ایرج خواجهامیری به «زعفر جنی» وصل بود! | گُل ایران به مصر را هم ترامپ آفساید گرفت! | از علیرضا افتخاری تا شجاع خلیلزاده؛ چرا چهرههای مشهور حرفهای عجیب میزنند؟
در روزگاری که جامعه ایران با چالشهای ریز و درشت اقتصادی و اجتماعی دستوپنج نرم میکند و دغدغههای معیشتی سایه سنگینی بر زندگی روزمره انداخته است، شنیدن اظهارات عجیب و گاه سورئال از زبان چهرههای مشهور، بیش از هر چیز شبیه به یک «جداافتادگی از واقعیت» به نظر میرسد.
به گزارش خبرفوری، از «ارتباط ایرج خواجهامیری با زعفرِ جنی» به روایت علیرضا افتخاری گرفته تا ماجرای «آفساید گرفتن گل ایران به مصر توسط ترامپ» در روایت شجاع خلیلزاده؛ این دست جملات نه تنها فضای رسانهای را پر کرده، بلکه پرسشهای مهمی را درباره وضعیت سلامتِ فضای نقد و نظر این چهرهها پیش کشیده است.
اما چه چیزی باعث میشود خوانندهای با سابقه درخشان در موسیقی سنتی یا فوتبالیستی در سطح ملی، چنین سخنانی را بر زبان بیاورند که بیش از آنکه بر اعتبارشان بیفزاید، آنها را به سوژه خنده و تمسخر در شبکههای اجتماعی تبدیل کند؟
اقتصاد توجه؛ فریاد برای دیده شدن
نخستین و محتملترین پاسخ، تغییر قواعد بازی در «اقتصاد توجه» است. در عصر شبکههای اجتماعی، سکوت یا حرفهای معمولی زدن، معادل با فراموشی است. برای بسیاری از چهرههای معروف که نگران کمرنگ شدن نامشان در حافظه جمعی هستند، هرگونه «شوک خبری» میتواند کارساز باشد. در این مدل ذهنی، «بد دیده شدن، بهتر از دیده نشدن است». وقتی یک چهره مشهور جملهای میگوید که منطق مرسوم را به چالش میکشد، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی شروع به کار میکنند، واکنشها سرازیر میشوند و نام آن فرد دوباره ترند میشود. بنابراین، برای برخی از این چهرهها، «عجیب بودن» یک استراتژی ناخودآگاه یا آگاهانه برای باقی ماندن در کورس رقابت دیده شدن است.
بیشتر بخوانید:
آیا کافهنشینی تهرانیها، «بیدغدغگی» است؟ | تفریح یا فرار از زندگی روزمره | پشت پرده یک آمار عجیب
گوشت قسطی تفاخری ندارد که روی بیلبورد وعده داده شود
مردم مُرغ قسطی بخرند تا پرسپولیس بازیکن ۸۰۰ میلیاردی بگیرد | فوتبالیست هزار میلیاردی در روزگار ریاضت
پدیده «حبابِ سلبریتی» و زوالِ منطق
دومین دلیل را میتوان در شکلگیری «حباب سلبریتی» جستوجو کرد. چهرههای مشهور غالبا در محیطی زندگی میکنند که کمتر کسی در آن جرئت میکند به آنها بگوید «این حرفی که زدی منطقی نیست». وقتی یک فرد برای مدت طولانی در فضایی قرار بگیرد که فقط تحسین شود یا به دلیل موقعیتش، دیگران پیرامونش از نقد او پرهیز کنند، قدرت تحلیل واقعگرایانه در او تضعیف میشود. اینجاست که تخیلات شخصی، شوخیهای نابجا یا تحلیلهای سیاسی عامیانه (مثل آفساید گرفتن ترامپ در بازی فوتبال) با واقعیت بیرونی ترکیب شده و به صورت یک ادعای جدی یا نیمهجدی بیان میشود. شجاع خلیلزاده، در بیان آن جمله، احتمالا میخواسته به فضای سیاسی پیرامون فوتبال اشاره کند، اما فقدان سواد رسانهای و بیان استعاری، آن را به یک گزاره پوچ تقلیل داده است.
آیا این حرفها آنها را مشهورتر میکند؟
پاسخ کوتاه این است: بله، آنها را «مشهور» میکند، اما نه «محبوب». میان «شهرت زرد» و «اعتبار اجتماعی» مرز باریکی وجود دارد. این دست اظهارات، برند شخصی این افراد را به شدت متزلزل میکند. وقتی علیرضا افتخاری از ارتباطهای ماورایی سخن میگوید، مخاطب موسیقی او دیگر به صدای او با همان احترام پیشین گوش نمیدهد، بلکه با تردید و شاید تمسخر به آن نگاه میکند. این شهرت حاصل از «عجیبگویی»، شبیه به یک سکه بیارزش است؛ در لحظه ممکن است در بازار شبکههای اجتماعی گردش داشته باشد، اما قدرت خرید واقعی برای کسب احترام و جایگاه اجتماعی ندارد.
جامعهای که خسته است
نکته پایانی و مهمتر، تأثیر این رفتارها بر جامعهای است که در سختی به سر میبرد. مردم ایران در سالهای اخیر فشارهای سنگینی را تحمل کردهاند. در چنین وضعیتی، سلبریتیهایی که قرار بود به عنوان صدای مردم یا نمادهای موفقیت شناخته شوند، وقتی به جای پرداختن به مسائل واقعی، به هذیانگوییهای فضای مجازی روی میآورند، شکافی عمیق میان آنها و توده مردم ایجاد میشود.
این چهرهها شاید تصور کنند با این کار «متفاوت» یا «خاص» به نظر میرسند، اما در واقعیت، تنها در حال نمایش «زوال متانت» هستند. در روزگاری که کلمات باید مرهمی بر دردهای عمومی باشند یا دستکم فضای جامعه را تلطیف کنند، روی آوردن به حرفهای عجیب و غریب، بیش از آنکه نشاندهنده «خاص بودن» باشد، نشاندهنده این است که بسیاری از چهرههای ما، در دنیای واقعی مردم زندگی نمیکنند؛ آنها در دنیایی زندگی میکنند که ترامپ در آن آفساید میگیرد و زعفر جن، ناظر موسیقی ماست. و این، غمانگیزترین بخش ماجراست.