آیا باید تندیس نادرشاه‌ها را خراب کرد؟


4 تیر 1399 - 14:20
5ef084377e4e4_2020-06-22_14-43
حسین نیازبخش

چندی پیش بود که یکی از فعالان رسانه ای در واکنش به تخریب تندیس‌های بزرگان غرب و آمریکا که نماد تبعیض و نژادپرستی بودند، تاکید کرد که برخی از بزرگان ایران نیز مانند لئوپولد دوم و رودس جنایات بسیاری کرده و شاید مستحق ساخت تندیس نبوده‌اند. این فرد نادرشاه افشار را به عنوان نمونه یاد کرد و همین گفته باعث شد بسیاری از رسانه ها و فرهیختگان واکنش نشان دهند. برخی مورخان به خصوص جایگاه تاریخی نادرشاه در سامان دادن ایران بعد از خروج افغان ها را یادآور شده و تاکید کردند اگر نبوغ نظامی شاه افشار نبود شاید اکنون ایرانی وجود نداشت.

به نظر می‌رسد بحث اصلی در میان نقدها و پاسخ‌ها گم شد. بعید است کسی نبوغ نظامی نادر شاه، تاثیرش بر وحدت مجدد ایران و اقدامات توسعه‌طلبانه‌اش را انکار کند. با این وجود، نباید در جایگاه  یک فرد به خصوص نادر اغراق کرد. چنانچه برخی متفکرین مانند جواد طباطبایی گفته اند نادر یک نابغه نظامی و یک ابله سیاسی بوده است. او تمام بودجه کشور را خرج نیروهای نظامی خود کرد؛ بدون استراتژی مشخصی به هند حمله کرد و تمام غنائم آن را مجددا خرج سپاهش کرد. به این صورت در یک دور باطل افتاد و آرام آرام منجر به اضمحلال مجدد ایران شد. با افزایش جنون نادر اوضاع بدتر هم شد. او به یک کشتار وسیع دست زد و بسیاری از فرماندهان، امرا و مقامات لشکری و کشوری خود را از دم تیغ گذراند. او همچنین بسیاری از شاهزادگان صفوی و افشاری را کشت و حتی فرزند و ولیعهد خود را کور کرد تا نتواند علیه‌اش شورش کند. بدین ترتیب نادرشاه مقدمات قتل خود را فراهم ساخت و اسف بارتر اینکه، ایران را بعد از خود به یک ویرانه بدل ساخت که تا زمان کریم خان زند دچار آشوب و هرج و مرج بود.

با این حال، نباید فراموش کرد که نادر شاه به هیچ وجه قابل مقایسه با لئوپولد و رودس نبوده و نیست. نمی‌توان انکار کرد که خشونت ذاتی شاه افشار کمتر از برده داران غربی بوده اما حتی ذره ای از تعصبات و ایده آل های مذهبی و نژادی این افراد در وجود شاه افشار نبوده است. مشهور است که نادرشاه تعصب زیادی روی مذهب رسمی کشور نداشته است. در بین فرماندهان او افرادی از اقوام مختلف وجود داشت که شاید مشهورترنشان احمد خان ابدالی افغان بوده است. آنطور که برخی سفرنامه نویسان اروپایی روزگار نادر نقل کرده اند، نادرشاه در اواخر عمرش اتفاقا به فارس‌ها بدگمان شده و خون بیشتر آنها را می‌ریزد. یک توریست اروپایی که در سالهای پایانی عمر نادر در ایران حضور داشته مدعی است که شاه افشار حاضر است همه فرماندهان ایرانی سپاه خود را بکشد و مقامشان را به گرج‌ها و ترک‌ها و افغان‌ها بدهد.

این به خوبی نشان می‌دهد که جایگاه و شخصیت نادرشاه قابل مقایسه با صاحبان تندیس‌های فروافتاده در غرب نیست. شاید نادر خشن بوده اما نژادپرست نبوده است. دقیقا همین است که ما را بر آن می‌دارد که قیاس تندیس نادر و رودس و لئوپولد را مع الفارق بدانیم. بر حسب همین تفاوت بین نادر و لئوپولد و رودس هم است که می‌توان به تفاوت تاریخی ملت ایران و مثلا آمریکا پی ببریم. چرا امروز معترضان به قتل فلوید دست به تخریب مجسمه سیسیل رودس و کریستف کلمب می‌زنند؟ این افراد نماد طبقه استعمارگر غربی هستند که سیاهان را از سرزمین اصلیشان یعنی آفریقا به زور به آمریکا و اروپا برده، آنها را به عنوان برده به کار گرفتند.  بعد از چند نسل، این طبقات توانستند وارد جامعه میزبان شده و به عنوان شهروند شناخته شوند. بنابراین، جامعه آمریکا جامعه ای دوگانه است که از دو طبقه میزبان و میهمان(البته بهتر است بگوییم بردگان دیروز) تشکیل شده؛ طبقه اول خود را صاحب کشور و شهروند اصلی و طبقه دوم هم خود را صاحب حق از دست رفته تاریخی می‌داند. این می‌شود که بزرگان و برجستگان کشور برای هر دو طبقه به یک اندازه ارزش ندارند. سیسیل رودس و کلمب برای سفیدپوستان نماد تمدن و برای سیاهان نماد استعمارند. در مقابل مالکوم ایکس برای سیاه پوستان نماد مبارزه و مقاومت و برای سفیدپوستان تندرو نماد هرج و مرج و آنارشیسم است.

به همین دلیل است که یک سیاه پوست به خود حق می‌دهد که مجسمه رودس و کلمب را بشکند چرا که به آنها تعلق خاطری ندارد. این شکاف به حدی بزرگ و برجسته است که حتی در دورانی باعث ظهور تئوری "مارکوس گاروی" شد. گاروی معتقد بود سیاهان آمریکا باید به سرزمین نژادی خود یعنی آفریقا بازگردند چرا که سرزمین آمریکا به آنها تعلق نداشته و جای هیچ رشدی به آنها نمی‌دهد.

این شکاف عمیق و جامعه دو طبقه در ایران وجود نداشته و ندارد. نادرشاه پادشاه یک طبقه یا قوم نبوده است؛ او پادشاه همه مردم بود. نادر ذاتا خشن، تندخو و سرسخت بود. شاید به تبع برخی متفکرین قبول کنیم که فارغ از نبوغ نظامی، قدرت زیادی هم در تدبیر و سیاست هم نداشته است اما مانند شاهان دیگر ایران به هیچ وجه نماد یک طبقه یا نژاد یا حتی قوم نبوده است. جامعه ایران ذاتا جامعه ای گسسته با اقوامی گوناگون است اما نوعی وحدت در کثرت بر آن حاکم است و شاه نماد این وحدت در کثرت بوده است. به همین دلیل است که نمی‌توان واقعه ای که در غرب در حال وقوع است را به ایران تعمیم دهیم. جامعه ایران اندک شباهتی به آمریکا ندارد. هر چند ما نیز با مسائل بی شمار اجتماعی مواجه هستیم اما سنخ این مسائل با دغدغه ها و بحران های اجتماعی غرب تفاوت دارد.

حسین نیازبخش

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

5ef084377e4e4_2020-06-22_14-43
4 تیر 1399 - 14:20

چندی پیش بود که یکی از فعالان رسانه ای در واکنش به تخریب تندیس‌های بزرگان غرب و آمریکا که نماد تبعیض و نژادپرستی بودند، تاکید کرد که برخی از بزرگان ایران نیز مانند لئوپولد دوم و رودس جنایات بسیاری کرده و شاید مستحق ساخت تندیس نبوده‌اند. این فرد نادرشاه افشار را به عنوان نمونه یاد کرد و همین گفته باعث شد بسیاری از رسانه ها و فرهیختگان واکنش نشان دهند. برخی مورخان به خصوص جایگاه تاریخی نادرشاه در سامان دادن ایران بعد از خروج افغان ها را یادآور شده و تاکید کردند اگر نبوغ نظامی شاه افشار نبود شاید اکنون ایرانی وجود نداشت.

به نظر می‌رسد بحث اصلی در میان نقدها و پاسخ‌ها گم شد. بعید است کسی نبوغ نظامی نادر شاه، تاثیرش بر وحدت مجدد ایران و اقدامات توسعه‌طلبانه‌اش را انکار کند. با این وجود، نباید در جایگاه  یک فرد به خصوص نادر اغراق کرد. چنانچه برخی متفکرین مانند جواد طباطبایی گفته اند نادر یک نابغه نظامی و یک ابله سیاسی بوده است. او تمام بودجه کشور را خرج نیروهای نظامی خود کرد؛ بدون استراتژی مشخصی به هند حمله کرد و تمام غنائم آن را مجددا خرج سپاهش کرد. به این صورت در یک دور باطل افتاد و آرام آرام منجر به اضمحلال مجدد ایران شد. با افزایش جنون نادر اوضاع بدتر هم شد. او به یک کشتار وسیع دست زد و بسیاری از فرماندهان، امرا و مقامات لشکری و کشوری خود را از دم تیغ گذراند. او همچنین بسیاری از شاهزادگان صفوی و افشاری را کشت و حتی فرزند و ولیعهد خود را کور کرد تا نتواند علیه‌اش شورش کند. بدین ترتیب نادرشاه مقدمات قتل خود را فراهم ساخت و اسف بارتر اینکه، ایران را بعد از خود به یک ویرانه بدل ساخت که تا زمان کریم خان زند دچار آشوب و هرج و مرج بود.

با این حال، نباید فراموش کرد که نادر شاه به هیچ وجه قابل مقایسه با لئوپولد و رودس نبوده و نیست. نمی‌توان انکار کرد که خشونت ذاتی شاه افشار کمتر از برده داران غربی بوده اما حتی ذره ای از تعصبات و ایده آل های مذهبی و نژادی این افراد در وجود شاه افشار نبوده است. مشهور است که نادرشاه تعصب زیادی روی مذهب رسمی کشور نداشته است. در بین فرماندهان او افرادی از اقوام مختلف وجود داشت که شاید مشهورترنشان احمد خان ابدالی افغان بوده است. آنطور که برخی سفرنامه نویسان اروپایی روزگار نادر نقل کرده اند، نادرشاه در اواخر عمرش اتفاقا به فارس‌ها بدگمان شده و خون بیشتر آنها را می‌ریزد. یک توریست اروپایی که در سالهای پایانی عمر نادر در ایران حضور داشته مدعی است که شاه افشار حاضر است همه فرماندهان ایرانی سپاه خود را بکشد و مقامشان را به گرج‌ها و ترک‌ها و افغان‌ها بدهد.

این به خوبی نشان می‌دهد که جایگاه و شخصیت نادرشاه قابل مقایسه با صاحبان تندیس‌های فروافتاده در غرب نیست. شاید نادر خشن بوده اما نژادپرست نبوده است. دقیقا همین است که ما را بر آن می‌دارد که قیاس تندیس نادر و رودس و لئوپولد را مع الفارق بدانیم. بر حسب همین تفاوت بین نادر و لئوپولد و رودس هم است که می‌توان به تفاوت تاریخی ملت ایران و مثلا آمریکا پی ببریم. چرا امروز معترضان به قتل فلوید دست به تخریب مجسمه سیسیل رودس و کریستف کلمب می‌زنند؟ این افراد نماد طبقه استعمارگر غربی هستند که سیاهان را از سرزمین اصلیشان یعنی آفریقا به زور به آمریکا و اروپا برده، آنها را به عنوان برده به کار گرفتند.  بعد از چند نسل، این طبقات توانستند وارد جامعه میزبان شده و به عنوان شهروند شناخته شوند. بنابراین، جامعه آمریکا جامعه ای دوگانه است که از دو طبقه میزبان و میهمان(البته بهتر است بگوییم بردگان دیروز) تشکیل شده؛ طبقه اول خود را صاحب کشور و شهروند اصلی و طبقه دوم هم خود را صاحب حق از دست رفته تاریخی می‌داند. این می‌شود که بزرگان و برجستگان کشور برای هر دو طبقه به یک اندازه ارزش ندارند. سیسیل رودس و کلمب برای سفیدپوستان نماد تمدن و برای سیاهان نماد استعمارند. در مقابل مالکوم ایکس برای سیاه پوستان نماد مبارزه و مقاومت و برای سفیدپوستان تندرو نماد هرج و مرج و آنارشیسم است.

به همین دلیل است که یک سیاه پوست به خود حق می‌دهد که مجسمه رودس و کلمب را بشکند چرا که به آنها تعلق خاطری ندارد. این شکاف به حدی بزرگ و برجسته است که حتی در دورانی باعث ظهور تئوری "مارکوس گاروی" شد. گاروی معتقد بود سیاهان آمریکا باید به سرزمین نژادی خود یعنی آفریقا بازگردند چرا که سرزمین آمریکا به آنها تعلق نداشته و جای هیچ رشدی به آنها نمی‌دهد.

این شکاف عمیق و جامعه دو طبقه در ایران وجود نداشته و ندارد. نادرشاه پادشاه یک طبقه یا قوم نبوده است؛ او پادشاه همه مردم بود. نادر ذاتا خشن، تندخو و سرسخت بود. شاید به تبع برخی متفکرین قبول کنیم که فارغ از نبوغ نظامی، قدرت زیادی هم در تدبیر و سیاست هم نداشته است اما مانند شاهان دیگر ایران به هیچ وجه نماد یک طبقه یا نژاد یا حتی قوم نبوده است. جامعه ایران ذاتا جامعه ای گسسته با اقوامی گوناگون است اما نوعی وحدت در کثرت بر آن حاکم است و شاه نماد این وحدت در کثرت بوده است. به همین دلیل است که نمی‌توان واقعه ای که در غرب در حال وقوع است را به ایران تعمیم دهیم. جامعه ایران اندک شباهتی به آمریکا ندارد. هر چند ما نیز با مسائل بی شمار اجتماعی مواجه هستیم اما سنخ این مسائل با دغدغه ها و بحران های اجتماعی غرب تفاوت دارد.

منبع: خبر فوری

38

نظرات 2
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
حسین 2 1 پاسخ 1399/4/15 -13:01

اگر از گذشته چند تا افتخار باقیمانده باشد یکیش نادرشاه افشار است

بینام 2 2 پاسخ 1399/4/4 -16:48

نادرشاه هم شده ماننداحمدینژادکه داریدتخریبش میکنیدچرادروغ میگوییدباباشماخوبین که داریدظلم میکنید

خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks