به مناسبت بیست و نهمین سالگرد دوم خرداد ۱۳۷۶

دوم خرداد ۲۹ ساله شد؛ از حماسه رأی تا حسرت اصلاحات

۲۹ سال پیش، در دوم خرداد ۱۳۷۶، سید محمد خاتمی با کسب ۲۰ میلیون رأی از مجموع ۲۹ میلیون رأی مأخوذه، به عنوان پنجمین رئیس‌جمهور ایران برگزیده شد. این پیروزی که «حماسه دوم خرداد» نام گرفت، نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران پس از انقلاب بود. خاتمی که وزیر ارشاد دولت میرحسین موسوی و سپس رئیس کتابخانه ملی بود، با شعارهای «توسعه سیاسی»، «جامعه مدنی» و «گفت‌وگوی تمدن‌ها» پا به عرصه رقابت گذاشت و توانست ناطق نوری، نامزد جبهه راست سنتی، را با اختلافی فاحش شکست دهد.

دوم خرداد ۲۹ ساله شد؛ از حماسه رأی تا حسرت اصلاحات

پوریا زرشناس، دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر نوشت: تقریبا سه دهه پیش، در چنین روزی، زلزله‌ای سیاسی ایران را لرزاند؛ نه زلزله‌ای به وسعت ورزقان، بلکه جنبشی که از صندوق‌های رأی برخاست. سید محمد خاتمی با ۲۰ میلیون رأی از مجموع ۲۹ میلیون، به عنوان پنجمین رئیس‌جمهور ایران برگزیده شد و «حماسه دوم خرداد» در حافظه تاریخی این سرزمین ثبت شد. دو سال پیش، سالگرد این واقعه مصادف شده بود با سانحه بالگرد رئیس‌جمهور وقت و فرصت تأمل در این باره از دست رفت. سال پیش هم، جنگ 12 روزه، فرصت تفکری عمیق را از جامعه سیاسی ایران گرفت.

اما امسال، در بیست و نهمین سالگرد، شاید زمان آن رسیده که نه مثل دهه ۸۰ با شور و شوق، بلکه مانند یک نسخه‌شناس باتجربه، با دقت و تأمل به این رویداد بنگریم. این نوشته برای نسل جوان امروزی است که خاتمی را فقط با «لبخند» و «توسعه سیاسی» و «گفت‌وگوی تمدن‌ها» می‌شناسند، اما نمی‌دانند چرا دل ما دانشجویان آن سال‌ها برای او می‌تپید. و چرا بعدها «نان و آب خاتمیسم» سر سفره فرصت‌طلبان رفت و از حماسه فقط حسرت ماند. انتخابات ۲ خرداد ۱۳۷۶، از ۲ خرداد شروع نشد؛ نه حتی از پاییز ۷۵. ریشه‌های آن به سال‌ها قبل، به جدال «چپ» و «راست» سنتی و ظهور «کارگزاران» بازمی‌گشت. در گزارش پیش رو، جزئیات کامل این رویداد تاریخی، دلایل پیروزی خاتمی و چرایی ناکامی اصلاحات را برای شما مخاطبان عزیز تشریح خواهیم کرد.

ریشه‌های سیاسی دوم خرداد؛ از کارگزاران تا شکاف چپ و راست

انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ نتیجه یک روند چندین ساله بود، نه یک اتفاق یک شبه. پس از پایان جنگ تحمیلی و دوران سازندگی (اکبر هاشمی رفسنجانی)، دو جریان اصلی سیاسی در ایران تثبیت شده بودند: «راست سنتی» (جامعه روحانیت مبارز) و «چپ سنتی» (مجمع روحانیون مبارز) که بعدها «خط امام» نام گرفت. در انتخابات مجلس چهارم (۱۳۷۱)، راست سنتی پیروز شد و چپ‌ها به حاشیه رفتند. اما در آستانه انتخابات مجلس پنجم (۱۳۷۴)، یک بازیگر جدید وارد معادله شد: «حزب کارگزاران سازندگی». کارگزاران که عمدتاً از مدیران اجرایی و اقتصادی دولت هاشمی تشکیل شده بودند، به دنبال تداوم برنامه‌های توسعه اقتصادی و زیرساختی بودند. هاشمی رفسنجانی پیشنهاد ائتلاف «پنج چهره کارگزاران با فهرست جامعه روحانیت» را مطرح کرد، اما راست سنتی مخالفت کرد. این مخالفت باعث شد کارگزاران به سمت «خط امامی‌ها» (چپ‌های سابق) متمایل شوند. در انتخابات مجلس پنجم، این ائتلاف موفق شد کرسی‌های قابل توجهی را به دست آورد و زمینه برای رقابت ریاست‌جمهوری بعدی فراهم شد.

خاتمی، که وزیر ارشاد دولت موسوی و سپس رئیس کتابخانه ملی بود، توسط شورای عالی سیاست‌گذاری «خط امام» به عنوان نامزد نهایی انتخاب شد. او در مقابل ناطق نوری قرار گرفت. تفاوت رویکرد دو جریان: راست سنتی بر «تعدیل اقتصادی» (که در قالب برنامه اول توسعه با نتایج تورمی همراه بود) تأکید داشت، در حالی که خاتمی با شعار «توسعه سیاسی» و «جامعه مدنی» پا به عرصه گذاشت. در آن زمان، نارضایتی از وضعیت اقتصادی (بیکاری، تورم، فساد) باعث شده بود بسیاری از مردم به دنبال یک «تغییر» باشند، حتی اگر آن تغییر در وهله اول سیاسی بود، نه اقتصادی.

دلایل پیروزی خاتمی؛ مردم، لاریجانی و عاشورا

پیروزی قاطع خاتمی با ۲۰ میلیون رأی (در مقابل ۷ میلیون رأی ناطق نوری) حاصل سه عامل اصلی بود:

۱. خستگی جامعه از «تعدیل اقتصادی»

برنامه اول توسعه (۱۳۶۸-۱۳۷۲) اگرچه زیرساخت‌های اقتصادی را بهبود بخشید، اما تورم بالا (بیش از ۳۰ درصد) و کاهش قدرت خرید مردم را به همراه داشت. اعتراضات کارگری و بازاریان در مشهد و قزوین (سال ۱۳۷۱) نشانه‌ای از این نارضایتی بود. خاتمی با وعده «آزادی بیان»، «نقدپذیری» و «گفت‌وگو»، نسخه‌ای متفاوت ارائه کرد.

۲. افشای گفت‌وگوهای لاریجانی

چند روز قبل از انتخابات، گفت‌وگوهای محرمانه «محمدجواد لاریجانی» (مسئول دفتر رئیس‌جمهور وقت، ناطق نوری) با یک مقام انگلیسی در لندن منتشر شد. در این مذاکرات، لاریجانی چهره‌های حامی خاتمی را «تندرو و خطرناک» توصیف کرده و اشغال سفارت آمریکا را محکوم کرده بود. این افشاگری (که برخی آن را یک «عملیات برنامه‌ریزی‌شده» می‌دانستند) ضربه سنگینی به ستاد ناطق وارد کرد و آرای شناور را به سمت خاتمی روانه ساخت.

۳. مدیریت رهبری در قضیه «کارناوال عصر عاشورا»

در روزهای منتهی به انتخابات، برخی رسانه‌ها فیلمی منتشر کردند که در آن خودروهایی با عکس خاتمی در روز عاشورا در خیابان‌ها حرکت می‌کردند. این اقدام (که «کارناوال عصر عاشورا» نام گرفت) توسط راست سنتی به عنوان «بی‌حرمتی به شعائر مذهبی» و «ارتباط خاتمی با ضد انقلاب» تعبیر شد. اما آیت‌الله خامنه‌ای (رهبر وقت) با مداخله به موقع، این حرکت را «دست دشمن» دانست و تأکید کرد که ربطی به نامزدهای انتخابات ندارد. این موضع‌گیری، خاتمی را از اتهامات مبرا کرد و از بسته شدن فضای سیاسی جلوگیری نمود.

