محمد گلریز: من و برادرم «گلپا» مسیرهای جداگانه‌ای را رفتیم!

محمد گلریز درباره ارتباط خود با برادرش «گلپا» می‌گوید: «ما در خانواده‌ای بزرگ شدیم که همه همدیگر را دوست داشتیم. من حتی آموزش اولیه موسیقی را از پدر و برادرانم گرفتم. برادرم، اکبر گلپایگانی، نقش بسیار مهمی در مسیر هنری من داشت. اما همانطور که خود ایشان گفته بودند، ما هر یک در نهایت مسیر جداگانه‌ای را در هنر پیش گرفتیم، البته همیشه گفته‌ام برادرم سیاسی نبود و تنها دغدغه او ایران بود.»

محمد گلریز: من و برادرم «گلپا» مسیرهای جداگانه‌ای را رفتیم!

محمد گلریز جزو خوانندگانی است که از زمان هشت سال جنگ تحمیلی به صدایی ماندگار در زمینه سرودهای دفاع مقدس تبدیل شد، به طوری که حتی اگر همین امروز هم «خجسته باد این پیروزی» پخش شود بسیاری از پیر و جوان با آن همخوانی می‌کنند. 

در گفت‌وگویی ، ابعاد موسیقی جنگ، موسیقی حماسی، حضور هنرمندان بین مردم، سیر فعالیت شخصی، خاطرات انقلاب و جنگ و ... را با این خواننده به بحث گذاشتیم. 

ـ اخیراً گفته بودید که بهتر است این روزها خوانندگان سرشناس در میان مردم حضور پیدا کنند و برایشان بخوانند. این کار چه تأثیری دارد؟

هنرمندان در عرصه‌های مختلف به‌عنوان الگو در میان مردم مطرح هستند و شناخته‌شده‌اند. مردم هنرمندان را خیلی دوست دارند و به‌ویژه جوانان پیرو کارهای آن‌ها هستند. این علاقه تا جایی است که گاهی عکس هنرمندان را در اتاق‌هایشان نصب می‌کنند یا تلاش می‌کنند سبک زندگی، ظاهر و حتی باطن آن‌ها را بشناسند. در واقع، هنرمند برای بسیاری از مردم، به‌ویژه جوانان، یک الگوست.

با توجه به این جایگاه، هنرمندان وظیفه دارند به‌گونه‌ای رفتار کنند که پاسخگوی خواسته‌های مردم، به‌خصوص جوانان باشند. نباید خدای نکرده کاری خلاف ادب، انسانیت یا موازین اجتماعی و سیاسی انجام دهند؛ چراکه مردم از اقشار مختلف هستند؛ از کاسب و بازاری گرفته تا هنرمند، همه این رفتارها را می‌بینند. باید طوری عمل کنیم که همه اقشار جامعه نسبت به هنرمندان احساس خوبی داشته باشند.

همیشه می‌گوییم هرچه داریم از مردم داریم؛ اول خدا و بعد مردم. حالا این یک میدان امتحان است. وقتی مردم خودشان به صحنه آمده‌اند و احساس کرده‌اند که حضورشان در خیابان‌ها و میادین ضروری است، هنرمندان هم باید در کنار آن‌ها باشند.

شخصاً در این روزها صحنه‌هایی دیده‌ام که واقعاً اشک شوق به چشم می‌آورد. مردم از همه اقشار حضور دارند. برای مثال، گاهی می‌بینم یک خانم موجه، با کودکی چهارماهه در آغوش، پرچم ایران را در دست گرفته و در صحنه حاضر شده است. حتی بررسی کردم و متوجه شدم که این فرد یک پزشک است. این امر نشان می‌دهد که فقط اقشار عادی در میدان نیستند، بلکه افراد تحصیل‌کرده هم با درک شرایط وارد میدان شده‌اند.

از طرف دیگر، کودکانی در سنین هفت یا هشت سال را می‌بینم که درباره ایران، مسائل سیاسی و کشورهای مختلف صحبت‌هایی می‌کنند که واقعاً برای من شگفت‌انگیز است. این‌ها نشان‌دهنده سطح بالای تفکر در میان ملت ایران است.

وقتی ما چنین مردمی داریم و از طرفی هم اذعان می‌کنیم که هرچه داریم از مردم است، باید به شکلی شایسته در میان آن‌ها حضور پیدا کنیم. به‌عنوان مثال، اگر امکانش باشد، یک هنرمند می‌تواند با یک ارکستر کوچک در همان صحنه‌هایی که مردم حضور دارند، برنامه اجرا کند. قطعاً این کار تأثیر زیادی دارد؛ زیرا مردم خوشحال می‌شوند وقتی یک هنرمند شناخته‌شده را در کنار خودشان می‌بینند که برایشان اجرا می‌کند.

این حضور باعث می‌شود مردم انرژی و روحیه بگیرند و احساس همراهی بیشتری داشته باشند. در نهایت، این کشور متعلق به همه ماست؛ با هر نوع تفکری که داشته باشیم.

ـ برخی معتقدند مشکلات معیشتی و اقتصادی باعث شده اولویت‌های مردم تغییر کند. با این حال شما بر حضور در صحنه و همراهی با مردم تأکید دارید. این موضوع را چگونه توضیح می‌دهید؟

بله، قبول دارم که ممکن است بسیاری از مشکلات، مسائل معیشتی و اقتصادی وجود داشته باشد. اما زمانی هست که کشور در خطر قرار می‌گیرد؛ در چنین شرایطی باید همه این مسائل را کنار بگذاریم و به میدان بیاییم. اگر کوچک‌ترین سستی‌ای کنیم، سرنوشت کشورهایی مانند سوریه، عراق، لیبی یا سودان برای ما تکرار می‌شود. با چشم خودمان دیده‌ایم که چه بلایی سر این کشورها آمده است؛ از جنگ و ناامنی گرفته تا از بین رفتن آرامش مردم.

واقعیت این است که برخی قدرت‌ها نمی‌خواهند ایران به‌عنوان یک کشور قدرتمند مطرح باشد و با ابزارهای مختلف، از جمله تبلیغات، در این مسیر عمل می‌کنند. امروز در معرض شدیدترین نوع تبلیغات رسانه‌ای، هنری و فرهنگی قرار داریم؛ حال این نوع تبلیغات حتی از جنگ فیزیکی هم می‌تواند اثرگذارتر باشد، چون روی عقاید مردم تأثیر می‌گذارد.

برای مثال، اگر یک موسیقی یا پیام را بارها و بارها تکرار کنید، حتی اگر در ابتدا مورد پسند نباشد، به‌مرور می‌تواند تأثیر خود را بگذارد. این همان کاری است که رسانه‌ها انجام می‌دهند؛ ممکن است در میان مطالبشان برخی موارد درست هم باشد، اما در مجموع آن اطلاعات اشتباه می‌تواند ذهن مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، هنرمندان نقش بسیار اساسی دارند.

 

ـ در این میان، نقش هنرمندان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

هنرمندان در حوزه‌های مختلف از بازیگری و کارگردانی گرفته تا موسیقی، تئاتر، هنرهای تجسمی و حتی ورزش، همگی نقش مهمی دارند. به نظر من امروز مسئولیت بسیار سنگینی بر دوش هنرمندان است و باید در صحنه حضور داشته باشند.

این حضور هم الزاماً به امکانات گسترده نیاز ندارد. حتی با ساده‌ترین شکل ممکن هم می‌توان تأثیرگذار بود. به خاطر دارم با یکی از دوستان هنرمند صحبت می‌کردیم که می‌گفت حتی با یک ارکستر کوچک یا چند ساز ساده هم می‌شود در میان مردم اجرا داشت. خود ما هم تجربه چنین اجراهایی را داشته‌ایم؛ حتی با یک ویولن هم برنامه اجرا کردیم و با استقبال خوبی مواجه شد.

گاهی تنها کافی است نگاه‌ها تغییر کند و هنرمندان این حضور را کسر شأن خود ندانند. در بسیاری از کشورهای دنیا هم هنرمندان شناخته‌شده در میان مردم و در فضاهای عمومی اجرا می‌کنند و این موضوع کاملاً طبیعی است.

 

ـ آیا نمونه‌ای از این حضورها را تجربه کرده‌اید؟

بله، چند شب گذشته در میدان منیریه حضور داشتم. جمعی از هنرمندان از حوزه‌های مختلف، از جمله بازیگران و فعالان سینما و تلویزیون، در آنجا حضور پیدا کردند؛ افرادی مانند هوشنگ توکلی، برخی از هنرمندان پیشکسوت تئاتر و سینما و تعدادی از کارگردانان و تهیه‌کنندگان.

در آن برنامه، برخی صحبت کردند و ما هم برای مردم اجرا داشتیم. واکنش مردم بسیار مثبت بود؛ استقبال کردند، تشویق کردند و واقعاً می‌شد تأثیر این حضور را دید. درحقیقت حضور هنرمندان در کنار مردم می‌تواند جان تازه‌ای به آن‌ها بدهد، روحیه‌شان را تقویت کند و حس همدلی و همراهی را افزایش دهد.

ـ شما به حضور مستمر مردم در خیابان‌ها اشاره کردید. این حضور را چگونه ارزیابی می‌کنید و نقش هنرمندان در این میان چیست؟

الان قریب به دو ماه است که مردم هر شب به خیابان‌ها می‌آیند؛ واقعاً کجای دنیا چنین امری را می‌بینیم؟ این همدلی نشان می‌دهد که مردم در صحنه هستند و ما هنرمندان هم باید همراهشان باشیم. خود من هم در یکی از خیابان‌ها حضور پیدا کردم. ابتدا تردید داشتم، اما وقتی دیدم فضا مردمی است، وارد شدم، صحبت کردم و حتی برایشان اجرا داشتم؛ آن هم با ساده‌ترین امکانات.

واکنش مردم واقعاً جالب بود؛ خوشحال شدند، استقبال کردند و این امر نشان می‌دهد که همین حضور ساده چقدر می‌تواند تأثیرگذار باشد. تمام هنرمندان مردمی هستند و به در کنار مردم بودن اعتقاد دارند، اما باید تشویق شوند که در چنین موقعیت‌هایی حضور پیدا کنند و تحت تأثیر برخی ملاحظات قرار نگیرند.

البته یک نکته هم وجود دارد؛ برخی هنرمندان با اسپانسرها قراردادهای بلندمدت دارند و ممکن است این قراردادها محدودیت‌هایی ایجاد کند. مثلاً در برخی موارد، حتی نوع فعالیت، اجرا یا حضور هنرمند هم تحت نظر آن قراردادهاست. من نمی‌دانم این موضوع تا چه حد دقیق و فراگیر است، اما احتمال دارد چنین مسائلی هم در میزان حضور هنرمندان تأثیرگذار باشد.

 

ـ در چنین شرایطی، موسیقی چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟ آیا بیشتر نقش تسکین‌دهنده دارد یا حماسی؟

موسیقی یکی از تأثیرگذارترین هنرهاست، حتی شاید بتوان گفت از بسیاری از هنرهای دیگر اثرگذارتر است. برای مثال، وقتی یک فیلم یا سریال ساخته می‌شود، ممکن است خود اثر بعد از مدتی تمام شود، اما موسیقی آن ماندگار می‌ماند. هر زمان که آن موسیقی را می‌شنویم، تمام خاطرات آن اثر در ذهن زنده می‌شود.

این نشان می‌دهد که موسیقی قدرت ماندگاری و تأثیر بسیار بالایی دارد. نمونه‌های زیادی هم داریم؛ آثاری که سال‌ها از تولیدشان گذشته، اما هنوز در ذهن و دل مردم زنده‌اند و حتی در اجراهای خارج از کشور هم مخاطبان، بدون متن و از حفظ آن‌ها را همراهی می‌کنند و با آن‌ها ارتباط عاطفی برقرار می‌کنند.

به نظر من اگر یک اثر موسیقایی از دل برآید، عمیق باشد و با همراهی درست آهنگساز شکل بگیرد، ماندگار می‌شود؛ به همین دلیل، امروز خوانندگان نقش بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ای دارند. 

همچنین در موسیقی مفهومی به نام «مناسب‌خوانی» داریم؛ یعنی هر اجرا و هر اثر باید متناسب با موقعیت و فضای مخاطب باشد. مثلاً اگر در جمعی از دانشجویان، اساتید یا کارگران حضور داریم، باید اشعاری انتخاب کنیم که با حال‌وهوای آن جمع همخوانی داشته باشد.

در شرایط فعلی، به نظر من مناسبت ما بیشتر حماسی و ملی است؛ فضایی غرورآفرین که باید احساسات مردم را نسبت به کشور و وطن تقویت کند. بنابراین، هنرمندان می‌توانند آثاری را اجرا کنند که این حس را تقویت کند، از مفاهیم ملی بگویند و حتی در آثارشان به موضوعاتی مانند فداکاری‌ها و شخصیت‌های تأثیرگذار اشاره داشته باشند.

در مجموع، موسیقی در این شرایط می‌تواند هم نقش تقویت‌کننده روحیه و هم ایجادکننده همبستگی را ایفا کند و هم حماسی باشد و این مسئولیت مهمی است که بر دوش هنرمندان قرار دارد.

 

ـ شما در طول سال‌های فعالیت خود آثار متعددی اجرا کرده‌اید. درباره این تجربه و جایگاهتان در موسیقی بیشتر توضیح می‌دهید؟

من حدود ۲۰۰۰ اثر اجرا کرده‌ام که در مقاطع مختلف و متناسب با اتفاقاتی که در کشور رخ داده است، یکی دو اثر هم خوانده‌ام. البته همه این آثار سرود نیست؛ کارهایی در قالب آواز و گونه‌های مختلف موسیقی هم داشته‌ام. ما اساساً خانواده‌ای اهل آواز هستیم؛ صدای خوب در خانواده ما موروثی است. برای مثال، پدرم (محمدحسین گلپایگانی) از خوانندگان مشهور در حوزه اشعار مذهبی بود و برادرم، اکبر گلپایگانی، از چهره‌های شناخته‌شده موسیقی ایران است.

من خودم هم سال‌هاست به تدریس آواز، به‌ویژه آواز سنتی و ردیف‌های آوازی مشغولم، اما با این حال، مردم بیشتر من را با سرودها می‌شناسند. دلیلش این است که آن آثار آن‌قدر در ذهن و خاطره مردم ماندگار شده که وقتی نام من می‌آید، بیشتر به یاد همان سرودهای خاص می‌افتند. مثلاً بسیاری با شنیدن نام من، به یاد آثاری می‌افتند که در مقاطع مختلف اجرا شده و در ذهنشان نقش بسته است.

البته این موضوع اشکالی ندارد، هرچند من آوازهای زیادی هم خوانده‌ام؛ شاید نزدیک به ۱۰۰ یا ۱۵۰ آواز. این آثار در آرشیوها موجود است و حتی برخی از آن‌ها به‌صورت بدون ساز (آکاپلا) اجرا شده‌اند. در واقع، ما در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب، در این زمینه جزو پیشگامان بودیم.

ـ درباره فعالیت‌های خود در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب و تغییرات موسیقی در آن دوره توضیح می‌دهید؟

بعد از انقلاب، طبیعی بود که در حوزه موسیقی هم تحولاتی ایجاد شود. ما در سال ۱۳۵۸ برنامه‌ای را آغاز کردیم با عنوان «با محرمان خلوت انس» که ساختاری شبیه برنامه «گل‌ها» داشت، اما بدون موسیقی بود. در این برنامه، مرحوم شاهرخی شعر می‌خواندند و من آواز اجرا می‌کردم.

بعد از مدتی به این نتیجه رسیدیم که باید از ساز هم استفاده کنیم. به همین دلیل، برنامه‌ای به نام «نوای نی» را در اواسط همان سال راه‌اندازی کردیم. در این برنامه، ساز نی توسط استاد سیدمحمد موسوی نواخته می‌شد و آقای انوشه نیز حضور داشتند. این برنامه ساختار مشخصی داشت؛ گوینده شعر می‌خواند، سپس نی نواخته می‌شد و آواز اجرا می‌شد. فضای بسیار دلنشینی داشت و مخاطبان هم از آن استقبال کردند.

انتخاب ساز نی (و دف) در این آثار به این دلیل بود که از نظر کارشناسان مذهبی، مقبولیت بیشتری داشتند. این برنامه حدود یک سال ادامه داشت که من و دیگر هنرمندان آوازهای متعددی در آن اجرا کردیم.

 

ـ روند بازگشت سازها و ارکستر به اجراها چگونه شکل گرفت؟

به‌تدریج و با توجه به استقبال مخاطبان، به این فکر افتادیم که از سازهای بیشتری استفاده کنیم. ابتدا آواز اجرا می‌کردیم و ارکستر پاسخ می‌داد؛ یعنی نوعی گفت‌وگوی میان آواز و ساز شکل می‌گرفت. کم‌کم ارکسترهای کوچک، مثلاً هفت تا ۱۰ نفره، به اجراها اضافه شدند و این روند به‌مرور عادی شد.

در بسیاری از این موارد، لطف خدا شامل حال من شد و در برخی اتفاقات، جزو اولین‌ها بودم. برای مثال، نخستین باری که ساز در تلویزیون نمایش داده شد، من با ارکستر اجرا داشتم. یا زمانی که برای اولین‌بار تصویر خواننده در تلویزیون پخش شد، در سال ۱۳۶۱ با اجرای اثر «خجسته باد این پیروزی» حضور داشتم.

آن زمان حتی اجرای پلی‌بک هم مرسوم نبود، اما ما در یک برنامه تلویزیونی با همان شرایط اجرا کردیم. فضای آن برنامه متفاوت بود؛ یک میزگرد طراحی کرده بودند و اجرای ما در آن قالب پخش شد. البته در آن دوره، برخی هم انتقادهایی داشتند و مثلاً به ظاهر یا نحوه حضور خواننده ایراد می‌گرفتند، اما به‌مرور این مسائل هم عادی‌تر شد.

ـ گفته می‌شود در آن زمان به همراه دیگر هنرمندان دیداری با امام خمینی (ره) داشته‌اید. درباره آن توضیح می‌دهید؟

حضرت امام یکی از افرادی بودند که واقعاً تأثیر زیادی در شکل‌گیری و تقویت موسیقی فاخر، حماسی و انقلابی داشتند. در سال ۱۳۵۹، زمانی که هنوز درباره موسیقی و حتی سرودها بحث‌ها و تردیدهای زیادی وجود داشت، حتی در میان برخی چهره‌ها مانند مرتضی مطهری، ما به همراه جمعی از هنرمندان خدمت امام رسیدیم.

در آن دیدار، افرادی مانند احمدعلی راغب به‌عنوان آهنگساز، مجتبی میرزاده به‌عنوان تنظیم‌کننده، حمید سبزواری به‌عنوان شاعر، و فریدون شهبازیان که در ساخت بسیاری از سرودها نقش داشت، حضور داشتند. همچنین مرحوم مجید حداد عادل که آن زمان مسئولیت تولید در رادیو را بر عهده داشت، در این جمع حضور داشت. این افراد از کسانی بودند که در شکل‌گیری سرودهای انقلابی و آثار اولیه آن دوره نقش مهمی ایفا کردند.

پیش از این دیدار، نقل شده بود که امام در سال‌های قبل، در بخشی از یک کتاب به موضوع موسیقی اشاره کرده‌اند و بر موسیقی حماسی، انقلابی و فاخر تأکید داشته‌اند. با این حال، وقتی به دیدار ایشان رفتیم، این موضوع برای ما به‌صورت عینی و ملموس روشن شد.

فضای دیدار برای من بسیار خاص و به‌یادماندنی بود. وارد اتاقی نسبتاً بزرگ شدیم؛ یک میز کوچک و یک رادیو کوچک در آنجا قرار داشت و حضرت امام با سادگی خاصی نشسته بودند و ذکر می‌گفتند. ما تا پیش از آن بیشتر ایشان را از تلویزیون دیده بودیم، اما از نزدیک، وقار و آراستگی ایشان بسیار چشمگیر بود.

در آن دیدار، معرفی اعضای گروه انجام شد و توضیح دادند که ما از جمله افرادی هستیم که سرودهایی مانند «بانگ آزادی»، «خوش آمدی امام» و «برخیزید» را اجرا کرده‌ایم و در تولید آثار مرتبط با شهید مطهری نیز نقش داشته‌ایم. امام با دقت گوش می‌دادند و با اشاره سر، صحبت‌ها را تأیید می‌کردند.

پس از پایان دیدار، هر یک از ما به نوبت دست ایشان را بوسیدیم. من آخرین نفر بودم. وقتی خواستم برگردم، احساس کردم این لحظه ممکن است دیگر تکرار نشود، بنابراین دوباره برگشتم تا ایشان را از نزدیک ببینم. در همان لحظه، حضرت امام دستشان را بالا بردند و جمله‌ای فرمودند که هرگز فراموش نمی‌کنم: «خدا شما را در پناه اسلام حفظ کند.»

این جمله برای ما بسیار مهم بود؛ چراکه خطاب به افرادی گفته می‌شد که در حوزه موسیقی، خوانندگی و آهنگسازی فعالیت داشتند. اگر ایشان مخالف اصل این فعالیت‌ها بودند، اساساً ما را به حضور نمی‌پذیرفتند. این تأیید و حمایت، تأثیر بسیار زیادی بر فضای موسیقی آن دوره گذاشت.

بعد از آن، به‌ویژه در دوران دفاع مقدس، شاهد تولید آثار ماندگار بسیاری بودیم. آهنگسازان و هنرمندان با اطمینان و جرأت بیشتری وارد میدان شدند و توانستند آثار حماسی و تأثیرگذاری خلق کنند که تا امروز نیز در ذهن مردم باقی مانده است.

 

ـ اشاره کردید که علاوه بر سرود، آثار دیگری هم داشته‌اید. خودتان ترجیح می‌دادید بیشتر با آواز شناخته شوید یا با همین سرودها؟

 من در کنار سرودها، به‌صورت تخصصی در حوزه آواز هم فعالیت داشته‌ام و سال‌های زیادی در این زمینه کار کرده‌ام. در واقع، پایه و اساس کار من آواز است، اما در نهایت تابع خواست مردم هستیم. مردم از اقشار مختلف جامعه هستند و این آن‌ها هستند که تعیین می‌کنند یک هنرمند با چه آثاری شناخته شود.

الان وقتی در خیابان راه می‌روم، مردم من را با همان سرودها صدا می‌زنند؛ مثلاً نام یک اثر را می‌برند و با من همخوانی می‌کنند. از افراد عادی گرفته تا تحصیل‌کرده‌ها، از کاسب و بازاری تا نظامی، همه این آثار را می‌شناسند و حتی از حفظ می‌خوانند. این نشان می‌دهد که این آثار در ذهن و دل مردم جا گرفته است.

بنابراین من هم از این موضوع راضی هستم. البته در محافل و مجالس مختلف، اگر فرصتی باشد، آواز هم اجرا می‌کنم؛ متناسب با فضا، چه با ساز و چه بدون ساز. در مجموع، می‌توانم بگویم در هر دو حوزه فعالیت داشته‌ام، اما رضایت مردم برای من مهم‌تر از هر چیز دیگری است.

ـ ارتباط هنرمندان با مردم امروز نسبت به دوران جنگ تحمیلی چه تفاوتی کرده است؟

واقعیت این است که من از همان ابتدا مورد محبت مردم بوده‌ام. از سال ۱۳۵۵ که وارد عرصه خوانندگی شدم، این ارتباط شکل گرفت. آن زمان با همراهی مرحوم محمدرضا لطفی و گروه «شیدا» فعالیت می‌کردم و اولین خواننده این گروه بودم. آثاری که آن زمان اجرا می‌کردیم، از جمله کارهای عارف و شیدا، سعی داشتند پیام‌محور و هدفمند باشند.

پس از انقلاب هم این ارتباط ادامه پیدا کرد و هرجا می‌رفتم، محبت مردم را به‌وضوح احساس می‌کردم. اما امروز شرایط متفاوت‌تر شده است. الان مسئله اصلی، مسئله ایران و کشور است. در چنین شرایطی، وقتی مردم احساس کنند کشورشان در خطر است، طبیعی است که حضور پررنگ‌تری داشته باشند و هنرمندان را هم در کنار خودشان بخواهند.

این فقط مختص ایران هم نیست؛ در همه دنیا همین‌طور است. وقتی پای کشور در میان باشد، مردم از هر قشری وارد میدان می‌شوند. حتی یادم هست دوستی تعریف می‌کرد در یک گردهمایی هنری، یکی از کارشناسان موسیقی از انگلستان درباره موسیقی جنگ جهانی دوم صحبت می‌کرد. وقتی یکی از آن آثار پخش شد، همه به احترام آن ایستادند. این نشان می‌دهد که موسیقی و هنر در چنین مقاطعی چه جایگاهی پیدا می‌کند.

امروز هم مردم وقتی می‌بینند هنرمندی در کنارشان حضور دارد و برایشان اجرا می‌کند، احساس نزدیکی و همدلی بیشتری می‌کنند. به‌ویژه در شرایطی که کشور با چالش‌هایی مواجه است، این همراهی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

در عین حال، اتفاقات تلخی هم رخ داده که واقعاً دل هر انسانی را به درد می‌آورد. از دست دادن انسان‌های بی‌گناه، به‌ویژه کودکان، موضوعی نیست که بتوان به‌سادگی از کنار آن گذشت. این مسائل احساسات مردم را بیش از پیش درگیر می‌کند و باعث می‌شود در چنین شرایطی، همدلی و همراهی میان مردم بیشتر شود.

در مجموع، می‌توان گفت که مردم در زمان‌های سخت، بیش از هر زمان دیگری در کنار هم قرار می‌گیرند؛ فارغ از تفاوت دیدگاه‌ها، آنچه غالب است، حس همبستگی و حمایت از یکدیگر است.

 

ـ چه شد که شما بیشتر به‌عنوان خواننده سرود شناخته شدید؟ 

من در یک خانواده مذهبی به دنیا آمدم. پدرم از مداحان قدیمی تهران بود که به نام مرشد حسین یا «حاج حسین بلبل» شناخته می‌شد و صدای بسیار خاصی داشت. مادرم هم معلم قرآن بود و نقش بسیار مهمی در تربیت هنری من داشت. همیشه به من می‌گفت: «محمد، شیرم را حلال نمی‌کنم، اگر شعر ناصواب بخوانی.»

همین نگاه باعث شد همیشه تلاش کنم آثاری اجرا کنم که پیام داشته باشند؛ چه اجتماعی، چه عرفانی و چه معنوی. آثار زیادی هم در همین قالب خوانده‌ام. مثلاً قطعه‌ای به نام «امداد» داشتم که مضمون آن کمک به نیازمندان بود. 

اما به‌مرور، بیشتر به سمت سرودهای حماسی و انقلابی سوق داده شدم؛ نه اینکه خودم انتخاب کرده باشم، بلکه شرایط آن زمان چنین اقتضا می‌کرد که بیشتر در حوزه سرودهای انقلابی و حماسی فعالیت کنیم. بعد از انقلاب، در ابتدا خواننده حرفه‌ای و آموزش‌دیده به آن معنا زیاد وجود نداشت و بسیاری از کارها باید با حضور افراد داوطلب و آماده انجام می‌شد. به این ترتیب، من بیشتر در این مسیر قرار گرفتم، اما هیچ‌وقت آواز را کنار نگذاشتم و همچنان به آن علاقه‌مندم.

در حال حاضر هم نسبت به وضعیت موسیقی خیلی خوش‌بین نیستم. در یک مصاحبه از من پرسیدند که آیا مردم ذائقه‌شان تغییر کرده یا نه. من گفتم بله، تغییر کرده، اما باید پرسید چه کسی این ذائقه را تغییر داده است؟ وقتی یک اثر بارها و بارها تکرار می‌شود و فضای فرهنگی به سمتی خاص هدایت می‌شود، طبیعی است که ذائقه هم تغییر کند.

بنابراین، من معتقدم هم هنرمندان و هم سیاست‌گذاران فرهنگی در شکل‌گیری این وضعیت نقش داشته‌اند و این موضوع فقط یک طرفه نیست.

ـ با توجه به تجربه شما، چرا بسیاری از کارهای موسیقی امروز مثل آثار دوران جنگ تحمیلی ماندگار نمی‌شوند؟ چه تفاوتی بین آن دوره و امروز وجود دارد؟

چند عامل مهم وجود داشت. اول اینکه در آن زمان همه با هم اتحاد و همدلی داشتند؛ آهنگساز، تنظیم‌کننده، شاعر و خواننده در یک مسیر مشترک حرکت می‌کردند. مهم‌تر از همه، نگاه مادی در اولویت نبود؛ اگر هم بود در مرحله آخر قرار داشت.

در واقع همه با عشق کار می‌کردند. همان جمله معروف که می‌گوید: «سخنی که از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند» دقیقاً در آن دوره مصداق داشت. هر کاری که ساخته می‌شد، از دل می‌آمد و همین باعث ماندگاری آن می‌شد.

الان هم این فضا وجود دارد، اما به نظر من کمرنگ‌تر شده است. آن اعتقاد و همدلی گذشته کمتر شده و همین موضوع روی کیفیت آثار تأثیر گذاشته است.

در آن دوره یک اتحاد، همدلی و یکپارچگی واقعی وجود داشت. وقتی این شرایط فراهم باشد، طبیعی است که یک اثر ساخته شود و مورد توجه قرار بگیرد و ماندگار شود. راز اصلی همان ایمان، اعتقاد و کار از دل بود.

ـ آیا می‌توان گفت برخی کارهای موسیقی امروز، حتی آثار مناسبتی، به سمت کلیشه‌ای شدن رفته‌اند و بیشتر برای رفع تکلیف ساخته می‌شوند؟

متأسفانه امروز بخشی از کارها حالت تجاری پیدا کرده است. ما تا حدی ذائقه مردم را تغییر داده‌ایم و بعد هم سعی می‌کنیم مطابق همان ذائقه حرکت کنیم. حتی در بعضی موارد، تقلید از آثار خارجی هم دیده می‌شود و این موضوع با تبلیغات گسترده بیشتر هم تقویت می‌شود و باعث می‌شود آن آثار بیشتر دیده شوند.

در این شرایط، مسئله مادیات پررنگ‌تر از اصل کار هنری شده است. در حالی که اوایل انقلاب این‌طور نبود؛ آن زمان نگاه اصلی به هدف بود و مسائل مالی در اولویت آخر قرار داشت. حتی اگر چیزی هم پرداخت می‌شد یا نمی‌شد، هدف اصلی کار مهم‌تر بود.

اما امروز این نگاه تا حدی تغییر کرده است. بعضی هنرمندان مبالغ بسیار سنگینی برای اجرا دریافت می‌کنند. این نگاه باعث می‌شود اصل معنویت کار تا حدی تحت تأثیر قرار بگیرد.

من نمی‌گویم همه‌چیز از بین رفته است، اما شاید حدودی از آن روح معنوی کاهش پیدا کرده است. البته باید این را هم گفت که بسیاری از هنرمندان امروز در شرایط مالی سختی هستند؛ برخی حتی مستأجرند. به نظر من لازم است دولت و نهادهای مسئول از هنرمندان حمایت کنند تا آن‌ها بتوانند با خیال راحت به کار فاخر بپردازند.

در کشورهای دیگر هم این حمایت وجود دارد. مثلاً در برخی کشورها به قاریان قرآن یا هنرمندان دینی کمک‌های مالی و امکاناتی داده می‌شود تا بتوانند بدون دغدغه زندگی کنند و فقط به کارشان بپردازند. 

ـ تفاوت موسیقی جنگ و موسیقی حماسی چیست؟ آیا این دو یکی هستند یا تفاوت دارند؟

موسیقی جنگ و موسیقی حماسی در اصل به هم نزدیک‌اند، اما دقیقاً یکی نیستند. در واقع موسیقی حماسی معمولاً گسترده‌تر است و می‌تواند در موضوعات مختلف اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی هم به‌کار برود، اما موسیقی جنگ بیشتر به همان فضای درگیری و شرایط مستقیم جنگ مربوط می‌شود.

اگر به تاریخ هم نگاه کنیم، مثلاً در صدر اسلام در جنگ‌ها که به آن غزوه گفته می‌شد، قبل از شروع درگیری، طبل می‌نواختند تا روحیه خودی را بالا ببرند و روحیه دشمن را تضعیف کنند. از همان ابتدا هم نوعی موسیقی یا ریتم وجود داشته است؛ چه به شکل طبل‌نوازی، چه رجزخوانی و چه شعار دادن. حتی در موسیقی ایرانی هم بخشی به نام رجز در دستگاه چهارگاه داریم که حالت حماسی و تهییجی دارد.

در گذشته هم رسم بوده که قبل از شروع جنگ، دو لشکر روبه‌روی هم قرار می‌گرفتند و مبارزه‌های نمادین یا فردی انجام می‌شد. این‌ها نشان می‌دهد که از ابتدا موسیقی و ریتم در فضای جنگ وجود داشته است.

بنابراین می‌توان گفت موسیقی حماسی یک مفهوم گسترده‌تر است که موسیقی جنگ هم بخشی از آن محسوب می‌شود. موسیقی حماسی می‌تواند درباره مسائل اجتماعی، سیاسی یا حتی ملی باشد و هدف آن ایجاد روحیه، انگیزه و احساس غرور در مخاطب است. در مقابل، موسیقی جنگ بیشتر به فضای مستقیم درگیری و نبرد مربوط می‌شود.

موسیقی جنگ امروز هم باید همان عناصر و المان‌هایی را داشته باشد که در دوران هشت سال دفاع مقدس وجود داشت تا بتواند اثرگذار باشد. البته این به معنای صرف تکرار گذشته نیست، بلکه نیاز به بازنگری و بازتعریف دارد.

معتقدم اگر قرار است موسیقی جدید ساخته شود، باید هنرمندانه باشد؛ یعنی هم از موسیقی روز استفاده شود و هم اصالت موسیقی ایرانی حفظ شود. در واقع یک نوع تلفیق باید شکل بگیرد؛ تلفیقی از موسیقی ایرانی با موسیقی کلاسیک یا پاپ، اما با حفظ هویت اصلی.

مثلاً ما در بعضی کارها تلاش کردیم از سازهای ایرانی در کنار ساختارهای جدید استفاده کنیم تا یک کار تلفیقی شکل بگیرد. این کار شدنی است، به شرطی که نگاه هنری و خلاقیت وجود داشته باشد.

یکی از نمونه‌ها هم کاری بود که درباره رهبر شهید ساخته شد با نام «امین ایران». در آن کار، آهنگساز با حداقل امکانات و حتی با یک کیبورد کار را شروع کرد و بسیاری از عوامل بدون دریافت دستمزد یا با حداقل امکانات همکاری کردند. من هم به صورت افتخاری در آن اثر حضور داشتم.

این نشان می‌دهد اگر امکانات و حمایت وجود داشته باشد، حتی با بودجه کم هم می‌توان آثار بسیار خوبی تولید کرد. اما واقعیت این است که امروز هزینه‌های تولید موسیقی بسیار بالاست و یک آهنگ می‌تواند هزینه سنگینی داشته باشد.

اگر نهادها و ارگان‌ها از هنرمندان و آهنگسازان حمایت کنند، مثلاً در اختیار گذاشتن استودیو یا تأمین بخشی از هزینه‌ها، نتیجه کار بسیار بهتر خواهد شد. در غیر این صورت، بسیاری از هنرمندان با وجود استعداد و توانایی، امکان تولید اثر فاخر را ندارند.

در مجموع، به نظر من اگر هر کسی در جایگاه خودش حمایت شود و امکانات حداقلی فراهم باشد، می‌توانیم آثار بسیار قوی‌تر، ماندگارتر و تأثیرگذارتری تولید کنیم.

ـ اگر بخواهید به خوانندگان جوانی که قصد ورود به این عرصه را دارند یک توصیه داشته باشید، آن توصیه چیست؟

توصیه من به کسانی که می‌خواهند وارد عرصه خوانندگی شوند این است که خیلی باید مراقب خودشان باشند. من کتابی از آیت‌الله علامه جعفری درباره راه موسیقی خوانده‌ام که در آن تأکید می‌کرد موسیقی مثل حرکت روی یک خط مرزی است؛ اگر خوب استفاده شود می‌تواند یک ملت را به حرکت درآورد، اما اگر درست نباشد می‌تواند انسان را به قهقرا ببرد.

در این مسیر دام‌های زیادی وجود دارد و باید خیلی مراقب بود که انسان آلوده مسائل مختلف نشود و کار درست و سالم انجام دهد. همچنین کتابی درباره مضرات موسیقی مبتذل و تأثیر آن بر اعصاب و روان خوانده‌ام که در سال ۱۳۵۷ نوشته شده و حتی مورد توجه بسیاری از اهل هنر و دانشمندان هم قرار گرفته است.

در آن کتاب اشاره شده بود که موسیقی نوعی ریاضی است؛ همان‌طور که در ریاضی تناسب و نسبت‌ها مهم است، در موسیقی هم همین‌طور است. همچنین تأکید شده بود که موسیقی مثل غذای روح است؛ همان‌طور که غذای ناسالم بدن را بیمار می‌کند، موسیقی ناسالم هم روح را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در همان منابع به نقل از برخی دانشمندان خارجی هم آمده بود که موسیقی‌های هیجانی می‌توانند روی بدن انسان تأثیر بگذارند؛ مثلاً گفته شده بود که برخی موسیقی‌ها باعث افزایش فشار خون یا تغییرات فیزیولوژیک در بدن می‌شوند. حتی اشاره شده بود که برخی آهنگسازان و شنوندگان در اثر قرار گرفتن مداوم در فضای موسیقی‌های هیجانی دچار آسیب‌هایی شده‌اند.

منظورم این است که اگر انسان خود را کاملاً در اختیار هر نوع موسیقی قرار دهد، آن تأثیرات حتماً در او ایجاد می‌شود. البته این به معنای نفی موسیقی خوب نیست؛ موسیقی عرفانی، معنوی و سالم می‌تواند روح انسان را تعالی بدهد، اما موسیقی مبتذل و شعرهای ضعیف اثر منفی دارد.

در نهایت، جوان‌ها باید با آگاهی وارد این عرصه شوند، مطالعه کنند، مراقب انتخاب‌هایشان باشند و بدانند که موسیقی فقط صدا نیست، بلکه تأثیر مستقیم بر روح و رفتار انسان دارد.

ـ در پایان، کمی درباره ارتباطتان با آقای گلپا بگویید. این ارتباط چگونه بود؟

ما در خانواده‌ای بزرگ شدیم که همه همدیگر را دوست داشتیم. پدرم خودش خواننده بود و همه در خانه اهل موسیقی و آواز بودند. شب‌ها، مخصوصاً زمستان‌ها، دور کرسی جمع می‌شدیم و پدرم حافظ را باز می‌کرد و برای ما شعر می‌خواند. در همان فضا، نوعی مسابقه شعر و آواز هم بین ما شکل می‌گرفت. درحقیقت، آموزش اولیه موسیقی را از پدر و برادرانم گرفتم.

برادرم، اکبر گلپایگانی، نقش بسیار مهمی در مسیر هنری من داشت. برادر دیگرم، حسن گلپایگانی، هم در آموزش ردیف‌ها و مبانی آواز تأثیر زیادی بر من گذاشت. بعدها هم در رادیو، شاگرد استاد ادیب خوانساری بودیم و از آن فضا هم بسیار آموختیم.

در آن زمان، پیش از انقلاب، فضای موسیقی بیشتر حالت آواز و عرفانی داشت و شعرهای حافظ و سعدی و دیگر بزرگان ادبیات ایران محور کارها بود. همین موضوع باعث می‌شد آثار ماندگارتر شوند.

یادم هست در یکی از برنامه‌های افتتاحیه جشنواره موسیقی فجر، به زیارت مزار برادرم رفتیم. آنجا جمعی از هنرمندان حضور داشتند. من در همان فضا گفتم که ایشان در طول عمرش هیچ‌وقت درگیر مسائل سیاسی نشد و همیشه می‌گفت فقط برای مردم ایران می‌خواند و تا آخر هم بر همین مسیر باقی ماند.

حتی از ایشان درباره من هم پرسیده بودند که نظرت درباره برادرت چیست، گفته بود: «ایشان راه خودش را می‌رود و من هم راه خودم را دارم.»

ما ارتباط خوبی داشتیم و البته همیشه به من توصیه می‌کرد که شعرهای خوب بخوانم و از آثار مبتذل دوری کنم.

ما هرکدام مسیر خودمان را داشتیم، اما در نهایت در یک خانواده هنری بزرگ شدیم. در دوران انقلاب و جنگ هم شرایط اقتضا می‌کرد که هر کسی وظیفه خودش را انجام دهد. من هم احساس می‌کردم باید برای مردم بخوانم؛ هر جا که لازم باشد سرود حماسی، هر جا که نیاز باشد آواز، و هر چیزی که مردم بخواهند.

در نهایت، همیشه سعی کردم تابع مردم باشم. ما واقعاً شکرگزار خدا هستیم که این توفیق را داشته‌ایم که از سال ۱۳۵۵ تا امروز در این مسیر فعالیت کنیم. مهم‌ترین اصل برای من صداقت با مردم بوده است؛ اینکه آثاری بخوانم که هم معنوی باشد، هم عرفانی، هم الهی.

حتی اگر در موسیقی پاپ هم کاری اجرا شده، سعی کرده‌ام اگر احساس کنم مسیر آن به سمت انحراف می‌رود، از آن فاصله بگیرم. در تمام این سال‌ها لطف خدا همراه من بوده و واقعاً خدا در این مسیر کمکم کرده است.

 

منبع: ايسنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید