فولاد خوزستان و خطای دشمن در درکِ ماهیت یک بنگاه غیرنظامی
در هر تحلیل جدی از یک حمله، اولین سؤال این است: «هدف چه بوده است؟» در مورد فولاد خوزستان، پاسخ از منظر فنی چندان پیچیده نیست.
همه آنهایی که با فعالیت های این شرکت آشنایند بخوبی می دانند که این مجموعه، در زنجیره تولید فولادهای عمومی و نیمهنهایی فعالیت میکند؛ تولیدکننده شمش و اسلب در گریدهای متعارف ساختمانی که خوراک صنایع نوردی، ساختمانی و زیرساختی کشور را تأمین میکند. نه در طراحی خطوط تولید، نه در ماهیت تجهیزات و نه در سبد محصول، هیچ نشانهای از ورود به حوزه فولادهای آلیاژی خاص یا محصولات با کاربردهای نظامی وجود ندارد. برای هر کارشناس صنعتی، این یک واقعیت بدیهی است.دقیقاً از همینجا، مسئله از یک حادثه صرف عبور میکند و به یک پرسش تحلیلی تبدیل میشود: چرا یک زیرساخت صنعتیِ کاملاً غیرنظامی هدف قرار میگیرد؟ وقتی ماهیت فنی یک مجموعه، بهوضوح در حوزه تولیدات عمومی و غیرنظامی تعریف شده، هدفگیری آن را نمیتوان در چارچوبهای معمول نظامی توضیح داد. اینجاست که پای «خطای شناختی و محاسباتی» به میان میآید—خطایی در تشخیص ماهیت یک هدف و پیامدهای اجتماعی آن. این مجموعه، با دهها هزار شاغل و دهها هزار سهامدار مردمی، بخشی از دارایی اجتماعی و اقتصادی مردم خوزستان است. وقتی چنین مجموعهای هدف قرار میگیرد، جامعه، آن را نه حمله به یک کارخانه، بلکه تعرض به زندگی و دارایی خود تلقی میکند. همین درک، به شکلگیری همدلی و همگرایی گستردهتری انجامیده و بازتاب بسیاری در میان عموم مردم از طیف های مختلف داشته است. فولاد خوزستان، بهعنوان یک بنگاه کاملاً غیرنظامی، به اشتباه در جایگاه یک هدف قرار گرفته و فعالیت اش متوقف شده است. اگرچه بمباران شرکت خسارت جدی به آن وارد کرده و باعث توقف و ت به تقویت این درک جمعی منجر شده است که حمله به چنین زیرساختی، در اصل حمله به مردم و زندگی آنان است.