نسل جوان امروز ایران (متولدین ۱۳۷۰ به بعد) تجربه مستقیمی از «دوم خرداد» ندارد. آنها خاتمی را با «لبخند» و «شعارهای جذاب» می‌شناسند، اما فضای پرالتهاب سال ۱۳۷۶ و انتظارات آن دوره را درک نمی‌کنند

دستاوردها و ناکامی‌های دولت خاتمی

دولت خاتمی (۱۳۷۶-۱۳۸۴) در دو دوره چهار ساله، دستاوردهای قابل توجهی داشت:

در حوزه سیاسی

آزادی نسبی مطبوعات (تأسیس ده‌ها روزنامه جدید)، تأسیس احزاب و انجمن‌های اسلامی، برگزاری انتخابات شوراهای شهر و روستا (برای اولین بار پس از انقلاب)، کاهش خشونت و فضای امنیتی.

در حوزه اقتصادی

برخلاف تبلیغات مخالفان، شاخص‌های اقتصادی در دولت خاتمی (به ویژه دوره اول) بهبود یافت: نرخ تورم تک رقمی شد (کمتر از ۱۰ درصد)، نرخ ارز تثبیت شد، و سرمایه‌گذاری خارجی (به ویژه پس از «گفت‌وگوی تمدن‌ها») افزایش یافت.

در حوزه سیاست خارجی

تنش‌زدایی با کشورهای همسایه و اروپایی (از جمله عربستان، فرانسه، آلمان، بریتانیا)، و طرح «گفت‌وگوی تمدن‌ها» که با استقبال سازمان ملل مواجه شد.

اما ناکامی‌ها نیز کم نبودند:

تضاد با ساختار قدرت

خاتمی نمی‌توانست با نهادهای موازی (شورای نگهبان، قوه قضائیه، صداوسیما، نیروهای نظامی-امنیتی) که در اختیار اصولگرایان بود، کنار بیاید. بستن روزنامه‌ها (از جمله «سلام» و «جامعه»)، حذف برخی کاندیداهای اصلاح‌طلب توسط شورای نگهبان، و لغو مصوبات دولتی از سوی مجمع تشخیص، ضربات جبران‌ناپذیری به دولت وارد کرد.

سهم‌خواهی و فرصت‌طلبی

بخشی از بدنه اصلاح‌طلب به جای نهادینه‌سازی اصلاحات، گرفتار «سهم‌خواهی» و «جنجال‌سازی» رسانه‌ای شدند. برخی نیز (کارگزاران) به امور اقتصادی خود مشغول شدند و از حمایت مؤثر از خاتمی بازماندند.

شعارهای بزرگ بدون ابزار اجرایی

خاتمی بارها گفت: «می‌توانم خیابان‌ها را شلوغ کنم، اما فایده ندارد.» او نمی‌خواست وارد رویارویی مستقیم با ساختار شود. این رویکرد، اگرچه از خشونت جلوگیری کرد، اما اصلاحات را در نطفه خفه ساخت.

نسل امروز و دوم خرداد؛ دگردیسی مطالبات

نسل جوان امروز ایران (متولدین ۱۳۷۰ به بعد) تجربه مستقیمی از «دوم خرداد» ندارد. آنها خاتمی را با «لبخند» و «شعارهای جذاب» می‌شناسند، اما فضای پرالتهاب سال ۱۳۷۶ و انتظارات آن دوره را درک نمی‌کنند. این نسل امروز با مشکلات متفاوتی روبروست:

بحران معیشت

بیکاری (به ویژه بیکاری تحصیلکردگان)، تورم افسارگسیخته (بیش از ۴۰ درصد)، و کاهش شدید قدرت خرید (به دلیل تحریم‌ها و جنگ تحمیلی سوم).

محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی

فیلترینگ گسترده اینترنت، فشار بر فعالیت‌های مدنی، و فقدان فضای نقد و گفت‌وگوی واقعی (برخلاف دوره خاتمی).

کرامت فردی و حقوق شهروندی

دغدغه‌هایی مانند حقوق زنان، آزادی پوشش، دسترسی به اطلاعات، و عدالت قضایی.

به همین دلیل، نسل امروز چندان مشتاق شنیدن از «جامعه مدنی» و «گفت‌وگوی تمدن‌ها» نیست. آنها یک «تغییر بنیادین» (نه فقط تعدیل) می‌خواهند؛ تغییری که اقتصاد را بهبود بخشد، آزادی‌های پایدار ایجاد کند، و ساختارهای غیرپاسخگو را دگرگون سازد. به قول یکی از فعالان دانشجویی: «ما دیگر به وعده‌های «توسعه سیاسی» اکتفا نمی‌کنیم. می‌خواهیم بدانیم چرا با وجود ۲۰ میلیون رأی، هنوز یک روزنامه منتقد می‌تواند تعطیل شود؟» بنابراین، بازخوانی دوم خرداد برای نسل امروز نه به عنوان یک «حماسه خاطره‌انگیز»، بلکه به عنوان یک «آموزه» است: مردم می‌توانند با صندوق رأی تغییر ایجاد کنند، اما برای تثبیت این تغییر، باید ساختارهای قدرت را نیز اصلاح کنند. صرف رأی دادن کافی نیست.

دوم خرداد ۲۹ سال بعد؛ درس‌ها و چشم‌انداز

بیست و نهمین سالگرد دوم خرداد، فرصتی است برای تأمل و نه بزرگداشت ساده‌انگارانه. درس‌های این رویداد عبارتند از:

۱. صندوق رأی یک ابزار قدرتمند است، اما کامل نیست. مردم می‌توانند با رأی خود رئیس‌جمهور و مجلس را تغییر دهند، اما نهادهای موازی (شورای نگهبان، قوه قضائیه، صداوسیما) که منتخب مردم نیستند، قدرت وتو دارند. اصلاحات واقعی نیازمند تغییر در «نظام انتخاباتی» و «توزیع قدرت» است.

۲. نخبگان اصلاح‌طلب باید بین «نظریه‌پردازی» و «عملگرایی» تعادل برقرار کنند. در دوره خاتمی، بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران به جای ارائه راهکارهای عملی برای کاهش فقر و بیکاری، به «جنجال‌های مطبوعاتی» و «تئوری‌پردازی» مشغول بودند. این امر، فاصله میان «نخبگان» و «توده مردم» را افزایش داد.

۳. ضرورت ائتلاف واقعی با طبقات محروم و کارگران. حمایت دانشجویان، زنان و روشنفکران از خاتمی بالا بود، اما اقشار کم‌درآمد (کارگران، کشاورزان، بازنشستگان) چندان به او اعتماد نداشتند (چون شعارهای اولیه خاتمی عمدتاً «سیاسی» بود، نه «اقتصادی»). برای پیروزی مجدد، اصلاح‌طلبان باید به دغدغه‌های معیشتی مردم نیز توجه کنند.

۴. ارتباط مستمر با رهبری و نهادهای حاکمیتی. موفقیت خاتمی در مهار بحران «کارناوال عاشورا» مدیون حمایت رهبری بود. اصلاح‌طلبان امروز نیز اگر خواهان تغییر هستند، باید روابط خود را با نهادهای حاکمیتی بازتعریف کنند و از «تقابل‌سازی» بپرهیزند. اما این به معنای «سکوت در برابر بی‌عدالتی» نیست.

چشم‌انداز آینده

آیا «دوم خرداد دومی» در کار است؟ با توجه به نارضایتی گسترده از وضعیت اقتصادی و سیاسی (به دلیل جنگ، تورم، و محدودیت‌ها)، برخی تحلیلگران معتقدند که اگر فضای انتخاباتی باز باشد (و نامزدهای اصلاح‌طلب تأیید صلاحیت شوند)، احتمال پیروزی یک گفتمان «تغییرطلب» وجود دارد. اما این بار، مردم دیگر به شعارهای «توسعه سیاسی» و «جامعه مدنی» اکتفا نمی‌کنند. آنها یک «برنامه اقتصادی شفاف»، «مبارزه جدی با فساد»، و «آزادی پایدار (نه موقتی)» می‌خواهند. اگر اصلاح‌طلبان نتوانند این مطالبات را پاسخ دهند، صندوق رأی (حتی اگر پررونق باشد) باز هم به «حسرت» تبدیل خواهد شد. یاد دوم خرداد گرامی باد، اما بیایید از آن به عنوان یک «آغاز» یاد کنیم، نه یک «پایان». آغاز یک مسیر پر پیچ‌وخم برای تحقق مردم‌سالاری دینی واقعی.

منبع: آسیانیوز ایران
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید