و امارات، به طور مستقیم و رسمی وارد جنگ شوند، در حال حاضر «متوسط متمایل به پایین» ارزیابی می‌شود. دلایل این تحلیل عبارتند از:
 
ترس از تلافی مستقیم تهران
زیرساخت‌های حیاتی انرژی (آرامکو، بنادر دوبی و ابوظبی) و پروژه‌های عظیم اقتصادی این کشورها به شدت در برابر توان موشکی ایران و متحدان منطقه‌ای‌اش (مانند انصارالله یمن) آسیب‌پذیرند. کشورهای عربی می‌دانند ورود به جنگ با ایران، به معنای توقف تقریبا کامل چرخ‌های اقتصادشان خواهد بود.
 
تغییر سیاست‌های منطقه‌ای
در سال‌های اخیر، کشورهایی مانند عربستان به سمت تنش‌زدایی با ایران (با میانجی‌گری چین) حرکت کرده‌اند. آن‌ها ترجیح می‌دهند به جای درگیری مستقیم با ایران، نقش «بی‌طرف فعال» یا حداکثر «دشمن پنهان» را ایفا کنند. 
 
افکار عمومی جهان عرب
با توجه به دخالت مستقیم اسرائیل در جنگ با ایران، پیوستن کشورهای عربی به جبهۀ آمریکا-اسرائیل علیه یک کشور مسلمان، می‌تواند باعث ناآرامی‌های داخلی در کشورهای عربی یا دست کم نارضایتی عمیق سیاسی-دینیِ مردم این کشورها از دولت‌هایشان شود. بنابراین احتمال مشارکت این کشورها در جنگ کنونی، عمدتا در لایه‌های «پشتیبانی لجستیک» است تا مداخلۀ مستقیم در حملۀ نظامی به ایران. 
 
پیامدهای ورود کشورهای عربی به جنگ  
اگر این سناریو محقق شود و کشورهای عربی رسما وارد نبرد علیه ایران شوند، پیامدها ویرانگر و در مقیاس جهانی خواهد بود. این پیامدها را چنین می‌توان برشمرد:
 
تبدیل جنگ به «جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای»: جنگ تدافعی ایران با دو کشور آمریکا و اسرائیل به یک نبرد سیاسی-مذهبی در کل جغرافیای خاورمیانه تبدیل می‌شود. جبهه‌های نبرد از یمن تا لبنان و از عراق تا بحرین گسترده خواهد شد. 
 
فروپاشی بازار انرژی جهانی‌: انسداد تنگۀ هرمز در کنار هدف قرار گرفتن حوزه‌های نفتی عربستان و کویت، قیمت نفت را به اعدادی نجومی (شاید بالای 200 دلار) می‌رساند که منجر به بحران اقتصادی جهانی و تورم بی‌سابقه در غرب می‌شود. 
 
بحران مشروعیت سیاسی: کشورهای عربی‌ای که در کنار اسرائیل علیه ایران بجنگند، با بحران مشروعیت شدیدی مواجه خواهند شد که می‌تواند جرقۀ دور جدیدی از «بهار عربی» یا کودتاهای داخلی را در این کشورها بزند. 
 
تغییر استراتژی ایران به «سیاست زمین سوخته»: ایران در صورت احساس خطر وجودی از سوی همسایگان، ممکن است استراتژی «اگر ما امنیت نداریم، هیچ کشوری نباید امنیت داشته باشد» را اجرا کند که منجر به نابودی زیرساخت‌های تمدنی در دو سوی خلیج فارس می‌شود. 
 
جمع‌بندی
جنگ بین آمریکا و اسرائیل با ایران، که از نهم اسفند 1404 آغاز شده، خاورمیانه را به نقطۀ بی‌بازگشت نزدیک کرده است. قدرت موشکی و ثبات سیاسی ایران، علیرغم جان‌باختن رهبر ایران در روز نخست جنگ، فراتر از حد انتظار ایالات متحده آمریکا بوده است؛ دو مولفه‌ای که موجب شدند محاسبات پنتاگون و کاخ سفید پیش از آغاز این جنگ، نادرست از آب درآید. توازن قدرت در منطقۀ خاورمیانه دیگر بر اساس پیمان‌های قدیمی استوار نیست، بلکه در میدان نبرد و راهروهای دیپلماتیک مسقط و پکن در حال بازنویسی است. واقعیت روشن این است که این جنگ فراتر از یک تقابل نظامی ساده بوده و بازتعریف‌کنندۀ نظم نوین جهانی در قلب تپندۀ انرژی جهان خواهد بود.
 
  نکتۀ دیگر اینکه، کشورهای عربی به احتمال زیاد تلاش خواهند کرد تا این جنگ را با «بندبازی دیپلماتیک» پشت سر بگذارند. یعنی از یکسو پایگاه‌های خود را همچنان در اختیار آمریکا قرار می‌دهند و از سوی دیگر با ارسال پیام‌های محرمانه، به تهران اطمینان می‌دهند که خودشان قصد حمله ندارند تا از حملات تلافی‌جویانۀ ایران در امان بمانند.  
منبع: عصر ایران
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 4
  • ناشناس

    با امید پیروزی ملت ایران و اسرائیل و آمریکا

  • ناظم

    خدا رحمت کنه همه رفتگان را ....پدر بزرگ مرحوم من همیشه میگفت خر را سربالایی می کشه و مرد را ایوالله ......حالا بلوک شرق و روسیه و سایر ذینفعان تا میتوانند یک کشور ضعیف مثل ایران را باد کنند ....

    نظرات شما -
    • سلام

      جالب بود حرفت 👍

  • متفاوت

    به همان سویی میرود که عرب نی انداخت.