انتقام از پیرمرد ثروتمند به خاطر رفتار شیطانی


20 آذر 1398 - 07:01
5def4f772aa81_2019-12-10_11-25
چندی قبل مردی با حضور در دادسرای امور جنایی تهران از سناریوی مرموزی پرده برداشت و از ناپدید شدن برادر خود و برداشت میلیونی از حسابش خبر داد.

این مرد به بازپرس پرونده گفت: از سال‌ها قبل من و برادرم یک حساب بانکی مشترک باز کردیم و هر وقت می‌خواستیم پول برداشت کنیم به همدیگر اطلاع می‌دادیم، اما چند روزی است که خبری از برادرم نیست و ۱۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان از حسابمان پول برداشت شده است.

بدین ترتیب، پرونده مرموز ناپدید شدن مرد ۷۰ ساله به دستور بازپرس جنایی در اختیار ماموران اداره ۱۱ پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و تحقیقات پلیسی برای رسیدن به یک سرنخ کلید زده شد.

تحقیقات پلیسی ادامه داشت تا این که پس از یک هفته برادر مرد گم شده با حضور در دادسرای امور جنایی تهران ادعا کرد که برادرم با دست و پای بسته در نزدیکی میدان انقلاب پیدا شده است و نمی‌دانم چه کسانی و با چه انگیزه‌ای اقدام به ربودن وی کرده اند.

مرد ۷۰ ساله که منصور نام دارد، پس از بهبودی به ماموران پلیس آگاهی تهران گفت: یک ماه و نیم قبل در حالی که کیسه زباله‌ای در دست داشتم از خانه خارج شدم تا زباله‌ها را داخل سطل زباله سر خیابان بیندازم که ناگهان چند مرد به سراغم آمدند و در ابتدا مرا به باد کتک گرفتند. وی افزود: حالم بد شده بود و هرچه از آن‌ها پرسیدم چرا مرا می‌زنید جوابی ندادند، سپس یک لیوان آب به من دادند که پس از خوردن آن بیهوش شدم و دیگر متوجه هیچ چیزی نشدم.

وقتی به هوش آمدم، خودم را در یک خانه که فکر می‌کنم بیرون از تهران بود به حالت دست و پا بسته دیدم، نمی‌توانستم کاری کنم و فقط منتظر بودم یک نفر به کمکم بیاید.

منصورادامه داد: صورت هیچ کسی را نمی‌دیدم و چند روزی به همین حالت بودم. پس از چند روز کارت بانکی ام را گرفتند و با تهدید و کتک رمز آن را به دست آوردند. هرچه التماس شان می‌کردم بی فایده بود تا این که یک روز چند برگ کاغذ جلوی من گذاشتند و با تهدید و شکنجه به اجبار زیر آن را امضا کردم و انگشت زدم.

وی افزود: نمی‌دانستم آن‌ها چه کاری می‌خواهند با این کاغذ‌های امضا شده انجام دهند و پس از چند روز مرا در حالی که دست و پاهایم بسته بود در خیابان انقلاب رها کردند. سپس چند رهگذر با دیدن من که روی زمین افتاده بودم به کمکم آمدند و از آن‌ها خواستم با برادرم تماس بگیرند که او خیلی زود به کمکم آمد.

منصور به کارآگاهان گفت: بعد از رهایی از دست مردان شکنجه گر وقتی به خانه ام رفتم متوجه شدم خانه ام به فروش رفته و جایی برای زندگی ندارم.

کارآگاهان در ادامه تجسس‌ها پی بردند صاحب جدید خانه پیرمرد یک مرد نمایشگاه دار است که وقتی مقابل ماموران قرار گرفت، گفت: چندی قبل یک نفر پیشنهاد معامله یک خانه با خودرو را به من داد و من که در کار فروش خودرو‌های لوکس هستم وسوسه شدم و چند خودرو گران قیمت را که یکی از آن‌ها خودرو لکسوس بود به فروشنده خانه دادم، او نیز خانه را تحویل من داد و همه مدارکش نیز کامل و امضا شده بود.

تیم پلیسی در ادامه به سراغ مرد جوانی رفتند که این معامله را فراهم کرده بود و مشخص شد خودرو‌های لوکس نیز در قبال پرداخت دلار به فروش رفته است.

منصور در تحقیقات پلیسی ادعا کرد: وقتی در اسارت مردان ناشناس بودم، جوانی را دیدم که قبلا هم در منطقه زندگی ام دیده بودم و او از من خواست زیر کاغذ‌هایی را که پیش رویم بود، امضا کنم.

همین سرنخ کافی بود تا تیمی از ماموران برای ردیابی نخستین سرنخ وارد عمل شوند و با همکاری پیرمرد خیلی زود پسر ۳۵ ساله که جوانی متاهل و آرام در محل زندگی شان است، شناسایی شد.

پسر جوان که امید نام دارد به ماموران گفت: پیرمرد ۷۰ ساله با ما در یک محل زندگی می‌کرد و او را می‌شناختم و رابطه خوبی با هم داشتیم تا این که فهمید من به زبان انگلیسی علاقه دارم و، چون خودش مسلط به زبان انگلیسی بود پیشنهاد داد به خانه‌اش بروم تا به من در یادگیری زبان انگلیسی کمک کند.

این متهم ادعا کرد: وقتی به خانه این پیرمرد رفتم او با یک لیوان آب میوه از من پذیرایی کرد که بعد از خوردن آن بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم با او درگیر شدم و پرسیدم چه اتفاقی برای من افتاده است که این پیرمرد گفت که مرا در زمان بیهوشی مورد تجاوز قرار داده است.

عصبانی بودم و با او درگیر شدم که پیرمرد هوسران با پرداخت ۵۰ میلیون تومان خواست ساکت باشم و درباره این اتفاق حرفی نزنم. من بعد از گرفتن این پول میلیونی یک خودرو خریدم و با آن در کار باربری بین شهری مشغول شدم.

در این میان با چند کشاورز دوست شدم و یک روز که حال خوبی نداشتم با دو تن از آن‌ها شروع به صحبت کردم. آن‌ها وقتی فهمیدند که از سوی پیرمرد هدف تجاوز قرار گرفته ام پیشنهاد دادند از او انتقام بگیرم.

امید در اعترافاتش گفت: پس از صحبت با دو کشاورز جوان که با هم دوست بودیم چهار نقشه برای به قتل رساندن و انتقام گرفتن کشیدم.

در ابتدا تصمیم گرفتم با خودرو او را زیر بگیرم که پشیمان شدم، سپس تصمیم به قتل با ضربات چاقو گرفتم که ترسیدم. در نقشه بعدی می‌خواستم مرد تنها را ابتدا بیهوش کنم و بعد به قتل برسانم که نقشه ام را تغییر دادم و تصمیم گرفتم با صحنه سازی مرگ او را خفگی با گاز منواکسید کربن نشان دهم، اما از قتل پشیمان شدم و نقشه دیگری را طراحی کردم.

وی افزود: در این نقشه تصمیم گرفتم اموال و سرمایه پیرمرد تنها را بالا بکشم. از دو جوان کشاورز نیز کمک خواستم و این سناریو را به اجرا رساندم و همه این اتفاقات به خاطر رفتار پلید پیرمرد بود، اگر او کاری با من نداشت همه سر زندگی خودشان بودند و هیچ اتفاقی برای کسی نمی‌افتاد.

بنا به این گزارش، تجسس‌های پلیسی برای دستگیری دو همدست مرد انتقام جو ادامه دارد.

چندی قبل مردی با حضور در دادسرای امور جنایی تهران از سناریوی مرموزی پرده برداشت و از ناپدید شدن برادر خود و برداشت میلیونی از حسابش خبر داد.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

5def4f772aa81_2019-12-10_11-25
20 آذر 1398 - 07:01

این مرد به بازپرس پرونده گفت: از سال‌ها قبل من و برادرم یک حساب بانکی مشترک باز کردیم و هر وقت می‌خواستیم پول برداشت کنیم به همدیگر اطلاع می‌دادیم، اما چند روزی است که خبری از برادرم نیست و ۱۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان از حسابمان پول برداشت شده است.

بدین ترتیب، پرونده مرموز ناپدید شدن مرد ۷۰ ساله به دستور بازپرس جنایی در اختیار ماموران اداره ۱۱ پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و تحقیقات پلیسی برای رسیدن به یک سرنخ کلید زده شد.

تحقیقات پلیسی ادامه داشت تا این که پس از یک هفته برادر مرد گم شده با حضور در دادسرای امور جنایی تهران ادعا کرد که برادرم با دست و پای بسته در نزدیکی میدان انقلاب پیدا شده است و نمی‌دانم چه کسانی و با چه انگیزه‌ای اقدام به ربودن وی کرده اند.

مرد ۷۰ ساله که منصور نام دارد، پس از بهبودی به ماموران پلیس آگاهی تهران گفت: یک ماه و نیم قبل در حالی که کیسه زباله‌ای در دست داشتم از خانه خارج شدم تا زباله‌ها را داخل سطل زباله سر خیابان بیندازم که ناگهان چند مرد به سراغم آمدند و در ابتدا مرا به باد کتک گرفتند. وی افزود: حالم بد شده بود و هرچه از آن‌ها پرسیدم چرا مرا می‌زنید جوابی ندادند، سپس یک لیوان آب به من دادند که پس از خوردن آن بیهوش شدم و دیگر متوجه هیچ چیزی نشدم.

وقتی به هوش آمدم، خودم را در یک خانه که فکر می‌کنم بیرون از تهران بود به حالت دست و پا بسته دیدم، نمی‌توانستم کاری کنم و فقط منتظر بودم یک نفر به کمکم بیاید.

منصورادامه داد: صورت هیچ کسی را نمی‌دیدم و چند روزی به همین حالت بودم. پس از چند روز کارت بانکی ام را گرفتند و با تهدید و کتک رمز آن را به دست آوردند. هرچه التماس شان می‌کردم بی فایده بود تا این که یک روز چند برگ کاغذ جلوی من گذاشتند و با تهدید و شکنجه به اجبار زیر آن را امضا کردم و انگشت زدم.

وی افزود: نمی‌دانستم آن‌ها چه کاری می‌خواهند با این کاغذ‌های امضا شده انجام دهند و پس از چند روز مرا در حالی که دست و پاهایم بسته بود در خیابان انقلاب رها کردند. سپس چند رهگذر با دیدن من که روی زمین افتاده بودم به کمکم آمدند و از آن‌ها خواستم با برادرم تماس بگیرند که او خیلی زود به کمکم آمد.

منصور به کارآگاهان گفت: بعد از رهایی از دست مردان شکنجه گر وقتی به خانه ام رفتم متوجه شدم خانه ام به فروش رفته و جایی برای زندگی ندارم.

کارآگاهان در ادامه تجسس‌ها پی بردند صاحب جدید خانه پیرمرد یک مرد نمایشگاه دار است که وقتی مقابل ماموران قرار گرفت، گفت: چندی قبل یک نفر پیشنهاد معامله یک خانه با خودرو را به من داد و من که در کار فروش خودرو‌های لوکس هستم وسوسه شدم و چند خودرو گران قیمت را که یکی از آن‌ها خودرو لکسوس بود به فروشنده خانه دادم، او نیز خانه را تحویل من داد و همه مدارکش نیز کامل و امضا شده بود.

تیم پلیسی در ادامه به سراغ مرد جوانی رفتند که این معامله را فراهم کرده بود و مشخص شد خودرو‌های لوکس نیز در قبال پرداخت دلار به فروش رفته است.

منصور در تحقیقات پلیسی ادعا کرد: وقتی در اسارت مردان ناشناس بودم، جوانی را دیدم که قبلا هم در منطقه زندگی ام دیده بودم و او از من خواست زیر کاغذ‌هایی را که پیش رویم بود، امضا کنم.

همین سرنخ کافی بود تا تیمی از ماموران برای ردیابی نخستین سرنخ وارد عمل شوند و با همکاری پیرمرد خیلی زود پسر ۳۵ ساله که جوانی متاهل و آرام در محل زندگی شان است، شناسایی شد.

پسر جوان که امید نام دارد به ماموران گفت: پیرمرد ۷۰ ساله با ما در یک محل زندگی می‌کرد و او را می‌شناختم و رابطه خوبی با هم داشتیم تا این که فهمید من به زبان انگلیسی علاقه دارم و، چون خودش مسلط به زبان انگلیسی بود پیشنهاد داد به خانه‌اش بروم تا به من در یادگیری زبان انگلیسی کمک کند.

این متهم ادعا کرد: وقتی به خانه این پیرمرد رفتم او با یک لیوان آب میوه از من پذیرایی کرد که بعد از خوردن آن بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم با او درگیر شدم و پرسیدم چه اتفاقی برای من افتاده است که این پیرمرد گفت که مرا در زمان بیهوشی مورد تجاوز قرار داده است.

عصبانی بودم و با او درگیر شدم که پیرمرد هوسران با پرداخت ۵۰ میلیون تومان خواست ساکت باشم و درباره این اتفاق حرفی نزنم. من بعد از گرفتن این پول میلیونی یک خودرو خریدم و با آن در کار باربری بین شهری مشغول شدم.

در این میان با چند کشاورز دوست شدم و یک روز که حال خوبی نداشتم با دو تن از آن‌ها شروع به صحبت کردم. آن‌ها وقتی فهمیدند که از سوی پیرمرد هدف تجاوز قرار گرفته ام پیشنهاد دادند از او انتقام بگیرم.

امید در اعترافاتش گفت: پس از صحبت با دو کشاورز جوان که با هم دوست بودیم چهار نقشه برای به قتل رساندن و انتقام گرفتن کشیدم.

در ابتدا تصمیم گرفتم با خودرو او را زیر بگیرم که پشیمان شدم، سپس تصمیم به قتل با ضربات چاقو گرفتم که ترسیدم. در نقشه بعدی می‌خواستم مرد تنها را ابتدا بیهوش کنم و بعد به قتل برسانم که نقشه ام را تغییر دادم و تصمیم گرفتم با صحنه سازی مرگ او را خفگی با گاز منواکسید کربن نشان دهم، اما از قتل پشیمان شدم و نقشه دیگری را طراحی کردم.

وی افزود: در این نقشه تصمیم گرفتم اموال و سرمایه پیرمرد تنها را بالا بکشم. از دو جوان کشاورز نیز کمک خواستم و این سناریو را به اجرا رساندم و همه این اتفاقات به خاطر رفتار پلید پیرمرد بود، اگر او کاری با من نداشت همه سر زندگی خودشان بودند و هیچ اتفاقی برای کسی نمی‌افتاد.

بنا به این گزارش، تجسس‌های پلیسی برای دستگیری دو همدست مرد انتقام جو ادامه دارد.

منبع: روزنامه خراسان

68

نظرات 2
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
پیرمرد 0 0 پاسخ 1398/9/20 -13:42

وقتی سن از ی حدی بالاتر رفت ۷۰سال ،آدم خرفت .و......می‌شود .نباید تنها معامله یا کاری انجام بدهد

مسعود 1 0 پاسخ 1398/9/20 -08:18

خاک تواون سرت با 35سال سن ازپس یه پیرمردریقوبرنیومدی؟

خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks