درگیری بر سر آبیاری زمین کشاورزی جنایت آفرید/ دستگیری قاتل فراری در چاهی که زندگی می کرد
جوانی که بر سر آبیاری زمین کشاورزی مردی را در جنوب تهران به قتل رسانده بود در حالی دستگیر شد که در چاه یک خانه ویلایی مخفی شده بود.
اواسط تیرماه، مرد جوانی در جنوب تهران با ضربات چاقو به قتل رسید. تحقیقات پلیس نشان میداد که مقتول در روز ۱۳ تیرماه زمانی که برای آبیاری زمینهای کشاورزیاش در جنوب تهران رفته بود، با مردی میانسال که صاحب زمین مجاور بوده، بر سر تقسیم آب درگیر شده بودند.
مقتول مرد میانسال را مورد ضرب و شتم قرار داده بود اما این پایان ماجرا نبود. چرا که مرد میانسال ساعاتی بعد به همراه پسرش به نام احمد و دامادش به محل درگیری بازگشته و با مقتول درگیر شده بودند. در این درگیری احمد با ضربات چاقو وی را به قتل رسانده و پس از آن همگی متواری شده بودند.
دستگیری در چاه
در حالی که تحقیقات برای شناسایی مخفیگاه قاتل ادامه داشت، روز گذشته فردی با پلیس تماس گرفت و اطلاعات مهمی را در اختیار مأموران گذاشت. این فرد که از جریان جنایت بر سر آبیاری زمین کشاورزی مطلع بود، مدعی شد که در همسایگی شان یک خانه ویلایی متعلق به بستگان متهم فراری قرار دارد و او صدای متهم فراری را از درون آن خانه شنیده است.
با این سرنخ، مأموران پلیس با هماهنگی قضایی وارد خانه ویلایی شدند و به جستوجو در آنجا پرداختند. آنها پس از بازرسی دقیق ساختمان و حیاط ردی از قاتل فراری به دست نیاوردند اما کمی به چاهی که در حیاط خانه بود مشکوک شدند. در ادامه معلوم شد که قاتل فراری در عمق چاه مخفی شده است و به این ترتیب وی دستگیر شد. متهم مدعی شد که قصد داشته تا آرام شدن اوضاع در چاه بماند و سپس به شهر دیگری بگریزد اما نقشهاش ناکام ماند. او در بازجویی ها به قتل اعتراف کرد و برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.
توصیههای یک قاتل
متهم ۳۷ ساله میگوید که قصد جنایت نداشته و صرفا برای ادب کردن مقتول به سراغش رفته بود. اما بخت با او یار نبود که تبدیل به قاتل شده است.
چرا با مقتول درگیر شدی؟
او پدرم را کتک زده بود. دعوای آنها بر سر تقسیم و زمان آبیاری زمین های کشاورزی شان بود. وقتی پدرم با صورت زخمی به خانه آمد، نتوانستم طاقت بیاورم. با دامادمان رفتیم که فقط او را تنبیه کنیم.
از همان ابتدا چاقو همراه داشتی؟
بله، همیشه برای کارهای کشاورزی چاقو همراه دارم. آن روز هم چاقو همراهم بود. وقتی درگیری ما با مرد جوان بالا گرفت، اصلا نفهمیدم چطور چاقو را کشیدم.
بعد از اینکه ضربه را زدی چه کردی؟
وقتی دیدم غرق خون روی زمین افتاد، وحشت کردم. با دامادمان از زمینهای کشاورزی فرار کردیم. فکر نمیکردم بمیرد، تا اینکه شنیدم در بیمارستان جان باخته است. درواقع دو روز بعد فهمیدم که او دیگر زنده نیست.
چرا خودت را معرفی نکردی؟
ترسیده بودم. میدانستم قصاص در انتظارم است. به همین خاطر به خانه یکی از فامیلهایم رفتم.
حالا چرا در چاه مخفی شده بودی؟
اولش در همان ویلا مخفی شده بودم. دو روز تمام از اتاق بیرون نیامدم تا اینکه شنیدم مقتول جان باخته است. وحشت سراپای وجودم را در برمی گرفت. می ترسیدم بیرون بروم، کسی را مرا ببیند و لو بروم. فکر کردم اگر بروم زیر زمین، دست پلیس به من نمی رسد. چون میدانستم در نهایت پلیس ردم را می زند و همه جا را میگردد.
داخل حیاط یک چاه قدیمی بود. مقداری وسایل و خوراکی پایین بردم و آنجا ماندم. فکر میکردم اگر از چاه بیرون نیایم و کسی مرا نبیند، بعد از چند روز میتوانم به طور قاچاقی به شهر دیگری بروم یا از مرز خارج شوم.
پس چه شد که لو رفتی؟
ماه تا ابد پشت ابر نمی ماند. فامیلمان برایم غذا می آورد و من از نردبانی که داخل چاه قرار داده بودم بالا می آمدم و خودم را به دهانه چاه می رساندم. شروع می کردیم به صحبت کردن غافل از اینکه خانم همسایه صدایمان را شنیده و در نهایت لو رفتم.
حرف آخر؟
یک لحظه عصبانیت زندگی من و مقتول را نابود کرد. میخواهم یک توصیه به مردم بکنم. واقعا وقتی خشم به سراغتان می آید، تصمیمی نگیرید. به خودتان زمان بدهید تا آرام شوید و بعد کاری انجام بدهید. من تا به حال در زندگیم مرتکب کوچکترین خلافی نشده ام؛ حتی خلاف رانندگی. اما الان به جرم قتل در اداره جنایی ایستاده ام، چرا؟ چون در لحظه عصبانیت، تصمیم اشتباهی گرفتم. حالا هم خیلی پشیمانم و از خانواده مقتول می خواهم که حلالم کنند.