ظهور طبقه «میلیاردرهای فقیر» در ایران؛ وقتی توان نگهداری دارایی وجود ندارد/ تحلیل اقتصاددانان از بحران فرسایش طبقه متوسط/ ما هنوز به‌ طور کامل وارد وضعیت پساجنگ نشده‌ایم

برخی اقتصاددانان اعتقاد دارند ما اکنون با نوعی از فقر مواجه هستیم که صرفاً با شاخص درآمد یا ثروت قابل سنجش نیست. پدیده‌ای که به‌تدریج خود را نشان می‌دهد، ظهور «میلیاردرهای فقیر» است؛ افرادی که شاید در ظاهر صاحب خودرو یا منزل مسکونی باشند، اما از پس نگهداری، تعمیرات و هزینه‌های جاری آن برنمی‌آیند.

ظهور طبقه «میلیاردرهای فقیر» در ایران؛ وقتی توان نگهداری دارایی وجود ندارد/ تحلیل اقتصاددانان از بحران فرسایش طبقه متوسط/ ما هنوز به‌ طور کامل وارد وضعیت پساجنگ نشده‌ایم

 هزینه‌ها آن‌قدر افزایش یافته که افراد صرفاً تلاش می‌کنند مالکیت دارایی خود را حفظ کنند، بی‌آنکه توان واقعی استفاده یا نگهداری مناسب از آن را داشته باشند. این روزها حتی افرادی که ماشینی میلیاردی زیر پایشان است از گرانی صحبت می‌کنند؛ هرچند قیمت یک کوییک در بازار آزاد بیش از یک میلیارد شده و با نگاه به سطح خیابان‌ها میلیاردرهای فراوانی مشاهده می‌شوند!

اگر امروز از کنار یک خودروی میلیاردی در خیابان عبور می‌کنید، فریب نخورید؛ صاحب آن ممکن است یکی از «میلیاردرهای فقیر» باشد؛ کسی که دارایی دارد، اما توان نگهداری آن را از دست داده است. برخی اقتصاددانان اعتقاد دارند ما اکنون با نوعی از فقر مواجه هستیم که صرفاً با شاخص درآمد یا ثروت قابل سنجش نیست. پدیده‌ای که به‌تدریج خود را نشان می‌دهد، ظهور «میلیاردرهای فقیر» است؛ افرادی که شاید در ظاهر صاحب خودرو یا منزل مسکونی باشند، اما از پس نگهداری، تعمیرات و هزینه‌های جاری آن برنمی‌آیند. بحثِ روز، «اقتصادی» است؛ نه تنها در ایران بلکه در سطح جهان. اگر پیش‌تر برای آغاز گفت‌وگویی در کوی و برزن موضوعی پیدا نمی‌شد، حالا اولین مورد، اقتصاد است.

این روزها حتی افرادی که ماشینی میلیاردی زیر پایشان است از گرانی صحبت می‌کنند؛ هرچند قیمت یک کوییک در بازار آزاد بیش از یک میلیارد شده و با نگاه به سطح خیابان‌ها میلیاردرهای فراوانی مشاهده می‌شوند. جامعه‌شناسان معتقدند بحران‌های اقتصادی مستقیماً کیفیت زندگی و روابط اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و اقتصاددانان نیز تأکید می‌کنند که اقتصاد را نمی‌توان جدا از وضعیت اجتماعی تحلیل کرد. برخی تحلیلگران بر این باورند که جامعه ایران پیش از این نیز واکنش‌های مختلفی به فشارهای اقتصادی نشان داده، اما اکنون به دلیل فضای جنگی و نااطمینانی حاکم، نوعی «تعلیق اجتماعی» شکل گرفته است. در گزارش پیش رو، تحلیل عمیق پدیده «میلیاردرهای فقیر»، ریشه‌های بحران اقتصادی و آینده طبقه متوسط در ایران را برای شما مخاطبان عزیز تشریح خواهیم کرد.

میلیاردرهای فقیر؛ تناقض ظاهر و باطن

اصطلاح «میلیاردرهای فقیر» شاید در نگاه اول متناقض به نظر برسد، اما به خوبی وضعیت عجیب اقتصادی امروز ایران را توصیف می‌کند. تورم افسارگسیخته باعث شده ارزش اسمی دارایی‌ها (مانند خانه و خودرو) به سرعت افزایش یابد، در حالی که درآمد مردم نه تنها همگام با تورم رشد نکرده، بلکه در بسیاری موارد کاهش یافته است. نتیجه؟ فردی که یک آپارتمان ۸۰ متری در تهران دارد، به دلیل افزایش قیمت مسکن، صاحب یک دارایی ۱۰ تا ۱۵ میلیارد تومانی است، اما درآمد ماهانه او شاید به زور ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان باشد. هزینه‌های جاری زندگی (خوراک، قبوض، بهداشت و درمان) آن‌قدر بالاست که پس از کسر آنها، چیزی برای «نگهداری» از آن دارایی باقی نمی‌ماند.

این پدیده به ویژه در مورد خودروها مشهود است. قیمت یک پراید صفرکیلومتر در سال ۱۴۰۵ به حدود ۵۰۰ میلیون تومان و یک کوییک به بیش از یک میلیارد تومان رسیده است. بنابراین، هر راننده کوییکی، روی کاغذ «میلیاردر» است. اما واقعیت این است که بسیاری از این رانندگان، برای تعویض لاستیک، تعمیر گیربکس، یا حتی تعویض روغن، با مشکل مالی مواجه هستند. هزینه‌های نگهداری خودرو (سوخت، بیمه، معاینه فنی، تعمیرات دوره‌ای) نسبت به درآمد مردم چنان افزایش یافته که برخی ترجیح می‌دهند خودروی خود را در خانه پارک کنند و با وسایل حمل و نقل عمومی بروند، صرفاً برای اینکه مجبور نباشند هزینه‌های جاری را پرداخت کنند.

این وضعیت نه تنها در مورد خودرو و مسکن، بلکه در مورد «کالاهای بادوام» مانند لوازم خانگی (یخچال، ماشین لباسشویی، تلویزیون) نیز صادق است. مردم از تعویض لوازم خانگی فرسوده خودداری می‌کنند، چون قیمت مدل‌های جدید بسیار بالاست. در نتیجه، با وسایلی زندگی می‌کنند که مدام خراب می‌شوند و تعمیر آن‌ها نیز هزینه‌های گزافی دارد. این همان «فقری» است که با شاخص ثروت سنجیده نمی‌شود، اما کیفیت زندگی را به شدت کاهش می‌دهد.

فرسایش طبقه متوسط؛ قربانی اصلی بحران

اگر بخواهیم میان جامعه‌شناسی و اقتصاد پیوند برقرار کنیم، معمولاً از مفهومی به نام «طبقه متوسط» یاد می‌شود. طبقه‌ای که در ایران به‌تدریج فرسوده و به طبقات پایین‌تر رانده شده است. این همان قشر تحصیل‌کرده‌ای است که معمولاً مسائل جامعه را واقع‌بینانه‌تر و عقلانی‌تر تحلیل می‌کند و می‌تواند نقش متعادل‌کننده در جامعه داشته باشد. متأسفانه، امروز فشار معیشتی به اندازه‌ای افزایش یافته که بسیاری از افرادی که پیش‌تر می‌توانستند کتاب بخوانند، فعالیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی داشته باشند یا در مسائل عمومی مشارکت کنند، ناچار شده‌اند این امور را کنار بگذارند.

طبقه متوسط چیست؟!

تعریف دقیقی از «طبقه متوسط» وجود ندارد، اما اگر منظور گروهی باشد که در میانه توزیع درآمد قرار دارند، مصرف فرهنگی دارند و دغدغه‌های اجتماعی و توسعه‌ای را دنبال می‌کنند، باید گفت این طبقه تا حد زیادی تضعیف شده است. امروز، حتی افرادی که تحصیلات عالی دارند و در مشاغل به ظاهر خوب (مثل مهندسی، پزشکی، حسابداری، تدریس) کار می‌کنند، به دلیل تورم و رکود، توانایی تأمین نیازهای اولیه خود را به سختی دارند. هزینه مسکن، خوراک، حمل و نقل و درمان، بخش عمده درآمد آن‌ها را می‌بلعد و چیزی برای «مصرف فرهنگی» (کتاب، سینما، تئاتر، کنسرت، سفر) باقی نمی‌گذارد. این اتفاق برای هیچ جامعه‌ای مطلوب نیست؛ زیرا طبقه متوسط، با همین تعریف کلی، نقش اصلاح‌گر و تصحیح‌کننده روندهای تولیدی اجتماعی را ایفا می‌کند. این قشر می‌تواند نسبت به سیاست‌های اشتباه هشدار دهد و ظرفیت اجتماعی لازم برای بهبود اوضاع را فراهم کند. متأسفانه به نظر می‌رسد این طبقه، دست‌کم بر اساس تجربه زیسته، به‌شدت کم‌رنگ و کم‌تحرک شده است. فرسایش طبقه متوسط، زنگ خطری برای آینده هر جامعه‌ای است.

واقعیت این است که ما هنوز به‌طور کامل وارد وضعیت پساجنگ نشده‌ایم، اما آثار آن به‌تدریج خود را نشان می‌دهد

هزینه‌های جنگ و رکود عمیق اقتصادی

در حالی که پیش از آغاز جنگ تحمیلی سوم نیز وضعیت اقتصادی بسیار دشواری داشتیم (بحران هزینه‌های دولت، مشکلات نظام بانکی و تحریم‌های سنگین)، جنگ نیز اضافه شده است. خسارات جنگ در برخی برآوردها بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار و حتی تا ۲۷۰ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. بخشی از صنایع و پتروشیمی‌ها آسیب دیده‌اند و این آثار کم‌کم نمایان می‌شود. افزایش قیمت‌ها و رکود سنگینی که بر فعالیت‌های اقتصادی حاکم شده، به‌خوبی قابل مشاهده است. این شرایط حتی برای اقتصادی که در وضعیت رونق قرار داشته باشد نیز بحران‌زا خواهد بود. نکته مهم این است که تورم، مسئله‌ای نیست که صرفاً پس از جنگ ایجاد شده باشد. ما سال‌هاست با «تورم مزمن» مواجهیم؛ هرچند ممکن است کانال‌های بروز آن در سال‌های اخیر تغییر کرده و پس از جنگ تشدید شده باشد. این وضعیت، حاصل دهه‌ها عملکرد نامناسب دولت‌ها، سیاست‌های نادرست پولی، بودجه‌ای و مالی، نابسامانی‌های ساختاری و تحریم‌های گسترده است که بیش از یک دهه بر اقتصاد ایران سایه انداخته‌اند. مجموعه این عوامل باعث شده امروز با اقتصادی نابسامان روبه‌رو باشیم.

وضعیت فعلی، هنوز تمام آن چیزی نیست که ممکن است در ماه‌های آینده با آن روبه‌رو شویم. در اقتصاد می‌توان یک تعبیر ساده داشت؛ وقتی فردی شغلش را از دست می‌دهد، به این معناست که فرد دیگری در نقطه‌ای دیگر مشتری خود را از دست می‌دهد. بنابراین بیکاری و رکود، به‌صورت کاملاً آبشاری منتقل می‌شود. شوکی که امروز از آن به‌عنوان جنگ یاد می‌کنیم، صرفاً یکی از بحران‌هایی است که بر اقتصاد ایران تحمیل شده؛ در حالی که روندهای منفی و مشکلات ساختاری از قبل نیز وجود داشتند و ادامه داشتند. اکنون کشور در شرایطی بسیار دشوارتر گرفتار شده و به نظر می‌رسد هنوز ابعاد واقعی نتایج این وضعیت به‌طور کامل آشکار نشده است.

تعلیق اجتماعی و انتظار برای آینده

یکی از مهم‌ترین پیامدهای بحران اقتصادی فعلی، شکل‌گیری پدیده «تعلیق اجتماعی» است. مردم نه اعتراض می‌کنند، نه امید به بهبود دارند و نه تلاش خاصی برای تغییر وضعیت می‌کنند. آن‌ها صرفاً «منتظر» هستند تا ببینند چه اتفاقی رخ می‌دهد. این حالت تعلیق، بسیار خطرناک‌تر از نارضایتی فعال است، زیرا نشان می‌دهد جامعه انرژی و انگیزه خود را برای تغییر از دست داده است. «فردا» تبدیل به یک رویا شده و «امروز» فقط برای بقا سپری می‌شود.

جامعه ایران پیش از این نیز واکنش‌های مختلفی به فشارهای اقتصادی نشان داده، اما اکنون به دلیل فضای جنگی و نااطمینانی حاکم، نوعی «تعلیق اجتماعی» شکل گرفته است. مردم با احتیاط در مورد آینده اقتصاد سخن می‌گویند، با تردید برای فردایشان برنامه می‌ریزند و اگر بودجه‌ای در اختیار داشته باشند، خرید ملزومات زندگی‌شان را به فردا نمی‌اندازند. پرسش کلیدی آن‌ها یک چیز است؛ «این وضعیت تا کجا ادامه خواهد داشت؟» متأسفانه هیچ چشم‌انداز روشنی وجود ندارد و سناریوهای مختلفی مطرح است. پس از اتفاقات سال گذشته، دیگر هیچ سناریویی دور از ذهن نیست.

در چنین شرایطی، ناگزیر باید همان نکته همیشگی را تکرار کرد که برای بهبود اقتصاد، باید از مسیر سیاست عبور کرد. سیاستمداران باید شرایطی ایجاد کنند که اقتصاد بتواند نفس بکشد. تا زمانی که تحریم‌ها ادامه دارد، جنگ و نااطمینانی پابرجاست و همه در انتظار این هستند که چه اتفاقی خواهد افتاد، طبیعی است که نباید انتظار اصلاح اقتصادی جدی داشت. افزون بر این، هرگونه اصلاح اقتصادی نیازمند سطحی از سرمایه اجتماعی و مقبولیت عمومی است. متأسفانه در شرایط فعلی، جامعه بیش از هر چیز در وضعیت انتظار قرار گرفته است؛ انتظاری برای اینکه آینده چه خواهد شد.

چشم انداز آینده و راهکارهای برون‌رفت

واقعیت این است که ما هنوز به‌طور کامل وارد وضعیت پساجنگ نشده‌ایم، اما آثار آن به‌تدریج خود را نشان می‌دهد. شاید هنوز همه ابعاد بحران را به‌طور کامل حس نکرده باشیم، اما افزایش قیمت‌ها و رکود سنگینی که بر فعالیت‌های اقتصادی حاکم شده، به‌خوبی قابل مشاهده است. اکنون بسیاری صرفاً دست نگه داشته‌اند و در وضعیت انتظار به سر می‌برند تا ببینند چه اتفاقی رخ خواهد داد.

برای برون‌رفت از این بحران، اقتصاددانان بر چند محور اصلی تأکید دارند:

پایان جنگ و کاهش نااطمینانی

اولین گام، برقراری آتش‌بس و کاهش تنش‌های نظامی است. تا زمانی که جنگ ادامه دارد، سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی به صفر می‌رسد و برنامه‌ریزی اقتصادی غیرممکن می‌شود.

اصلاح ساختار بودجه

دولت باید هزینه‌های جاری خود را کاهش دهد، یارانه‌ها را هدفمندتر کند و منابع را به سمت تولید مولد سوق دهد. ادامه وضعیت فعلی (پرداخت یارانه‌های گسترده بدون منبع درآمد پایدار) تنها تورم را تشدید می‌کند.

مقابله با تحریم‌ها از طریق دیپلماسی

هرچند تحریم‌ها یک واقعیت خارجی است، اما از طریق مذاکرات دیپلماتیک و کاهش تنش‌های سیاسی می‌توان تأثیر آن را کاهش داد. اقتصاد ایران نفس‌های آخر خود را می‌کشد و نیازمند «اکسیژن» از بیرون است.

حمایت از طبقه متوسط

سیاست‌های حمایتی باید به جای تمرکز بر اقشار حاشیه‌ای (که مهم هستند)، بر «طبقه متوسط» نیز متمرکز شود. زیرا فرسایش طبقه متوسط، جامعه را از موتور محرک توسعه محروم می‌کند. معافیت‌های مالیاتی، وام‌های کم‌بهره، و حمایت از اشتغال دانش‌بنیان می‌تواند کمک کند.

بازسازی اعتماد عمومی

اعتماد اجتماعی سرمایه‌ای است که سال‌ها تخریب شده. دولت باید با شفافیت، پاسخگویی و مبارزه جدی با فساد، گام‌های اولیه را برای بازسازی این سرمایه بردارد. بدون اعتماد مردم، هیچ برنامه اقتصادی (هرچقدر هم خوب) به نتیجه نخواهد رسید.

این وضعیت حاصل روندی است که طی دهه‌ها شکل گرفته، به‌تدریج بدتر شده و اکنون به یک بزنگاه دشوار رسیده است. عبور از این بحران نیازمند عزم ملی و تصمیمات سخت و گاه تلخ است. اما به تعویق انداختن این تصمیمات، تنها بحران را عمیق‌تر و خروج از آن را دشوارتر می‌کند.

منبع: آسیانیوز ایران
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید