0 رای
1 مهر 1396 - 20:04

در گفت و گو با خبرفوري مطرح شد:چگونگي شروع جنگ تحميلي/چرا مسئولان ايراني به عراق اعتماد داشتند؟

يكي از فرماندهان سابق ارتش گفت: برخي مقامات و مسئولان ايراني نسبت به موضوع حمله عراق به ايران خوشبين بودند و آن را قبول نمي كردند.

فاطمه علي اصغري-هشت سال جنگ تحميلي روزهاي پرفراز و نشيبي براي جمهوري اسلامي ايران در مصاف با عراق بود از اين رومصاحبه با فردي كه از ابتداي جنگ در منطقه حضور داشت و شاهد هجوم ناگهاني عراق به مرزهاي ايران بود خاطرات خوب و البته اتفاقات تلخي از جنگ را براي ما يادآوري كرد كه شنيدن آنها از زبان امير ذاكري يكي از فرماندهان ارتش در دوران جنگ خالي از لطف نيست.

بخشي از مصاحبه امير ذاكري با سايت خبرفوري به شرح زير است.

خبرفوري:برخی معتقدند که مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران در سال 59 از حمله عراق به ایران دچار شوک شده و تصور این موضوع را نمی‎کردند نظر جنابعالی درباره این موضوع چیست؟

ذاکری: در زمانی که جنگ شروع شد مسئولان نظام ما به زعم بعضی‎ها بی‎توجهی کردند یا به عبارتی می‎توان گفت که مسئولان غافلگیرشدند ولی این به معنای غافلگیری ارتش نبود.


هرکشوری که قصد حمله به کشور دیگری را دارد نمی‏‌تواند یک دفعه از پادگان‎ها به سمت کشوری دیگری حمله کند و ادعای جنگ کند از این رو بدون شک اقداماتی برای شروع جنگ لازم است که یکی از آنها حرکات یگان‌ها به سمت نوار مرزهاست.


عراق در شروع جنگ 12 لشگر را به سمت مرز ایران حرکت داد اما نه در یک شب یا یک روز یا دور روز.


عراق از برج 5 سال 59 به تدریج سر وکله یگان‎های ارتش عراق در نوار مرز پیدا شد در حالی که از قبل نیروهای شرطه عراقی یعنی همان ژاندارمری خود ما همراه نیروهای گارد عراقی در مرز ما حضور داشتند و ما باهم زد و خورد هم داشتیم اما درآن مقطع ارتش نبود.


مسئولان اطلاعاتی کشورما در آن مقطع تغییر کردند روندی که خود یک مشکل بود.


طبق خیانت بزرگی که بختیار به کشور در زمان شاه کرد براساس یک ماده قانونی ساواک در مجلس منحل شد و به دنبال آن نیز سازمان ضداطلاعات ارتش از بین رفت روند که آسیب جدی را به سیستم اطلاعاتی ما وارد کرد و به نظر بنده آگاهانه و از روی عمد بود و به خوبی نشان‎ می‎داد که این افراد چه افکاری داشتند.


با انحلال این دو سازمان عملا چشم و گوش کشور و حکومت زمان شاه بود از این رو انحلال آنها اشتباه بود و سبب افت جمع‎آوری اخبار از سوی سازمان‎های اطلاعاتی ما شد.

خیلی‎ها بدون شک نمی‎دانند که جمع‎آوری اخبار تنها دیده‎بانی نیست و زاویای و روشهای بسیاری دارد و مهم‎ترین آن جمع‎آوری آشکار اطلاعات و بعد از آن به صورت پنهانی است که توسط افرادی که آموزش دیدند صورت می‎گیرد.

به علت بهم خوردن ساختار در ارتش، هئیت دولت و دخالت بیجا و ناروای تعداد زیادی از افراد گروهکی که در مشاغل نظامی و اطلاعاتی نفوذ پیدا کرده بودند سبب شد تا ما نسبت به حمله عراق به ایران دچار شوک شویم چرا که حالتی در کشورمان پیش آمده بود که اگر کسی می‎گفت عراق قصد حمله به ایران را دارد قابل قبول نبود و مسئولان تازه به کار جمهوری اسلامی ایران این موضوع را قبول نمی‏کردند.


یکی از کسانی که از اردیبهشت 59 به مقامات سیاسی و نظامی کشور اطلاع‎رسانی کرد که عراق در حال آماده شدن برای جنگ به ایران است بنده بودم و علت این امر این بود که بنده از سال 54 با عراقی‎ها کار کردم و می‏دانستم که آنها چه نقشه‎ای دارند.

بنده مسئول اخبار پنهانی در منطقه بودم و اطلاعات بسیاری به دست می‎رسید که حکایت از آمادگی عراق برای حمله به ایران بود.

عراقی‎ها به دلیل قرارداد الجزیره خودشان را بازنده می‎دانستند و براین باور بودند که شاه ایران به آنها فشار آورده و آنها را مجبور کرده است تا این قرار داد را امضا کنند از این رو می‎خواستند با حمله به ایران خودشان را قوی کنند تا قرارداد الجزیره را لغو کنند.


صدام روزی که از الجزیره به عراق بازگشت خبرنگار رادیو بغداد جویای نظر وی درباره این بغداد می‎شود که وی در پاسخ می‎گوید این قرارداد یک اقدام شجاعانه دربرابر تجزیه کشور بود صحبتی که معنای وسیعی داشت و به معنای فشار وارده بر صدام برای امضای قرارداد الجزیره بود.


عراقی‎ها از سال 54 تصمیم گرفتند که با ایران به منظور پس گرفتن اروندرود با ما وارد جنگ شوند چرا که عراقی‎ها خود را بازنده قرارداد الجزایر می‏دانستند.


عراق تصمیم قبلی برای جنگ با ایران داشت که نمی‎توان آن را انکار کرد اما اینکه کدام مسئولان این موضوع را می‏دانستند مشخص بود.


ارتشی‎ها که در جریان حمله عراق به ایران قرار داشتند و از مسئولان اطلاعاتی بودند در آن مقطع یا اعدام شده بودند یا زندانی بودند و یا فرار کرده بودند و مدارک دال براین موضوع نیز در بایگانی‎ها بود که افراد جدید نسبت به آن آگاهی نداشتند.


از اطلاعات گذشته درباره قصد عراق برای حمله به ایران برای رژیم جدید میراثی وجود نداشت و کسی نتوانست از اسناد سازمان اطلاعات در این باره استفاده کند بنابراین وقتی به مقامات از قصد عراق به ایران اطلاع‎رسانی می‎کردید آنها دلیلی را براین موضوع نمی‎دیدند.

آقای غرضی استاندار خوزستان بعد از تیمسار مدنی در این استان بود و ما آنقدر در گوش وی زمزمه کردیم که عراق به ایران حمله خواهد کرد وی مجبور شد در مجلس گزارشی را درباره قصد عراق برای حمله به ایران ارائه کرد و در این گزارش تاکید کرد که مسئولان نظام منطقه این موضوع را بیان می‎کنند.

غرضی بعد از ارائه گزارش در مجلس به بنده گفت که من را در مجلس هو کردند و گفتند که ما شاخ آمریکا را در منطقه شکستیم چه برسد به عراق.
بنده موضوع قصد عراق برای حمله به ایران را علی‎رغم خونسردی مسئولان دوباره پیگیری کردم و مجددا در زمان حضور حجت‎الاسلام کاملیان به عنوان رئیس انجمن اسلامی لشگر 92 اهواز موضوع حمله عراق به ایران را مطرح کردم و تاکید داشتم عراق خواهان خوزستان است روندی که سبب شد تا کاملیان از ما بخواهد مدارک مربوط به این موضوع را برای ارائه به امام خمینی(ره) جمع‎آوری کنیم روندی که بلافاصله از سوی ما اتخاذ شد و کاملیان آن را به دست امام رساند و امام نیز آن را به بنی‎صدر ارائه کرد و جواب آن نیز به دست ما رسید ولی بنده در جواب نامه نوشتم "نوشدارو پس ازمرگ سهراب " چرا که ما به خواسته خود نرسیدیم و درخواست ما در روند اداری به مشکل برخورد و درخواست ما مبنی بر انسداد مرزها که نیاز به فرمان جهادی امام خمینی(ره) بود با عدم درایت بنی‎صدر از بین رفت.


امام‎خمینی(ره) هر شکایت و گله نظامی را به بنی‎صدر به عنوان مسئول اجرایی کشور ارجاع می‎داد و اینکه بنی‎صدر خوشبینی یا بدبینی داشت و یا غرضی داشت در جهت درخواست اقدام ما کاری انجام نداد و ما به هدف خود در این مسیر دست پیدا نکردیم ومسئولان خیلی ساده از این موضوع رد شدند و این بی‎تفاوتی و خوشبینی نسبت به این که ما می‏توانیم در آن مقطع جایی نداشت.


افراد شخصی جدید نسبت به توان ارتش اطلاع نداشتند و توانایی ارتش کاهش پیدا کرده بود و نیرو و فرمانده از دست داده بود و یک تعدادی بازنشسته و یکسری اخراج شده بودند روندی که مردم از آن بی‎خبربودند و از دلایل خوشبینی مسئولین ما نیز بود.


عراق در آن مقطع خودش را برای جنگ با ایرن صد درصد آماده کرده بود و هر اتفاقی در کشورما رخ بود یک فرصت برای کشور عراق محسوب می‎شد از این رو بعد از آن کودتای نقاب را به راه انداختند ویک عده گمراه را به دام انداختند و در صورتی که کودتا نتیجه‎ای نداشت اما این روند بر روی نظامیان ارتش تاثیرگذاشت و گروه‎های چون کومله، دموکرات‎ها و توده خواهان انحلال ارتش شدند روندی که به روحیه نظامیان ارتش لطمه وارد کرد و وجهه آنها را در برابر مردم حامی ارتش متزلزل کرد.


نمی‎دانم چرا باور مسئولین این بود که عراق به ایران عراق حمله نخواهد کرد و آنها خیلی ساده از این موضوع رد شدند وعلی‎رغم حضور عراقی‎ها در مرز کشورمان اقدام عاجل و سریع دربرابر حضور نیروهای آزاد و ارتشی موجود در پادگان‎ها در خوزستان انجام نشد.

ما می‏توانستیم ادوات تحویل داده به لشگر 21 را در تاریخ 15 شهریور به آنها تحویل می‎دادیم تا جنگی رخ نمی‎داد.

ما می‎توانستیم لشگر 16 را که 14 مهرماه براساس ابلاغ وارد خوزستان شد و یکماه طول کشید تا آنها به خوزستان بیایند را در مرداد ماه به این استان می‎فرستادیم هیچگاه عراق فکر حمله به خوزستان و تصرف این استان به ذهنش خطور نمی‎کرد.

خبرفوری: برخی از فرماندهان دوران جنگ براین باور هستند که حضور شیعیان در عراق سبب اعتماد مسئولان ما به عراقی بوده است و این امر منجر به شوک آنها بعد از حمله عراق به ایران شده است نظر جنابعالی درباره این موضوع چیست؟


ذاکری: بنده این موضوع را رد نمی‎کنم چرا که دید بنده با نگاه مردم عادی و معمولی متفاوت است و همیشه می‎گویم عراقی‎ها دشمن ما هستند و شیعه و سنی ندارند و در حال حاضر نیز حس خوبی به آنها ندارم.


در تاریخ 25/6/59 یک هیئت عازم خوزستان شدند که در راس آن مصطفی چمران وزیر دفاع وقت، محمدغرضی استاندار خوزستان، کلیه نمایندگان خوزستان و ابوشریف قرار داشتند نشستی در بخشداری بوستان برگزار شد و بعد از چندساعت جلسه صحبت اصلی آقایان این بود که ما اگر اراده کنیم می‎توانیم ارتش عراق را خلع سلاح کنیم حرفی که گزافه‎گویی بسیار بزرگ بود و نشان از عدم شناخت آنها از ارتش عراق بود.


عراق یک ارتش سیستماتیک و منظم داشت که 12 لشگر در آن وجود داشت که هرکدام بین 17 هزار 500 تا 800 نیرو داشت و در کنار این نیور 29 تیپ مستقل و سازمان اطلاعاتی قوی داشت به گونه‎ای که بعدها سازمان سیا در مقاله‎ای از این موضوع خبر داد که 33 درصد مردم عراق اطلاعاتی هستنداز این رو باتوجه به ابزارهایی که در اختیار صدام حسین بود امکان مقابله یک شبه با صدام وجود نداشت.


بنده جداگانه مسئله حضور یک هیئت در خوزستان را صراحتا به چمران گفتم و تاکید کردم چگونه بدون وسیله و نفر می‏توان با عراق مقابله کرد.
درابتدای جنگ قرار شد به تعداد 12 هزارنفر ارتش به نیروهای دیگر اسلحه بدهد در حالی که ما نیازی به 10 کامیون داشتیم از این رو اعتماد برخی از مسئولین به برخی از افراد منجر به اشتباهاتی شد البته شاید آنها هم اطلاعاتی نداشتند.


ما در مقطعی حضرت امام خمینی (ره) را وادار کردیم اطلاعیه‎ای را خطاب به مردم عراق منتشر کند که در این اطلاعیه امام از مردم مسلمان وشیعه عراق درخواست کرد که با حکومت جبار و ظالم صدام حسین همکاری نکنید و برای فشار به حکومت پول آب و برق ندهید، پیرو این اطلاعیه امام صدام اعلام کرد هرکسی هرگونه بدهی از 10 سال قبل راجب برق و گاز ندهد اعدامش می‎کنم از این رو تمام طلب قبلی از ترس وصول شد لذا در کشوری که حکومت به حرف مردم احاطه دارد حرف‎های مجاهدین سرو ته نداشت و نشان می‎داد که آنها آگاهی لازم را از عراق ندارند و یا در سوریه بودند و یا در لبنان از این رو آنها آگاهی کاملی نداشتند.


مقامات ما خیلی خوشبین بودند که ارتش عراق از پشت به ما ضربه‎ای نمی‎زند اما در نهایت این موضوع را پذیرفتند.

ارتش عراق در زمان جنگ با ایران 225 هزار نفر بودند از این رو مقابله با آنها بسیار سخت بود لذا خلع سلاح کردن آنها کار آسانی نبود.

/282888/559/

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.