چرا بهزاد فراهانی و گلشیفته این روزها آماج حمله سلطنتطلبان شده اند؟/ زیدآبادی در پاسخ مانا نیستانی: مشکل ما ایرانیها «انقلابخویی» است
یک تحلیلگر سیاسی نوشت: مشکل ما ایرانیها "انقلابخویی" است. پس از هر حرکت ناکام در جهت اصلاح و برخورد به مانع سخت، بلافاصله فیلمان یاد انقلاب میکند. اگر انقلاب چارهساز بود باید پس از یک قرن تلاش سیاسی به جای مورد نظر خود رسیده بودیم.
زیر هجوم سلطنتطلبها/ بهزاد فراهانی و گلشیفته فراهانی در روزهای گذشته از سوی سلطنتطلبان به شدت مورد حمله قرار گرفتند
روزنامه سازندگی نوشت: بهزاد فراهانی طی دو روز اخیر، بهواسطه انتشار حرفهایش در فضای مجازی، بهشدت مورد هجوم قرار گرفته است. بخشهایی از حرفهای این بازیگر و کارگردان قدیمی تئاتر و سینما، در فضای مجازی منتشر شده که احتمالاً او در یک گفتوگوی آزاد ایرانیان خارج از کشور در پاریس، پایتخت فرانسه بیان کرده است. اما دو بخش از این مصاحبه در فضای مجازی وایرال شده است.
اما بخش دیگر صحبتهای او که حملات بیشتری را متوجه این بازیگر و کارگردان قدیمی کرده، آنجایی است که میگوید: «ما خیلی جونکندیم در این میدان. بچههایی که تربیت کردم، بچههای خوبی بودند و خیلیخوب هستند و امروز جامعه هنری خالی از آنها نیست». او ادامه میدهد: «و البته میخواهم چیزی بگویم که خارج از تقدس اینجاست. ما {...} داشتیم، او را آوردیم پایین، شما هم دارید! بفرمایید ما هم کنارتان هستیم». این حرفهای بهزاد فراهانی بهشدت در فضای مجازی مورد هجمه قرار گرفت. بیشتر کسانیکه از این حرفها خشمگین هستند، به گواه کپشنها و کامنتهایی که زیر ویدئوها به اشتراک گذاشته شده، به گروه اپوزیسیون سلطنتطلب تعلق دارند. آنها بهزاد فراهانی را بهواسطه تفکرات چپ با شدیدترین الفاظ خطاب قرار دادند. در این میان، پای فرزندان او بهخصوص گلشیفته هم به ماجرای حملات باز شد. آنهم در حالیکه طی روزهای گذشته، اخباری در رسانههای فرانسوی و اروپایی منتشر شد، که باعث شد بار دیگر مخالفان سیاسی این بازیگر به میدان بیایند.
هرچند بعد از شروع جنگ، مشخص شد که حرفهای گلشیفته نسبت به نیت آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران و تبعات ویرانگر جنگ، تاحدودی درست از آب درآمد اما این باعث نشد که خصومت جدی که بعد از کنفرانس جرج تاون، میان او و هواداران سلطنت، بهوجود آمده بود، کمرنگ شود.
با این وجود، بهزاد فراهانی اکنون یکی از مهمترین سیبلهای گروهی بسیار عصبانی در فضای مجازی است که از هر فرصتی برای انتشار ویدئوی حرفهای او که لحنی مؤدبانه! ندارد، و همچنین حمله به او و دخترش استفاده میکنند. بهزاد فراهانی در یکی از آخرین گفتوگوهایش گفته بود که مدتهاست بهخاطر جراحی پا خانهنشین شده و شاید همین موضوع باعثشده که او کمتر از شرایط روحی و روانی جامعه باخبر باشد. او در جایی از صحبتهایش میگوید که هنوز با همان تفکرات سالهای قبلش زندگی میکند، درحالیکه شرایط طی دهههای اخیر در سراسر جهان تغییرات زیادی داشته است. با اینوجود، احتمالاً از این پس بخشی از انرژی او صرف برخورد با دشنامها، تهدیدها و در حالت خوشبینانه انتقادهای تندی باشد که بهنظر قرار نیست به این زودیها پایان بپذیرد.
