از ۱۹۶۹ تا امروز؛ تاریخ تکرارشونده جنگ در یمن و سرزمینی که هرگز آرام نشد

آنچه امروز در جنوب یمن میان نیروهای وابسته به عربستان و امارات می‌گذرد، یک بحران تازه نیست، بلکه تازه‌ترین فصل از نزاعی قدیمی است.

از ۱۹۶۹ تا امروز؛ تاریخ تکرارشونده جنگ در یمن و سرزمینی که هرگز آرام نشد

نزاعی که ریشه‌های آن به سال ۱۹۶۹ و شکاف‌های عمیق یمن جنوبی بازمی‌گردد و از آن زمان تاکنون، با تغییر بازیگران و پرچم‌ها، اما با منطق ثابت رقابت و مداخله خارجی، ادامه یافته است.

یمن پیش از وحدت؛ دو کشور، دو مسیر

به گزارش دیروزبان، تا پیش از ۱۹۹۰، آنچه امروز «یمن» نامیده می‌شود، در عمل دو دولت متفاوت بود: یمن شمالی و یمن جنوبی. یمن شمالی، با پایتختی صنعا، پس از سقوط حکومت امامی در سال ۱۹۶۲ وارد چرخه‌ای از جنگ داخلی شد؛ جنگی که میان جمهوری‌خواهان مورد حمایت مصر ناصری و سلطنت‌طلبان مورد حمایت عربستان سعودی جریان داشت. این نخستین نشانه از تبدیل یمن به میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای بود.

 

Yaman1348

 

در مقابل، یمن جنوبی مسیری کاملاً متفاوت را طی کرد. این منطقه که پیش‌تر تحت استعمار بریتانیا و با مرکزیت بندر عدن اداره می‌شد، در سال ۱۹۶۷ به استقلال رسید و به‌سرعت به تنها دولت مارکسیستی جهان عرب بدل شد. «جمهوری دموکراتیک خلق یمن» با تکیه بر ایدئولوژی سوسیالیستی، روابط نزدیکی با اتحاد شوروی و بلوک شرق برقرار کرد و در همان سال‌های نخست با بحران‌های درونی عمیقی روبه‌رو شد.

Yaman-Moscow

۱۹۶۹؛ آغاز تصفیه‌ها و شکاف‌های عمیق

تصویر  بالا به تحولات سال ۱۹۶۹ در یمن جنوبی اشاره دارد؛ زمانی که کشمکش‌های درون‌حزبی به اوج رسید. در این دوره، جناح‌های مختلف حزب سوسیالیست یمن، که هر یک قرائت خاصی از مارکسیسم داشتند، وارد نبردی پنهان و آشکار شدند. تصفیه‌های سیاسی، تبعید، زندان و حتی اعدام، به ابزار تثبیت قدرت بدل شد.

بیشتر  بخوانید:

راسپوتین: مرد مقدس یا شیطان سیبری؟

پایان یک امپراتوری: ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱، روزی که پرچم سرخ پایین آمد

 

این درگیری‌ها تنها نزاع ایدئولوژیک نبود؛ بلکه بازتاب رقابت‌های منطقه‌ای نیز بود. هر جناح می‌کوشید حمایت یکی از بازیگران خارجی را جلب کند و همین امر، یمن جنوبی را به آزمایشگاهی برای نفوذ قدرت‌های بیرونی تبدیل کرد. الگوی «اختلاف داخلی + مداخله خارجی» از همین‌جا در تاریخ یمن نهادینه شد.

وحدت شکننده ۱۹۹۰

با فروپاشی اتحاد شوروی و تضعیف پشتوانه خارجی یمن جنوبی، دو یمن در سال ۱۹۹۰ متحد شدند. این وحدت، بیش از آنکه حاصل آشتی اجتماعی باشد، نتیجه ضرورت‌های اقتصادی و ژئوپلیتیک بود. دولت جدید، به رهبری علی عبدالله صالح، کوشید ساختاری واحد ایجاد کند، اما شکاف‌های تاریخی به‌سادگی ترمیم نشد.

تنش‌ها سرانجام در سال ۱۹۹۴ به جنگ داخلی انجامید؛ جنگی که در آن نیروهای شمالی پیروز شدند و بسیاری از نخبگان و نظامیان جنوب کنار زده شدند. از همان زمان، احساس «حاشیه‌نشینی جنوب» به یکی از گسل‌های پایدار سیاست یمن بدل شد؛ گسلی که امروز نیز در قالب شوراها و شبه‌نظامیان جنوبی خود را نشان می‌دهد.

یمن پس از صالح؛ خلأ قدرت و ظهور بازیگران جدید

خیزش‌های موسوم به بهار عربی در ۲۰۱۱، حکومت چند دهه‌ای علی عبدالله صالح را به پایان رساند، اما یمن را وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی ساختاری کرد. دولت انتقالی نتوانست تعادلی میان قبایل، احزاب، جنوب ناراضی و جنبش انصارالله (حوثی‌ها) ایجاد کند. در این خلأ، حوثی‌ها که ریشه در زیدیه شمال یمن داشتند، به‌تدریج قدرت گرفتند و در سال ۲۰۱۴ صنعا را تصرف کردند.

این تحول، زنگ خطر را برای عربستان سعودی به صدا درآورد. ریاض، یمن را حیاط خلوت امنیتی خود می‌دانست و گسترش نفوذ حوثی‌ها ـ که نزدیکی ایدئولوژیک و سیاسی با ایران داشتند ـ را تهدیدی مستقیم تلقی کرد. نتیجه، آغاز مداخله نظامی ائتلاف به رهبری عربستان در سال ۲۰۱۵ بود.

عربستان؛ امنیت مرزها و مهار نفوذ رقیب

منافع عربستان در یمن، پیش از هر چیز امنیتی است. مرز طولانی دو کشور، سابقه نفوذ قبایل، و تجربه جنگ‌های گذشته، باعث شده ریاض همواره نگران ظهور دولتی خصمانه یا ناپایدار در جنوب خود باشد. از نگاه سعودی، حوثی‌ها نه‌تنها یک بازیگر داخلی، بلکه امتداد نفوذ ایران در شبه‌جزیره عربی هستند.

با این حال، مداخله نظامی عربستان به‌تدریج با چالش‌های جدی روبه‌رو شد: جنگی فرسایشی، هزینه‌های اقتصادی سنگین، انتقادهای بین‌المللی و ناتوانی در ایجاد یک دولت مرکزی باثبات در صنعا. همین ناکامی‌ها، زمینه را برای اختلافات درون ائتلاف فراهم کرد.

امارات؛ بنادر، جنوب و سیاست نفوذ متفاوت

امارات متحده عربی، اگرچه در آغاز همراه عربستان وارد جنگ شد، اما اهداف متفاوتی را دنبال می‌کرد. تمرکز ابوظبی بیش از آنکه بر صنعا باشد، بر جنوب یمن، بنادر راهبردی مانند عدن و مکلا، و خطوط کشتیرانی دریای عرب و باب‌المندب متمرکز بود.

حمایت امارات از نیروهای جنوبی و شوراهای انتقالی، ریشه در همین نگاه دارد. برای ابوظبی، یک جنوب نیمه‌مستقل و همسو، گزینه‌ای مطلوب‌تر از یک یمن واحد اما بی‌ثبات است. این سیاست، به‌تدریج به تنش آشکار میان نیروهای مورد حمایت امارات و دولت مورد حمایت عربستان انجامید؛ تنشی که درگیری‌های مسلحانه میان «هم‌پیمانان دیروز» را رقم زد.

ایران؛ اهرم فشار و بازی نامتقارن

نقش ایران در یمن، در مقایسه با عربستان و امارات، از نظر میدانی محدودتر اما از نظر راهبردی مهم است. حمایت سیاسی و تا حدی نظامی از حوثی‌ها، برای تهران ابزاری کم‌هزینه برای فشار بر رقیب منطقه‌ای یعنی عربستان بوده است. یمن، در این چارچوب، بخشی از معادله بزرگ‌تر رقابت ایران و عربستان در خاورمیانه محسوب می‌شود.

قدرت‌های فرامنطقه‌ای؛ باب‌المندب و تجارت جهانی

یمن تنها برای بازیگران منطقه‌ای اهمیت ندارد. تنگه باب‌المندب، یکی از شریان‌های حیاتی تجارت جهانی است و هرگونه بی‌ثباتی در یمن می‌تواند بر امنیت انرژی و حمل‌ونقل بین‌المللی اثر بگذارد. به همین دلیل، ایالات متحده و برخی قدرت‌های اروپایی، اگرچه مستقیماً در جنگ حضور ندارند، اما تحولات یمن را با دقت دنبال می‌کنند.

اگر به عقب بازگردیم و تصویر سال ۱۹۶۹ را دوباره ببینیم، یک الگوی تکرارشونده آشکار می‌شود: اختلافات داخلی حل‌نشده، ورود بازیگران خارجی، و تبدیل یمن به صحنه تسویه‌حساب‌های بزرگ‌تر. آنچه تغییر کرده، نام بازیگران و ایدئولوژی‌هاست؛ آنچه ثابت مانده، شکنندگی ساختار دولت و جامعه است.

درگیری‌های امروز میان نیروهای مورد حمایت عربستان و شبه‌نظامیان نزدیک به امارات، در واقع ادامه همان شکاف تاریخی شمال ـ جنوب و همان رقابت بر سر «چه کسی یمن را نمایندگی می‌کند» است. یمن، همچنان بیش از آنکه یک بازیگر مستقل باشد، میدانی است که دیگران در آن بازی می‌کنند.

یمن معاصر را نمی‌توان بدون درک گذشته‌اش فهمید. از تصفیه‌های خونین یمن جنوبی در دهه ۱۹۶۰، تا وحدت شکننده ۱۹۹۰، از جنگ‌های داخلی تا مداخله ائتلاف عربی، همه نشان می‌دهد که این کشور هرگز فرصت بازسازی یک قرارداد اجتماعی پایدار را نیافته است. منافع متعارض عربستان، امارات، ایران و قدرت‌های فرامنطقه‌ای، این بحران را پیچیده‌تر کرده‌اند.

تا زمانی که یمن از یک «مسئله داخلی حل‌نشده» به یک «پروژه مشترک منطقه‌ای برای ثبات» تبدیل نشود، احتمالاً تاریخ خود را تکرار خواهد کرد؛ تاریخی که ریشه‌های آن را می‌توان در همان اسناد و تصاویر قدیمی دهه ۱۹۶۰ دید، اما پژواکش امروز در صدای گلوله‌ها و آتش‌بس‌های شکننده شنیده می‌شود.

منبع: دیروزبان
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید