درخواست طلاق به خاطر رابطه عاشقانه قبل از ازدواج
زوجی به خاطر رابطه عاشقانه مرد قبل از ازدواج درخواست طلاق کردند.
همه چیز از یک مهمانی شروع شد، مهمانیای که رویا و آرش را به بنبست در یک رابطه عاشقانه رساند. رویا از آن شب و علت طلاق میگوید.
*چطور با همسرت آشنا شدی؟
برادر یکی از همسایهها بود. یک روز آمد و گفت به پدر و مادرت بگو میخواهیم به خواستگاری بیاییم. من هم خیلی تنها بودم و قبول کردم.
*چرا تنها بودی؟
بعد از دانشگاه دیگر به شهر خودمان نرفتم، در تهران زندگی و کار میکردم. مستاجر بودم و تنها در یک خانه کوچک زندگی میکردم. فریبا زن همسایه به من گفت برادرش از من خوشش آمده و میخواهند به خواستگاری بیایند.
*همهچیز خوب پیش رفت؟
بله پدرم گفت، تو زن مستقلی هستی اگر خودت پسندیدهای و آدم خوبی است من هم حرفی ندارم.
*رابطهتان چطور پیش رفت؟
ما با هم خوب بودیم. همدیگر را دوست داشتیم. آرش هم میگفت مرا دوست دارد ولی خب کارهایی کرد که دیگر نشد ادامه بدهیم.
*شوهرت به قاضی گفت اگر آن مهمانی را نرفته بودید اینطور نمیشد؛ منظورش کدام مهمانی بود؟
یک روز خواهر آرش ما را برای تولد دعوت کرد. او هم تازه ازدواج کرده بود. آنجا دختری به نام لاله را دیدم. او از من پرسید با آرش راحتی؟ حالت خوب است؟ گفتم چرا میپرسی، گفت قبلاً دوستپسر من بود و ما با هم خوب نبودیم! من از تعجب شاخ درآوردم. واقعاً در موقعیتی بودم که دیگر نمیتوانستم حرف بزنم. در خانه دربارهاش با آرش حرف زدم و فهمیدم آنها مدتی نامزد بودهاند.
*خب آن ماجرا تمام شده، حالا چرا میخواهید جدا شوید؟
من دیگر نتوانستم به آرش اعتماد کنم. مطمئنم مسائل دیگری هست که به من نمیگوید.
*شوهرت میگوید به او شک داری.
درست میگوید، من همیشه فکر میکنم دروغ میگوید.
*خودت بیشتر اذیت میشوی.
بله من هم اذیت میشوم ولی مسبب این ماجرا آرش است.
*کاری کردهای که شکهایت برطرف شود؟
گوشیاش را چک میکنم، رفتوآمدهایش را کنترل میکنم، حتی لباسهایش را میگردم. تابهحال چیزی پیدا نکردهام.
*فکر نمیکنی این رفتار بسیار آزاردهنده است؟
من کسی نیستم که دروغ گفته است.
*نظر خانوادهات درباره طلاق چیست؟
نظری ندارد، آنها همه چیز را بر عهده من گذاشتهاند.
*شوهرت هم طلاق میخواهد؟
بله. میگوید خسته شده. اصلاً او گفت بیا طلاق بگیریم. من میدانم حتماً کسی را زیر سر دارد و من مانع هستم.