قصه "شهرزاد"را بخوانید/ دختر 53 ساله­‌ای که 6 پرورشگاه را تجربه کرد و همچنان در پی خـانواده‌­اش می­‌گردد


21 دی 1397 - 11:36
filemanager/6/ejtemaee/shahrzadTaban
شب­های بلند زمستان، فرصت مناسبی برای خواندن "هزار و یک شب" شهرزاد است. اما بیش از 15هزار شب است که کسی قصه "شهرزاد"ی که 43سال را منتظر خانواده­اش بوده، نشنیده است.

 "شهرزاد تابان مهر". دختری که سال 1349، هنگامی که حدودا 4 یا 5 ساله بود همراه مادرش برای خرید به خیابان آمد. مادر به او گفت که منتظرش باشد تا برگردد. چشم دخترک به چادر سیاه مادر بود و هر چه منتظر شد، روی مادر را دوباره ندید. آنقدر ایستاد تا در گرگ و میش غروب، پلیس او را که یکه و تنها مانده بود به پرورشگاه سعدی سپرد. دارالایتامی که از سال 1327 فعالیت خود را با نام "خانه نوباوگان مظفری" آغاز کرده و حوالی دروازه شمیران بود. شهرزاد به یاد ندارد که مادرش در همان حوالی او را تنها گذاشت یا آنکه پاسبان به تشخیص خودش او را به آنجا برد. او نه تنها چهره پدر و مادر را به یاد ندارد بلکه حتی نمی­داند که خواهر و برادری داشته یا نه.

در کشاکش انقلاب این پرورشگاه تعطیل و ایتام آن به مجتمع توانبخشی و شیرخوارگاه "رفیده" سپرده شدند. شهرزاد 13 ساله بود و تلاشش برای متقاعد کردن مسئولان پرورشگاه برای یافتن راهی که بتواند خانواده­اش را بیابد، بی­نتیجه ماند.

آنچه خوب به یاد دارد این است که مسئولان مرکز جدید در نظر داشتند اسم و فامیل او را که رنگ و بوی طاغوت داشت -شهرزاد تابان مهر- تغییر دهند. اما "شهرزاد" مخالفت کرد و چند روزی هم غذا نخورد تا آنان را مجاب کند که اسمش را تغییر ندهند. برایش شناسنامه­ای صادر شد به نام "شهرزاد تابان فروغ". نام پدر حسین و نام مادر فاطمه. اسامی‌ای که مسئولان پرورشگاه برای پدر و مادر او انتخاب کردند و ردی از نام آن­ها در حافظه "شهرزاد" باقی نمانده است.

شهرزاد پس از آن در پرورشگاه­های فضه، سوده (انجمن حمایت از زنان و دختران بی سرپرست)، مرکز بهزیستی نرگس و موسسه خیریه و نیکوکاری ریحانه (نمونه) بزرگ شد و قد کشید.

 شهرزاد در دهــه 70 از سوی مسئولان مـرکـز نـرگس در لیـست مددجویانی قــرار گــرفت که می­توانستند مستقل شوند. گام نخست کاریابی برای آنها بود. او از سال 71 به سازمان نقشه­برداری کشور معرفی شد تا در مهدکودک این سازمان، کمک حال مربیان و مددکاران باشد. در سالهای بعد او توانست استقلال مالی و توانمندی­اش برای زندگی مستقل را نشان دهد و از پوشش مراکز بهزیستی خارج شود. 3 سالی مستاجر بود تا اینکه با مساعدت و کمک مالی ریاست وقت سازمان نقشه­برداری کشور و دیگر همکاران خانه­ای در "شهرک اندیشه" خرید.

مهدکودک سازمان در پی کاهش بودجه سنواتی، تعطیل شد و او به جمع همکاران خدماتی این سازمان پیوست. کم بینا شدن چشم راستش حاصل همین سالهای خدمت است که در نتیجه استفاده عجولانه و ناصحیح از مواد شوینده دچار چنین آسیبی شد. "شهرزاد" گرچه ظاهراً در حرکاتش کُند به نظر می­رسد امـا در پـرونــده پــرسنــلی او هیــچ معلولیتی ثبت نشده است. آنچه او را مدام رنج می­دهد بیماری"صرع" است که از سال 1383 شدت گرفته و تحت مراقبت دائمی پزشک است.

"شهرزاد" که با سادگی خاصی می­گوید "فکر کنم به مسئولان پرورشگاه گفته بودند که این بچه­ها پدر و مادر ندارد و بیخود امیدوارشان نکنید"؛ همچنان امیدوار است که ردی از خانواده­اش بیابد. کما اینکه در همان دهه 70 تنها عکس شش در چهاری که از کودکیش داشت را به صدا و سیما برد تا نشان دهند، به این امید که کسی او را بشناسد. چشم­هایش به صفحه جادویی تلویزیون تا سال­ها خیره ماند، اما نه‌تنها تصویرش پخش نشد که همان یک عکس را هم از دست داد!

بعدها پرسان پرسان، دفتر روزنامه همشهری را پیدا کرد و از آنها خواست تا داستانش را بنویسند، شاید که احدی از خانواده­اش آن را بخواند. می­گوید"به من گفتند عکسی از گذشته­ات داری؟ گفتم: نه. بعد گفتند: پس از ما کاری بر نمی­آید!"

"شهرزاد" اما همچنان امیدوار است. این بار چشم امیدش به گسترۀ وسیع رسانه­های مجازی است که مثل تلویزیون در دهه 70، این روزها در همه خانه­ها جا خوش کرده و در دسترس قریب به 90درصد از ساکنان پایتخت است. شهری که احتمالاً زادگاه اوست و چه بسا همچنان کسی از اعضای خانواده اش ساکن آن باشند.

"شهرزاد تابان مهر" یا آنچنان که در شناسنامه­اش آمده "تابان فروغ" تصویر روشنی از گذشته­اش به یاد ندارد اما امیدوار است، کسی او را به یاد بیاورد. شاید پدر و مادرش، شاید خواهر و برادری که دست کم تا 5 سالگی او را درک کرده باشند. شاید همسایه­ای که خانواده او را به یاد داشته باشد، شاید پلیسی که او را به پرورشگاه سپرد، یا مددکارانی که او را در شش پرورشگاه یاری کردند و شاید اطلاعاتی بیش از آنچه که شهرزاد از گذشته­اش می­داند، به یاد می­آورند. شاید حتی در آرشیو بهزیستی، خط و نشانی از گذشته او به جای مانده باشد.

هم وطن مهربان، هم اکنون"شهرزاد" نیازمند یاری سبز شماست. اگر اطلاعاتی از گذشته و خانواده او دارید به یاری این دختر 53 ساله بشتابید که آرزویش دیدار دوباره "مادر" است و امیدوار است به کانون خانواده اش باز گردد.

شماره تلفن 09018373663 و ادمین ارتباط با ما «خبر فوری» راهی برای جمع‌آوری این اطلاعات است. خرسند خواهیم شد اگر مددکار خیری پیگیری این امر را بپذیرد تا گزارشاتش در این خصوص را مستمراً منتشر کنیم.

دست به دست هم دهیم به "مهر" تا این دختر " تابان مهر" را به آرزویش برسانیم.

 

شب­های بلند زمستان، فرصت مناسبی برای خواندن "هزار و یک شب" شهرزاد است. اما بیش از 15هزار شب است که کسی قصه "شهرزاد"ی که 43سال را منتظر خانواده­اش بوده، نشنیده است.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

 "شهرزاد تابان مهر". دختری که سال 1349، هنگامی که حدودا 4 یا 5 ساله بود همراه مادرش برای خرید به خیابان آمد. مادر به او گفت که منتظرش باشد تا برگردد. چشم دخترک به چادر سیاه مادر بود و هر چه منتظر شد، روی مادر را دوباره ندید. آنقدر ایستاد تا در گرگ و میش غروب، پلیس او را که یکه و تنها مانده بود به پرورشگاه سعدی سپرد. دارالایتامی که از سال 1327 فعالیت خود را با نام "خانه نوباوگان مظفری" آغاز کرده و حوالی دروازه شمیران بود. شهرزاد به یاد ندارد که مادرش در همان حوالی او را تنها گذاشت یا آنکه پاسبان به تشخیص خودش او را به آنجا برد. او نه تنها چهره پدر و مادر را به یاد ندارد بلکه حتی نمی­داند که خواهر و برادری داشته یا نه.

در کشاکش انقلاب این پرورشگاه تعطیل و ایتام آن به مجتمع توانبخشی و شیرخوارگاه "رفیده" سپرده شدند. شهرزاد 13 ساله بود و تلاشش برای متقاعد کردن مسئولان پرورشگاه برای یافتن راهی که بتواند خانواده­اش را بیابد، بی­نتیجه ماند.

آنچه خوب به یاد دارد این است که مسئولان مرکز جدید در نظر داشتند اسم و فامیل او را که رنگ و بوی طاغوت داشت -شهرزاد تابان مهر- تغییر دهند. اما "شهرزاد" مخالفت کرد و چند روزی هم غذا نخورد تا آنان را مجاب کند که اسمش را تغییر ندهند. برایش شناسنامه­ای صادر شد به نام "شهرزاد تابان فروغ". نام پدر حسین و نام مادر فاطمه. اسامی‌ای که مسئولان پرورشگاه برای پدر و مادر او انتخاب کردند و ردی از نام آن­ها در حافظه "شهرزاد" باقی نمانده است.

شهرزاد پس از آن در پرورشگاه­های فضه، سوده (انجمن حمایت از زنان و دختران بی سرپرست)، مرکز بهزیستی نرگس و موسسه خیریه و نیکوکاری ریحانه (نمونه) بزرگ شد و قد کشید.

 شهرزاد در دهــه 70 از سوی مسئولان مـرکـز نـرگس در لیـست مددجویانی قــرار گــرفت که می­توانستند مستقل شوند. گام نخست کاریابی برای آنها بود. او از سال 71 به سازمان نقشه­برداری کشور معرفی شد تا در مهدکودک این سازمان، کمک حال مربیان و مددکاران باشد. در سالهای بعد او توانست استقلال مالی و توانمندی­اش برای زندگی مستقل را نشان دهد و از پوشش مراکز بهزیستی خارج شود. 3 سالی مستاجر بود تا اینکه با مساعدت و کمک مالی ریاست وقت سازمان نقشه­برداری کشور و دیگر همکاران خانه­ای در "شهرک اندیشه" خرید.

مهدکودک سازمان در پی کاهش بودجه سنواتی، تعطیل شد و او به جمع همکاران خدماتی این سازمان پیوست. کم بینا شدن چشم راستش حاصل همین سالهای خدمت است که در نتیجه استفاده عجولانه و ناصحیح از مواد شوینده دچار چنین آسیبی شد. "شهرزاد" گرچه ظاهراً در حرکاتش کُند به نظر می­رسد امـا در پـرونــده پــرسنــلی او هیــچ معلولیتی ثبت نشده است. آنچه او را مدام رنج می­دهد بیماری"صرع" است که از سال 1383 شدت گرفته و تحت مراقبت دائمی پزشک است.

"شهرزاد" که با سادگی خاصی می­گوید "فکر کنم به مسئولان پرورشگاه گفته بودند که این بچه­ها پدر و مادر ندارد و بیخود امیدوارشان نکنید"؛ همچنان امیدوار است که ردی از خانواده­اش بیابد. کما اینکه در همان دهه 70 تنها عکس شش در چهاری که از کودکیش داشت را به صدا و سیما برد تا نشان دهند، به این امید که کسی او را بشناسد. چشم­هایش به صفحه جادویی تلویزیون تا سال­ها خیره ماند، اما نه‌تنها تصویرش پخش نشد که همان یک عکس را هم از دست داد!

بعدها پرسان پرسان، دفتر روزنامه همشهری را پیدا کرد و از آنها خواست تا داستانش را بنویسند، شاید که احدی از خانواده­اش آن را بخواند. می­گوید"به من گفتند عکسی از گذشته­ات داری؟ گفتم: نه. بعد گفتند: پس از ما کاری بر نمی­آید!"

"شهرزاد" اما همچنان امیدوار است. این بار چشم امیدش به گسترۀ وسیع رسانه­های مجازی است که مثل تلویزیون در دهه 70، این روزها در همه خانه­ها جا خوش کرده و در دسترس قریب به 90درصد از ساکنان پایتخت است. شهری که احتمالاً زادگاه اوست و چه بسا همچنان کسی از اعضای خانواده اش ساکن آن باشند.

"شهرزاد تابان مهر" یا آنچنان که در شناسنامه­اش آمده "تابان فروغ" تصویر روشنی از گذشته­اش به یاد ندارد اما امیدوار است، کسی او را به یاد بیاورد. شاید پدر و مادرش، شاید خواهر و برادری که دست کم تا 5 سالگی او را درک کرده باشند. شاید همسایه­ای که خانواده او را به یاد داشته باشد، شاید پلیسی که او را به پرورشگاه سپرد، یا مددکارانی که او را در شش پرورشگاه یاری کردند و شاید اطلاعاتی بیش از آنچه که شهرزاد از گذشته­اش می­داند، به یاد می­آورند. شاید حتی در آرشیو بهزیستی، خط و نشانی از گذشته او به جای مانده باشد.

هم وطن مهربان، هم اکنون"شهرزاد" نیازمند یاری سبز شماست. اگر اطلاعاتی از گذشته و خانواده او دارید به یاری این دختر 53 ساله بشتابید که آرزویش دیدار دوباره "مادر" است و امیدوار است به کانون خانواده اش باز گردد.

شماره تلفن 09018373663 و ادمین ارتباط با ما «خبر فوری» راهی برای جمع‌آوری این اطلاعات است. خرسند خواهیم شد اگر مددکار خیری پیگیری این امر را بپذیرد تا گزارشاتش در این خصوص را مستمراً منتشر کنیم.

دست به دست هم دهیم به "مهر" تا این دختر " تابان مهر" را به آرزویش برسانیم.

 

آدرس خبرفوری در پیام‌رسان گپgap.im/akhbarefori


18

نظرات 2
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
ناشناس 0 0 پاسخ 1397/11/5 -18:55

خب اگه اسم و فامیل مال خودشه چرا از طرف ثبت احوال پیگیر نمیشید ؟

Omid haji 0 0 پاسخ 1397/10/21 -12:41

?

خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks
;
پیشنهاد ما
پرفسور کردوانی: سیل از مدیریت سد می‌آید نه از خود سد/ تصور نکنیم که این بارندگی‌ها، تابستان بدون خشکسالی در پی دارد
باید از مردم عذرخواهی کنیم / از روزی که دنبال ژن برتر رفتیم، اصلاح‌طلبی هویت خود را از دست داد/  در خبرگان به کسانی رای دادم که دیناری قبولشان نداشتم/ شما که می‌گویید "رضاشاه روحت شاد"، از او چه سراغ دارید؟ چهار تا سد؟
احتمال کودتای آمریکا دانشجویان را به تسخیر سفارت وادار کرد/ دانشجویان براساس درک واقعیت‌ها اقدام کردند/ سازمان‌های بین المللی اذعان دارند که ایران به مذاکره پایبند بوده است
تمام حواشی تماس‌های تلفنی ترامپ؛ از قطع کردن بدون خداحافظی تا شایعه شنود روسها / روش ترامپ در گفتگوی تلفنی چیست و چرا اصرار دارد ایرانی‌ها با او تماس بگیرند؟
رفع حصر شروع شده اما تدریجی است/ تُن صدای رئیس‌جمهور و بردارش شباهتی ندارد/ رئیسی با روحانی، مثل ناطق با خاتمی رفتار کند
آماده ام با ترامپ در مقابل دوربین های تلویزیونی مذاکره کنم
تمام هم و غم آمریکا این است که با ایران به یک تفاهم یا توافقی برسد/عربستان در زمان اوباما هم خواهان جنگ با ایران بود/ امکان بستن تنگه هرمز در شرایط صلح وجود ندارد