دردسر با جوانی که رابطه پنهانی داشت


23 فروردین 1400 - 17:00
6073f88fbd134_2021-04-12_12-06
خانواده‌اش می‌گفتند از او خبری ندارند. پسر‌خاله‌اش مردانگی کرد و آدرسش را لو داد، ردش را پیدا کردم، اما سر بزنگاه از جلوی چشمم فرار کرد‌. البته همسر موقتش را گیر انداختم و دست‌ به‌ دامان پلیس شدم و به کلانتری آمدم.

راستش را بخواهید، من راننده یک شرکت هستم. مدتی قبل در رفت‌وآمدهایی که به یک کارخانه داشتم با جوانی آشنا شدم.

در آنجا کارگر بود، یک گوشی تلفن همراه دست‌دوم از او خریدم، یادش رفته‌بود یک سری عکس و تصاویر برهنه از زن جوان را از حافظه گوشی‌ پاک کند. سر همین مسئله رویمان به هم باز شد.

بابک با زنی رابطه مخفیانه داشت و می‌گفت همسر موقتش است. شوخی‌مان گل کرده‌بود و هر‌موقع او را می‌دیدم، در‌مورد آن زن صحبت می‌کردیم.

چندی قبل، متوجه شدم از محل کارش اخراج شده‌است، نگرانش بودم.

به او زنگ زدم و قرار ملاقات گذاشتیم. از آن روز به بعد، گاهی همدیگر را می‌دیدیم.

قرار بود برایش وساطت کنم تا سر کارش برگردد، اما فایده‌ای نداشت‌. صاحب‌کار او کوتاه نمی‌آمد. در آخرین دیدارمان توی ماشین صحبت می‌کردیم که حالش بد شد. فشارش افتاده‌بود. رفتم یک آب‌میوه برایش خریدم.

نوشیدنی را خورد و سر حال آمد، از من خواست او را جلوی خانه‌شان پیاده کنم. روز بعد فهمیدم یکی از چک‌های شرکت و مدارکم را با مبلغی وجه نقد سرقت Stealing کرده‌است.

رفاقت با این آدم ناباب برایم دردسر درست کرد، زن موقتش - همان زنی که عکس برهنه اش را دیده بودم - گفت که صیغه اش تمام شده و از من خواست او را صیغه کنم.

خانواده‌اش می‌گفتند از او خبری ندارند. پسر‌خاله‌اش مردانگی کرد و آدرسش را لو داد، ردش را پیدا کردم، اما سر بزنگاه از جلوی چشمم فرار کرد‌. البته همسر موقتش را گیر انداختم و دست‌ به‌ دامان پلیس شدم و به کلانتری آمدم.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

6073f88fbd134_2021-04-12_12-06
23 فروردین 1400 - 17:00

راستش را بخواهید، من راننده یک شرکت هستم. مدتی قبل در رفت‌وآمدهایی که به یک کارخانه داشتم با جوانی آشنا شدم.

در آنجا کارگر بود، یک گوشی تلفن همراه دست‌دوم از او خریدم، یادش رفته‌بود یک سری عکس و تصاویر برهنه از زن جوان را از حافظه گوشی‌ پاک کند. سر همین مسئله رویمان به هم باز شد.

بابک با زنی رابطه مخفیانه داشت و می‌گفت همسر موقتش است. شوخی‌مان گل کرده‌بود و هر‌موقع او را می‌دیدم، در‌مورد آن زن صحبت می‌کردیم.

چندی قبل، متوجه شدم از محل کارش اخراج شده‌است، نگرانش بودم.

به او زنگ زدم و قرار ملاقات گذاشتیم. از آن روز به بعد، گاهی همدیگر را می‌دیدیم.

قرار بود برایش وساطت کنم تا سر کارش برگردد، اما فایده‌ای نداشت‌. صاحب‌کار او کوتاه نمی‌آمد. در آخرین دیدارمان توی ماشین صحبت می‌کردیم که حالش بد شد. فشارش افتاده‌بود. رفتم یک آب‌میوه برایش خریدم.

نوشیدنی را خورد و سر حال آمد، از من خواست او را جلوی خانه‌شان پیاده کنم. روز بعد فهمیدم یکی از چک‌های شرکت و مدارکم را با مبلغی وجه نقد سرقت Stealing کرده‌است.

رفاقت با این آدم ناباب برایم دردسر درست کرد، زن موقتش - همان زنی که عکس برهنه اش را دیده بودم - گفت که صیغه اش تمام شده و از من خواست او را صیغه کنم.

منبع: رکنا

68

نظرات 3
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
خسته 0 0 پاسخ 1400/2/23 -01:10

تمام داستانت این بود که اون عکس برهنه روکه دیدی صیقه کنی اونم فهمید تو رفاقت داری سواستفاده می کنی اونم بهت زد همین

محمدهادی 0 0 پاسخ 1400/1/23 -22:44

دلمون خوش ازدواج کردیم قراره وام بهمون بدهند اول کسی ضامن یه کارگر نمیشه فرض شد اینقدر گرانی که نمیشه ۵۸ میلیون چیزی خرید سال ۹۲،یخچال و تلوزیون و کلر ۱۰ بود الان ۱۰ تومان نه الان ۶۰ میلیون،سال ۸۹ مزد کار ۶۴ تومان بود با ۴۲ هزار خرج میکردم ۱۶ پس انداز الان مزد کارگر ۱۵۰ نمیشه پس انداز کرد اول چون کار کم دوم همه چی گران... فقر و صیغه

عباس 2 0 پاسخ 1400/1/23 -17:33

چیجوری دوتا مرد عکس برهنه یه زت رو میبینن؟اصلا با عقل جور در نمیاد..ما او تنهایی هم نمیتونیم :/

خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks