با تماشای سریال جدید و بی‌مزه صداوسیما منجمد می‌شوید

شاید این روزها یکی از خاص‌ترین و حتی تاریخی‌ترین فرصت‌هایی باشد که رسانه‌ای مثل صداوسیما می‌توانست از آن برای بازسازی رابطه‌اش با مخاطب استفاده کند اما...

 با تماشای سریال جدید و بی‌مزه صداوسیما منجمد می‌شوید

شاید این روزها یکی از خاص‌ترین و حتی تاریخی‌ترین فرصت‌هایی باشد که رسانه‌ای مثل صداوسیما می‌توانست از آن برای بازسازی رابطه‌اش با مخاطب استفاده کند. جامعه‌ای که زیر فشار همزمان استرس‌های ناشی از جنگ، نااطمینانی‌های اقتصادی و تورم سنگین قرار دارد، به‌طور طبیعی به دنبال پناهی برای لحظاتی فاصله گرفتن از این واقعیت‌هاست.

در چنین شرایطی، حتی یک سریال متوسط، با قصه‌ای ساده اما صمیمی و قابل لمس، می‌توانست توجه بخش قابل توجهی از مردم را جلب کند و دوباره آن ارتباط از دست رفته را تا حدی احیا کند.

اما انتخاب‌هایی که انجام شده، چیز دیگری را نشان می‌دهد. پخش سریالی مثل «کلینیک رویا» نه‌تنها نتوانسته از این فرصت استفاده کند، بلکه به نوعی ناامیدی مخاطب را عمیق‌تر هم کرده است. وقتی مخاطب با توقع حداقلی پای یک اثر می‌نشیند و حتی همان حداقل‌ها هم برآورده نمی‌شود، نتیجه چیزی جز دل‌زدگی بیشتر نیست.

از همان ابتدا، مشخص است که پروژه «کلینیک رویا» در بستری شکل گرفته که بیش از آنکه دغدغه سرگرمی و ارتباط با مخاطب داشته باشد، درگیر ملاحظات بیرونی است. حضور نهادی با عنوان نشر آثار شهید آوینی به‌عنوان سازنده، این ذهنیت را تقویت می‌کند که اثر، بیش از آنکه بر پایه یک ایده خلاقانه شکل گرفته باشد، محصول یک نگاه از بالا به پایین است. همین مسئله معمولاً روی کیفیت نهایی کار هم تاثیر مستقیم می‌گذارد.

در بخش بازیگری، حضور وحید رهبانی در نگاه اول می‌تواند نقطه قوت تلقی شود. بازیگری که سال‌ها پیش در «خانه ما» توانایی‌هایش را نشان داده بود و بعدها با «گاندو» دوباره به مرکز توجه برگشت. اما در «کلینیک رویا» حتی بازی قابل قبول او هم نمی‌تواند ضعف‌های عمیق متن را جبران کند. وقتی فیلمنامه‌ای وجود ندارد که شخصیت‌پردازی منسجمی ارائه دهد یا موقعیت‌های کمیک را درست طراحی کند، بازیگر هم عملاً دستش بسته است.

از سوی دیگر، استفاده از چهره‌ای مثل جواد خواجوی که در فضای مجازی محبوبیت پیدا کرده، تلاشی قابل پیش‌بینی برای جذب مخاطب جوان‌تر است. اما این انتخاب هم نشان می‌دهد که صرفاً آوردن یک چهره شناخته‌شده، بدون فراهم کردن بستر مناسب، نتیجه‌ای ندارد. شوخی‌ها به‌شدت کهنه، قابل پیش‌بینی و در بسیاری موارد حتی سطحی هستند. نمونه‌اش شوخی‌هایی است که با چهره‌هایی مثل هرمز شجاعی‌مهر، اقبال واحدی و شجاع خلیل‌زاده در قسمت‌های مختلف انجام می‌شود؛ شوخی‌هایی که نه خلاقیتی دارند و نه حتی زمان‌بندی درستی.

اما نقد دیگری که می‌توان به این سریال اضافه کرد، فراتر از بازی‌ها و شوخی‌هاست و به ساختار کلی اثر برمی‌گردد. «کلینیک رویا» اساساً در تعریف هویت خود دچار بحران است. نه به‌درستی یک کمدی موقعیت است، نه درام قابل قبولی ارائه می‌دهد و نه حتی می‌تواند فضای فانتزی خودش را باورپذیر کند. لوکیشن‌ها محدود و تکراری‌اند، ریتم روایت به‌شدت کند و بی‌انگیزه پیش می‌رود و بسیاری از سکانس‌ها به نظر می‌رسد فقط برای پر کردن زمان ساخته شده‌اند، نه پیشبرد داستان.

مشکل مهم‌تر، نداشتن درک درست از مخاطب امروز است. مخاطبی که به واسطه دسترسی به پلتفرم‌های مختلف، استانداردهایش بالا رفته و دیگر با شوخی‌های ساده و دیالوگ‌های سطحی راضی نمی‌شود. «کلینیک رویا» اما انگار همچنان در ذهنیتی متعلق به یک دهه قبل ساخته شده؛ جایی که تصور می‌شد هر محتوایی، صرفاً به دلیل نبود رقیب، دیده خواهد شد.

در مجموع، اگر نقد اول به ضعف فیلمنامه، شوخی‌های بی‌اثر و انتخاب‌های سطحی در بازیگران اشاره دارد، نقد دوم به یک مشکل عمیق‌تر می‌پردازد: ناتوانی در تعریف یک هویت مشخص و نادیده گرفتن تغییرات سلیقه مخاطب. ترکیب این دو، نتیجه‌ای ساخته که نه سرگرم‌کننده است، نه ماندگار و نه حتی قابل دفاع؛ و این دقیقاً همان چیزی است که باعث می‌شود فرصت طلایی جذب مخاطب، به‌سادگی از دست برود.

منبع: برترین ها
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 1
  • یک ایرانی

    فک نکنم کسی از قشر عادی باشه ، که صداو سیمای جلیلی نگاه کنه🤔 به حدی که بعضی خزعبلاتی که میگفتن اینستا پخش میشد🤣😂