همخوابی زن خائن با مرد صاحبخانه / وقتی شوهرم سعید نبود او را به خلوتم می بردم!


21 مهر 1398 - 01:03
5da22d0107ff8_2019-10-12_23-14
او شب ها تا دیروقت کار می کرد و وقتی به خانه می آمد از شدت خستگی، نای حرف زدن هم نداشت. این داستان چهار سال زندگی مشترک من و سعید است. حتی روزهای تعطیل...

 پسر بچه سه ساله اش را در آغوش گرفت و دستبد به دست از خودروی کلانتری پیاده شد.
پشیمان و شرمسار از گناه بزرگی که زندگی اش را از هم پاشیده و مصیبتی که بر سرش آمده، سخن می گفت. زیاده خواهی من، "سعید" را مجبور می کرد تا دو شیفت کار کند.
تنهایی ام در خانه، مرا به سوی ماهواره کشاند و سریال های جذاب و رقص و آواز شبکه های مختلف خلوتم را پر می کرد. چیزی نگذشت که با خرید گوشی تلفن هوشمند، پایم به شبکه های اجتماعی هم باز شد. تمام وقتم صرف حضور در تلگرام می شد.

همخوابی کثیف زن شوهردار با صاحبخانه اش
خانه، زندگی، سعید و حتی پسرم، فربد را هم فراموش کرده بودم. شب ها و روزها به همین ترتیب و با بی حوصلگی تمام می گذشت تا اینکه...
یک روز صاحبخانه مان با همسرم به منزل ما آمد تا قرارداد اجاره خانه را یک سال دیگر تمدید کند. نگاه های شیطانی "امید"، چون تیری در قلبم نشست.
فردای آن روز هم برای تحویل قولنامه آمد منزل ما و نمی دانم چه شد که شماره ام را به او دادم و تماس های مکرر امید و حرف های دلنشینش، جای خالی خیلی چیزها را در زندگی ام پر کرد.
می دانستم که این شیطان است که مرا به مرداب گناه و خیانت پیش می برد، ولی اختیاری از خود نداشتم و رابطه گناه آلودم با امید را ادامه دادم.
همسرم، عکس های من و امید را در گوشی تلفنم دید و همین داستان زندگی مان را سردتر از قبل کرد. برای دیدار با بستگان سوار اتوبوس شدم و چند کیلومتری که از شهر خارج شدم. امید با ماشینش به دنبال اتوبوس در حرکت بود و من هم به بهانه جا گذاشتن وسایلم از اتوبوس پیاده شدم و سوار بر خودروی امید...
نمی دانستم که پلیس سراغ ما می آید و دستم برای قانون و همسرم این چنین رو می شود. سعید با تماس افسر تحقیق به کلانتری آمد و با نگاهی سرد به لیلا، پسرش را بغل کرد و رفت.

او شب ها تا دیروقت کار می کرد و وقتی به خانه می آمد از شدت خستگی، نای حرف زدن هم نداشت. این داستان چهار سال زندگی مشترک من و سعید است. حتی روزهای تعطیل...

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

5da22d0107ff8_2019-10-12_23-14

 پسر بچه سه ساله اش را در آغوش گرفت و دستبد به دست از خودروی کلانتری پیاده شد.
پشیمان و شرمسار از گناه بزرگی که زندگی اش را از هم پاشیده و مصیبتی که بر سرش آمده، سخن می گفت. زیاده خواهی من، "سعید" را مجبور می کرد تا دو شیفت کار کند.
تنهایی ام در خانه، مرا به سوی ماهواره کشاند و سریال های جذاب و رقص و آواز شبکه های مختلف خلوتم را پر می کرد. چیزی نگذشت که با خرید گوشی تلفن هوشمند، پایم به شبکه های اجتماعی هم باز شد. تمام وقتم صرف حضور در تلگرام می شد.

همخوابی کثیف زن شوهردار با صاحبخانه اش
خانه، زندگی، سعید و حتی پسرم، فربد را هم فراموش کرده بودم. شب ها و روزها به همین ترتیب و با بی حوصلگی تمام می گذشت تا اینکه...
یک روز صاحبخانه مان با همسرم به منزل ما آمد تا قرارداد اجاره خانه را یک سال دیگر تمدید کند. نگاه های شیطانی "امید"، چون تیری در قلبم نشست.
فردای آن روز هم برای تحویل قولنامه آمد منزل ما و نمی دانم چه شد که شماره ام را به او دادم و تماس های مکرر امید و حرف های دلنشینش، جای خالی خیلی چیزها را در زندگی ام پر کرد.
می دانستم که این شیطان است که مرا به مرداب گناه و خیانت پیش می برد، ولی اختیاری از خود نداشتم و رابطه گناه آلودم با امید را ادامه دادم.
همسرم، عکس های من و امید را در گوشی تلفنم دید و همین داستان زندگی مان را سردتر از قبل کرد. برای دیدار با بستگان سوار اتوبوس شدم و چند کیلومتری که از شهر خارج شدم. امید با ماشینش به دنبال اتوبوس در حرکت بود و من هم به بهانه جا گذاشتن وسایلم از اتوبوس پیاده شدم و سوار بر خودروی امید...
نمی دانستم که پلیس سراغ ما می آید و دستم برای قانون و همسرم این چنین رو می شود. سعید با تماس افسر تحقیق به کلانتری آمد و با نگاهی سرد به لیلا، پسرش را بغل کرد و رفت.

منبع: رکنا

آدرس خبرفوری در پیام‌رسان گپgap.im/akhbarefori


66

نظرات 1
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
ع . ع 0 0 پاسخ 1398/7/22 -08:38

ترو‌خدا همچین زنهایی رو به راحتی سنگسار نکنید کاری کنید روزی هزار بار ارزوی مرگ کنن بعد سنگسارشون کنید اگه قانونی هست چون من حال سعید بدبخت رو میفهمم چون همسر سابقم مثل همین کارو میکرد خدا لعنتشون کنه و خدا بیشتر از اونا که طرف اینحور زنایی رو‌میگیرن عذاب بده چون کمرم شکست مثل سعید

خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks
پیشنهاد ما