ماجرای یک سالن تئاتر که «وحشت» را به «هنر» تبدیل کرد
«گراند گوئینول» که به داشتن موضوعات صریح و میزان بالای خشونت و خونریزیاش معروف بود، تئاتری بود که ژانر وحشت را به شکل امروزی آن خلق کرد.
سالن تئاتر «گراند گوئینول» در پایان قرن نوزدهم افتتاح شد؛ تئاتری شگفتانگیز و تاریک که بر خشونت، وحشت، درام و همه موضوعات تابو تمرکز داشت. در طول دههها، این تئاتر به دلیل ناتورالیسم و خلاقیت مرگبار و متمایز نویسندگان و بازیگرانش بدنام شد.
گراند گوئینول به فضایی تبدیل شد برای هیجان و درمان جمعی، جایی که آشکارا درباره امیال سرکوبشده و خواستههای عمیق صحبت میشد.
منشأ گراند گوئینول

گراند گوئینول از جنبش تئاتر ناتورالیسم شکل گرفت. ناتورالیسم بر شخصیتهای قابلفهم و موقعیتهای واقعی تأکید داشت و تئاتر را به نقطهای برای مطالعه طبیعت انسانی تبدیل میکرد. در داستانها، نمایشهای ناتورالیستی همواره بر روایت سادهای در یک مکان و بازه زمانی کوتاه تمرکز داشتند؛ برای نمونه یک گفتوگوی شام یا یک مشاجره داغ. تئاتر گراند گوئینول سال ۱۸۹۷ افتتاح شد و ابتدا از همین روند پیروی میکرد، اما با پیچشهای داستانی قابلتوجه که هدف آن شوکه کردن مخاطب و برجسته کردن فساد طبیعت انسانی بود.

بنیانگذار تئاتر، اُسکار مِتِنیه، پیشتر منشی پلیس بود و با واقعیتهای زندگی پاریسیهای پایین شهر آشنا بود. یکی از محبوبترین نمایشهای زمان متنیه داستان خانوادهای را روایت میکرد که نگران رفاه دختر کوچکشان بودند. دختر هنگام شام اعلام میکند که میخواهد کنار خانواده بماند و به خانواده کمک کند و به همین دلیل مانند خواهر بزرگترش کارگر جنسی میشود. برخلاف انتظار تماشاگران، خانواده با با روی باز، از تصمیم او استقبال میکنند. برخلاف نمایشهای اخلاقگرای دیگر تئاترها، شخصیتهای متنیه، مانند جنایتکاران کوچک یا کارگران جنسی، توسط هیچ نهاد یا مقامی مجازات نمیشدند؛ آنها صرفاً یادمانهای زنده سیستم باقی میماندند، به عنوان علائم بیماری، نه علت آن.
یک سال بعد، متنیه مالکیت تئاتر را به مهندس مَکس موری فروخت، فردی که او هم دور از صنعت سرگرمی بود. دلایل دقیق انتقال مالکیت نامشخص است، اما روشن است که تئاتر تا آن زمان موفقیت بزرگی کسب کرده بود.

عکس تبلیغاتی پائولا مَکسا با امضای او
با این حال، این موری بود که گراند گوئینول را به پدیدهای فرهنگی تبدیل کرد که ترسهای عمیق را کاوش میکرد، از آنها بهره میبرد و در ظاهر محدودیتی برای خشونت و واقعگرایی صحنه قائل نبود. موری استعدادهای پائولا مَکسا، سوپراستار وحشت تئاتر و شاید حتی مهمتر، پل راتینو، طراح جلوههای ویژه که بیشتر ترفندهای خونین گراند گوئینول را ابداع کرده بود، کشف کرد.
در دوران مدیریت موری، تئاتر از ناتورالیسم به گروتسک منتقل شد و به «تئاتر وحشت» تغییرنام یافت. بازیگری به شکل قابلتوجهی دراماتیک و پرتنش شد و داستانها خشونتآمیز و اغلب اروتیک شدند. یک اجرای معمول گراند گوئینول شامل شش نمایش تکپردهای میشد (معمولاً دو کمدی و چهار درام) که متناوب اجرا میشدند تا اثر احساسی یکدیگر را افزایش دهند. بخش پایانی معمولاً خونینترین و هراسآورترین قطعه بود.

پوستر نمایش «سه ماسک»، ۱۹۲۰
نمایشنامهنویس «آندره دو لورد» مغز متفکر موفقترین نمایشهای گراند گوئینول بود. او فردی با وسواس نگرانکننده نسبت به مرگ و رنج بود و میدانست چگونه تماشاگران را به وحشت اندازد و حتی سبب بیهوشی آنها شود. کمابیش در هر اجرا، بنا به گزارشها، دستکم دو تماشاگر از ترس بیهوش میشدند.
گراند گوئینول هیچ هیولایی به معنای وحشت-فانتزی نداشت: نه گرگینه، نه موجودات شرور ترکیبی و نه موجودات ماورایی. تمام مجرمان کاملاً انسانی بودند و همه به دلیل آسیب، غفلت یا قصد مستقیم آسیب، به خشونت کشیده میشدند. هیچ تسخیر شیطانی یا نیروی شر نامرئی وجود نداشت، فقط میل، طمع یا ظلم انسان. این تئاتر فضایی امن فراهم میکرد برای کاوش خشونت و لذت بردن از آن در حالی که به غیرواقعی بودنش توجه میکرد. هم مکانی برای بیان امیال سرکوبشده و هم صحنهای برای بازتاب عمومی بود. از نقطهنظر مفهومی، انگار این تئاتر وارث سنت چندصدساله حضور در اعدامهای عمومی برای سرگرمی یا تشویق در نبرد گلادیاتورها بود.
تجربه گراند گوئینول

ورودی گراند گوئینول
تجربه گراند گوئینول حتی پیش از اجرای واقعی آغاز میشد. این تئاتر واقع در خیابانهای پیگال، محلهای از پاریس که به شب زندهداری و کسب و کارهای بزرگسالان معروف بود، در سالهای اوج خود با محیط اطراف هماهنگ بود. از خیابانهای تاریک پر از دزد، مست و کارگران جنسی، تماشاگر وارد ساختمانی میشد که با مجسمههای نگرانکننده فرشتگان گریان اراسته شده بود. آنها به راستی گریه میکردند، زیرا کسی سقف نمداده را تعمیر نکرده بود.
گراند گویئنول دارای بازیگران، نویسندگان و طراحان دائمی بود که در نوع خود مشهور شدند. یکی از آنها پائولا ماکسا بود، نخستین بازیگری که در نمایشهای وحشت تخصص داشت. حالات چهره و سبک بازیگری او استاندارد طلایی ژانر وحشت شد و همچنان به آن ارجاع داده میشود. گراند گوئینول همچنین همکاریهای جسورانهای انجام داد؛ در دهه ۱۹۲۰، بازیگر و کارگردان افسانهای آلا نازیمووا به طور موقت در چند نمایش آن بازی کرد.
پایان گراند گوئینول

یک مقاله درباره گراند گوئینول، ۱۹۴۸
چندین کارآفرین تلاش کردند گراند گوئینول را به پدیده فرهنگی بینالمللی تبدیل کنند، اما این تئاتر همچنان پدیدهای کاملاً پاریسی باقی ماند. تولیدات در رم، لندن و نیویورک مورد استقبال قرار نگرفتند. گراند گوئینول اصلی در دهه ۱۹۳۰ موفقیت عظیمی داشت، اما روزهای اوج آن تا پایان همان دهه پایان یافت. برخی تاریخنگاران تغییر مالکیت را دلیل اصلی افول آن میدانند. با این حال، واقعیت هم ساده و هم پیچیده بود. یکی از دلایل، رشد صنعت سینما بود، از جمله فیلمهای وحشت «مطب دکتر کالیگاری» (که اواسط دهه ۱۹۲۰ به نمایش صحنهای تبدیل شد) و «نوسفراتو». سینما به جاذبهای تازه و هیجانانگیز تبدیل شد و تا اندازهای جای تئاتر را گرفت.

در پاریس آزادشده، جمعیت استقبالکننده از نیروهای متفقین از تیراندازان آلمانی پنهان میشوند، ۱۹۴۴
دلیل دیگر، شرایط تاریخی بود. اگرچه جنگ جهانی اول تنوع خشونت صحنهای را به گراند گوئینول افزود، جنگ جهانی دوم اساساً این مکان را نابود کرد. به طرز شگفتآوری، تئاتر در دوران اشغال نازیها هم فعالیت موفقی داشت. اگرچه به آن برچسب «هنر منحط» خورده بود، اما میان افسران نازی، فرانسویان تحت اشغال و نیروهای متفقین محبوبیت داشت. یکی از بازدیدکنندگان و حامیان پر و پا قرص آن زمان، به طرز شگفتآوری، هرمان گوئرینگ، بنیانگذار گشتاپو و دومین مرد قدرتمند نازیها بود.

نمایشی از گراند گوئینول توسط تئاتر Southwark Playhouse در لندن، ۲۰۱۴
دنیا تغییر کرده بود و دیگر نیازی به آن تئاتر کوچک پر از خشونت و تباهی نداشت. نویسنده آنائیس نین اشاره کرد که در قیاس با واقعیت، گراند گوئینول خندهدار و کودکانه بود. این تئاتر سال ۱۹۶۲ برای همیشه تعطیل شد و مدیر آخر آن، چارلز نونون، اعلام کرد که نمیتوانند با بوخنوالد رقابت کنند. با این حال، تأثیر گراند گوئینول هنوز در ژانر وحشت امروزی باقی مانده است. افزون بر لذت بردن از خشونت، گراند گوئینول نقد اجتماعی درباره سیاست، استعمار، تعصب، خشونت خانگی و دیگر مسائل ارائه میکرد.