بهزاد فراهانی و منتقدانش
احمد زیدآبادی، تحلیلگر سیاسی در کانال تلگرامیاش نوشت: اظهارنظری از بهزاد فراهانی، سر و صدایی سنگین در فضای مجازی به دنبال داشته است. به نظرم اظهارنظر آقای فراهانی از دو زاویه قابل نقد است؛ نخست، واژهای که برای بیان مقصود خود به کار گرفته و دوم، اصالتی که برای "انقلاب کردن" قائل شده است.
جمعی از حملهکنندگان به آقای فراهانی که بکارگیری آن لفظ را تاب نیاوردهاند، خود در شمار معروفترین فحاشان و زشتگویان عرصهٔ عمومی هستند که از قضا این ویژگی خود را در واکنش به استفادهٔ آقای فراهانی از آن لفظ به قبیحترین شکل ممکن به نمایش گذاشتهاند! با آنان حرفی نیست!
در این میان اما یادداشتی از مانا نیستانی دیدم که در نقد سخن آقای فراهانی با برشمردن تبعات انقلاب 57 از انقلابی دوباره به نحوی حمایت کرده بود. مانا هنرمندی دوستداشتنی است و من فقط به پاس دوستی و سابقهٔ آشنایی با او در جوابش به یک نکتهٔ کوتاه اشاره میکنم.
استدلالهایی که او در توجیه یک انقلاب دیگر آورده است، درست همان استدلالهایی است که نسل پیش از ما، در توجیه انقلاب 57 مطرح میکردند! از نگاه آنان، نظام شاهنشاهی پهلوی بدترین و وحشیترین نظام سیاسی روی زمین بود که مطلقاً هیچگونه ظرفیت و استعداد اصلاح نداشت؛ چون به زعم آنان، نه فقط جوانان نخبهٔ کشور را بدون آنکه امکان شلیک گلولهای را پیدا کنند به تخت شکنجه میبست و به جوخهٔ اعدام میسپرد، بلکه هر صدای نقد و اعتراض مسالمتجویانه از قبیل فعالیتهای قانونمحورانهٔ سران جبههٔ ملی و نهضت آزادی را توسط ساواک سرکوب میکرد و با آزار و زندان پاسخ میداد!
اگر کسی در آن زمان سخن از اصلاح نظام پهلوی به میان میآورد و انقلاب را یک استراتژی مقرون به صرفه و هدف نمیدانست، چنانچه او را نمیدریدند، به راحتی بیآبرو و ترور شخصیت میکردند، درست همان کاری که انقلابجویان کنونی میکنند!
پس اعتراض به آن نسل در کنار تکرار منطق و سخن و رفتار آنان چه وجهی دارد؟
مشکل ما ایرانیها "انقلابخویی" است! پس از هر حرکت ناکام در جهت اصلاح و برخورد به مانع سخت، بلافاصله فیلمان یاد انقلاب میکند! اگر انقلاب چارهساز بود باید پس از یک قرن تلاش سیاسی به جای مورد نظر خود رسیده بودیم!
اصلاح، به عنوان شریفترین کنش سیاسی، کار سخت و پرزحمت و مشقتباری است. اندیشهورزی و باریکبینی و خویشتنداری و صبر و تحملِ طاقتفرسایی میطلبد! چون حوصله و تاب اینها را نداریم، عملاً بیراهه را برمیگزینیم! پس از برخورد به هر مانعی، اصلاح را غیرممکن میبینیم و بدتر از آن، خوار و خفیف میکنیم. بنابراین به سرعت شیفتهٔ انقلاب میشویم و با توجیه خشونت ذاتی آن، مردم دردمند و بلازده را به هزینه دادن و قربانی کردن جوانان خود به پای آن فرا میخوانیم. اگر ناکام ماند سرخورده و مأیوس میشویم و از هنرپیشهای کهنسال به دلیل استفاده از لفظی نابجا، انتقام میگیریم! و اگر هم به موفقیت رسید، از کردهٔ خود پشیمان میشویم زیرا انقلاب جز تکرار چرخهٔ هرج و مرج و خشونت نیست!
پس آنچه را که خود قادر به انجام آن نیستیم از نسل پیشین طلب نکنیم و یا به عبارت دیگر، کاری که خود به آن مشغول شدهایم، همان را برای نسل قبل، قبیح نشمریم!
اصلا این دوتا چه اهمیتی دارن آخه؟
مانا نیستانی و زیدابادی رفیقن پس ؟