جلال گفت وقت من کم است و خیلی کارها هست که باید تمام‌شان کنم


19 شهریور 1398 - 10:00
5d768c1170797_5d768c117079a
کارش که تمام شد، خنده‌ای از روی رضایت بر لب آورد و گفت: «خسته‌ام، اما نمی‌توانم مراعات خستگی را بکنم. وقت من کم است و خیلی کارها هست که باید تمام‌شان کنم. با این حال، حالا باید کمی استراحت کنم.»

 جلال آل‌احمد، نویسنده و مترجم ایرانی که یکی از پرچمداران جنبش روشنفکری دهه چهل به شمار می‌رفت، در هجدهم شهریور ۱۳۴۸ در سن ۴۵ سالگی در اسالم گیلان درگذشت. همسرش، سیمین دانشور، در یادنامه‌ای که روزنامه کیهان مورخ ۱۴ شهریور ۱۳۵۸ به مناسبت سالگرد مرگ جلال منتشر کرده بود، لحظات پایانی عمر او را این‌طور تعریف کرده است:

کارش که تمام شد، خنده‌ای از روی رضایت بر لب آورد و گفت: «خسته‌ام، اما نمی‌توانم مراعات خستگی را بکنم. وقت من کم است و خیلی کارها هست که باید تمام‌شان کنم. با این حال، حالا باید کمی استراحت کنم.» استراحتش این بود که کتاب «سفرنامه ماه» را آورد و شروع به خواندن آن کرد. تا نیمه کتاب را خوانده بود که هوا تاریک شد. غروب دهکده خیلی زود سر می‌رسد.

جلال گفت: «سیمین، شمعدان را بیاور – دیگر نمی‌شود حروف کتاب را دید.»

شمعدان را آوردم، جلال شمع را روشن کرد. یادم نیست برای چه کاری از اتاق بیرون رفتم. پس از چند دقیقه دوباره به اتاق برگشتم ناگهان جلال انگار که تعادلش به هم خورده باشد، چند تکان شدید خورد.

دستش با شمعدان اصابت کرد. شمعدان افتاد. جلال هم افتاد. سراسیمه به طرفش دویدم. چشم‌هایش نیم بسته بود. دیگر نفهمیدم چه شد. از اتاق بیرون دویدم. باید دکتر می‌آوردم. راه دراز بود. ۵ کیلومتر باید راه می‌رفتم تا به خانه اولین دکتر می‌رسیدم. نمی‌دانم راه را چطور طی کردم... و نمی‌دانم کی دوباره به خانه روستایی برگشتم. این بار تنها نبودم. دکتر همراهم بود، ولی بی‌فایده، جلال تمام کرده بود.

ساعت ۷ بعدازظهر بود،‌ هوا چقدر تاریک شده بود، تاریک‌ترین غروب عمر من... سکوت... سکوت... تاریکی... تاریکی...

کارش که تمام شد، خنده‌ای از روی رضایت بر لب آورد و گفت: «خسته‌ام، اما نمی‌توانم مراعات خستگی را بکنم. وقت من کم است و خیلی کارها هست که باید تمام‌شان کنم. با این حال، حالا باید کمی استراحت کنم.»

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

5d768c1170797_5d768c117079a
19 شهریور 1398 - 10:00

 جلال آل‌احمد، نویسنده و مترجم ایرانی که یکی از پرچمداران جنبش روشنفکری دهه چهل به شمار می‌رفت، در هجدهم شهریور ۱۳۴۸ در سن ۴۵ سالگی در اسالم گیلان درگذشت. همسرش، سیمین دانشور، در یادنامه‌ای که روزنامه کیهان مورخ ۱۴ شهریور ۱۳۵۸ به مناسبت سالگرد مرگ جلال منتشر کرده بود، لحظات پایانی عمر او را این‌طور تعریف کرده است:

کارش که تمام شد، خنده‌ای از روی رضایت بر لب آورد و گفت: «خسته‌ام، اما نمی‌توانم مراعات خستگی را بکنم. وقت من کم است و خیلی کارها هست که باید تمام‌شان کنم. با این حال، حالا باید کمی استراحت کنم.» استراحتش این بود که کتاب «سفرنامه ماه» را آورد و شروع به خواندن آن کرد. تا نیمه کتاب را خوانده بود که هوا تاریک شد. غروب دهکده خیلی زود سر می‌رسد.

جلال گفت: «سیمین، شمعدان را بیاور – دیگر نمی‌شود حروف کتاب را دید.»

شمعدان را آوردم، جلال شمع را روشن کرد. یادم نیست برای چه کاری از اتاق بیرون رفتم. پس از چند دقیقه دوباره به اتاق برگشتم ناگهان جلال انگار که تعادلش به هم خورده باشد، چند تکان شدید خورد.

دستش با شمعدان اصابت کرد. شمعدان افتاد. جلال هم افتاد. سراسیمه به طرفش دویدم. چشم‌هایش نیم بسته بود. دیگر نفهمیدم چه شد. از اتاق بیرون دویدم. باید دکتر می‌آوردم. راه دراز بود. ۵ کیلومتر باید راه می‌رفتم تا به خانه اولین دکتر می‌رسیدم. نمی‌دانم راه را چطور طی کردم... و نمی‌دانم کی دوباره به خانه روستایی برگشتم. این بار تنها نبودم. دکتر همراهم بود، ولی بی‌فایده، جلال تمام کرده بود.

ساعت ۷ بعدازظهر بود،‌ هوا چقدر تاریک شده بود، تاریک‌ترین غروب عمر من... سکوت... سکوت... تاریکی... تاریکی...

منبع: انتخاب

آدرس خبرفوری در پیام‌رسان گپgap.im/akhbarefori


66

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks
پیشنهاد ما
تشکیل پلیس قضایی از اختلاف سلیقه‌ ضابطان جلوگیری می‌کند / حفاظت اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی درباره یک موضوع واحد، سه نظر متفاوت دارند
عصبانی‌ترین مردم دنیا را داریم/حضور خانواده‌ها در ورزشگاه‌ها آثار فرهنگی مثبت دارد/ کمتر شاهد نظرات مترقیانه مبتنی بر عنصر زمان و مکان هستیم
آتش "آزادی" بر پیکر "سارا" / بدنی که سوخت، قفلی که باز نشد
احمدی‌نژاد معتاد به دیده شدن است / مايكل جكسون در رده بندی مطالبات مردمی نیست/ عجيب بودن فرد را مشهور می سازد، اما محبوب نه!
در برخی نقاط کشور شاهد 3متر فرونشست هستیم/ پیشروی فرونشست به محدوده‌ فرودگاه امام نگران کننده است
به جای فیلتر فضای مجازی صدا و سیما را آزاد کنید/ می‌توانیم بر اساس قانون اساسی صدا و سیما را از انحصار خارج کنیم / در مقام عمل و توجه به مسائل فرهنگی زیر فرش هستیم/ نمک به زخم اهالی فرهنگ نپاشیم
چه نمره‌ای به دولت می‌دهید؟ / عملکرد دولت روحانی بهتر بود یا احمدی‌نژاد؛ نظر بدهید