عروس فراری خوش چهره نمی دانست گیر یک خلافکار بزرگ مشهد افتاده است


2 اردیبهشت 1398 - 10:56
5cbd5eac75164_2019-04-22_10-56
عروس فراری قد بلندی داشت. چهار شانه و خوش هیکل. موهای لختش همیشه توی صورتش می ریخت. فرزاد همان پسری بود که همیشه آرزوی ازدواج با او را داشتم. مدتی قبل به طور اتفاقی با او آشنا شده بودم.

ما به یکدیگر علاقه زیادی پیدا کرده بودیم. حرف های مان را زده ومی خواستیم با هم ازدواج کنیم. اما باید مشکلات زیادی را پشت سر می گذاشتیم. اولین مشکل راضی کردن پدر من بود.

اولین مرتبه که درباره فرزاد با پدرم حرف زدم از نگاه معنادارش خواندم که مخالف است. وقتی بیشتر درباره او صحبت کردم و از خوبی هایش گفتم فکر کردم راضی شده است اما چند روز بعد با عصبانیت گفت فرزاد به درد زندگی با من نمی خورد. خیلی برایم سخت بود. بعد از یک مرتبه شکست، حالا که مرد دلخواهم را پیدا کرده بودم پدرم مخالف بود. دو سال قبل پسری به نام نادر نامزدم بود اما بعد معلوم شد او معتاد است و نامزدی مان به هم خورد.

دیگر نمی خواستم شکست بخورم. فرزاد را دوست داشتم و می خواستم تحت هر شرایطی با او ازدواج کنم. با این که چیز زیادی درباره او و گذشته اش نمی دانستم اما حس می کردم می توانم زندگی خوبی با او داشته باشم. یک روز وقتی به دور از چشم خانواده ام با فرزاد به یکی از پارک ها رفته بودیم او پیشنهادی داد که من را به فکر فرو برد. فرزاد گفت بهتر است از خانه فرار کنم.

او گفت دوستی دارد که برایم رضایت نامه پدرم برای ازدواج را جعل می کند تا بتوانیم بدون هیچ مشکلی پای سفره عقد بنشینیم. نمی دانستم باید چه کار کنم. از یک طرف خانواده ام را دوست داشتم و نمی خواستم از خانه فرار کنم. ازسوی دیگر دلم با فرزاد بود و می خواستم هر طور که شده با او ازدواج کنم. یک روز بعد وقتی از خواب بیدار شدم تصمیمم را گرفته بودم.

با فرزاد تماس گرفتم تا مقدمات را فراهم کند. به این ترتیب یک روز صبح خیلی زود از خانه فرار کردم و سراغ فرزاد رفتم. همان روز بود که به یک دفترخانه رفتیم و عقد کردیم. ۷شاخه گل مهریه ام بود. دو روز بود که در خانه فرزاد بودم. او از خانه بیرون نمی رفت و گاهی با پیک موتوری بسته هایی را برای دوستانش می فرستاد. کنجکاو بودم بدانم داخل بسته ها چیست.

یک مرتبه وقتی بدون در زدن وارد اتاق شوهرم شدم فهمیدم او با دقت مشغول نوشتن چیزهایی است. خوب که دقت کردم فهمیدم او در حال درست کردن سند یک خانه است. باورم نمی شد.اما وقتی دور و برش را نگاه کردم چند سند و کارت دیگر دیدم.

باورم نمی شد که شوهرم یک جاعل باشد. ناخودآگاه یاد رضایت نامه ای افتادم که او برای عقدمان جعل کرده بود. با آن که دو هفته بعد از فرار از خانه پدرم روی برگشتن به آنجا را نداشتم اما زندگی با یک جاعل هم برایم سخت بود. به همین دلیل به خانه پدری برگشتم. حالا با آن که مهریه ای ندارم و ۷شاخه گل دردی از من دوا نمی کند ولی دیگر نمی خواهم با شوهر خلافکارم زندگی کنم و قرار است دادگاه خانواده تکلیفم را روشن کند.

عروس فراری قد بلندی داشت. چهار شانه و خوش هیکل. موهای لختش همیشه توی صورتش می ریخت. فرزاد همان پسری بود که همیشه آرزوی ازدواج با او را داشتم. مدتی قبل به طور اتفاقی با او آشنا شده بودم.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

5cbd5eac75164_2019-04-22_10-56
2 اردیبهشت 1398 - 10:56

ما به یکدیگر علاقه زیادی پیدا کرده بودیم. حرف های مان را زده ومی خواستیم با هم ازدواج کنیم. اما باید مشکلات زیادی را پشت سر می گذاشتیم. اولین مشکل راضی کردن پدر من بود.

اولین مرتبه که درباره فرزاد با پدرم حرف زدم از نگاه معنادارش خواندم که مخالف است. وقتی بیشتر درباره او صحبت کردم و از خوبی هایش گفتم فکر کردم راضی شده است اما چند روز بعد با عصبانیت گفت فرزاد به درد زندگی با من نمی خورد. خیلی برایم سخت بود. بعد از یک مرتبه شکست، حالا که مرد دلخواهم را پیدا کرده بودم پدرم مخالف بود. دو سال قبل پسری به نام نادر نامزدم بود اما بعد معلوم شد او معتاد است و نامزدی مان به هم خورد.

دیگر نمی خواستم شکست بخورم. فرزاد را دوست داشتم و می خواستم تحت هر شرایطی با او ازدواج کنم. با این که چیز زیادی درباره او و گذشته اش نمی دانستم اما حس می کردم می توانم زندگی خوبی با او داشته باشم. یک روز وقتی به دور از چشم خانواده ام با فرزاد به یکی از پارک ها رفته بودیم او پیشنهادی داد که من را به فکر فرو برد. فرزاد گفت بهتر است از خانه فرار کنم.

او گفت دوستی دارد که برایم رضایت نامه پدرم برای ازدواج را جعل می کند تا بتوانیم بدون هیچ مشکلی پای سفره عقد بنشینیم. نمی دانستم باید چه کار کنم. از یک طرف خانواده ام را دوست داشتم و نمی خواستم از خانه فرار کنم. ازسوی دیگر دلم با فرزاد بود و می خواستم هر طور که شده با او ازدواج کنم. یک روز بعد وقتی از خواب بیدار شدم تصمیمم را گرفته بودم.

با فرزاد تماس گرفتم تا مقدمات را فراهم کند. به این ترتیب یک روز صبح خیلی زود از خانه فرار کردم و سراغ فرزاد رفتم. همان روز بود که به یک دفترخانه رفتیم و عقد کردیم. ۷شاخه گل مهریه ام بود. دو روز بود که در خانه فرزاد بودم. او از خانه بیرون نمی رفت و گاهی با پیک موتوری بسته هایی را برای دوستانش می فرستاد. کنجکاو بودم بدانم داخل بسته ها چیست.

یک مرتبه وقتی بدون در زدن وارد اتاق شوهرم شدم فهمیدم او با دقت مشغول نوشتن چیزهایی است. خوب که دقت کردم فهمیدم او در حال درست کردن سند یک خانه است. باورم نمی شد.اما وقتی دور و برش را نگاه کردم چند سند و کارت دیگر دیدم.

باورم نمی شد که شوهرم یک جاعل باشد. ناخودآگاه یاد رضایت نامه ای افتادم که او برای عقدمان جعل کرده بود. با آن که دو هفته بعد از فرار از خانه پدرم روی برگشتن به آنجا را نداشتم اما زندگی با یک جاعل هم برایم سخت بود. به همین دلیل به خانه پدری برگشتم. حالا با آن که مهریه ای ندارم و ۷شاخه گل دردی از من دوا نمی کند ولی دیگر نمی خواهم با شوهر خلافکارم زندگی کنم و قرار است دادگاه خانواده تکلیفم را روشن کند.

منبع: رکنا

آدرس خبرفوری در پیام‌رسان گپgap.im/akhbarefori


1696

نظرات 1
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
ناشناس 0 0 پاسخ 1398/2/2 -16:05

چشمت کور!حالا بروخدا را شکرکن زودفهمیدی وعقل هم داشتی ،برگشتی خونه پدرت وگرنه معلوم نبودچه سرنوشتی درانتظارته

خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks
پیشنهاد ما
همه چهره‌هایی که آیت‌الله یزدی آنان را نواخت / از "سلام" هاشمی تا نامه آملی / سناریوی هاشمی‌سازی دوم تا کجا پیش می‌رود؟
اصلاح‌طلبان اشتباهات بزرگی داشته‌اند / جهانگیری نماینده اصلاح‌طلبان در دولت نیست / لاریجانی پتانسیل ریاست‌جمهوری را ندارد / روحانی و خاتمی به طور مرتب دیدار می‌کنند / برای شکستن تحریم‌ها به یک دوم خرداد دیگر نیاز داریم
حیات بابک زنجانی در گروی بازگشت ۲میلیارد یورو است / او همچنان در انفرادی است و سلول لاکچری ندارد / اگر وزیر نفت سندی دارد، با صدای بلند اعلام‌کند
زنی که می‌تواند خلبان هواپیما باشد، چرا نتواند راننده موتور باشد / برخی مواجه‌ها با مسائل زنان، جفا به دین است
دکتر عارف هنوز هم یک چهره سیاسی نیست / مهمترین کار واعظی حفظ فاصله بین اصلاح‌طلبان و شخص رییس‌جمهور است/ نمی‌دانم جهانگیری در دولت چه می‌کند/ حوادث دی 96 شوک برای اصلاح‌طلبان بود
مهم‌ترین رهبران جهان را که جنازه‌شان گم شده است بشناسید/ از ناپدید شدن هیتلر و شایعه زنده بودنش تا ناپدید شدن جنازه صدام و رضا شاه و حل کردن جسد تزار روسیه در اسید