یادداشتی برای دفاعیات ارشادی ها از نمایش "مخاطب"

نمایشی ممنوعه که قرار است مهم جلوه داده شود

محمدحسین الوند / نویسنده و منتقد

نوای موسیقی غربی دهه 70 با چاشنی سکشوالیته معمول، از جنس رهایی در هنگامه تلو تلو خوردن در کافه ای بین راهی در ایالت اوهایو.

اینجا ایران است؛

ساعت 18.45 را نمایش می دهد..

نادیدنی های نشنیدنی!

صندلی شماره 56؛ ردیف آخر؛ نور های ثابت ورود و چهره ی تماشاگرانی که مبهوت تماشای یکدیگر پس از 10 دقیقه از نشستن آخرین تماشاچی روی اخرین صندلی اند...

مردی آن طرف تر معذب از نگاه های روبرو با گوشه ی بلیتش بازی میکند؛

زنی در پالت روبرو نور ورود روی صورتش افتاده و تلاش هایش برای پوشاندن صورتش با روسری قهوه ای رنگ جواب نمی‌دهد.

چشمانم را نیمه باز گذاشته ام و با دقت به هر آنچیزی که در حال وقوع است پیوند می‌خورم.

لیلی رشیدی در ردیف روبرویی، باقری کمی پایین تر، رمضان و جواهریان به همان چینش روبروی آنها قرار گرفته اند. رشیدی شروع به صحبت کردن می‌کند؛ رشیدی با همان لحن صمیمی و حضور نوستالژیک اش در زیزیگولو، زیزیگولویی را بازی می‌کند که حالا انتلکتی تاتر بین و عشق مباحثه و کافه نشین است، قرار است کمی هم دانای کل باشد، از جنس همان هایی که نمیفهمند اما فکر می‌کنند می‌فهمند یا قرار است در عین نفهمی به فهماندن خیلی از مسائل کمک کنند، البته کمی هم ارضا کننده ی فهم ناسور کارگردان در نگاه بالا به پایین به تاتر ایران و مخاطب تاتر ایران که در دیالوگ هایی حین اجرای اثر نیز بر آنها صحه گذاشته می‌شود.

 کپی برداری ناشیانه از کارهای تجربی غربی یکی دیگر از معضلاتی ست که ریشه اش خود اگاه پنداری عیان در هنرمند است. چرا هنرمند؟

آزار بی پایان از ضعف های نمایش

اساسا از ابتدای نشستن روی صندلی شما اثری هنری را تماشا نمی‌کنید بلکه شنونده افکاری بیمار در جهان شخصی راوی هستید و اصلا قرار هم بر همین است؛ دیالوگ های شنیع ،چینش صندلی ها روبروی یکدیگر، تعلل در حرکت برای ایجاد وقفه ی تعمدی در ابتدای اثر، استفاده از موسیقی با ریتم و تمپوی گزینشی و مطابق با اکت بازیگر، ضرباهنگ ادای کلام میان بازیگران و مواردی از این دست تماشاگر  را دچار حس آزاردهنده می‌کند. به عبارت ساده تلاش برای بازستاندن آنچه که در مخاطب شکل نپذیرفته در این حین بیداد می‌کند.

نقطه عطف آزارهای دیداری و شنیداری

این ضعف ها در بخش روایت کارگردان دو چندان می شود، نحوه ی ادای دیالوگ و تن غیر تاتری صدای کارگردان آزار دهنده است به گونه ای که باید چشم هایتان را ببندید و دست تان را زیر لاله ی گوشتان قرار بدهید تا بفهمید چه میگوید؛ ادای کلمات اغراق آمیز و بدور از هرگونه آمیزه ای از فن بیان و ادای کلام است، استفاده ی مداوم از کلید واژه های "دوست دخترم"، "دوست دخترش"، "سگم" و ... توهین دیگری به مخاطب است که ریشه در توهم  هنرمندی شبه روشنفکر با توهم «نبوغی خارق عادت در آفرینش اتمسفری حاوی ادبیت و فلسفیدن مادام است.» حال آنکه هنرمند بیشتر سردرگم در میان مفاهیم فلسفی و روان شناختی ست که عدم توانایی در متن و کارگردانی حامل همین پیام است؛ از طرفی این اوهام آنچنان پایکوب اند که مخاطب از نظر هنرمند همان کاراکتر شخصیت  «لیلی رشیدی » است که سردرگم، نافهم، شیرین خرد و عقب مانده است و در میان اجرای تاتر کتلت های مامان پز خود را به دیگران تعارف می‌کند و هیچ بویی از خرد، نوگرایی، تجدد و اندیشه نبرده است و چنانکه گفته شد با تاکید بر کلیدواژه های مبتنی بر سبک زندگی شخصی، کارگردان سعی در قبولاندن این تفاوت به عنوان وجه تمایز یا حتی مجوز گفتن سخنان ممنوعه در شرایط کنونی و تحقیر و مضحکه مخاطب را دارد.

ذهنی بیمار و پر از محتوا و ایده های غیر اخلاقی

در فضای ذهنی کارگردان بی تجربه نمایش میزانسن وجود ندارد، پیش رو قرار دادن مخاطب و مستقیم گویی دیالگ برای مفهوم  خود محوری به عنوان مخاطب فاعلی و مفعولی خشونت جنسی گوی رقابت را برده و کاری کرده که میزانسن از کمترین اهمیتی برخوردار نباشد. حتی در حد قلیل خود که باید تماشاگر لااقل بتواند بفهمد و ببیند که چه چیز در حال جریان و اجراست . از اینرو عملا دیدی نسبت به نگار جواهریان در سمتی که نشسته بودم وجود نداشت. به طور کلی ذهن کارگردان پراز محتوا  و ایده های غیر اخلاقی است و سردرگمی و لجاجت فکری او با روایت و ندانسته های زیاد باعث ایجاد ملغمه ای شده  بدون فرم و سردرگم در محتوا که به زعم کارگردان والا تر از فهم مخاطب جنسیت زده ی نفهم و عقب مانده است.

استفاده ی مکرر از لقب نویسنده و کارگردان تاتر، بیان آنکه هنرجویانش احتمالا پس از خودکشی برایش سیاه می‌زنند، خطاب کردن هنرمند توسط بازیگران با عنوان جابز (هم کنایه از شباهت ظاهری و هم کنایه به هوش متمایز)، بیان نکته دانشجوی اخراجی بودن از دانشگاه، تمسخر سانسور در تاتر و اینگونه مستقیم گویی ها عملا با شما کاری می‌کندکه انگار در مجلس "چند میگیری گریه کنی" یک خودشیفته که درس چندانی هم از تاتر نگرفته است نشسته اید.

دعوای زرگری که با گزارش دلسورانه یک روزنامه واقعی شد

ابتدایی بودن سطح اثر فوق تا آنجا پیش می‌رود که همچون دیگر آثار دوغ آبی از این دست، استفاده از چهره ترفند لغو اجرا و توقیف برای ترند شدن در ان به چشم می خورد که با دیدنش مشخص شد واکنش سطحی یک خبرگزاری و جنگ رسانه های مجازی و خبری که آن را اثری فلان و بهمان می‌نامند همگی کشک است و می‌گذاریم به پای فراهم آوری پیاز داغ بیشتر....

چرا که  وقتی گزارش افشاگرانه روزنامه جام جم سوال های اساسی راجع به این نمایش مطرح کرد ورق برگشت و حضرات تمام قد آبروی خودشان و تئاتر کشور را خرج این محصول بی ارزش کردند.

نمایش "مخاطب" اثری پیش پا افتاده و ناچیز از نظر فنی نه آن نمایشی که خبرگزاری فارس در متنی تماما شکرک زده نوشته است؛ نمایش مهم و حاصل رشادت های نکرده ی معاونت هنری و اداره کل هنرهای نمایشی! یا آنگونه که خودشان می پندارند اثری در منتهی الیه تفکر که چنان ذات اقدس الهی توان دست یابی به رموزش در ما ناچیزمان تاتری و مخاطبان تاتر نیست؛

چنانکه مدیر نورسیده اداره کل هنرهای نمایشی منتقدان را به غلطیدن در سطحی نگری در قبال این اثر متهم ساختند!!!

باید گفت کاسه کوزه ای که چیده اید تکراری و از پای بست ویران است!

 

هر چیز رکیک و بی سر و تهی دیالوگ نیست

این نمایش بدون حرکت و میزانسن، حتی دیالوگ محور هم نیست صرف اینکه یک سری جملات را پشت سر هم بگذارید نمی شود گفت نمایش دیالوگ محور است. چرا که ساحت دیالوگ با ساختار محتوایی و اندیشه ی غایی اثر دست به گریبان است و در کنشی چند پرده از ان شکل میگیرد و درمخاطب بنابر انچه گفته شد انتظار چندانی از این مراتب نمیتوان داشت مگر انکه منظور از دیالوگ هر چیزرکیک و پرده در و بی سر و تهی باشد که لزوما هدف و کنش اخلاقی و معمول در هنرهای نمایشی را دنبال نمی کند.

 

مدیران ناآگاه بازیچه جریان ها

معاونت هنری و اندیشه ورزانش در رسانه های دست چندم معلوم الحال دم از صیانت از تاتر می‌زنند و انگشت وانفسا بر دندان می‌گزند که وا حسرتا از نفهمی شما که دولت انقلابی ناجی هنر و هنرمند است و شما متحجران را با ما فهیمان چه کار؟

خودشان را همانگونه که در رسانه ها بازتاب داده شد سالار تحول در مدیریت کشور بر اساس توهمات فی نفسه می دانند.

باید بگویم مدیران ارشاد همانقدر که این هنرمند متوهم است خودشان را به نادانی زده اند.

آنهم تنها برای اینکه خودشان را تطهیر کنند و از کم کاستی هاو ندانم کاری های مدیریتی شان در دولت و وزارتخانه که همچون دولت پیش تنها و تنها به فرونشست وضعیت حاکم بر مملکت انجامیده است رهایی بخشند.

جالب اینجاست که می آیید و از هزینه کردن شوق هنرمندی سخن می گویید که خودش هم نمی‌داند چه می‌گوید و در جت تطهیر و عادی سازی روابط جنسی بی مرز تلاش می کند!.

هنرمندی که اگر شوق کار کردن امانش را نبریده بود نمی آمد و کار نصفه نیمه اش را  همانطور که خودش به تمسخر یاد می‌کند از زیر تیغ سانسور بگذراند و باز هم اجرا برود که نتیجه اش بشود سبب آبروی هنری که آخرش هم همه باهم بیایید بگویید شما نفهم بودید و گرنه کار که خوب بود.

حتی همین را هم هزینه می کنید که برای خودتان ژست نجات و مدیریت متحولانه بگیرید آنهم در زمانی که تاتر بیش از پیش دچار بدبختی و فروپاشی ست نه آنطور که مستشاران تان در خبرگزاری فارس برایتان نوشتند که به دوره ی شکوفایی هنر تاتر رسیده ایم آنهم به لطف دولت انقلابی!

 

در زمانه ای که افسران جنگ نرم صهیونیست برایتان نسخه می‌پیچند و در میانه ی تمام بنیان های فرهنگی و هنری رد پای خرابکاری های تعمدانه به چشم می‌خورد،

از کدام عدالت و مدیریت صحبت می‌کنید و با این هزینه کردن ها سعی در عادی جلوه دادن کدام شرایط دارید؟

سعی در برائت از کدام و چسبیدن به کدام دارید که بوق و سورنا به دست گرفته اید و اینگونه مضحکه های خاله زنک باری را برای ترور شخصیت منتقدان بزک می کنید؟ بپذیرید که مفهوم انقلابی بودن با کردارتان همخوانی ندارد.

یک رپورتاژ آگهی سطح پایین

متن اسف باری که در قالب رپورتاژ آگهی از خبرگزاری فارس توسط یک غیر کارشناس و با متد ویکی پدیایی و احتمالا از سر ابراز ناشیانه جان نثاری منتشر شد موردی قابل تامل از بی تجربگی اقایان مسِول در این خبرگزاری و نیز در معاونت هنری ارشاد است.کمااینکه طبق سبقه ی عملی فارس متنی که ساعت 5 صبح منتشر می شود تکلیفش برای اهل فن مشخص است و دست کم در سال چندین باری خبرها و مطالب فارس با این ترفند بزن درویی و امادگی برای برداشتن الساعه به چشم میخورد.

متنی که نمایش مخاطب رانمونه ای از تاتر بی چیز میخواند حال انکه مشخص است خود تعریف درستی از پژوهش تاتر بی چیز به همراه ندارد و نمایش را مطلع بازگشت به دوران پرشکوه تاریخ تاتر مملکت و حاصل رشادت های معاون هنری میداند انهم وقتی که نگارنده حتی در قامت مخاطب حرفه ای تاتر هم محلی از اعراب ندارد و نوع نگارش اش تماما نشان از بی اطلاعی او از موارد فنی و البته مسایل روز مدیریت تاتر کشور در طول سه دهه اخیر است. در مصاحبه ی دیگری معاون هنری به عنوان یک مقاوم رسمی و بلند پایه کنش رسانه های منتقد را نتیجه ی انتقام گیری برخی ها می داند و این در حالیست که خود را مدافع قانون می داند اما در مصاحبه ی رسمی به مسایلی فارغ از چارچوب های قانونی و قابل توضیح برای منتقدین چنگ میزند لذا اگر تجربه ی اجرایی ایشان به عنوان مدیری کاردان مطرح بود نمیبایست چنین خطای فاحشی را از خود بروز میداد.

 

مخلص کلام اینکه مدیریت شما ثابت شده است؛حال انکه ژست ناجی بگیرید و شرایط را رو به جلو نشان دهید چیزی را عوض نمیکند. نه از تخصص رسانه سراغی هست نه از مبارزه ی فرهنگی و نه سوادی برای پاسخ به هجوم ها.

حال انکه از این موارد چه نفعی حاصل میشود خدا داند

اما خواهشا دفعه ی دیگر برای برائت و تطهیر خودتان دست به هزینه کردن های گزاف نزنید و لاف و ادعا های خودتان را با خاله زنک بازی در هم نیامیزید.

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 2
  • فقط تشکر
    2

    ورود مجری خبر شبکه شش را به جمع بیکاران تبریک عرض مینماییم

  • نظرگو
    2

    تلاش نکنین
    هرچه ببشتر هم بزنین بیشتر بوش درمیاد