فهرست کامل اسم‌ فارسی دختر که با حرف م شروع شود+ معنی اسم ها


1 خرداد 1397 - 15:02
filemanager/4/banovan/girl1

انتخاب اسم زیبا برای فرزند یکی از وظایف مهم پدر و مادر محسوب می شود. چرا که در صورت انتخاب نام بد بعدها توسط فرزند سرزنش خواهند شد. در زمان انتخاب اسم توجه به معنی آن اهمینت زیادی دارد. به همین دلیل در این بخش از سری مطالب بارداری و زایمان تصمیم گرفتیم تا لیست کامل اسم دختر با حرف م همراه با معنی اسم را برای شما گردآوری کنیم تا در انتخاب نام نوزاد به شما کمک کند.

پیشنهاد اسم دختر با حرف م

مانا – ماندانا – مانلی – مروا – مژان – مژده – مهتا – مهتاب – مهدیس – مهرآنا – مهراوه – مهرسا -مهرناز – مهرنوش – مهرنیا – مهرو – مهسا – مهسان – مهستا – مهشید – مهگل – مهناز – می‌گل – مبینا – محبوبه – مائده – مریم – ملیحه – مونا – مهدا – مارال – ماریا – مرسانا – مهستا – میترا – ملیکا – ملودی – مرجان  

اسم فارسی دختر با حرف م
 

ماتیسا

ماهتیسا، در گویش مازندران ماه تنها

 

ماتینا

نام ساتراپ نشینِ [ولایت تحت امر حاکم یا والی در ایران دوران هخامنشی] شمال شرقی ارمنستان که به دست کیاکسار یا (هوخشتره) فتح شده است و در زمان داریوش اول از ارمنستان مجزا شده است.

 

مادیار

(ماد = مادر + یار = کمک کننده، یاور، مددکار) یاور و کمک کننده مادر، مددکار برای مادر

 

مارتا

در اوستا مشا و مارتا به معنای نوع انسان آمده است، فناپذیر، دنیایی

 

مامَک

مادر؛ خطاب محبت آمیز به فرزند دختر؛ زن پیر

مانا

ماندنی، پایدار؛ (در پهلوی) مانند و مانند بودن

 

ماندانا

به معنی عنبر سیاه؛ زن کمبوجیه‌ی اول و مادر کوروشِ کبیر

 

ماندگار

کسی که در جایی اقامت (دایمی و طولانی) کند، پایدار، با دوام، ماندنی.

 

مانِلی

پری دریایی برایم بمان (بمان به نام علی، امام اول شیعیان)، در گویش مازندران بمان برایم، نامی دخترانه در شمال ایران، نام پسری در شعری از نیما یوشیج

 

ماه

جِرم آسمانی نسبتاً بزرگی که شبها به صورت لکه‌ی روشن بزرگی از زمین دیده می‌شود، قمر؛ (به مجاز) بسیار خوب و دوست داشتنی

 

ماه آفرید

آفریده‌ی ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

ماهانا

ماهان+ ا (پسوند نسبت)) منسوب به ماهان

 

ماهپری

پری مانند ماه؛ (به مجاز) بسیار زیبا

 

ماه پسند

قبول شونده، پسندیده، (به مجاز) زیباروی چون ماه

 

ماه پیکر

صفت آن که پیکرش مانند ماه زیبا و دل انگیز باشد؛ (به مجاز) معشوقِ زیبا

 

ماهتاب

پرتو ماه، شعاع ماه، نور ماه، مهتاب

 

ماهتابان

آن که چهره‌اش مثل ماه تابان است؛ (به مجاز) زیبارو

 

ماه جهان

(به مجاز) زیبای جهان

 

ماهدخت

(ماه + دخت = دختر) دختر ماه، دختری که مانند ماه است؛ (به مجاز) زیبارو

 

ماهرخ

ماه چهر

 

ماه رخسار

ماه چهر

 

ماهرو

ماه چهر

 

ماهک

خوبروی کوچک، معشوقک زیباروی و یا خوبروی دوست داشتنی

 

ماه گل

گلِ ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

ماهناز

(ماه + ناز = قشنگ، زیبا) ماهروی زیبا

 

ماهنگار

(ماه + نگار = معشوق) (به مجاز) معشوقه‌ی زیبارو

 

ماهنوش

ماه جاویدان و همیشگی؛ (به مجاز) زیباروی همیشه زیبا

 

ماهوَر

(ماه + وَر (پسوند دارندگی))، دارای ویژگی و صفت ماه؛ ۲- (به مجاز) زیبارو

 

ماهوش

مهوش، ماه مانند، مانند ماه؛ (به مجاز) رعنا و زیبا و معشوقه، زیبا و درخشان

 

ماهین

(ماه + ین (پسوند نسبت))، منسوب به ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

مایسا

نام گیاهی کوچک و یک ساله که بسیار ظریف است.

 

مروا

فال نیک و دعای خیر

 

مرمرین

ساخته شده از مرمر یا از جنس مرمر

 

مژان

نرگس نیمه شکفته

 

مژده

خبر خوش و شادی بخش، بشارت

 

مژگان

مژه‌ها، موی پلک چشم، (در اصطلاح عشاق) اشاره به سنان و نیزه و پیکان و تیر که از کرشمه و غمزه‌های معشوق به هدف سینه ی عاشق می رسد.

 

مَنیژه

در شاهنامه نام دختر افراسیاب، که عاشق بیژن پهلوان ایرانی شد.

 

موژان

خمار، پر کرشمه (چشم)

 

مِها

منسوب به ماه است؛ (به مجاز) زیبارو، با فتح میم به معنای بزرگ، بزرگتر

 

مَهان

(مَه = ماه + ان (پسوند نسبت))، ۱- منسوب به ماه؛ ۲-(به مجاز) زیبارو؛ چنانچه این واژه مِهان خوانده شود بهمعنی بزرگان میباشد.

 

مَهبان

(مَه = ماه + بان (پسوند محافظ یا مسئول))، (به مجاز) زیبا و مهتاب رو

 

مِهبانو

بانوی بانوان، سرور بانوان، بزرگ زنان

 

مَهتا (مَه تا)

همانند ماه، چون ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

مَهتاب

نور و روشنایی ماه؛ مهتابی

 

مَهتاج

تاج ماه؛ (به مجاز) زیبای زیبایان.

 

مَهدخت

(مَه = ماه + دخت = دختر) (= ماه دخت)

 

مهدیا

(مهدی = هدایت شده + ا (اسم ساز))، دختر هدایت شده.

 

مَهدیس

مانند ماه؛ (به مجاز) زیبارو.

 

مَهدیسا

منسوب به مَهدیس

 

مهرآذر

آتشِ مهربانی و محبت؛ (به مجاز) بسیار مهربان و با محبت، پر عاطفه و احساس.

 

مهرآذین

در آیین و روش مهربانی و محبت، دارای آیین و رسم مهربانی و محبت؛ مهرورز، با محبت، مهربان

 

مهرآرا

ویژگی آن که به مهربانی و محبت آرایش شده، آراسته به مهربانی؛ مهربان و با محبت

 

مهرآسا

مثل خورشید، مانند خورشید؛ (به مجاز) زیبارو

 

مهرآفاق

(مهر= مهربانی و محبت + آفاق = گیتی، جهان، زمانه، روزگار)، (به مجاز) مهربان و با محبت

 

مهرآفرین

آفریننده‌ی مهر و محبت و دوستی.

 

مهرآنا

(مهر = محبت و دوستی، مهربانی + آنا (ترکی)= مادر)، مهربانی و محبت و دوستی مادر؛ (به مجاز) مهربان و بامحبت

 

مهراوه

مرکب از مهر (محبت یا خورشید) + اوه (پسوند شباهت)

 

مِهرا

(مهر+ ا (پسوند نسبت))، منسوب به مِهر، مِهر

 

مِهرابه

دارنده‌ی جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر دارد.

 

مِهرانا

منسوب به مهران

 

مِهراندخت

دختر دارنده‌ی مهر و محبت، دختر مهربان

 

مِهرانگیز

برانگیزاننده‌ی محبت و دوستی، انگیزنده‌ی شوق و مهر

 

مهرانوش

محبت جاوید، مهر و محبت جاویدان

 

مِهرانه

(مِهران + ه (پسوند نسبت))، منسوب به مِهران، مهربان

 

مهربان

با محبت، با مهر، نیکی کننده، رحم کننده

 

مِهربانو

بانوی مهربان و با محبت، زنِ مهربان

 

مِهرجان

مُعرب از فارسی مهرگان

 

مِهرجهان

(مهر = خورشید + جهان)، خورشیدِ عالم، آفتابِ عالم تاب؛ (به مجاز) زیبا رو

 

مَهرخ

ماه رخ، آن که دارای رخساری چون ماه است؛ (به مجاز) زیبا، خوبرو

 

مِهردخت

(مهر = مهربانی، محبت + دخت = دختر)، دختر مهربان و با محبت

 

مِهرسا

(مهر = خورشید + سا (پسوند شباهت))، مثل خورشید؛ (به مجاز) زیبارو

 

مهرشید

خورشید

 

مِهرک

شبیه به خورشید؛ (به مجاز) زیبارو

 

مِهرگان

جشنی که در ایران قدیم در شانزدهم مِهر به مناسبت یکی شدنِ نام روز با نام ماه بر پامیشده است؛ (به مجاز) پاییز

 

مِهرگل

(مهر = خورشید + گل)، گل آفتاب، گل آفتاب گردان؛ (به مجاز) زیبا و لطیف

 

مِهرناز

نام خواهر کیکاووس که وی را به همسری رستم داده بودند، خورشید ناز

 

مِهرنِگار

خورشید زیباروی، (به مجاز) معشوق زیباروی، دختر یا زنِ زیباروی

 

مِهرنوش

(مهر = خورشید + نوش = جاویدان) (به مجاز) زیبایی جاوید و همیشگی، همیشه زیبارو.

 

مِهرنیا

(مهر = مهربانی، محبت + نیا)، از نژادِ مهربانان؛ ۲-(به مجاز) مهربان و با محبت

 

مَهرو

ماه رو، (به مجاز) زیبا رو

 

مَهروز

ماه روز، ماهی که در روز نمایان است؛ (به مجاز) زیبارو

 

مِهروش

(مهر= خورشید + وش (پسوند شباهت))، مثل خورشید، مانند خورشید؛ (به مجاز) زیبا رو.

 

مِهری

منسوب به مهر

 

مِهرین

منسوب به مهر، نام آتشکده‌ای در قم

 

مَهسا

(مه = ماه + سا (پسوند شباهت))، مثل ماه، مانند ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

مهسان

مهسا، مانند ماه، زیبا

 

مهستا

(مهست = بزرگترین، مهمترین + ا (پسوند نسبت))، (به مجاز) دختر بزرگتر و مهمتر؛ دارای قدر و مرتبه ی عالی.

 

مَهشاد

ماهشاد

 

مَهشید

پرتو ماه، ماهتاب

 

مَهفام

(مَه = ماه + فام (پسوند به معنی رنگ))، به رنگ ماه، به رنگ مهتاب؛ (به مجاز) زیبارو

 

مَهکامه

منسوب به مهکام؛ (به مجاز) آرزوی زیبای روی.

 

مَهگل

(مَه = ماه + گل)، ۱- گلِ ماه؛ ۲- (به مجاز) زیبارو

 

مَهلقا

ماه رو، ماه روی، ماه لقا؛ کنایه از زیبارو(ی) است.

 

مَهناز

ماه ناز

 

مهنور

(مه = ماه + نور) نورِ ماه ؛ (به مجاز) زیبارو.

 

مَهنوش

ماه نوش

 

مِهنیا

آن که نیاکان و اجدادش از بزرگان و سروران است، بزرگ زاده.

 

مَهوش

ماه وش، مانند ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

مهیاس

(مَه = ماه + یاس)، ماهی که چون گل یاس است؛ ۲ یاسی که چون ماه است؛ (به مجاز) زیباروی و با طراوت

 

مَهیسا

مهسا

 

مهین

بزرگترین (از نظر سال)؛ بزرگتر، بزرگترین (از نظر مقام و رتبه و ارزش

 

مهیندخت

دختر بزرگ و بلند قدر؛ دختر ماهگونه، (به مجاز) زیبارو.

 

میگل

(می = شراب + گل)، (به مجاز) زیبا و مست کننده

 

مینا

پرنده‌ای شبیه سار با پرهای رنگارنگ که به راحتی قادر به تقلید صدای انسان و حیوانات است، مرغ مقلد، مرغ مینا؛ گلی معمولاً سفید، نوعی شیشه رنگی به ویژه سبز که از آن انواع ظروف میسازند.

 

مینو

بهشت، فردوس

 

مینودخت

(مینو = بهشت + دخت = دختر)، دختر بهشتی؛ (به مجاز) حوروش و زیبارو

 

میهن

کشوری که در آن شخص به دنیا آمده و تابعیت دولت آن را دارد، وطن

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

filemanager/4/banovan/girl1
1 خرداد 1397 - 15:02

انتخاب اسم زیبا برای فرزند یکی از وظایف مهم پدر و مادر محسوب می شود. چرا که در صورت انتخاب نام بد بعدها توسط فرزند سرزنش خواهند شد. در زمان انتخاب اسم توجه به معنی آن اهمینت زیادی دارد. به همین دلیل در این بخش از سری مطالب بارداری و زایمان تصمیم گرفتیم تا لیست کامل اسم دختر با حرف م همراه با معنی اسم را برای شما گردآوری کنیم تا در انتخاب نام نوزاد به شما کمک کند.

پیشنهاد اسم دختر با حرف م

مانا – ماندانا – مانلی – مروا – مژان – مژده – مهتا – مهتاب – مهدیس – مهرآنا – مهراوه – مهرسا -مهرناز – مهرنوش – مهرنیا – مهرو – مهسا – مهسان – مهستا – مهشید – مهگل – مهناز – می‌گل – مبینا – محبوبه – مائده – مریم – ملیحه – مونا – مهدا – مارال – ماریا – مرسانا – مهستا – میترا – ملیکا – ملودی – مرجان  

اسم فارسی دختر با حرف م
 

ماتیسا

ماهتیسا، در گویش مازندران ماه تنها

 

ماتینا

نام ساتراپ نشینِ [ولایت تحت امر حاکم یا والی در ایران دوران هخامنشی] شمال شرقی ارمنستان که به دست کیاکسار یا (هوخشتره) فتح شده است و در زمان داریوش اول از ارمنستان مجزا شده است.

 

مادیار

(ماد = مادر + یار = کمک کننده، یاور، مددکار) یاور و کمک کننده مادر، مددکار برای مادر

 

مارتا

در اوستا مشا و مارتا به معنای نوع انسان آمده است، فناپذیر، دنیایی

 

مامَک

مادر؛ خطاب محبت آمیز به فرزند دختر؛ زن پیر

مانا

ماندنی، پایدار؛ (در پهلوی) مانند و مانند بودن

 

ماندانا

به معنی عنبر سیاه؛ زن کمبوجیه‌ی اول و مادر کوروشِ کبیر

 

ماندگار

کسی که در جایی اقامت (دایمی و طولانی) کند، پایدار، با دوام، ماندنی.

 

مانِلی

پری دریایی برایم بمان (بمان به نام علی، امام اول شیعیان)، در گویش مازندران بمان برایم، نامی دخترانه در شمال ایران، نام پسری در شعری از نیما یوشیج

 

ماه

جِرم آسمانی نسبتاً بزرگی که شبها به صورت لکه‌ی روشن بزرگی از زمین دیده می‌شود، قمر؛ (به مجاز) بسیار خوب و دوست داشتنی

 

ماه آفرید

آفریده‌ی ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

ماهانا

ماهان+ ا (پسوند نسبت)) منسوب به ماهان

 

ماهپری

پری مانند ماه؛ (به مجاز) بسیار زیبا

 

ماه پسند

قبول شونده، پسندیده، (به مجاز) زیباروی چون ماه

 

ماه پیکر

صفت آن که پیکرش مانند ماه زیبا و دل انگیز باشد؛ (به مجاز) معشوقِ زیبا

 

ماهتاب

پرتو ماه، شعاع ماه، نور ماه، مهتاب

 

ماهتابان

آن که چهره‌اش مثل ماه تابان است؛ (به مجاز) زیبارو

 

ماه جهان

(به مجاز) زیبای جهان

 

ماهدخت

(ماه + دخت = دختر) دختر ماه، دختری که مانند ماه است؛ (به مجاز) زیبارو

 

ماهرخ

ماه چهر

 

ماه رخسار

ماه چهر

 

ماهرو

ماه چهر

 

ماهک

خوبروی کوچک، معشوقک زیباروی و یا خوبروی دوست داشتنی

 

ماه گل

گلِ ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

ماهناز

(ماه + ناز = قشنگ، زیبا) ماهروی زیبا

 

ماهنگار

(ماه + نگار = معشوق) (به مجاز) معشوقه‌ی زیبارو

 

ماهنوش

ماه جاویدان و همیشگی؛ (به مجاز) زیباروی همیشه زیبا

 

ماهوَر

(ماه + وَر (پسوند دارندگی))، دارای ویژگی و صفت ماه؛ ۲- (به مجاز) زیبارو

 

ماهوش

مهوش، ماه مانند، مانند ماه؛ (به مجاز) رعنا و زیبا و معشوقه، زیبا و درخشان

 

ماهین

(ماه + ین (پسوند نسبت))، منسوب به ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

مایسا

نام گیاهی کوچک و یک ساله که بسیار ظریف است.

 

مروا

فال نیک و دعای خیر

 

مرمرین

ساخته شده از مرمر یا از جنس مرمر

 

مژان

نرگس نیمه شکفته

 

مژده

خبر خوش و شادی بخش، بشارت

 

مژگان

مژه‌ها، موی پلک چشم، (در اصطلاح عشاق) اشاره به سنان و نیزه و پیکان و تیر که از کرشمه و غمزه‌های معشوق به هدف سینه ی عاشق می رسد.

 

مَنیژه

در شاهنامه نام دختر افراسیاب، که عاشق بیژن پهلوان ایرانی شد.

 

موژان

خمار، پر کرشمه (چشم)

 

مِها

منسوب به ماه است؛ (به مجاز) زیبارو، با فتح میم به معنای بزرگ، بزرگتر

 

مَهان

(مَه = ماه + ان (پسوند نسبت))، ۱- منسوب به ماه؛ ۲-(به مجاز) زیبارو؛ چنانچه این واژه مِهان خوانده شود بهمعنی بزرگان میباشد.

 

مَهبان

(مَه = ماه + بان (پسوند محافظ یا مسئول))، (به مجاز) زیبا و مهتاب رو

 

مِهبانو

بانوی بانوان، سرور بانوان، بزرگ زنان

 

مَهتا (مَه تا)

همانند ماه، چون ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

مَهتاب

نور و روشنایی ماه؛ مهتابی

 

مَهتاج

تاج ماه؛ (به مجاز) زیبای زیبایان.

 

مَهدخت

(مَه = ماه + دخت = دختر) (= ماه دخت)

 

مهدیا

(مهدی = هدایت شده + ا (اسم ساز))، دختر هدایت شده.

 

مَهدیس

مانند ماه؛ (به مجاز) زیبارو.

 

مَهدیسا

منسوب به مَهدیس

 

مهرآذر

آتشِ مهربانی و محبت؛ (به مجاز) بسیار مهربان و با محبت، پر عاطفه و احساس.

 

مهرآذین

در آیین و روش مهربانی و محبت، دارای آیین و رسم مهربانی و محبت؛ مهرورز، با محبت، مهربان

 

مهرآرا

ویژگی آن که به مهربانی و محبت آرایش شده، آراسته به مهربانی؛ مهربان و با محبت

 

مهرآسا

مثل خورشید، مانند خورشید؛ (به مجاز) زیبارو

 

مهرآفاق

(مهر= مهربانی و محبت + آفاق = گیتی، جهان، زمانه، روزگار)، (به مجاز) مهربان و با محبت

 

مهرآفرین

آفریننده‌ی مهر و محبت و دوستی.

 

مهرآنا

(مهر = محبت و دوستی، مهربانی + آنا (ترکی)= مادر)، مهربانی و محبت و دوستی مادر؛ (به مجاز) مهربان و بامحبت

 

مهراوه

مرکب از مهر (محبت یا خورشید) + اوه (پسوند شباهت)

 

مِهرا

(مهر+ ا (پسوند نسبت))، منسوب به مِهر، مِهر

 

مِهرابه

دارنده‌ی جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر دارد.

 

مِهرانا

منسوب به مهران

 

مِهراندخت

دختر دارنده‌ی مهر و محبت، دختر مهربان

 

مِهرانگیز

برانگیزاننده‌ی محبت و دوستی، انگیزنده‌ی شوق و مهر

 

مهرانوش

محبت جاوید، مهر و محبت جاویدان

 

مِهرانه

(مِهران + ه (پسوند نسبت))، منسوب به مِهران، مهربان

 

مهربان

با محبت، با مهر، نیکی کننده، رحم کننده

 

مِهربانو

بانوی مهربان و با محبت، زنِ مهربان

 

مِهرجان

مُعرب از فارسی مهرگان

 

مِهرجهان

(مهر = خورشید + جهان)، خورشیدِ عالم، آفتابِ عالم تاب؛ (به مجاز) زیبا رو

 

مَهرخ

ماه رخ، آن که دارای رخساری چون ماه است؛ (به مجاز) زیبا، خوبرو

 

مِهردخت

(مهر = مهربانی، محبت + دخت = دختر)، دختر مهربان و با محبت

 

مِهرسا

(مهر = خورشید + سا (پسوند شباهت))، مثل خورشید؛ (به مجاز) زیبارو

 

مهرشید

خورشید

 

مِهرک

شبیه به خورشید؛ (به مجاز) زیبارو

 

مِهرگان

جشنی که در ایران قدیم در شانزدهم مِهر به مناسبت یکی شدنِ نام روز با نام ماه بر پامیشده است؛ (به مجاز) پاییز

 

مِهرگل

(مهر = خورشید + گل)، گل آفتاب، گل آفتاب گردان؛ (به مجاز) زیبا و لطیف

 

مِهرناز

نام خواهر کیکاووس که وی را به همسری رستم داده بودند، خورشید ناز

 

مِهرنِگار

خورشید زیباروی، (به مجاز) معشوق زیباروی، دختر یا زنِ زیباروی

 

مِهرنوش

(مهر = خورشید + نوش = جاویدان) (به مجاز) زیبایی جاوید و همیشگی، همیشه زیبارو.

 

مِهرنیا

(مهر = مهربانی، محبت + نیا)، از نژادِ مهربانان؛ ۲-(به مجاز) مهربان و با محبت

 

مَهرو

ماه رو، (به مجاز) زیبا رو

 

مَهروز

ماه روز، ماهی که در روز نمایان است؛ (به مجاز) زیبارو

 

مِهروش

(مهر= خورشید + وش (پسوند شباهت))، مثل خورشید، مانند خورشید؛ (به مجاز) زیبا رو.

 

مِهری

منسوب به مهر

 

مِهرین

منسوب به مهر، نام آتشکده‌ای در قم

 

مَهسا

(مه = ماه + سا (پسوند شباهت))، مثل ماه، مانند ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

مهسان

مهسا، مانند ماه، زیبا

 

مهستا

(مهست = بزرگترین، مهمترین + ا (پسوند نسبت))، (به مجاز) دختر بزرگتر و مهمتر؛ دارای قدر و مرتبه ی عالی.

 

مَهشاد

ماهشاد

 

مَهشید

پرتو ماه، ماهتاب

 

مَهفام

(مَه = ماه + فام (پسوند به معنی رنگ))، به رنگ ماه، به رنگ مهتاب؛ (به مجاز) زیبارو

 

مَهکامه

منسوب به مهکام؛ (به مجاز) آرزوی زیبای روی.

 

مَهگل

(مَه = ماه + گل)، ۱- گلِ ماه؛ ۲- (به مجاز) زیبارو

 

مَهلقا

ماه رو، ماه روی، ماه لقا؛ کنایه از زیبارو(ی) است.

 

مَهناز

ماه ناز

 

مهنور

(مه = ماه + نور) نورِ ماه ؛ (به مجاز) زیبارو.

 

مَهنوش

ماه نوش

 

مِهنیا

آن که نیاکان و اجدادش از بزرگان و سروران است، بزرگ زاده.

 

مَهوش

ماه وش، مانند ماه؛ (به مجاز) زیبارو

 

مهیاس

(مَه = ماه + یاس)، ماهی که چون گل یاس است؛ ۲ یاسی که چون ماه است؛ (به مجاز) زیباروی و با طراوت

 

مَهیسا

مهسا

 

مهین

بزرگترین (از نظر سال)؛ بزرگتر، بزرگترین (از نظر مقام و رتبه و ارزش

 

مهیندخت

دختر بزرگ و بلند قدر؛ دختر ماهگونه، (به مجاز) زیبارو.

 

میگل

(می = شراب + گل)، (به مجاز) زیبا و مست کننده

 

مینا

پرنده‌ای شبیه سار با پرهای رنگارنگ که به راحتی قادر به تقلید صدای انسان و حیوانات است، مرغ مقلد، مرغ مینا؛ گلی معمولاً سفید، نوعی شیشه رنگی به ویژه سبز که از آن انواع ظروف میسازند.

 

مینو

بهشت، فردوس

 

مینودخت

(مینو = بهشت + دخت = دختر)، دختر بهشتی؛ (به مجاز) حوروش و زیبارو

 

میهن

کشوری که در آن شخص به دنیا آمده و تابعیت دولت آن را دارد، وطن

10

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks