پسرم مرده است یا زنده؟!


20 مرداد 1398 - 10:12
5d4faab47e485_2019-08-11_10-12
۳۰ سال با سختی و بدبختی همدم بودم، تکه‌تکه پارچه‌ها را زیر سوزن چرخ خیاطی گذاشتم تا همسرم را در تامین هزینه‌های زندگی یاری دهم. اما حالا که وضعیت مالی خوبی دارد، دختر ۲۵ ساله‌ای را به عقد خودش درآورده است.

زن 48 ساله ای که آثار کبودی ناشی از کتک کاری بر چهره اش نمایان بود، برگه شکایت از همسرش را روی میز مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گذاشت و با بیان این که دیگر نمی توانم کتک ها و تهمت‌های همسرم را تحمل کنم در تشریح سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: سال ها قبل به خاطر شرایط جنگی افغانستان به همراه تعدادی از بستگان مان به ایران مهاجرت کردیم و در یکی از محلات حاشیه شهر ساکن شدیم. من هم که درمقطع ابتدایی ترک تحصیل کرده بودم دیگر به مدرسه نرفتم تا این که در 18 سالگی پسر دایی ام به خواستگاری ام آمد. او 10 سال از من بزرگ تر بود و به عنوان کارگر ساختمانی در مشهد فعالیت می کرد.

«کبیر» با آن که درآمدی نداشت و به سختی هزینه های روزانه اش را تامین می کرد، جوان با وقاری بود که به من نیز ابراز علاقه می‌کرد. به همین دلیل من هم به خواستگاری اش پاسخ مثبت دادم و این گونه زندگی مشترک ما آغاز شد. اما برای تامین هزینه های زندگی با مشکلاتی روبه رو بودیم زیرا کارگری در امور ساختمان به صورت فصلی است و شوهرم روزهای زیادی را در طول سال بیکار بود.

به همین دلیل تصمیم گرفتم در مسیر زندگی مشترک همراه همسرم باشم و در تامین مخارج زندگی به او کمک کنم. این گونه بود که چرخ خیاطی جهیزیه ام را به راه انداختم و برای یکی از کارگاه های تولیدی سری دوزی می کردم. اگرچه بیشتر اوقاتم را پشت چرخ خیاطی و برای دوخت و دوز می گذراندم، باز هم درآمد زیادی نداشتم ولی از این که می توانستم بخش زیادی از مخارج زندگی را تامین کنم بسیار خوشحال بودم.

سال ها می گذشت و ما صاحب دو دختر و یک پسر شده بودیم. هزینه های زندگی هر روز بیشتر می شد و من هم تلاشم را افزایش می‌دادم تا «کبیر» دست نیاز به سوی دیگران دراز نکند. با سختی و بدبختی قطره قطره پول های حاصل از دوخت و دوز را پس انداز می کردم تا شوهرم احساس کمبود نکند. با این حال و با قناعت های خانوادگی بالاخره اوضاع زندگی ما بهتر شد و همسرم سرمایه زیادی به دست آورد و به قول معروف دستش به دهانش رسید.

غافل از این که او جنبه پولدارشدن نداشت به طوری که همان مال و ثروت اندک چشمانش را کور کرد و به بدرفتاری با من و فرزندانم روی آورد. او برای تنبیه من نه تنها هزینه های زندگی را نمی پرداخت بلکه به هر بهانه ای مرا زیر مشت و لگد می گرفت و به طور وحشتناکی کتکم می‌زد.

در یکی از همین درگیری‌ها بود که پسر جوانم خودش را سپر کرد تا مانع کتک خوردن من شود ولی «کبیر» که از این رفتار پسرم به شدت ناراحت شده بود او را با لگد از خانه بیرون انداخت و فریاد زد: پسری که به خاطر مادرش با من درگیر شود جایی در خانه‌ام ندارد! «کبیر» روی حرفش ایستاد و دیگر «غلام» را به راه نداد. او هم که هیچ سرپناهی نداشت به پارک‌ها و پاتوق معتادان پناه برد و بر اثر معاشرت با افراد خلافکار و در دام اعتیاد گرفتار شد و به کارتن‌خوابی پناه برد.

اکنون دو سال از آن ماجرا می‌گذرد و من هیچ اطلاعی از پسرم ندارم حتی نمی‌دانم او مرده است یا زنده. در همین حال همسرم به جای آن که به دنبال پسرش برود و او را از منجلاب اعتیاد و کارتن خوابی بیرون بکشد فقط در پی خوشگذرانی‌ها و ارتباط با زنان و دختران خیابانی است. من هم زمانی به رفتارهای زشت و ارتباطات نامتعارف او با زنان غریبه پی بردم که دیگر دیر شده و همسرم با دختر 25 ساله‌ای ازدواج کرده بود. درحالی که من همواره فکر می‌کردم او فقط به دنبال خوشگذرانی‌های لحظه‌ای است اما با فاش شدن ماجرای ازدواجش مورد اعتراض دخترانم قرار گرفت. «کبیر» برای توجیه ازدواج دومش به من و دخترانم توهین کرد و در نهایت با این بهانه که شما آسایش را از من سلب کرده‌اید، من و دخترانم را با کتک کاری از منزل بیرون انداخت و فریاد زد: می‌خواهم با همسر جوانم زندگی جدیدی را آغاز کنم. حالا وقتی به 30 سال قبل بازمی‌گردم که چگونه تکه‌های پارچه را زیر سوزن چرخ خیاطی قرار می‌دادم تاسف می‌خورم که ...

شایان ذکر است به دستور سروان محمد ولیان (رئیس کلانتری پنجتن مشهد) پرونده این زن در دایره مددکاری اجتماعی مورد بررسی های کارشناسی قرار گرفت.  

۳۰ سال با سختی و بدبختی همدم بودم، تکه‌تکه پارچه‌ها را زیر سوزن چرخ خیاطی گذاشتم تا همسرم را در تامین هزینه‌های زندگی یاری دهم. اما حالا که وضعیت مالی خوبی دارد، دختر ۲۵ ساله‌ای را به عقد خودش درآورده است.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

5d4faab47e485_2019-08-11_10-12
20 مرداد 1398 - 10:12

زن 48 ساله ای که آثار کبودی ناشی از کتک کاری بر چهره اش نمایان بود، برگه شکایت از همسرش را روی میز مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گذاشت و با بیان این که دیگر نمی توانم کتک ها و تهمت‌های همسرم را تحمل کنم در تشریح سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: سال ها قبل به خاطر شرایط جنگی افغانستان به همراه تعدادی از بستگان مان به ایران مهاجرت کردیم و در یکی از محلات حاشیه شهر ساکن شدیم. من هم که درمقطع ابتدایی ترک تحصیل کرده بودم دیگر به مدرسه نرفتم تا این که در 18 سالگی پسر دایی ام به خواستگاری ام آمد. او 10 سال از من بزرگ تر بود و به عنوان کارگر ساختمانی در مشهد فعالیت می کرد.

«کبیر» با آن که درآمدی نداشت و به سختی هزینه های روزانه اش را تامین می کرد، جوان با وقاری بود که به من نیز ابراز علاقه می‌کرد. به همین دلیل من هم به خواستگاری اش پاسخ مثبت دادم و این گونه زندگی مشترک ما آغاز شد. اما برای تامین هزینه های زندگی با مشکلاتی روبه رو بودیم زیرا کارگری در امور ساختمان به صورت فصلی است و شوهرم روزهای زیادی را در طول سال بیکار بود.

به همین دلیل تصمیم گرفتم در مسیر زندگی مشترک همراه همسرم باشم و در تامین مخارج زندگی به او کمک کنم. این گونه بود که چرخ خیاطی جهیزیه ام را به راه انداختم و برای یکی از کارگاه های تولیدی سری دوزی می کردم. اگرچه بیشتر اوقاتم را پشت چرخ خیاطی و برای دوخت و دوز می گذراندم، باز هم درآمد زیادی نداشتم ولی از این که می توانستم بخش زیادی از مخارج زندگی را تامین کنم بسیار خوشحال بودم.

سال ها می گذشت و ما صاحب دو دختر و یک پسر شده بودیم. هزینه های زندگی هر روز بیشتر می شد و من هم تلاشم را افزایش می‌دادم تا «کبیر» دست نیاز به سوی دیگران دراز نکند. با سختی و بدبختی قطره قطره پول های حاصل از دوخت و دوز را پس انداز می کردم تا شوهرم احساس کمبود نکند. با این حال و با قناعت های خانوادگی بالاخره اوضاع زندگی ما بهتر شد و همسرم سرمایه زیادی به دست آورد و به قول معروف دستش به دهانش رسید.

غافل از این که او جنبه پولدارشدن نداشت به طوری که همان مال و ثروت اندک چشمانش را کور کرد و به بدرفتاری با من و فرزندانم روی آورد. او برای تنبیه من نه تنها هزینه های زندگی را نمی پرداخت بلکه به هر بهانه ای مرا زیر مشت و لگد می گرفت و به طور وحشتناکی کتکم می‌زد.

در یکی از همین درگیری‌ها بود که پسر جوانم خودش را سپر کرد تا مانع کتک خوردن من شود ولی «کبیر» که از این رفتار پسرم به شدت ناراحت شده بود او را با لگد از خانه بیرون انداخت و فریاد زد: پسری که به خاطر مادرش با من درگیر شود جایی در خانه‌ام ندارد! «کبیر» روی حرفش ایستاد و دیگر «غلام» را به راه نداد. او هم که هیچ سرپناهی نداشت به پارک‌ها و پاتوق معتادان پناه برد و بر اثر معاشرت با افراد خلافکار و در دام اعتیاد گرفتار شد و به کارتن‌خوابی پناه برد.

اکنون دو سال از آن ماجرا می‌گذرد و من هیچ اطلاعی از پسرم ندارم حتی نمی‌دانم او مرده است یا زنده. در همین حال همسرم به جای آن که به دنبال پسرش برود و او را از منجلاب اعتیاد و کارتن خوابی بیرون بکشد فقط در پی خوشگذرانی‌ها و ارتباط با زنان و دختران خیابانی است. من هم زمانی به رفتارهای زشت و ارتباطات نامتعارف او با زنان غریبه پی بردم که دیگر دیر شده و همسرم با دختر 25 ساله‌ای ازدواج کرده بود. درحالی که من همواره فکر می‌کردم او فقط به دنبال خوشگذرانی‌های لحظه‌ای است اما با فاش شدن ماجرای ازدواجش مورد اعتراض دخترانم قرار گرفت. «کبیر» برای توجیه ازدواج دومش به من و دخترانم توهین کرد و در نهایت با این بهانه که شما آسایش را از من سلب کرده‌اید، من و دخترانم را با کتک کاری از منزل بیرون انداخت و فریاد زد: می‌خواهم با همسر جوانم زندگی جدیدی را آغاز کنم. حالا وقتی به 30 سال قبل بازمی‌گردم که چگونه تکه‌های پارچه را زیر سوزن چرخ خیاطی قرار می‌دادم تاسف می‌خورم که ...

شایان ذکر است به دستور سروان محمد ولیان (رئیس کلانتری پنجتن مشهد) پرونده این زن در دایره مددکاری اجتماعی مورد بررسی های کارشناسی قرار گرفت.  

منبع: رکنا

آدرس خبرفوری در پیام‌رسان گپgap.im/akhbarefori


24

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks
پیشنهاد ما
همه چهره‌هایی که آیت‌الله یزدی آنان را نواخت / از "سلام" هاشمی تا نامه آملی / سناریوی هاشمی‌سازی دوم تا کجا پیش می‌رود؟
اصلاح‌طلبان اشتباهات بزرگی داشته‌اند / جهانگیری نماینده اصلاح‌طلبان در دولت نیست / لاریجانی پتانسیل ریاست‌جمهوری را ندارد / روحانی و خاتمی به طور مرتب دیدار می‌کنند / برای شکستن تحریم‌ها به یک دوم خرداد دیگر نیاز داریم
حیات بابک زنجانی در گروی بازگشت ۲میلیارد یورو است / او همچنان در انفرادی است و سلول لاکچری ندارد / اگر وزیر نفت سندی دارد، با صدای بلند اعلام‌کند
زنی که می‌تواند خلبان هواپیما باشد، چرا نتواند راننده موتور باشد / برخی مواجه‌ها با مسائل زنان، جفا به دین است
دکتر عارف هنوز هم یک چهره سیاسی نیست / مهمترین کار واعظی حفظ فاصله بین اصلاح‌طلبان و شخص رییس‌جمهور است/ نمی‌دانم جهانگیری در دولت چه می‌کند/ حوادث دی 96 شوک برای اصلاح‌طلبان بود
مهم‌ترین رهبران جهان را که جنازه‌شان گم شده است بشناسید/ از ناپدید شدن هیتلر و شایعه زنده بودنش تا ناپدید شدن جنازه صدام و رضا شاه و حل کردن جسد تزار روسیه در اسید