قرآن درباره بنی اسرائیل چه میگوید؟
قرآن کریم در آیات بیشماری به یهودیان و خصایص آنان و نیز دشمنی با مسلمانان اشاره کرده است.
یادداشت مهمان_موسیالرضا تیموری، در آیات نورانی قرآن کریم، به چهار دشمن اصلی برای مومنان و مسلمانان اشاره شده است که در جریانشناسی این دشمنی، قوم یهود و یهودیان، یکی از سرسختترین دشمنان مومنان میباشند. آنجا که خداوند متعال میفرماید:﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا﴾ مسلما یهودیان و کسانی را که شرک ورزیدهاند دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان خواهی یافت.
از نخستین روزهای اعلام نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، این دشمنی نسبت به اسلام و مسلمانان آغاز و تا کنون خصوصا در فرقه افراطی یهود یعنی صهیونیست ادامه دارد. برخی از تاریخ پژوهان، در اغلب حوادث تاریخ اسلام، به دنبال کشف ردپایی از یهود و نقش تخریبی آنان برآمده و نتایجی هم به دست آوردهاند و با استدلالهای متقن، عامل اصلی بسیاری از حوادث منفی را چه در صدر اسلام و چه در قبل از آن، بزرگان یهود معرفی میکنند.
در این مقاله تحلیلی روانشناختی به برخی از ویژگیهای این قوم و دشمنیهای آنها با اسلام و جوامع اسلامی شده است.
یکی از ادیان الهی، دین یهود است آیین یهود، یکی از ادیان آسمانی است. که پیامبران بسیاری همانند حضرت موسی(علیهالسلام)برای هدایت و راهنمایی آنان از جانب خداوند مبعوث شدند که همگی در دوران زندگی و رسالت خویش، متحمل رنجهای فراوانی گردیده تا بتوانند مردم زمان خویش را از خواب غفلت بیدار و متوجه مبدأ هستی و روز جزا کرده و در پرتو عمل به احکام الهی به سعادت و خوشبختی همیشگی نایل سازند.
این قوم در تاریخ به بنی اسرائیل نیز شهرت یافتند زیرا اسرائیل، نام یا لقب دیگر حضرت یعقوب، بوده است(این لقب به معنای بنده خدا است. اسر یعنی بنده، ایل یعنی خدا.) و فرزندان آن حضرت را بنیاسرائیل میگفتند. از فرزندان حضرت یعقوب، شخصی به نام «یهودا» است و طبق نقل برخی، نسل حضرت یعقوب، یهودا خوانده شد.
قرآن کریم در آیات متعدی از رفتار این قوم با حضرت موسی و اذیت و آزار آنان و بهانهجوییهای متعددشان، حکایات متعددی را بیان میکند و جریان انحراف آنان به گوسالهپرستی در ایام غیبت آن پیامبر الهی را نیز ذکر کرده است. سران یهود و به تبع آنها سایر یهودیان بعد از حضرت موسی(علیه السلام) از راه حق منحرف شدند و پیامبران الهی را که برای اصلاح ایشان ظهور میکردند، به قتل رساندند.
این قوم، طبق پیشگوییهای تورات، منتظر ظهور دو موعود و پیامبر بعد از حضرت موسی بودند یکی از آن پیامبران، حضرت عیسی(علیهالسلام) بود که باعداوت خویش، آن پیامبر خدا را تحت فشار و تعقیب قرار داده و حضرت را (طبق دیدگاه خود)به قتل رسانده و به پیامبر مفقودالاثر تاریخ تبدیل کردند و با نفوذ در دین مسیحیت از طریق شخصی به نام پولس که از بزرگان یهود و دشمن سرسخت حضرت مسیح و مسیحیان بود، انحرافی عمیق در این آئین الهی بوجود آوردند. یهودیان با نفوذ دادن پولس در آئین حضرت مسیح، جهان مسیحیت را با کمال زیرکی در اختیار خود گرفتند و پولس با ظرافت تمام، محتوای انجیل، کتاب مقدس مسیحیان را تغییر داد.
یکی از آموزشهای بنیاسرائیل، شناسایی افراد بر اساس ویژگیها و ظاهر ایشان بود که این آموزش نسل به نسل در بین آنها، منتقل شده بود. سازمان یهود که مجموعهای گسترده از اطلاعات را در آن عصر، دراختیار داشت نسبت به پیامبر آینده نیز شناخت کامل پیدا کرده و به تعبیر قرآن، همانند فرزندان خویش او را میشناختند:﴿الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِیقًا مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ﴾اهل کتاب، پیامبر اسلام را (بر اساس اوصافش که در تورات و انجیل خوانده بودند) میشناختند، به گونهای که پسران خود را میشناسند و مسلماً گروهی از آنان حق را در حالی که میدانند، پنهان می دارند.
آنان تمامی ویژگیهای پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را در کتابهای خود دیده بودند و چنان با این ویژگیها آشنا بودند که تا او را ببینند، خواهند شناخت. یهودیان طبق آموزههای دین خود و دین مسیحیت، از شخصی سخن میگفتند که در آینده ظهور خواهد کرد و با ظهور خود، جهان را از فتنه، ستم و بیعدالتی پاک خواهد ساخت. طبق آیات قرآن کریم، حضرت عیسیبن مریم(ع)، بشارتآمدنِ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) را به آنان داده بود﴿وَ إِذْ قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ﴾ و هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق میکنم و به فرستادهای که پس از من میآید و نام او احمد است بشارت دهم.
براین اساس، یهودیان چون میدانستند در جزیرهالعرب و منطقه حجاز، منجی عدالت گستر و پیامبر خاتم ظهور خواهد کرد آنان ابتدا، به یثرب آمدند و مدتها قبل از تولد پیامبر، در این منطقه به صورت گروهی ساکن شدند. آنان شنیده بودند که پیامبر خاتم به یثرب میآید و در این باره اطلاعات کامل داشتند. اما با ظهور و بعثت پیامبر اکرم، راه لجاجت را پیش گرفته و نه تنها ایمان نیاوردند بلکه بر علیه آن حضرت، بارها اقدام کردند چنان که قرآن کریم میفرماید:﴿وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکَافِرِینَ﴾ هنگامی که از جانب خداوند کتابی که مؤید آنچه نزد آنان است برایشان آمد و از دیر باز (در انتظارش) بر کسانی که کافر شده بودند پیروزی میجستند ولی همین که آنچه (اوصافش) را میشناختند برایشان آمد، انکارش کردند پس لعنت خدا بر کافران باد.
جای این سوال مطرح است که با توجه به انتظار یهودیان از ظهور پیامبر خاتم و آمادگی آنان برای ایمان آوردن به او، چرا بعد از مبعوث شدن آن حضرت، به او ایمان نیاورده و نبوتش را انکار کردند؟ پاسخ این سوال در روایات اهل بیت(علیهمالسلام) بیان شده است که قبل از بیان روایت، ذکر این نکته لازم است که: برخی از اعراب شبه جزیره، قبل از بعثت پیامبر اسلام (صلّیاللهعلیهوآله)، متعرض یهود میشدند و با آنان درگیر بودند. یهودیها بر اساس آموزههای تورات و انجیل، آرزوی ظهور پیامبر اسلام (صلّیاللهعلیهوآله) را میکردند تا با ظهور او، مورد حمایت قرار گرفته و بر کفار عرب پیروز شوند و این آرزو چنان ادامه داشت که کفار هم از آن مطلع شدند. امام صادق (علیه السلام)- در کلام نورانی خود به تفسیر آیه شریفه سوره بقره پرداخته و میفرمایند: کَانَ قَوْمٌ فِیمَا بَیْنَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَ عِیسَی (علیه السلام) وَ کَانُوا یَتَوَعَّدُونَ أَهْلَ الْأَصْنَامِ بِالنَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) وَ یَقُولُونَ لَیَخْرُجَنَّ نَبِیٌّ فَلَیُکَسِّرَنَّ أَصْنَامَکُمْ وَ لَیَفْعَلَنَّ بِکُمْ {وَ لَیَفْعَلَنَّ} فَلَمَّا خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) کَفَرُوا بِهِ. در فاصلهی زمانی بین بعثت حضرت محمّد (و حضرت عیسی (علیهم السلام)، جماعتی میزیستند که بتپرستان را به ظهور پیامبری تهدید میکردند و میگفتند: پیامبری خواهدآمد که بتهای شما را تکّه تکّه و با شما چنین و چنان کند و چون پیامبراکرم ظهور کرد همان یهودیان به او کفر ورزیدند.
آن حضرت در بیان دیگر به تشریح وضعیت یهود و علت استقرار آنها در شبه جزیره عرب پرداخته و بیان میدارند: یهودیان در کتابهای خود یافته بودند که هجرتگاه محمّد، میان کوه عیر و کوه احد است و از همینرو در طلب او بیرون آمده و به آنجا رفتند و به کوهی گذر کردند که حداد خواندهم یشد. گفتند: حداد و أحد یکی است و لذا در اطراف همان کوه پراکندهشدند. پس شماری از ایشان در تیما فرودآمدند و برخی دیگر در فدک و شماری دیگر در خیبر. آنان که در تیما بودند شوق دیدار برادران خویش را داشتند. بادیهنشینی از قبیله قیس بر آنها گذر کرد و ایشان از او شتر کرایه کردند. آن مرد قیسی به ایشان گفت: من شما را از میان دو کوه عیر و أحد میگذرانم. آنها به او گفتند: هرگاه به آن دو رسیدی ما را آگاه کن. چون او به میان سرزمین مدینه رسید به ایشان گفت: این کوه عیر و آن دیگری کوه احد است. یهودیان از شتر به پایین آمده و گفتند: ما به طلب خود رسیدیم و دیگر نیازی به شترهای تو نداریم؛ پس هرکجا میخواهی برو. آنها به برادرانشان در فدک و خیبر نوشتند که: ما به جایی که میخواستیم، رسیدیم شما هم به نزد ما بشتابید. آنها در پاسخ نوشتند: ما در اینجا خانه ساختهایم و اموالی بهدست آوردهایم و فاصلهی ما و شما خیلی نزدیک است هرگاه جریان هجرت محمّد پیش آمد ما شتابان نزد شما خواهیمآمد. ایشان در شهر مدینه، اموالی بهدست آوردند و چون ثروتشان رو به فزونی نهاد «تبّع» پادشاه آن روز یمن، از دارایی آنها آگاه شده و به جنگ با ایشان آمد. آنها به دژهای خود پناه بردند و همیشه برای افراد ناتوان در سپاه تبّع دلسوزی میکردند و چون شب میشد از بالای دژ برای ایشان خرما و جو پایین میریختند. این ماجرا به گوش تبّع رسید و دلش به حال آنها سوخت و ایشان را امان داد. یهودیان از دژهای خود به زیر آمده و نزد او رفتند. تبّع به ایشان گفت: من از شهر شما خوشم آمده و تصمیم دارم در میان شما اقامت کنم. یهودیان به او گفتند: تو نمیتوانی چنین کنی زیرا اینجا هجرتگاه یک پیامبر است و هیچکس پیش از او نمیتواند چنین کند تا او بیاید. تبّع به ایشان گفت: من از خاندان خود کسانی را در میان شما مینهم تا چون آن پیامبر بیاید او را یاری رسانند. پس دو تیرهی اوس و خزرج را در میان آنها نهاد. چون افراد این دو تیره در آنجا رو به فزونی نهادند به اموال یهود دست میانداختند و یهودیان به آنها میگفتند: وقتی محمّد برانگیخته شود دست شما را از خانه و اموال ما کوتاه خواهدکرد. پس چون خداوند عزّوجلّ محمّد را برانگیخت انصار (اوس و خزرج مدینه) به او ایمانآوردند ولی یهود به او کفر ورزیدند و این همان سخن پروردگار است: وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا.
امام حسن عسکری(علیهالسلام)، حسادت و سرکشی یهود را علت عدم ایمان آنها به پیامبر اکرم میداند: فَلَمَّا جاءَهُمْ هَؤُلَاءِ الْیَهُودَ ما عَرَفُوا مِنْ نَعْتِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَ صِفَتِهِ کَفَرُوا بِهِ وَ جَحَدُوا نُبُوَّتَهُ حَسَداً لَهُ وَ بَغْیاً عَلَیْهِ. وقتی برای این یهودیان، نشانهها و صفات پیامبراسلام بیان شد از روی حسد و ستمگری و سرکشی نسبت به پیامبر اسلام، او را انکار نمودند.
چو آن آسمانی کتاب خدا بر آنها فرود آمد از کبریا
اگرچه که تصدیق میکرد نیک که تورات باشد از آن، بیشریک
اگرچند از قبل بعثت همی ببودند خود منتظر هر دمی
که گردند پیروز بر کافران بیابند نصرت برآن منکران
ولی باز، آنگه که آمد رسول نکردند آیین او را قبول
بدانسته بودند او رهبرست همانا که موعود پیغمبرست
ولی بازگشتند، کافر به وی ره ناسپاسی نمودند طی
که لعنت ز پروردگار معاد برآن کافران گنهکار باد
با بررسی روانشناختی قوم یهود، علل دشمنی آنان با پیامبر اکرم و مسلمانان از صدر اسلام تاکنون را میتوان تبیین کرد زیرا آنان در یک نگاه کلی، دارای خصلتهایی هستند که به نحوی آنها را به سمت این عداوت و عناد سوق داده است و جنایات امروز فرقه افراطی صهیونیست نیز برگرفته از همین خصائص رذیلانه است برخی از آن صفات که در قرآن کریم هم بیان شده است عبارتند از:
1. خودبزرگ بینی و تبعیض نژادی
دو عقیده در قوم یهود از ابتدا تاکنون برجسته و نمایان شده است و بر اساس این دو عقیده، میتوان بسیاری از رفتارهای آنها خصوصا در فلسطین که توسط صهیونیست ها انجام میشود را تحلیل کرد: 1. قوم برگزیده بودن و برتری خود بر دیگران 2. بخشیده شدن سرزمین مقدس به آنان.
یهودیان بر این اساس، خود را نژاد برتر دانسته و دیگر مخلوقات را در خدمت خود میدانند. بنابراین در قوانین و مقررات اجتماعی و نیز حتی در برخوردهای اخلاقی بین یهودیان و غیریهودیان، تفاوت و تبعیض قائلند که افراطیترین برداشت از این اندیشه، برداشتِ یهودیان صهیونیست است. دکتر اسرائیل شاهاک، استاد دانشگاه عبرانی بیتالمقدس و رئیس جامعه حقوق بشر اسرائیل، برای تبیین این صفت غیرانسانی، کتابی با عنوان: تاریخ یهود نوشته است که اثری افشاگرانه در معرفی تاریخ یهود، کتاب مقدس، قوانین وضع شده بر ضد غیریهودیان میباشد وی حکایت عجیبی را نقل میکند که جالب توجه است: فعالیتهای سیاسی من در سال 1965ـ1966 با یک اعتراض آغاز گردید. من در اورشلیم به چشم خود دیدم که یک یهودیِ مذهبیِ افراطی، اجازه نداد که در روز شنبه از تلفن او برای نجات همسایه غیریهودی او که در حمله ای مجروح شده بود استفاده کنند و آمبولانس خبر کنند. من به جای آنکه این خبر را به روزنامهها بدهم از دادگاه اورشلیم، خاخامیِ را برای گفتوگو خواستار شدم. از اعضای این دادگاه، که اعضای آن از حاخامهای منصوب دولت اسرائیل بودند پرسیدم که آیا این شیوه رفتار، با تفسیر آنان از مذهب یهود سازگار است؟ به من پاسخ دادند که یهودی مزبور، رفتاری صحیح و حتی مؤمنانه داشته و مرا به یکی از قوانین تلمود، که در قرن ما گردآوری شده است، ارجاع دادند. این ماجرا را به روزنامه عبریزبان هاآرتص خبر دادم. خبر طنینانداز شد و جنجال و رسوایی رسانهای بهپا کرد که پیامدهای آن، تا آنجا که به من مربوط است، بیشتر منفی بود تا مثبت. نه مقامات خاخامیِ اسرائیلی و نه مقامات دیاسپورا (یهودیانی که در غیر کشور اسرائیل زندگی میکنند) هیچکدام در این حکم تجدیدنظر نکردند.یک یهودی نباید شنبه را به خاطر نجات جان یک «بیگانه» (غیریهودی) نقض نماید. از اینرو با بهرهگیری از معلوماتی که در جوانی به دست آورده بودم، به بررسی قوانین تلمود درباره روابط یهودیان و غیریهودیان پرداختم، و بر من آشکار شد که نه صهیونیسم و نه سیاست دولت اسرائیل از آغاز کار آن و نه رفتارهایی که حامیان اسرائیل در دیگر نقاط جهان در پیش گرفتهاند بدون در نظر گرفتن نفوذ عمیق این قوانین و جهانبینیای که ایجاد و بیان میکنند قابل درک نیستند. من نمیخواهم ادعا کنم که ملاحظات سیاسی یا استراتژیک بر رفتار رهبران اسرائیل تأثیر نداشته، بلکه میخواهم بگویم علاوه بر این امور، اعتقادات هم در این کار مؤثر بوده است. در این زمان، نژادپرستی، تبعیض و بیگانهستیزی در میان یهودیان رواج یافته و برای آنها دلایلِ دینی اقامه میشود. این اعمال با حالت مقابلشان، یعنی یهودستیزی و انگیزههای دینیِ آن فرقی ندارند. اما در حالی که امروزه با دومی مبارزه میشود، وجود اوّلی را، در بیرون از اسرائیل ـ حتی بیش از درون آن ـ عمدا نادیده میگیرند.
قرآن کریم در پاسخ به این ادعای یهودیان که خود را نژادبرتر میدانند و به تعبیر آن کتاب آسمانی: وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَی نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ، یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم، میفرماید: قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ، بگو: (اگر گفتار شما درست است)پس چرا خدا شما را به گناهانتان عذاب می کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از مخلوقاتی که خدا آفریده است. هر که را بخواهد می آمرزد و هر که را بخواهد عذاب می کند. و مالکیّت و فرمانروایی آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد، فقط در سیطره خداست، و بازگشت به سوی اوست. همچنین در آیه ای دیگر این توهم باطل آنها را از بین میبرد و میفرماید: قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ، بگو ای کسانی که یهودی شده اید اگر پندارید که شما دوستان خدایید نه مردم دیگر پس اگر راست می گویید درخواست مرگ کنید.
2. پیمان شکنی و نقض عهد:
پیمانشکنی و نقض عهد، از صفات مذموم این قوم است که در آیات متعددی از قرآن با جمله: أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ، به پیمان شکنی و نقض عهد آنان اشاره کرده است.میثاق و عهد بر توحید و موحد بودن، حقگرایی و حقگویی، پرهیز از قتل و خونریزی، عمل به دستورات تورات، معاشرت نیکو با مردم، پرداخت زکات، اقامه نماز، احسان به والدین، خویشاوندان، مستمندان و یتیمان، ایمان به انبیاء الهی و دهها مورد دیگر، نمونههای فراوانی است که قوم یهود به آن عمل نکرد و نقض عهد کرد و خداوند نیز آنها را به دوری از رحمت خود و سختدلی عذاب نمود: فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً، بنی اسرائیل را به خاطر پیمان شکنی، از رحمت خویش دور ساختیم و دل های آنان را سخت و سنگین نمودیم.
در تاریخ اسلام نیز، نمونه های فراوانی از پیمانشکنی یهود وجود دارد که حتی در زمان پیامبر اکرم(ص)، آنان عهد و پیمانی که با آن حضرت بسته بودند را نقض کردند نمونه آن را میتوان در نقض عهد یهود بنیقریضه دانست که در جنگ احزاب و با نقض عهد خود، در کنار مشرکان مکه علیه مسلمانان قرار گرفتند. بر اساس گزارش منابع تاریخی، هنگامی که سپاه مشرکان مکه و همپیمانان آنان به مدینه نزدیک شدند، حی بن اخطب -از یهودیان بنی نضیر که در ساماندهی جنگ احزاب نقشی عمده داشت - به نمایندگی از قریش به دیدار بنیقریظه رفت و موافقت آنان را برای همکاری با قریش در جنگ با مسلمانان جلب کرد. هنگامی که این خبر به پیامبراکرم (ص) رسید آن حضرت گروهی از صحابه را برای تحقیق درباره درستی خبر به قلعه بنیقریظه فرستاد. بنیقریظه در دیدار با این گروه، به پیامبر(ص) بیاحترامی کرده و پیمان خود با مسلمانان را انکار کردند..
در نهج البلاغه، کلام جالبی از امام علی(علیهالسلام) در نقض عهد یهود بیان شده است آن زمان که درجنگ جمل، مروان بن حکم اسیر شد، وی از امام حسن و امام حسین علیهما السلام درخواست کرد او را نزد امیرالمؤمنین علیه السلام شفاعت کنند. امام علی(ع) پس از صحبتهای آن دو امام، مروان را آزاد نمود سخن از بیعت کردن مروان با امام پیش آمد حضرت فرمود: من احتیاجی به بیعت او ندارم، مگر بعد از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ إنَّهَا کَفٌّ یَهُودِیَّةٌ لَوْ بَایَعَنِی بِکَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَیفِه، دست مروان مانند دست یهودی است اگر با دستش بیعت کند با شمشیرش خیانت میکند.
3. دنیاگرایی و دلبستگی مفرط و شدید به دنیا و مطامع دنیوی
ثروت اندوزی افراطی و شیفته مال دنیا بودن خصیصه شاخص قوم یهود است و شاید بتوان ادعا کرد که در تاریخ بشریت هیچ امتی بیشتر از قوم یهود به این وصف، شهرت ندارد. آنها برای به دست آوردن مال و ثروت، از هر راهی استفاده میکنند گرچه مخالف با شرف و حیثیتِ انسانی باشد. قرآن کریم حقیقت حال یهود و شدت علاقه آنان را به زندگی مادی دنیا، این گونه توصیف میکند: وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ،آنان (یهودیان) را حریصترین مردم حتی حریصتر از مشرکان بر زندگیِ (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجایی) که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود. در حالیکه این عمر طولانی او را از کیفر و عذاب (الهی) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بیناست.
به فرمودهی قرآن، یهود حریصترین مردم به زندگی دنیا است و به خیال اینکه عمر طولانی، مانع از عذاب الهی میشود همیشه این آرزو را داشتند. خصلت شیطانی ثروتاندوزی افراطی آنها، آئین های از جنایاتی است که در کشورهای اسلامی خصوصا فلسطین انجام میدهند. آنان به راحتی خانه و کاشانه دیگران را تصاحب کرده و بر اموال و سرزمین خود میافزایند.
شیوع ربا و رباخواری آنان هم سرچشمه در همین خصلت دارد که با ولع تمام، به دنبال کسب مال هستند که در قرآن کریم نیز بر این صفت مذموم، اشاره شده است: وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَکْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا، و [به سبب] رباگرفتنشان با آنکه از آن نهی شده بودند و به ناروا مال مردم خوردنشان و ما برای کافران آنان عذابی دردناک آماده کرده ایم. با آنکه ربا یکی از محرمات الهی است و در شریعت حضرت موسی(علیهالسلام) از آن منع شده بودند.
4. تبعیت و پیروی از شیاطین
از جمله انتقاداتی که قرآن کریم متوجه یهود می سازد آن است که آنان حتی در دوران طلایی و عصر حاکمیت پیامبر قدرتمند الهی، حضرت سلیمان نیز دست از خیره سری برنداشتند و به دنبال آن چیزی رفتند که آخرت آنان را بر باد داد، در دنیا نیز چیزی جز ضرر و زیان برای آنها به بار نیاورد: «واتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان وما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر وما أنزل علی الملکین ببابل هاروت وماروت وما یعلمان من أحد حتی یقولا إنما نحن فتنة فلا تکفر فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء وزوجه وما هم بضارین به من أحد إلا بإذن الله ویتعلمون ما یضرهم ولا ینفعهم ولقد علموا لمن اشتراه ماله فی الآخرة من خلاق ولبئس ما شروا به أنفسهم لو کانوا یعلمون؛ و یهود از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز کافر نشد ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند و نیز یهود از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت و ماروت، نازل شد پیروی کردند. آن دو، راه سحر کردن را برای آشنایی با طرز ابطال آن به مردم یاد می دادند و به هیچ کس چیزی یاد نمی دادند مگر اینکه از پیش به او می گفتند: ما وسیله آزمایش هستیم، کافر نشو و از این تعلیمات سوء استفاده نکن، ولی آنها از آن دو فرشته مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند، ولی هیچگاه نمی توانند بدون اجازه خداوند به انسانی زیانی برسانند. آنها قسمتهایی را فرا می گرفتند که به آنان زیان می رسانید و نفعی نمی رسانید و مسلما می دانستند هر کس خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر می دانستند.» (بقره/ 102)
5. صاحبان صفات رذیله اخلاقی از جمله قساوت قلب
قرآن کریم در آیاتی از سنگ دلی یهود و قساوت قلب آنان سخن گفته است: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ، سپس دلهای شما (یهودیان) بعد از این معجزه، همچون سنگ یا سختتر از آن سخت شد چرا که برخی از سنگها میشکافد و از آن، نهرها جاری میشود، و پارهای از آنها شکاف بر میدارد و آب از آن تراوش میکند، و پارهای از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر میافتد؛ اما دلهای شما چنین نیست و خداوند از اعمال شما غافل نیست.
سنگدلی و قساوت قلب، از جمله بیماری های روانی و گناهان قلبی است که دارنده آن، به انحراف از صراط مستقیم عبودیت گرفتار میشود. بر پایه شواهد و قرائن فراوان، یهود در طول تاریخ از سنگ دلترین ملّتها بوده است به طوری که اگر زمانی بر منطقه ای حاکم میشدند با بیرحمانهترین شیوه دست به کشتار میزدند. شاید آنان این طور جنگیدن و خونریزی را از توراتِ تحریف شده گرفته باشند که در اسفار مختلف از آن سخن به میان آورده است. قرآن کریم نیز به این صفت زشت آنان اشاره کرده است و آنان را سرزنش و توبیخ و این بینش و نگرش آنها را به نقد میکشد: ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِیقًا مِنْکُمْ مِنْ دِیَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ یَأْتُوکُمْ أُسَارَی تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ، باز شما (به همان خوی زشت) خون یکدیگر میریزید و گروهی از خودتان را از دیارشان میرانید و در بدکرداری و ستم بر ضعیفان همدست و پشتیبان یکدیگرید، و چون اسیر شوند برای آزادی آنها فدیه میدهید، در صورتی که به حکم تورات، اخراج کردن آنها بر شما حرام شده است! چرا به برخی از احکام ایمان آورده و به بعضی کافر میشوید؟ پس جزای چنین مردم بدکردار چیست به جز ذلّت و خواری در زندگانی این جهان و بازگشتن به سختترین عذاب در روز قیامت؟ و خدا غافل از کردار شما نیست.
این موارد، مختصری از تحلیل روانشناختی قوم یهود بر اساس آیات قرآن بود که برای شناخت یهود و فرقه افراطی صهیونیست و علل هجمه آنها علیه دنیای اسلام، کافی است و هشداری نیز برای مسلمانان است که: لَنْ تَرْضَی عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ، هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد تا به طور کامل، تسلیم خواسته های آنها شوی و از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروی کنی.
تنها راه مقابل با زیادهخواهی استکبار و صهیونیست، همدلی، استقامت و جهاد با جان و دل امت اسلام است. که اگر کشورهای اسلامی به قرآن برگردند و به آن عمل کنند دچار این مصیبت عظمی نخواهند شد. ضعف و سستی دولتهای اسلامی و متاسفانه ارتباط سیاسی و اقتصادی آنها با این غده سرطانی، موجب سرکوب و کشتار امت اسلامی است. متاسفانه وادادگی برخی از دولتها به گونه ای است که حتی اجازه نقد عملکرد این رژیم منحوس را هم نمیدهند چنانچه در حکومت منحوص پهلوی، از آن رژیم جنایتکار حمایت میشد و اجازه هیچ نقدی را بر آو نمیدادند.
رهبر معظم انقلاب، خاطره ای را از درس تفسیر قرآن خود نقل فرمودند که خود بیانگر جو خفقان و ممنوعیت صحبت علیه صهیونیست در کشور بود. ایشان در دیدار با جوانان و نوجوانان فرمودند:
من در دوره مبارزات، برای جوانان و دانشجویان در مشهد، مدّتها درس تفسیر میگفتم. یک وقت به بخشی از قرآن رسیدیم که راجع به قضایای «بنیاسرائیل» بود. قهراً راجع به بنیاسرائیل هم تفسیر قرآن میگفتیم. یک مقدار راجع به بنیاسرائیل و یهود صحبت کردم.بعد از مدّت کمی مرا بازداشت کردند! البته نه به آن بهانه، به جهت و به عنوان دیگری بازداشت کردند و به زندان بردند. جزو بازجوییهایی که از من میکردند، این بود که شما علیه اسرائیل و علیه یهود حرف زدهاید! توجّه میکنید؟ یعنی اگر کسی آیه قرآنی را که راجع به بنیاسرائیل حرف زده بود، تفسیر میکرد و درباره آن حرف میزد، بعد باید جواب میداد که چرا این آیه قرآن را مطرح کرده است! چرا این حرفها را زده و چرا راجع به بنیاسرائیل، بدگویی کرده است! یعنی وضع سیاسی، اینگونه وضع سخت و دشواری بود و سیاسها اینقدر ضدّ مردمی و وابسته به خواست اربابها بود.
فهرست منابع:
1. قرآن کریم؛
2. نهجالبلاغه؛
3. قرآن مجید باترجمه شعری (قرآننامه)، امید مجد؛
4. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، بنیاد بعثت قم، ۱۴۱۵ق؛
5. اصول کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ناشر دارالکتب الاسلامیه تهران؛
6. بحارالانوار محمدباقر مجلسی، دار إحیاء التراث العربی لبنان؛
7. السیره النبویه، ابن هشام، چاپ بیروت؛
8. کتاب المغازی، محمد بن عمر واقدی، چاپ مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶؛
9. کتاب العین، فراهیدی، انتشارات هجرت قم، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق؛
10.تاریخ یهود ـ مذهب یهود بار سنگین سه هزار ساله، اسرائیل شاهاک، ترجمه دکتر مجید شریف، ناشر:چاپخش 1376؛
11. تاریخ اسلام با رویکرد دشمنشناسی، علیاکبر مهدیپور، ناشر نغمات ؛1390
12. لغتنامه دهخدا، ناشر روزبه، ۱۳۷۷ش.