سرمایه خطرناپذیر: عدم قطعیت و آینده اقتصاد دیجیتال
رسول قنبری، کارشناس اقتصاد نوآوری نوشت:شنیدهها حاکی از آن است که امیر وهوشی، سرمایهگذار باسابقه اکوسیستم استارتاپی ایران، آخرین دارایی خود در بازار فناوری کشور را به شرکت تبلیغاتی یکتانت واگذار کرده است. اگرچه این مبادله هنوز به صورت رسمی تأیید نشده، اما نشانههای موجود حاکی از خروج کامل سرمایهای او از ایران است.
وی در یادداشتی ادامه داد: وهوشی که در سال ۲۰۱۷ ایران را ترک کرد، برخلاف بسیاری از همتایان خود، تاکنون ارتباط سرمایهای خود را با زیستبوم استارتاپی ایران حفظ کرده بود. اما واگذاری «فوتبالی» - آخرین استارتاپی که او مالک آن محسوب میشد - را میتوان نقطهعطفی در پایان یک دوران دانست؛ پایانی بر حضور نسلی از سرمایهگذاران که در شکلگیری و رشد استارتاپهای نسل اول ایران نقش تعیینکننده داشتند.
نام امیر وهوشی در دو دهه گذشته همواره با روایتهای متفاوتی در اکوسیستم فناوری ایران همراه بوده است. او از سرمایهگذارانی بود که در سالهای ابتدایی شکلگیری اکوسیستم، در استارتاپهای متعددی سرمایهگذاری کرد و حتی پس از مهاجرت، از طریق حضور در هیئتمدیره و مشارکت راهبردی، ارتباط خود را با این کسبوکارها حفظ نمود .
اما وهوشی تنها نیست. بررسی فهرست مدیران و سرمایهگذاران اکوسیستم استارتاپی که در سالهای اخیر ایران را ترک کردهاند، نامهای آشنایی را پیش روی ما میگذارد: محسن ملایری از بنیانگذاران شتابدهنده آواتک که اکنون در کانادا استارتاپ Bettermode را اداره میکند؛ سعید رحمانی، مدیرعامل پیشین هلدینگ سرآوا که در سال ۱۳۹۸ از سمت خود کنارهگیری کرد و پس از آن سرآوا تمام سرمایهگذاریهای خود در ایران را واگذار نمود؛ احمدرضا مسرور از بنیانگذاران شتابدهنده دیموند که او نیز ایران را ترک کرده است. این فهرست بلندبالا شامل چهرههای دیگری نیز میشود: مهدی نائبی (مدیرعامل سابق الوپیک)، حمید میهنی (بنیانگذار تپسی)، نیما نورمحمدی و روشنک علیطلب (همبنیانگذاران پونیشا)، امین امیرشریفی (مدیرعامل پیشین کافهبازار) و بسیاری دیگر .
برای درک دلایل خروج سرمایهگذاران باسابقهای چون وهوشی، باید به تصویر بزرگتری نگاه کرد که فراتر از تصمیمات فردی است. اکوسیستم استارتاپی ایران در سالهای اخیر با ترکیبی مرگبار از محدودیتهای داخلی و خارجی مواجه شده که چشمانداز آینده را برای فعالان اقتصادی تیره و تار کرده است.
تحریمهای اقتصادی اگرچه مستقیماً شرکتهای فناوری اطلاعات را هدف قرار نمیدهند، اما تأثیر روانی و بلندمدت آنها عمیقتر از جنبههای ملموس است. تحریمها چشمانداز آینده را از بین بردهاند؛ وقتی کشوری وارد دورهای از تحریمهای فزاینده میشود، سرمایهگذاران، فعالان اقتصادی و نیروی انسانی آن کشور تصویر روشنی برای ادامه فعالیت پیش روی خود نمیبینند.
در کنار تحریمها، محدودیتهای داخلی نیز دست به دست هم دادهاند تا نه تنها توسعه اکوسیستم دیجیتال کندتر شود، بلکه مزیتهای رقابتی کشور به مرور فرسوده گردد. بحرانهای اجتماعی پیاپی، فیلترینگ گسترده و پایدار اینترنت، مقررات متغیر و ناهمسو، و عدم اطمینان نسبت به سیاستهای آینده، همگی عواملی هستند که ریسک سرمایهگذاری را به سطحی غیرقابلتحمل رساندهاند.
نتیجه طبیعی این وضعیت، تصمیم سرمایهگذاران برای خروج و انتقال داراییهای خود به بازارهای کمتنشتر است. آنچه پیش روی ماست، نه یک تصمیم صرفاً اقتصادی، که واکنشی زنجیرهوار به فضایی است که در آن، ماندن و سرمایهگذاری بلندمدت به انتخابی پرخطر تبدیل شده است.
بحران در سرمایهگذاری جسورانه
در شرایط عادی، سرمایهگذاری جسورانه (Venture Capital) موتور محرکه نوآوری است. سرمایهگذارانی مانند وهوشی و رحمانی نه فقط پول، که تجربه، شبکه ارتباطی و راهبری را به استارتاپها تزریق میکردند. اما این موتور اکنون از کار افتاده است. نشانههای بحران در اکوسیستم استارتاپی ایران تنها به خروج چهرههای شاخص محدود نمیشود. آنچه در ماههای اخیر مشاهده میشود، تغییر راهبرد بازیگران قدیمی این عرصه است؛ بازیگرانی که زمانی موتور محرکه نوآوری و سرمایهگذاری محسوب میشدند، اکنون سیاستهای انقباضی در پیش گرفته و به تدریج در حال واگذاری داراییهای خود هستند.
این تصمیمها نتیجه مستقیم فشارهای داخلی و خارجی است که چشمانداز آینده را تیره و تار کرده است. در شرایطی که بسترسازی مناسب، سرمایهگذاری مؤثر و خصوصیسازی به عنوان ارکان اصلی توسعه اقتصاد دیجیتال شناخته میشوند، واقعیت تلخ اینجاست که نه تنها سرمایهگذاری جدیدی صورت نمیگیرد، که سرمایهگذاران قدیمی نیز در حال خروج هستند.
در قلب این بحران، دو عامل تعیینکننده قرار گرفتهاند: اینترنت و نرخ ارز. از یک سو، قیمت دلار مدام در حال افزایش است و فارغالتحصیلانی که تازه مسیر حرفهای خود را آغاز کردهاند، آینده جالبی در ایران نمیبینند. از سوی دیگر، فیلترینگ گسترده که نه تنها کارآمد نبوده، بلکه چشماندازی برای رفع آن نیز وجود ندارد، عملاً اعتماد نسل جوان را به توانایی حل مسئله از میان برده است. وضعیت موجود را میتوان به «باتلاقی» تشبیه کرد که هیچ راه خروجی از آن در آینده نزدیک یا متوسط دیده نمیشود. آمارها نیز این تصویر تکاندهنده را تأیید میکنند: حدود نیمی از فعالان این حوزه در ده سال گذشته ایران را ترک کردهاند.
خسارتهای اقتصادی نیز کم نیستند. برآوردها نشان میدهد که هر روز اختلال اینترنتی میتواند بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ میلیارد تومان به اقتصاد دیجیتال ایران زیان وارد کند. در یک هفته، تنها به بخش تجارت اجتماعی کشور بیش از ۲.۵ همت خسارت وارد شده است.
شاید نگرانکنندهترین بخش این تحلیل، آیندهای باشد که پیش روی کارآفرینان نوپا قرار دارد. شرکتهایی که در دهه گذشته شکل گرفتهاند (مانند پلتفرمهای بزرگ تجارت الکترونیک و حملونقل آنلاین) چون با دلار ارزانتر توانستند کسبوکار خود را بنا کنند و نیز از مزیت پیشگامی برخوردارند، احتمالاً به حیات خود ادامه خواهند داد.
اما مسئله اساسی اینجاست که نسل بعدی کارآفرینان دیگر آن فرصتها را ندارند. برای یک فارغالتحصیل امروزی که قصد شروع کسبوکار مستقل دارد، مسیر تقریباً مسدود شده است. به عبارت دیگر، هرچه از دهه ۱۳۹۰ به یادگار مانده، در حال مصرف شدن است، بدون آنکه جانشینی برای آن پرورش یابد.
خروج امیر وهوشی، اگر تأیید شود، نه یک اتفاق فردی، که نمادی از پایان یک دوران است. دورانی که در آن سرمایهگذاران جسور، با وجود همه محدودیتها، امیدوار به ساختن فردایی بهتر بودند. اکنون اما این امید جای خود را به ناامیدی داده است.
با توجه به شرایط پیشآمده (خروج سرمایهگذاران کلیدی، مهاجرت نخبگان، فیلترینگ پایدار، نوسانات ارزی بیسابقه، و عدمقطعیت در وضعیت اینترنت و اقتصاد کلان) باید پیشبینی کرد که سال آینده سال سختی نه فقط برای صنایع سنتی، که برای اقتصاد دیجیتال ایران خواهد بود.
اکوسیستمی که روزی نماد امید و پویایی جوانان این سرزمین بود، اکنون در معرض خطر خشکیدن تدریجی قرار دارد. مگر آنکه تغییراتی بنیادین در سیاستهای داخلی و خارجی رخ دهد و بار دیگر چشماندازی روشن برای ماندن و ساختن ترسیم کند. در غیر این صورت، «سرمایه خطرناپذیر» جای خود را به «خطرناپذیری سرمایه» خواهد داد و نوآوری قربانی ناامنی و بیاعتمادی خواهد شد.