ارتکاب جنایت از سوی پسری که نمیخواست کم بیاورد
جوان۳۲ ساله ای که با ورود حیرت انگیز به ماجرای نزاع در تفرجگاه جاغرق، دوست کافه دارش را با ضربه چاقوی ضامن دار به قتل رساند در حالی به تشریح این جنایت هولناک پرداخت که فریاد می زد« من فقط مهارت «نه!» گفتن را نیاموختم!»
عقربه های ساعت گذرعمر را در دقایق اولیه هشتم اسفند به تماشا نشسته بودند و به ۳ جوانی می نگریستند که دود غلیظ قلیان را روی تخت یکی از تفرجگاه های اطراف مشهد از گلوی خود بیرون می دادند.
لحظاتی بعد مرد دست فروش به آن ها نزدیک شد و اصرار کرد تا یک جفت جوراب خریداری کنند.
درحالی که جوانان قلیان کش علاقه ای به خرید جوراب نشان نمی دادند بالاخره یکی از آنان دربرابر اصرارهای دست فروش کوتاه آمد و یکی ازجوراب ها را انتخاب کرد.
مرد دست فروش با تعجب نگاهی به جوان انداخت و گفت: این جوراب زنانه است! ولی مشتری جوان کافه درحالی که لنگ جوراب را می کشید با غرور خاصی ادعا کرد: «من فقط همین را می خواهم!» مرددست فروش نیز مدعی بودآن جوراب را به تو نمی دهم!
در اثنای همین کشمکش ها ناگهان جوراب روی زمین افتاد و به خاطر بارندگی ساعتی قبل، گل آلود شد. این ماجرا به مشاجره انجامید و در این میان کلمه ای «توهین آمیز» فضای تفرجگاه جاغرق در شهرستان طرقبه و شاندیز را غبارآلود کرد.
اوضاع آرام آرام رنگ نزاع به خود می گرفت که یکی از ۳ جوان قلیان کش، به سوی مرد جوراب فروش رفت تا با او صحبت کند. دل او که ازکلمه «توهین آمیز» به شدت رنجیده بود، ادعا کرد قصد دارد با پلیس۱۱۰ تماس بگیرد.
در این شرایط بود که یکی از آن ۳ نفر با بیان این که بگذار زنگ بزند سیلی محکمی به صورت مرد دست فروش نواخت و این گونه درگیری شدیدی آغاز شد به طوری که با دخالت دیگر مشتریان کافه های اطراف، صندلی و جعبه های خالی نوشابه به هوا پرت می شد.
از سوی دیگر و در فاصله ۵۰متری از محل نزاع، یکی از کافه داران محل برای دوستش از وضعیت رقابت ناسالم یکی از همکارانش در همان محدوده نزاع، گلایه میکرد که گاهی مشتریانش را به نامردی به طرف کافه خودش میکشاند و از این موضوع بسیار ناراحت است.
در همین هنگام «محمد» (کافه دار ۳۳ ساله) با شنیدن صدای درگیری، نگاهی به خیابان جاغرق انداخت و با این تصور که نزاع مقابل کافه خودش رخ داده است به طرف محل درگیری رفت، اما خیلی زود متوجه شدکه نزاع مذکور توسط مشتریان کافه دیگری شروع شده که او از متصدی آن گلایهمند بود.
درحالی که کافه دار ۳۳ ساله قصد بازگشت به سوی کافه خودش را داشت ناگهان دوستش را مقابل خود دید که ضامن چاقویش را کشیده است و به نیت انتقام از کافه دار مذکور قصد ورود به نزاع را دارد ولی او از حرکت دوستش جلوگیری کرد و با ضربهای که به سینه اش زد، گفت: این نزاع به ما ربطی ندارد و در جای دیگری رخ داده است، اما بهزاد (دوست ۳۲ساله کافه دار) که غروری حیرت انگیز سراپای وجودش را فراگرفته بود با بیان این که «بی خود میکنند مقابل کافه تو دعوا به راه انداختهاند!» اصرار داشت وارد نزاعی شود که اکنون بسیار شدت گرفته بود و عاملان نزاع هر شیئی را در تاریکی شب به سوی یکدیگر پرت میکردند.
در این وضعیت بود که ناگهان یکی از جعبههای نوشابه به سر «بهزاد» برخورد کرد و او هم درمیان خشم و درد، تیغه چاقوی ضامن دارش را در هوا به گونهای چرخاند که در یک لحظه شاهرگ گردن دوستش را زد و او را نقش بر زمین کرد، اما جوان ۳۲ ساله که همچنان فریاد میکشید ضربهای هم به پای خودش فرود آورد و ...
وقتی عاملان این نزاع خونبار، متوجه حال وخیم جوان کافه دار شدند، بلافاصله از محل گریختند و بدین ترتیب با تماس تلفنی دیگران، امدادگران اورژانس از راه رسیدند و جوان مجروح را به بیمارستان دکتر شریعتی انتقال دادند، اما او به دلیل عوارض ناشی ازخونریزی شدید جان خود را ازدست داد و بدین ترتیب پروندهای جنایی روی میز قاضی رضا احمدی (قاضی ویژه قتل عمد طرقبه و شاندیز) گشوده شد.
طولی نکشید که مقام قضایی در همان ساعات اولیه بامداد برای بررسیهای میدانی عازم محل نزاع مرگبار شد و تحقیقات گستردهای را آغاز کرد. همزمان با بازبینی دوربینهای مداربسته، عاملان اصلی نزاع درحالی شناسایی شدندکه مشخص شدآنها ازمشهد به تفرجگاه جاغرق رفتهاند؛ بنابراین با دستور مقام قضایی گروه زبدهای از افسران پلیس آگاهی به سرپرستی سرگرد اسماعیل عظیمی مقدم (رئیس آگاهی طرقبه وشاندیز)، وارد عمل شدند و به رد زنیهای اطلاعاتی پرداختند.
با راهنماییهای تخصصی قاضی «رضا احمدی» خیلی زود عاملان اصلی نزاع درحالی در مناطق طبرسی شمالی و قلعه ساختمان مشهد دستگیر شدند که برررسیهای فنی نشان داد «محمد-الف» (مقتول) با چاقوی ضامن دار یکی از دوستان صمیمی خودش به نام «بهزاد» به قتل رسیده است؛ بنابراین وی با دستور قاضی شعبه سوم دادسرای عمومی وانقلاب طرقبه و شاندیز مورد بازجوییهای تخصصی قرارگرفت، اما تلاش کرد تا بسیاری از وقایع تلخ را پنهان کند به همین دلیل او با صدور قرار بازداشت موقت راهی زندان شد تا این که بالاخره دراواخر اردیبهشت تصمیم گرفت حقیقت ماجرا را در حضور مقام قضایی بازگو کند؛ بنابراین وی با دستورقاضی پرونده به محل وقوع جنایت هدایت شد و مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت تا صحنه قتل را بازسازی کند. در همین حال ابتدا سروان قاسم فیاضی (افسر پرونده) خلاصهای از محتویات پرونده و چگونگی دستگیری متهم به قتل را بازگو کرد و سپس با دستور قاضی ویژه قتل عمد با معرفی کامل خود به تشریح این جنایت هولناک پرداخت.
او در حالی که فریاد میزد: «من در عمرم فقط مهارت «نه» گفتن را نیاموختم!» به مقام قضایی گفت: آن روز فقط برای غروری که داشتم وارد نزاع شدم تا با دفاع از دوستم، خودم را به او ثابت کنم! چرا که هیچ وقت نمیتوانستم به خواسته کسی «نه» بگویم!
قبل از وقوع نزاع «محمد» برایم از رقابت ناسالم یکی از کافه داران همان محل گلایه میکرد و خیلی ناراحت بود تا حدی که دوست داشت با آنها درگیر شود! من هم که وقتی اوضاع نزاع را دیدم، فرصت را مناسب دانستم که به خاطر دوستم درگیر شوم. اگر نمیرفتم خیلی بد میشد و دیگران میگفتند که «تو کم آوردی!» این بود که چاقوی ضامن دارم را بیرون کشیدم و تا فاصله کوتاهی با آن مشغول بودم چرا که چاقویم قلق خاصی دارد و به راحتی باز نمی شود! وقتی «محمد» مقابلم ایستاد و گفت: نزاع ربطی به ما ندارد! باز هم غرور جوانی رهایم نکرد، اما زمانی که جعبه نوشابه به سرم خورد چشمانم سیاه تاریکی رفت و درحالی که گیج بودم نفهمیدم چاقو را در قسمت بالاتنه و به صورت افقی تکان میدهم که متاسفانه به شاهرگ دوست خودم برخورد کرد و این گونه زندگیام تباه شد...
بررسیهای بیشتر دراین باره با دستور تخصصی قاضی علیزاده (دادستان عمومی و انقلاب طرقبه و شاندیز) همچنان ادامه دارد.